آیندۀ وضعیت بیطرفی افغانستان

١٥ جوزا (خرداد) ١٣٩٠

نویسنده: و. اوسیپف

گزارنده: عزیز آریانفر

 

یادداشت گزارنده:

هنگامی که در در اواخر دهه هشتاد سده بیستم، جامعه جهانی در پی رهیافتی برای بحران خونین افغانستان بود، ریگان و گرباچف توافق نمودند که تنها راه تامین صلح و ثبات در افغانستان، تثبیت موقعیت آن به عنوان یک کشور بیطرف است و بر این موضوع چونان یگانه راه برونرفت از بحران در افغانستان تاکید ورزیدند. این موضوع در گفتگوهای رسمی و اعلامیه های مشترک شوروی پیشین و امریکا بازتاب یافت  و نیز در سازش های ژنو در باره افغانستان مطرح و تسجیل گردید. 

با این هم (به گونه یی که چندی پیش گرباچف امریکا را با متهم نمودن به زیر پا گذاشتن تعهدش در زمینه به باد نکوهش و سرزنش آشکار گرفت)، حلقات ماجراجویی در اداره امریکا با نادیده گرفتن این تعهد آن کشور در زمینه با بهره برداری ابزاری از  فیصله نامه سازمان ملل در باره افغانستان و به بهانه مبارزه با دهشت افگنی، این کشور را وارد دور تازه یی از بازی خونبار راهبردی و کشاکش های بی پایان جهانی و منطقه یی ساختند که  سرانجام آن نمایان نیست.

در این گیرو دار، تنها یک چیز روشن است- مادامی که واشنگتن و به پیروی از آن - کابل، ناگزیر به پذیرفتن استاتوس بیطرفی افغانستان با پادرمیانی سازمان ملل نگردند، افغانستان هرگز روی آرامش را نخواهد دید و با مبدل شدن به میدان کشاکش های بی پایان قدرت های بزرگ و منطقه، روز به روز دامنه بد امنی ها، خونریزی ها و بدبختی هاو تباهی ها در آن گسترده تر و پهن تر خواهد خواهد گردید. چنان چه می بینیم و خواهیم دید. در این زمینه نباید هیچ تردیدی به خود راه داد.

طرفه این که چند سال پیش اوباما نیز در اعلامیه مشترکی که با رییس جمهور  روسیه در پایان دیدار خود با وی نشر شده بود، بر بیطرفی افغانستان تاکید ورزیده بود. کنون چنین بر می آید که بار دیگر زیر تاثیر محافل تندرو و ماجراجوی واشنگتن ناگزیر به رو گردانی از این موقف خود گردیده است. با این هم، بی تردید، روزی واقعیت های تلخ افغانستان و منطقه واشنگتن را وادار خواهد گردانید تا بار دیگر به این تنها رویکرد  خردورزانه رو آورد.

کنون بهره برداری ابزاری ناروای کابل از این موضوع نیز به مساله افزوده شده است تا دیده شود که پایان این بازی خطرناک و خونین چه خواهد بود و چه بدبختی ها و سیه روزی هایی برای مردم بینوای کشور به ارمغان خواهد آورد.

این کمترین در سال های پسین از انگشت شمار کسانی بوده ام که با تکیه به آنالیز عمیق اوضاع جیوپولیتیک و جیو استراتیژیک کشور و منطقه و با توجه به تاریخ دیپلماسی کشور، بارها و بارها دیسک جر آهنگ اعلام بیطرفی افغانستان را از سوی جامعه جهانی چونان یگانه راه برونرفت از بحران در عرصه سیاست خارجی و شاهکلید گشایش بن بست کشور روی گرامافون سیاسی و رسانه یی گذاشته ام. مگر، دردمندانه این آواز رسا نه تنها از سوی سکانداران سیاست خارجی کشور ناشنیده ماند، بل حتا در برابر آن موضعگیری های بیمار گونه یی هم صورت گرفت.

این در حالی است که اوضاع خونبار و دردناک کشور بررسی همه گزینه ها و جستجوی همه راه های دستیابی به امنیت، صلح و ثبات را در همه ترازها و در همه جاها بدون استثناء دست کم چونان یک گفتمان سراسری ملی دیکته می کند.

به هر رو، به باور سرسخت من، شعار  بی طرف ساختن افغانستان به عنوان یگانه راه برون کشیدن کشور از تنگناهای کنونی و یگانه راهکار تبدیل چالش ها به فرصت ها باید به یک شعار سراسری ملی در کشور ما مبدل شود تا بتوانیم کشتی بشکسته سرنوشت کشور را با مساعی باهمی همه باشندگان این سرزمین به یاری جامعه جهانی به ساحل امن رهنمون گردیم.

در غیر آن، تراژدی افغانستان با گذشت هر روز ابعاد تازه تری به خود خواهد گرفت که پیش بینی پیامدهای خونبار آن بسیار دشوار اشت.

در این حال نباید درس های تاریخ سیاسی و دیپلماسی کشور را فراموش کرد که فلسفه پدیدآری کشوری به نام افغانستان از همان آغاز- از دوره دوم امارت امیر دوست محمد خان- نیاز تاریخی به  ایجاد یک منطقه حایل بوده است و که بیطرفی از ملزمات سرشتی  آن است. تجربه تلخ تاریخ بارها نشان داده است که هر باری که این بیطرفی از سوی بازیگران بزرگ نقص شده است، زیان های جبران ناپذیری به طرف نقض کننده و نیز باشندگان بینوای این مرز و بوم رسیده است و این بار نیز چیز دیگری جز این نخواهد بود.

مگر، دردا و دریغا که سیاستگذاران ناپخته کشور هرگز از این  رخدادهای ناگوار  تاریخی درس عبرت نمی گیرند و هر بار عین اشتباه را تکرار می کنند.

به هر رو، در این اواخر هر از چند گاهی در نوشته های کارشناسان امور منطقه مطالبی در زمینه بازگشت به استاتوس بیطرفی افغانستان بازتاب می یابد که تازه ترین آن دیروز از سوی داکتر اوسیپوف ارائه گردید و من امروز آن را در دسترس خوانندگان می گذارم.-گزارنده.

در این اواخر، موضوع آینده وضعیت بیطرفی احتمالی افغانستان، که به نظر می رسید تا جایی در تراز بین المللی به پیمانه معینی به رسمیت شناخته شود، بار دیگر به تدریج به جایگاه دوم سیاست جهانی رانده می شود. یکی از دلایل این کار، ابراز آمادگی پویای کابل برای شتافتن به پیشواز برنامه های واشنگتن در زمینه نهادینه شدن حضور نظامی و سیاسی آن در افغانستان و شکلدهی چارچوب حقوقی- قراردادی[1] بایسته برای آن است.

البته، با توجه به تحول اوضاع در افغانستان و پیرامون آن، پرابلماتیک تعیین ویژگی های مشروعیت بین المللی این کشور که تناتنگ با اهداف کلی راهبردهای باثبات سازی امریکا در خاک این کشور در هم تنیده می شود،[2] اهمیت خاص می یابد.

اهمیت ویژه یی به این مساله در بیانیه مشترک رییسان جمهوری روسیه و ایالات متحده داده شده بود که پابندی دو جانبه را نسبت به در آوردن افغانستان به عنوان یک کشور بیطرف اعلام نموده بودند.

روشن است که چنین وضعیتی (تثبیت استاتوس بیطرفی افغانستان) به پیمانه اعظمی با منافع روسیه و متحدان آن در سازمان پیمان امنیت جمعی و سازمان همکاری شانگهای[3]سازگار خواهد بود. چون پتنسیال منازعات بالقوه چشمگیر موجود در مرزهای جنوبی این دو سازمان را خواهد زدود.

با این حال، از دیدگاه من، رسیدن به چنین وضعیتی با سه مانع کلیدی رو به رو است:  

نخست، سخن بر سر عدم تمایل حامد کرزی از محروم شدن از امکان بازی با تضادهای میان بازیگران اصلی در منطقه است، از جمله از راه ارائه فرصت هایی به آنان برای تقویت پتنسیال نظامی و سیاسی شان از حساب نزدیک شدن در این عرصه با افغانستان.

پیداست که اعلام وضعیت بی طرف افغانستان میدان مانور کابل را تا حداقل تنگ خواهد ساخت.

دو دیگر، نبود چهارچوب حقوقی بین المللی برای به رسمیت شناختن وضعیت بی طرفی افغانستان است. در گذشته کابل یا به طور یک جانبه اعلام بیطرفی کرده است یا در بهترین حالت تلویحا خاموشانه از سوی قدرت های بزرگ به رسمیت شناخته شده بود.

به یاد بیاوریم که برای نخستین بار افغانستان بی طرفی خود را در سوم اکتبر 1914 اکتبر  اعلام کرد. این تصمیم در نوامبر 1915 از سوی لویه جرگه افغانستان پشتیبانی شد.

با پایان جنگ جهانی و پیروزی افغانستان در جنگ سوم انگلیس و افغان و اعلام استقلال افغانستان (1919) ، این کشور با راه اندازی برنامه گسترده نوسازی اقتصادی و اجتماعی، د- فاکتو (با خودداری از ورود به اردوگاه های نظامی چونان یکی از شرایط کلیدی برای حفظ ثبات سیاسی داخلی) از مشی بیطرفی پیروی  می کرد.

برای مثال، کابل، که به گونه برنامه ریزی شده تعامل با اتحاد شوروی در حوزه های بازرگانی، اقتصادی و نظامی، فنی و نظامی را گسترش می بخشید، از حمایت اندیشه پیشنهاد شده از سوی مسکو مبنی بر آراستن اردوگاه نظامی مشتمل بر شوروی، ایران، ترکیه و افغانستان خودداری ورزید.

از آغاز جنگ جهانی دوم، بار دیگر مکانیزم یاد شده به کار افتاد: پادشاه افغانستان- ظاهر شاه، بی طرفی کشور خود را اعلام کرد. در اکتبر 1941 تصمیم همانندی از سوی لویه جرگه گرفته شد.

سیاست بی طرفی از سوی افغانستان در دوران جنگ سرد ادامه یافت، که به آن امکان داد بی آن که پای آن به رویارویی های اردوگاهی خاور و باختر (ناتو و وارسا) کشانیده شود، کمک های شایان توجهی هم از شوروی و هم از امریکا به دست بیاورد. در آوریل سال 1955، افغانستان یکی از اعضای بنیادگذار جنبش عدم تعهد شد.

مانع سوم، رویکرد امریکا به باثبات سازی اوضاع در افغانستان می باشد. وضعیت بیطرف در اوضاع تداوم مساعی ضد تروریستی در افغانستان به دشوار می تواند دلبخواه واشنگتن و نزدیک ترین متحدان آن باشد. این امر به ویژه درست است که تهدید موجود ادامه بی ثباتی اوضاع در کشور همسایه- پاکستان، نیاز به مانیتورنگ مستمر اوضاع در حال توسعه در آن کشور و حفظ پتنسیال نظامی «ثبات آور» در مرزهای افغانستان و پاکستان دارد.

از دید نویسنده، تنها در صورت زدایش موانع فوق، موضوع بی طرفی افغانستان می تواند جامه عمل بپوشد. این به نوبه خود مستلزم تحکیم استقلال حکومت افغانستان در حل  مسایل کلیدی توسعه ملی، کاهش وابستگی از کمک های خارجی، کشانیدن افغانستان به کار ساختارهای منطقه یی غیر نظامی، از جمله سازمان همکاری شانگهای، جذب این کشور بیشتر به سامانه اقتصادی منطقه یی، تدوین مکانیسم های حقوقی بین المللی برای تضمین وضعیت بیطرف افغانستان با تامین حتمی  حمایت واشنگتن؛ است.



[1] . به گونه یی که تاریخ افغانستان نشان داده است، در همچو موارد افزون بر بخشیدن سیمای حقوقی بر چنین فیصله هایی، به آن جنبه مذهبی و «ملی» نیز بخشوده می شود. گماشتن آقای مجددی- رهبر یکی از خاندان های بزرگ مذهبی کشور در راس کمیسیون تدارک برگزاری لویه جرگه مشورتی و فراخوان این جرگه برای این منظور (که روشن است با پخش مقادیر زیاد پول و خرید و تطمیع سران عشایر و رهبران مذهبی و یک رشته سازشکاری ها و معاملات و زد و بندها به همراه خواهد بود) نیز باید در راستای همین گونه بازی های ابزاری پنداشته شود.

 

[2] . این در حالی است که حضور نیروهای ائتلاف بین المللی در افغانستان مطابق فیصله سازمان ملل تنها زیر نام آیساف مشروع است نه در سایر اشکال مانند ناتو و یا حضو مستقیم امریکا. جدایی از این که هم دولت کنونی افغانستان با توجه به تقلبات گسترده در انتخابات اخیر از دیدگاه مشروعیت زیر سوال است و هم پارلمان به دلیل همین گونه تقلبات از سوی خود دولت افغانستان. از این رو، مشروعیت پیمان راهبردی از دیدگاه مشروعیت بین المللی و ملی زیر سوال می رود.

[3] . نه تنها با منافع سازمان شانگهای، بل همه بازی کنندگان از جمله خود امریکا و افغانستان و دیگر کشورهای منطقه.







به دیگران بفرستید



دیدگاه ها در بارۀ این نوشته
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ رَمز را وارد کنید. اگر زمان اعتبارش تمام شد، لطفا صفحه را تازه (Refresh) کنید و شمارۀ نو را وارد کنید.
   



عزیز آریانفر