سردار محمد داود: مختصری ازاشتباهات او و بدبختی افغانستان

۱۳ قوس (آذر) ۱۴۰۰

پیشگفتار

به یقین این مضمون در بارۀ سردار محمد داود خان یک غوغای جهانی را بین پشتونیست ها( آن پشتون های که قوم پشتون را بالا تر از اسلام  و همه ملت میدانند ، نه پشتون های مومن) ، آنانیکه برای داود خان خدمت کردند و در دَور و بَر داود خان بودند  (هم در دوران صدارت و هم ریاست جمهوری ) وآنانیکه در حزب انقلاب ملی  سردار محمد داود بودند و همچنان یک عده عزیزان که از قوم محمد زایی  هستند ،ایجاد خواهد کرد. اما این موضوع نو نیست. در افغانستان اگر کسی به جهت مخالف تفکر عمومی مخصوصاً قوم پرستان و مذهبیون حرکت کند؛ اگر مسلۀ دین باشد کافر و اگر مسایل سیاسی باشد خاین خطاب می شود . و این را من در زندگی خود تجربه کردم وقتی داعیۀ نامنهاد پشتونستان را در ۲۰۱۰ میلادی نوشتم خائن خطابم کردند و وقتی گفتم که احادیث باید ریگ شویی شود و احادیث جعلی از احادیث ثقه تفکیک شود من را کافر گفتند. اما وقتی همین موضوع پاکسازی احادیث را یک شخص از یک خانوادۀ مذهبی یادآور شد همه خود را خاموش گرفتند. دلیل آن واضح است که در افغانستان بعد از به قدرت رسیدن محمد نادر خان یک ازدواج نامشروع بین مذهبیون سُنی و قوم گرایان پشتون انعقاد یافت  که تا امروز دوام دارد. حالا هم برای من مهم نیست که خائن گفته شوم و یا هر تهمت دیگر که روا میدارند. اما خداوند را سپاسگزار هستم که هجرت کردم و هجرت برای من نهایت آموزنده بود و هنوزهم است.  اما باید نسل نو واقعیت های تاریخ و دین را بدانند.  از تحصیلات عالی آموختیم یک ملت وقتی از داخل و خارج استثمار میشود که مردم دین و تاریخ خود را درست ندانند. لازم است که درین پیشگفتار چند نکته را در مورد علم تاریخ هم تذکر دهیم. 

تاریخ از علوم انسانی است که در کشور های غربی  این واژه به نام Humanities یاد میشود. زمانیکه  در دانشگاه رَدفورد امریکا دانشجوی  دوره ماستری  در رشتۀ تاریخ بودم چند مطلب مهم را آموختیم.

اول اینکه در رشتۀ تاریخ ضرور نیست کسی تحصیل کرده باشد که تاریخ نویس شود. هرکس با مطالعۀ عمیق و اصولی اوضاع می تواند که تاریخ بنویسد . بهترین متن های تاریخ توسط کسانی نوشته شده است که اساساً تاریخ رشتۀ تحصیلی شان نبوده است.

دوم اگر کسی میخواهد تاریخ بنویسد باید علایق و مفاد شخصی ، خانوادگی ، قومی ، ایدئولوژیک ، مذهبی و حزبی خود را مطلق کنار بگذارد در غیر آن متن مغرضانه نوشته میشود و خواننده زود موضوع را درک می کند و کتاب را کنار می گذارد.  

سوم اگر محقق نه می تواند حقایق را بنویسد و از نوشتن حقیقت ازمردم ترس دارد بهتراست تاریخ نه نویسد.

چهارم تقریباً در همه کشور ها تاریخ به سود طبقۀ حاکم نوشته شده است و یا آنانیکه در قدرت بودند. حتی در کشور های که ادعای آزادی بیان و قلم می کنند ، تاریخ به نفع قدرتمندان نوشته شده است و یا روش های سیاسی که  به نفع پالیسی های دولتی بوده است. طور مثال در ایالات متحده امریکا تا نشرکتاب  مورخ امریکایی ، دکتور هاوارد ذِن (وفات ۲۰۱۰) زیر عنوان “تاریخ مردم ایالات متحده امریکا”(چاپ ۱۹۸۰)، در بازار کتاب نیامده بود مردم امریکا تاریخ درست و حقیقی کشور شانرا نمیدانستند زیرا تاریخ همیشه به نفع طبقۀ سفید پوست نوشته شده بود. یا اکثر مردم امریکا قطعاً خبر ندارند که فلسطین توسط اسرائیل اشغال شده است زیرا لابی یهود، “میدیا” یا مطبوعات را کنترل میکند و نه میخواهند مردم عام حقیقت را بدانند. حتی دانشجویان دانشگاه های امریکایی حقیقت فلسطین را نه می دانند.

پنجم نقش مطبوعات در یک کشوراست که تاریخ را می تواند خدشه دار سازد زیرا مطبوعات اکثراً یا به دست دولت است و یا گروه های منفعت جو. در افغانستان مطبوعات دولتی بود.  حتی آهنگ های موسیقی را سانسور میکردند چه خاصه تاریخ. چنانچه تاریخ میرغلام محمد غبار توقیف شد و بعد از مرگش به چاپ رسید و جلد دوم آن در خارج کشور به همت پسرش حشمت خلیل غبار درسال ۱۹۹۹ میلادی به چاپ رسید.

ششم آموختیم که چشم دید مردم هم تاریخ میشود. یعنی تاریخ تنها از کتب گذشتگان نقل قول نمیشود بلکه چشم دید های مردم میتواند یک واقعۀ تاریخی باشد و یا برخورد شان یا یک شخصیت تاریخی می تواند ثبت تاریخ شود. حالا محققین تاریخ می گویند که در اثر به وجود آمدن افزار تخنیکی چاپ یک سند می تواند جعلی باشد. اینکه در گذشته میگفتند که تاریخ به اسناد است حالا درین موضوع باید محتاط بود.

هفتم در کشور های رو به انکشاف مانند افغانستان نه تنها که تاریخ به خاطر آنانیکه در قدرت بودند محافظه کارانه نوشته شده است در عین زمان حتی بعد از سیل هجرت خواستند تا تاریخ  را  اکثراً به نفع حزب ، مذهب ، قوم و خویش خوری های که وجود دارد بنویسند.  چنانچه در مورد سردار محمد داود خان کسانی نوشته کردند که یا در خدمت داود خان بودند و یا در حزب انقلاب ملی داود خان عضویت داشتند. به مانند این است که یک عضو حزب اسلامی حکمتیار تاریخ و سرگذشت حکمتیار را بنویسد. چه توقع باید داشت؟

هشتم خاطرات یک شخص حتی که سرشناس نباشد و اما گفته شده باشد و نقل قول شود می تواند تاریخ شود.

نهم امروز تاریخ  تنهاعلم وقایع نگاری و درج سنوات نیست . تاریخ علم تحلیل شرایط سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی و نتیجه گیری آن برای آیندگان است که یک شخصیت تاریخی و یا نظام سیاسی چگونه ارزیابی میشود و نتیجه کارش به کدام اندازه می تواند بارور بوده باشد. یعنی در آینده می تواند به درد خور باشد. اگر عملکرد یک نظام یا شخص سیاسی در آینده به درد بخور نه می باشد، برای آیندگان تاریخ آن یک افسانه و حتی بیهوده است. یعنی تاریخ علم است که باید آیندگان از آن پند گیرند و اشتباهات پیشینیان را تکرار نکنند یا بیاموزند که اگر سودمند است آنرا دوباره تطبیق کنند. مثلا مبارزات گاندی هند برای بشریت بسیار آموزنده بود . مارتین لوتر کینگ رهبر سیاه پوستان امریکا روش گاندی را برای مبارزات آزادیخواهی حقوق سیاه پوستان در امریکا دوباره تطبیق کرد.  اشخاص سیاسی گرچه نام نیک نداشته باشند و اما عملکرد شان می تواند بارور باشد . طور مثال تیمور لنگ که به تمام معنی یک شخصیت ظالم بود و اما نتیجۀ کارکرد های او  ظهور یک تمدن است که نه تنها سمرقند و بخارا را شگوفان ساخته است بلکه جهان اسلام به آن افتخار میکند. در افغانستان احمد شاه ابدالی همین مقام را در جهان اسلام ندارد با اینکه احمدشاه ابدالی هم فتوحات داشت وهم کافی مانند تیمور لنگ خون ریخت.

در افغانستان یکی از شخصیت های تاریخ که به خاطر جانبداری قومی ، روی داری های شخصی خانوادگی و پسان حزبی عملکرد های سیاسی و اقتصادی او صادقانه بررسی نشده است، سردار محمد داود است. در کتاب های تاریخ این بَر و آن بَر در مورد کار کرد های او نوشته شده است و اما نتیجه گیری های  واقع بینانۀ سیاسی صورت نگرفته است . چند کتاب  در باره این شخصیت تاریخ کشور به چاپ رسیده است که یکی آن به خاطر که پدر نویسنده از سفرای دوره داودی بوده است به طرفداری داود خان نوشته شده  که کتاب را بی اهمیت می سازد و دیگر آن برای اینکه نویسنده در حزب انقلاب ملی سردار محمد داود بود به طرفداری داودخان نوشته کرده است. پس نمی توان این کتاب ها را علمی و تحقیقاتی شمار کرد. یک کتاب دیگر که واقع بینانه نوشته از ابوذر پیرزاده غزنوی است ،”تاریخ سیاسی افغانستان معاصر کودتای ۲۶ سرطان ۱۳۵۲ و جمهوریت داود خان”    تاریخ علم واقعیت هاست گرچه تلخ باشد. همچنان اکثر قوم پشتون به خاطر داعیه نامنهاد پشتونستان ازین مرد یک قهرمان ساختند و چنان در مورد او پروپاگند صورت گرفت که امروز یک جوان که سن او هنوزبه سی سال نرسیده است تصور میکند که سردار محمد داود خان یکی از بزرگترین دولتمردان افغانستان بوده است.  در حالیکه اشتباهات داود خان باعث بدبختی افغانستان شد که کشور تا امروز به حال نه می آید. اکثر کسانیکه در مصاحبه ها و نوشته ها تعریف و توصیف کرده اند از پشتون های دوره داودی بوده اند و یا در همان دوره ها برای داود خان خدمت کرده اند. یا از قوم محمد زایی بوده اند. و امروز اولاده شان هم به تقلید پدرشان از داود خان جانبداری می کنند. اما وقتی کتاب زندگینامه کوتاه جنرال خان محمد خان مرستیال در اروپا توسط دخترش پروین امینی مرستیال به نشر رسید و متعاقب آن کتاب “جفای بزرگ” اثر داود ملکیار به بازار کتاب آمد و جنایات که در دوران زعامت سردار محمد داود به وقوع پیوسته بود، نمایان شد به اصطلاح چلو صاف شان از آب بر آمد. نتیجتاٌ، محققین تاریخ کشور تشویق شد تا در مورد سردار محمد داود زیاد تر تحقیقات صورت گیرد.

 

مقدمه:

باید خاطر نشان ساخت که برادران محمد نادر شاه مشهور به مصاحبان دربار بودند. ، محمد عزیز خان ، محمد هاشم خان شاه ولی خان ، شاه محمود خان و محمد علی خان مصاحبان دربار در تاریخ یاد می شوند. سردار محمدعزیز خان در برلین توسط یک دانشجوی افغان به نام سید کمال به قتل رسید که پدر سردار محمد داود خان بود. این موضوع مهم است زیرا سردار محمد داود و سردار محمد نعیم که دو برادر بودند نزد مصاحبان نازدانه تر شدند چون پدرشان به قتل رسیده بود. محمد علی خان هرگز در امور سیاست مداخله نکرد و گوشه گیری اختیار کرد و شخص محترم بود. مردم دوستش داشتند. دو پسرش امروز در پاریس زندگی میکنند و نقاش هستند. اکثر مردم، چون در سیاست نبود، او را نه می شناختند و امروز هم نه می شناسند. اولادۀ این مصاحبان “اودُر زاده ” ها بودند که این اودُر زادگی برای سرنوشت سیاسی افغانستان سخت گِران تمام شد. سردار محمد هاشم خان اولاد نداشت .  همه قدرت سیاسی در دست خانواده بود به شمول خویشاوندان خانواده نادرشاه. از همین سبب میر محمد غبار در جلد دوم “افغانستان در مسیر تاریخ” می نویسد که از سال ۱۹۲۹ یعنی به قدرت رسیدن محمد نادر خان تا سال ۱۹۶۳ یعنی از بین رفتن صدارت سردار محمد داود خان ، افغانستان فاقد حکومت بود! زیرا مردم در قدرت سهم نداشتند. مصاحبان چنین با هم فیصله کرده بودند که چون محمد ظاهر شاه به حیث پادشاه جانشین پدرش قرار گرفت باید به دیگران هم فرصت داده می شد. در زمان قتل محمد نادرشاه، سردار محمد هاشم خان در کابل نبود و به سمت شمال رفته بود ورنه امکان این میرفت که پادشاه شود. چون پادشاه بسیار جوان بود همه صلاحیت به دست مصاحبان بود وبرادر زاده ها هم به نوبت باید به مقام می رسیدند. سلطنت نظر به رسم زمانه میراثی بود زیرا ولیعهد محمد ظاهر بود و اما قدرت سیاسی در خانواده باید بین اعضای خانواده تقسیم می شد و اما در بیرون خانواده بین اکثر قوم پرستان پشتون و مذهبیون سنی مذهب که به حمایت آنها ، آن خانواده به قدرت رسیده بودند.

مرد پُر قدرت بعد از محمد نادر شاه، سردار محمد هاشم خان بود که در قسی القلبی و شقاوت و دیکتاتوری جوره نداشت. در دوران زمامداری این خاندان یکی سردارمحمد هاشم خان و دومی سردار محمد داود در برخورد سیاسی ظالم بودند و ظلم کردند.

کابلیان قصه میکردند که در زمان صدارت محمد هاشم خان کسی جرات نمیکرد از پیاده رو سفارت روسیه عبور و مرور کند. سیاست خارجی تا به میان آمدن محمد داود خان جانب راست منطقۀ حایل بود یعنی انگلیس ها. این سخن هم مهم است زیرا وضع در دوران صدارت سردار محمد داود مطلق تغییر کرد و بعد از به قدرت رسیدن سردار محمد داود روش سیاسی به طرف چپ منطقه حائل یعنی روسیه شوروی تمایل  پیدا کرد.

قبل از داود خان سردار شاه محمود خان به قدرت رسید ؛ درین دوره ، شاه محمود خان یک دموکراسی نسبی را روی کار آورد و پادشاه ازین اصول خوش بود. پادشاه مرد معتدل و طرفدار نظام دموکراسی پارلمانی بود. شاه محمود دیکتاتور و اما قسی القلب نبود. زود برایش رقت دست میداد و حتی اشکهایش سرازیر می شد، ( از خاطرات پدر این نویسنده). شاه محمود خان زندانی ها را اکثراً آزاد کرد به جزء خانواده زمان خان کنری که هیچ گناهی را مرتکب نشده بودند. در زمان داود خان هم این خانواده مبارز آزاد نشد و وقتی که آزاد شدند به هرات تبعید شدند. شاه محمود خان برای اتحاد خانواده با پادشاه که حالا آهسته آهسته به سن پختگی می رسید همکاری میکرد و از کلانی کار میگرفت. بر عکس داود خان که همیشه با پسر عمویش محمد ظاهر شاه چانه می زد. یکی از دلایل چانه زدن اول جاه طلبی داود بود زیرا غصب قدرت را در سر می پروراند. آنها پسران دو برادر بودند به تفاوت اینکه محمد ظاهر شاه رسماً ولیعهد بود و داود خان نبود. و دوم  مسلۀ کلانی و خوردی در فرهنگ افغانستان بسیار مطرح است و داود خان پنج سال از ظاهر شاه کلان تر بود و توقع داشت تا پادشاه به او گوش فرا دهد. در دوران شاه محمود خان افغانستان تقریباً سیاست بیطرفی را اختیار کرد. نه تنها معایدات با روسیه شوروی به امضاء رسید با ایالات متحده امریکا هم به امضاء رسید و افغانستان کوشش کرد تا به شرق و غرب مراودات دوستانه داشته باشد که این بسیار به نفع افغانستان بود زیرا افغانستان یک کشور کوچک و اما از نگاه ستراتیژیک برای قدرت های بزرگ حایز اهمیت فراوان می باشد. فراموش نکنیم که “بازی بزرگ” و اینکه افغانستان منحیث منطقه حایل بین شرق و غرب عرض اندام کرد به خاطر افغانستان بود. در قرن بیستم هم، این “بازی بزرگ” به نام “جنگ سرد” دوام کرد. و اما افغانستان در اثر پالیسی های سنجش نا شدۀ سردار محمد داود موقف بیطرفی خود را از دست داد و این باعث بدبختی های بعدی و حتی اشغال کشور شد.

 

سردار محمد داود:

سومین صدراعظم کشور از خانوادۀ سلطنتی دو بار به قدرت رسید. بار اول نظر به نوبت قسمیکه بین مصاحبان به فیصله رسیده بود و بار دوم به جفای که به خانوادۀ خود به خاطر جاه طلبی کرد. این هم در بین سران پشتون چه مانند داود خان تحصیل کرده و جهان دیده بودند و چه مانند گذشتگان تحصیل کرده و جهان دیده نبودند هم طبیعی بود که همدیگر را به قتل برسانند ، کور کنند ، تبعید کنند ، از پای اندازند و به همدیگر خیانت کنند ، یک امر عادی بود. جفای داود خان به پسر عمویش محمد ظاهر شاه که در عین زمان خواهر محمد ظاهر شاه را ازدواج کرده بود یک امر عادی بود و اما این بار باعث بربادی کشور شد.

 

سردار محمد داود در سال ۱۹۵۳ میلادی نظر به نوبت به قدرت می رسد. اما فراموش نکنیم با اینکه صدراعظم بود اما آمر او محمد ظاهر شاه بود و در پروژه های انکشافی که از دید اقتصادی بعضی کامیاب و بعضی ناکام ماند، ظاهر شاه هم  نقش داشت. این را برای این گفتیم که طرفدران داود خان همه امتیاز را به داود خان میدهند و نقش پادشاه را نادیده میگیرند. در حالیکه ظاهر شاه نقش داشت و از روی مسایل خانوادگی که هم پسران عمو بودند و هم همسر سردار محمد داود خان، زمینه بیگم مشهور به زینب بیگم، خواهر ظاهر شاه بود. این نزدیکی خانوادگی باعث شده بود که ظاهر شاه در بسیاری مسایل حالت خاموشی اختیار کند تا اتحاد خانوادگی را حفظ کند. اما مردم تصور میکردند که داود خان در مسائل  مستقل عمل میکند که اینطور نبود. ظاهر شاه از همه موضوعات آگاهی داشت. طور مثال طرفداران داود خان بنیاد تلویزیون افغانستان را به محمد داود خان نسبت میدهند در حالیکه این مسله در سفر که پادشاه در جاپان داشت مطرح شده بود. اما داود خان در سرکوبی مخالفین خود مستقلانه عمل میکرد. این مسئله هم برای ظاهر شاه رنج آور بود زیرا می دید که مردم بیگناه مجازات می شوند. یعنی عملکرد های داود خان در بین خانواده تنش ها را به وجود آورده  و نفاق تولید کرده بود. دلیل آن این بود که در بسیاری موضوعات خودسرانه عمل میکرد و پادشاه خودش را خاموش میگرفت.

 

شخصیت سردار محمد داود:

کابلیان قدیم ، آنانیکه سردار محمد داود خان را از نزدیک می شناختند، او را خود خواه ، مستبد و سرتمبه، دیکتاتور و جا طلب یاد میکردند. و می گفتند که دیکتاتوری را از سردار محمد هاشم خان عمویش به ارث گرفته بود. همچنان مسلک نظامی هم در دیکتاتوری او کمک کرده بود. یعنی داود خان یک شخص آرام و متواضع نبوده است. مردم از او می ترسیدند زیرا عصبی می شد و لت و کوب میکرد و بدون تحقیق و محکمه عدلی مردم را زندانی میکرد. در قندهار و ننگرهار مشهور به “لیونی سردار” بود. یعنی سردار دیوانه! محمد صدیق فرهنگ در کتاب “تاریخ افغانستان در پنج قرن اخیر” می نویسد که سردار محمد داود آرزو نداشت نفر دوم در کشور باشد. همه میدانستند که تنش ها بین “اودُر زاده” ها یعنی محمد ظاهر شاه و محمد داود خان همیشه وجود داشت. اما ظاهر شاه نظر به خوی آرامی که داشت  قسمیکه گفتیم از خاموشی کار می گرفت تا اینکه همان صبر و حوصلۀ او هم یک روز به سر رسید . یکی از دلایل سقوط سلطنت تنش های خانوادگی بود که داود خان به پسر عمویش و برادر همسرش وقعی نگذاشت. اما در عین زمان داود خان یک شخص خائن ، استفاده جو ، بوالهوس و فحشا پیشه نبود. مرد صادق و راست بود.

داود خان از خود کدام اندیشه سیاسی خاص مانند جواهر لعل نهرو یا تیتو رئیس جمهور یوگوسلاویا آن زمان که هم ردیفان او بودند، نداشت. زیاد تر یک مقلد بود که در صفحات بعدی تشریح خواهیم کرد. سردار محمد داود را طرفداران او یک ناسیونالیست می گویند که این توصیف از نگاه جامعه شناسی سیاسی درست نیست. اول اینکه افغانستان تا امروز یک ملت نشده است و مردم به شکل قومی و قبایلی زندگی دارند. ناسیونالیزم در جامعۀ قومی و قبایلی گنجایش ندارد. دوم ناسیونالیزم مانند اروپا، وقتی راه خود را باز می کند که در آن کشور صنعت و سرمایه وجود داشته باشد. افغانستان تا امروز فاقد دو اصل مهم ناسیونالیزم است.

 

دوران صدارت ۱۹۵۳ الی ۱۹۶۳

آزادی های نسبی را که سردار شاه محمود خان بعد از فضای  وهم و هراس که هاشم خان به وجود آورده بود ، سردار محمد داود مطلق از بین برد. دموکراسی نسبی را که سردار شاه محمود خان به راه انداخته بود، داود خان لغو کرد و برای اولین بار داود خان “حکومت پولیس” را به وجود آورد. یعنی مانند روسیه شوروی مردم دیگر آزادی های فردی را نداشتند. مردم باید متوجه خود می بودند تا سخن خلاف نظام نگویند. اینکه افغانستان برای دموکراسی آماده نبود یک سخن بسیار مضحک است که  یک عده طرفداران او می گویند. افغانستان برای دموکراسی آماده نبود و اما  آیا برای دیکتاتوری و ظلم آماده بود؟ ازاین کرده سخن مضحک گفته نمیشود. درست است که در دموکراسی عدالت اجتماعی و اخلاقی از نگاه جامعه شناسی سیاسی وجود ندارد زیرا مردم اخلاق را برای زندگی خصوصی خود تعریف می کنند ،و نظام های دموکراسی امروزی به نفع سرمایه دار است ، اما نظام قانون است و مردم باید از قانون پیروی کنند.

سردار محمد داود از نگاه روانی یک شخص عقده مند بود. این عقدۀ او محور سیاسی سیاست خارجی او را رقم زد. عقدۀ اولی او مسلۀ از دست دادن سرزمین های آن سوی خط دیورند توسط جد او سلطان محمد طلایی بود . داود خان از تبار پشتون بود و به این عقیده بود که جد او برای پشتون ها نام بد کمایی کرد. دکتور ظاهر طنین نویسندۀ کتاب ” افغانستان در قرن بیستم ۱۹۰۰-۱۹۹۶″ از دکتور اشرف غنی احمدزی (رئیس جمهور فراری)، نقل قول میکند و می نویسد: “مسلۀ پشتونستان از دو نظر برای داود خان اهمیت داشت: یکی احساساتی بود چون سلطان محمد خان طلایی جد مستقیم داود خان بود ، کسی که پشاور را از دست داده بود( این مطلب در عهد داودی مخفی بود و کسی جرات نمیکرد یاد کند). نکتۀ دوم که سرحد استعماری نباید نقش دوامدار داشته باشد.” .

سردار محمد داود همه انرژی پولی ، معنوی و سیاسی افغانستان را قربانی داعیۀ نامنهاد پشتونستان کرد. دو موضوع قابل یادآوری است: اول موضوع پشتونستان دیگر اقوام افغانستان را زیر شعاع قرار داد و این اِتنوسِنتریزیم  یا قوم گرایی داودی باعث تفوق قومی پشتون ها شد. دکتور امین صیقل پروفیسورعلوم سیاسی در دانشگاه ملی آسترالیا که کتاب “سقوط شاه ” موصوف در باره پادشاه ایران  شهرت بین المللی دارد موضع جالب را در کتاب “افغانستان معاصر” نگاشته است و آن اینکه سردار داود از هیتلر آلمان میخواست تقلید کند .نظر هیتلر آلمانی ” یک مردم ، یک ملت و یک رهبر” سردار داود را سخت مجذوب کرده بود. به تفاوت اینکه “مردم” و “ملت” برای سردار داود خان قوم پشتون بود نه همه ملت افغاستان. برای همین منظور پشتون های که متعهد به قضیه پشتونستان هستند او را یک قهرمان میدانند در حالیکه سردارداود خان اتنوسنتریزم قومی را شدید دامن زد.

ما آموختیم که  در عهد امیر عبدالرحمن خان ، افغانستان نه تنها در اثر پیشامد های استعماری بین روسیه تزاری و هند برتانوی آنطرف خط دیورند را از دست داد ، در عین زمان افغانستان پنج ده را در شمال افغانستان به روس ها از دست داد. در افغانستان هرگز از پنچ ده که از دست  رفته است کسی یاد نه می کند. یک روز یکی از جوانان تحصیل یافتۀ پشتون که پشتونیست است از من سوال کرد که پنج ده در کجا است؟ دانشجویان امریکایی در اثر نقش مطبوعات در کشورشان هم نه می دانند که فلسطین اشغال شده است! در زمان صدارت داود خان ، مطبوعات افغانستان ، انرژی افغانستان و تمرکز سیاسی افغانستان همه متوجه قضیه نامهناد پشتونستان شد. افغانستان که باید یک کشور بیطرف و غیر منسلک می بود در اثر این روش یک جانبه  سیاسی زیر یوغ روسیه  شوروی در زمان صدارت داود خان رفت . جالب اینکه افغانستان دو سال بعد از به قدرت رسیدن سردار داود خان در پیمان ممالک کشور های غیر منسلک  یعنی سال ۱۹۵۵ عضویت حاصل کرد. افغانستان به خاطر پشتونستان، وقتی مذاکرات با امریکا ناکام ماند با روسیه شوروی قرارداد نظامی امضاء کرد. نامۀ دکتورعبدالقیوم خان به برادرش دکتور عبدالظاهر صدراعظم افغانستان در دهه دموکراسی که در آئینه افغانستان به تشبث اقای هاشمیان به نشر می رسید، پرده از حقیقت های تلخ دوره سردار داود خان بر میدارد. دکتور عبدالقیوم خان به برادرش می نویسد که ” در دورۀ وزارت خارجۀ خود [هدف سردار محمد نعیم برادر سردار داود خان است که وزیر خارجه برادرش بود]بعد ازینکه در مذاکرات خویش با دول غربی بکلی ناکام گشت، عقدۀ حقارت مجبورش ساخت دست امید را بسوی ماسکو دراز نماید و به اصطلاح بینی خمیری کمایی کند. و در نتیجه نفوذ کمونیزم را در افغانستان—نه از رهگذر عقیدۀ راسخ به کمونیزم، بلکه در اثر یک عکس العمل طفلانه بمقابل توهینی که از غربیها دیده بود- با همراهی برادر[داود خان] خود توسعه بخشید.” قرار داد نظامی با ماسکو نه تنها مخالف روحیۀ کشور های غیر منسلک بود در عین زمان  روسیه را در بخش افغانستان دست بالا داد و دانشجویان نظامی افغانستان در روسیه  شوروی برای تحصیل روانه شدند که همین روند تحصیلی در شوروی در سقوط داود خان در دوران ریاست جمهوری نقش فعال داشت. و سیاست بی اساس پشتونستان او و کشیدگی های که بین دوکشور همسایه به وجود آمد ؛ پادشاه مجبور شد که از داود خان معذرت بخواهد.  داود خان مشوره کردن را یاد نداشت. هرچه خودش فکر میکرد همان درست بود. نارسایی داود درین بود که در مورد موقف افغانستان منحیث منطقه حایل بین شرق و غرب هرگز فکر نه میکرد. قرار داد نظامی با روسیه شوروی باعث بربادی افغانستان شد. داود خان برای بیطرفی افغانستان یک بدیل معقول را جستجو نکرد. افغانستان به خاطر یک قوم که خود شان برای حقوق خود دفاع نکردند و هنوز هم نه می کنند خود را و کشور را تباه کرد. پشتون های آنطرف دیورند هرگز به شکل اساسی برای خودمختاری اقدام نکردند و ما درین سوی سرحد هر روز داد از حقوق پشتون ها می زدیم و چیغ می زدیم ”دا پشتونستان زمونژ!”

عقده دوم سردار داود خان مشکل با مذهبیون بود. او فکر میکرد که ملا ها و مذهبیون باعث پسمانی افغانستان شده است. خوب درین جای شک نیست که ملا ها بدیل واقع بینانه برای پیشرفت کشور نداشتند و تا امروز ندارند. و داود خان درین مورد حق به جانب بود . اما به جای یک تفاهم کلی بین قشر مذهبی و حکومت، قشر مذهبی را به تقلید از جمال ناصر زعیم مصر که اخوان المسلمین را سرکوب کرد ، داود خان در افغانستان سرکوب کرد. داود خان فراموش کرده بود که از برکت همین مذهبیون ، خانواده اش به قدرت رسیده بودند. درین سرکوبی یک موفقیت به دست آورد و آن عبارت است از روی  لُچی زنان در کابل بود.  اما برداشتن حجاب  آن زمان، از کابل پیشتر نرفت. از نگاه انتروپولوژی فرهنگی یک پروژه نیمه موفق بود. اول برای اینکه از کابل پیشترنرفت و دوم امروز طالبان  دوباره حجاب را به زور تطبیق می کنند. یک پروژه موفق آن است که همیشه پایدار باشد و ملت شمول باشد. به هر حال اقدام نیک بود و یک عده زیاد زنان کابل شدید مرهون این اقدام سردار محمد داود هستند. این محقق هم این اقدام او را تمجید می کنم. یک عده مذهبیون به زندان رفتند و همچنان آنانیکه مخالف روش های دیکتاتوری داود خان بودند. تعداد زندانیان درین عصر به هزاران می رسید. روزی یک جوان از دکتور محمد یوسف اولین صدراعظم دهه دموکراسی سوال کرد که شما در دوران صدارت تان چه کردید؟ دکتور محمد یوسف بسیار خونسرد و متواضع و آرام جواب داد: هیچی! فقط ده هزار زندانی را از زندان محمد داود خان رها کردیم!.(خاطرات بنده با دیدار داکتر محمد یوسف در شمال کلیفورنیا) مشهور ترین زندانی عهد داودی حضرت صبغت الله مجددی بود. زمانیکه این محقق در دنمارک دانشجوی رشتۀ بشر شناسی فرهنگی بودم حضرت صبغت الله مجددی امام مسجد کوپن هاگن بود. مرد مهربان و خوش صحبت بود. یک شب بعد از صرف غذا برای این محقق داستان شکنجه هایش را در زندان داودی قصه کرد. مو بر بدن راست می شود وقتی انسان این همه ظلم را می شنود. همچنان در کتاب ” امیر کبیر تا رهبر کبیر” (تالیف حضرت علامه عبدالحق مجددی و داکتر فضل الله مجددی، صفحه ۵۳۳) میخوانیم که میر اکبر خیبر برای مجددی در وقت سفر خروسچف صدراعظم روسیه شوروی به کابل شایعه ساخته بود که گویا حضرت مجددی و همراهان او به خروسچف حمله میکند. به هر حال این ها همه نشان دهندۀ این حقیقت است که عناصر کمونیستی در اطراف سردار داود بودند و برای او چنین تفهیم کرده بودند که این مذهبیون است و تحصیل کردگان امریکاست که مانع برنامه های اصلاحی او میشود.

حضرت صبغت الله مجددی در دنمارک به این محقق  در اخیر گفت که شما جوانان آیندۀ وطن باید بدانید.  حضرت صبغت الله مجددی  با خانوادۀ سلطنتی روابط خویشاوندی داشت. گناه او این بود که به داود خان توصیه کرده بود تا از روس ها دوری کند. داود  خان این توصیه را نشنید. همچنان  باید یاد آور شویم که عناصر پرچم مانند سلیمان لایق و میر اکبر خیبربرای داود خان جاسوسی میکردند. در امریکا یک ویدیو از زندگی حضرت صبغت الله مجددی ساخته شد که تهیه کنندگان از محافظه کاری حقایق اصلی زندگی حضرت صبغت الله مجددی را نگفتند. همچنان دوست بسیار نزدیک داود خان، عبدالملک خان رحیم زی وزیر مقتدر داود خان که وزارت مالیه و اقتصاد را در زمان صدارت سردار محمد داود  کارمیکرد برای داود خان پیشنهاد کرده بود که از روس ها دوری کند. عبدالملک خان یا هیات های روسی را نه می پذیرفت و یا روی خوش به ایشان نشان نمیداد.  این موضوع حاد شد و یک عده وزرای دوران صدارت داود خان  یا به خاطر چاپلوسی به داود خان و یا محافظه کاری از عبدالملک خان پشتیبانی نکردند و بالاخره عبدلملک خان نزدیک ترین دوست داود خان به زندان رفت. مدیر قلم مخصوص او فقیر محمد معالجی هم برای پنج سال زندانی شد.  وقتی عبدلملک خان را بعد از سالها آزاد ساختند از زندان بیرون نشد و گفت که داود خان در محکمه جواب بگوید که او به کدام جرم زندانی شده بود؟  عبدالملک خان شخص مجرب و پر مطالعه بود و خطر روس را میدانست. داود خان اشخاص ” بلی صاحب” را دوست داشت نه کسان که برای اونظر بدهند. (گفت و شنود تیلفونی با فقیر محمد معالجی مدیر قلم مخصوص عبدالملک خان با این محقق زمانیکه در ایالت کلورادو زندگی میکردند. وفات در کلیفورنیا ۲۰۱۹)

از نگاه اقتصادی یک پروژه وقتی موفق است که بارور باشد یعنی نه تنها از بین نرود مسلسل مفاد کند. متاسفانه پروژه های تولیدی زمان داود خان همه بارور نشد و به شکست مواجه شد. پلان های پنجساله یک تقلید روسی بود. روسیه خود در امور اقتصادی در مقابل غرب یک کشور ناکام بود. تولیدات روسی و غربی اصلا قابل مقایسه نبود.  شاهراه سالنگ یکی از پروژه های ناکام سردار محمد داود است. این شاهراه بسیار به خوبی میشد از زیر کوه در قسمت دوشاخ حفر شود تا هم عبور و مرور آسان باشد ، هم مصرف نفت و سوخت عراده جات کم باشد هم از مرگ های ناشی از برف کوچ جلوگیری به عمل آید. موتر ها  زود تراستهلاک می شوند و برف کوچ یک مصیبت بزرگ در زمستان است و اینکه مردم از فرط سردی و برف کوچ هلاک می شوند بحث جداگانه است. آلمان ها می توانستند تا این تونل را از زیر کوه حفر کنند و اما داود خان برنامه روسی را قبول کرد. محمد کبیر خان وزیر فواید عامه (هم صنف پدر این نویسنده در فرانسه) مخالف این پروژه روسی بود و این مطلب را زمانیکه حیات داشت دو سه بار در کلیفورنیا به این محقق یاد کرده بود. این موضوع را یکی از مامورین سابق وزارت فواید عامه هم تصدیق کرد و اما داود خان به سخن وزیر اش که تحصیلات عالی در رشتۀ انجنیری داشت گوش نکرد ( گفت و شنود تیلفونی با جناب سید کریم الحق حسینی سابق مامور وزارت فواید عامه و فعلا مقیم کانادا که در آن زمان شاهد عینی بودند)

تجارت بارتری نظام داودی در زمان صدارت بدبختی دیگر بود و افغانستان هرگز صاحب سرمایه نشد. قرار داد افغانستان با روسیه شوروی طوری بود که افغانستان به روسیه مواد خام را دو دسته تقدیم میکرد و روس ها برای افغانستان در عوض ماشین آلات میدادند. روس ها مواد خام ما را در کارخانه های خود در جریان تولیدی می انداختند و برای  بازار بین المللی تهیه و آماده میکردند و به نرخ دالر به فروش می رساندند. طور مثال شیرین بویه را از ما میگرفتند و آنرا به شکل دوا تهیه کرده در بازار بین المللی  به نرخ دالرمی فروختند. ما ماشین آلات را که استهلاک می شد از روسیه می گرفتیم و آن هر روز استهلاک می شد و ما را متکی به پرزه جات روسی میکرد . ما ملیارد ها دالر به روسیه بدهکار شدیم و داود خان این را درک نمیکرد و سخن آنانیکه برایش نظر میدادند نه می شنید.  یکی از دلایل که ما فقیر ماندیم برای این بود که نصف بودجه ما مصرف پشتون های آنطرف سرحد می شد و دوم اینکه ما نتوانستیم در اثر تجارت بارتری صاحب سرمایه شویم. در کتاب غبار، “افغانستان در مسیر تاریخ”، جلد دوم میخوانیم که از ۱۹۵۳ تا ۶۳ عایدات افغانستان بسیار کم بود و افغانستان شدید قرض دار شده بود. پروژه های سرک سازی در غرب افغانستان از برنامه های شاه محمود خان بود که با امریکایی ها قرار داد کرده بود و در وقت داود خان به پایۀ اکمال رسید.

تنش ها با پاکستان که از متحدین انگلیس و امریکا بود روز به روز افزایش می یافت. پادشاه ازین حالت به ستوه آمده بود و بلاخره تصمیم گرفت تا از داود خان خواهش کند تا استعفا دهد. ظاهر شاه متوجه شد که در ایران، کشور همسایه، پادشاه ایران بعضی تحولات را  زیر نام “انقلاب سفید” روی کار گرفته بود. همچنان سفر پادشاه و دیدار او با جان اِف کِنیدی هم در افکار پادشاه افغانستان تاثیر گذار بود. و ظاهر شاه که از طرفداران دموکراسی  پارلمانی بود اقدام کرد تا نفر اول در منطقه باشد تا دموکراسی پارلمانی را روی کار بیاورد. نه تنها این کار عملی شد ، در قانون اساسی ۱۹۶۴ افغانستان گنجانیده شد که اشخاص خانوادۀ سلطنتی نه می توانند تا در نظام سیاسی باشند.  این ماده قانونی به خاطر این بود که دیگر داود خان در صحنه نباشد. همان بود که دکتور محمد یوسف خان از اهل کابل به حیث صدراعظم انتخاب شد. نظام دیکتاتوری خاتمه پذیرفت و اما داود خان در صدد انتقام بود. یک عده افغانان دوره دموکراسی را دورۀ طلایی افغانستان یاد میکنند. با اینکه دورۀ دموکراسی از فقر و بیچارگی مردم کم نکرد و هر روز مظاهرات بود و هرج و مرج سیاسی زیرا اصول دموکراسی برای افغانستان اسلامی تعریف نشده بود نه اینکه افغانستان برای دموکراسی آماده نبود. همچنین گفته می شود که داود خان این هرج و مرج را دامن می زد. مداخلات اعضای سلطنت در کار های حکومتی و بر کنار کردن طرفداران داود خان از قوای نظامی توسط سردار ولی ، داماد پادشاه، میدان را برای داود خان که ده سال در کمین نشسته بود و در اردوی افغانستان هواداران زیاد داشت هموار ساخت تا توسط اردوی که اکثریت تحصیل یافته شوروی بودند کودتا کند. و داود به اساس اودُرزادگی انتقام خود را نه تنها از ظاهر شاه بلکه سردار ولی داماد او هم بگیرد. یک عقده دیگر داود خان این بود که به چشم سر میدید که با شمول کردن مردم در سیاست سلطۀ خانوادگی مطلق از بین می رود.

 

دوره ریاست جمهوری سردار محمد داود خان

در کتاب جفای بزرگ میخوانیم که ” هموطنان عزیز ما مستعشر اند که  به زودی بعد از کودتای بدفرجام ۲۶ سرطان ۱۳۵۲که شروع تمام بدبختی های کنونی جامعۀ مااز آن سرچشمه گرفته است”. این یک واقعیت است که ۴۷ سال بعد یعنی تقریباً نیم قرن  واقعیت تاریخ  گفته شد. واقعاً چون من شرایط را از نزدیک دیدم همه بدبختی های افغانستان از کودتای سردار محمد داود شروع شد.

روسیه شوروی  وقتی نزدیکی افغانستان را با جهان غرب و مخصوصاً سفر پادشاه در امریکا نظاره گر بود در صدد این افتادند تا یک شخص را در داخل سلطنت طرفدار خود کنند و روس ها درین کار بسیار موفق شدند.

درین جای شک نیست که نظام سلطنتی از بین رفت و سرداد محمد داود خان اولین رئیس جمهور افغانستان در تاریخ ثبت شد. اما واقعیت این است که سرداد محمد داود تنها پادشاه را از بین برد و برای بار دوم نظام دموکراسی را از پای انداخت و خودش به نام “رئیس جمهور” اصلا پادشاه شد. باز دیکتاتوری و شکنجه مردم توسط قدیر نورستانی و رفقای پرچمی او در تهکابی های وزارت داخله. ترور و قتل میوندوال. زندانی کردن اشخاص بسیار پاک کشور مانند موسی شفیق به جای اینکه ازین اشخاص کار گرفته می شد. حضرت صبغت الله مجددی در زمان کودتا  بیرون از کشور بود. یک دوستش که نام او را در زمان گفت و شنود با این نویسنده نخواست افشا کند برایش یک پرزه کوتاه فرستاده بود که اگر افغانستان رَود کشته می شود. همان بود که حضرت صبغت الله وضع افغانستان را برای پادشاه عربستان سعودی تشریح کرد و پادشاه عربستان سعودی او را به حیث امام مسجد کوپن هاگن در دنمارک مقرر کرد.  حضرت مجددی از احترام خاص بین مسلمانان مقیم دنمارک برخوردار بود. در خطبۀ روز جمعه به زبان های عربی ، انگیسی و اردو، زیرا پاکستانی ها زیاد بودند خطبه میگفت. عین مطلب را به سه زبان بیان میداشت. بنده در وعظ های او شخصاً حاضر بودم.

سردار داود به تقلید از مصر بیرق افغانستان را تغییر داد و یک عقاب به آن علاوه کرد. در متون دینی ما آمده است که حیوانات و پرندگان گوشت خوار و آن پرندگان که نول چنگ دارند سزاوار نیستند تا تصویر شان نقش تزینی باشد و اما در افغاستان عقاب در بیرق یک کشور مسلمان قرار گرفت و کلمه طیبه برداشته شد.  به تفکر مردم عقیده مند کابل این بیرق شگون بد داشت. و برای اینکه مسلمانان را اغوا کرده باشد محراب اسلامی در بین عقاب جا داده شد.سردار محمد داود یک نظام جمهوری مطلق العنان را بنیان گذاشت که نه انتخابات بود و نه مردم مطرح بودند. در نظام های جمهوری پول کشور را با مناظر طبیعی یا اشخاص برجسته سیاسی و ادبی  که درگذشته باشند به چاپ می رسانند، در افغانستان پول افغانی روی آن عکس خود را به چاپ رساند!! چون کودتا به کمک نظامیان که پرچمی بودند صورت گرفته بود لذا اطراف او را کمونیستان حلقه زده بود. سردار داود فکر میکرد که آنها همه وفادار به او هستند غافل ازینکه آنها وفادار به حزب و ارگان کمونیستی خود بودند.. جمهوری به میان آمد که شخص رئیس جمهور سه مقام را یکجا کار میکرد. هرج و مرج سیاسی در کشور شروع شد. حکومت پولیس برای باردوم جاگزین شد. در ماده سی و هفتم قانون اساسی داود خان آمده است که ” آزادی فکر و بیان از تعرض مصون است” در حالیکه همه مطبوعات بسته شد و مردم از دولت و حکومت می ترسیدند و صدای خود را نه می کشیدند. این محقق در آن زمان بیست و  یک ساله بودم و خودم شخصاً همه موضوعات را به چشم دیدم و شاهد بودم. اطرافیان رِئیس جمهور به جز از چند نفر محدود اشخاص بودند که باید به سردار داود وفادار می بودند و اکثراً پشتوانۀ پرچمی و خلقی داشتند.

مبارزات چریکی بر علیه دولت توسط مجاهدین در همین دوره آغاز شد. اگر همین کودتای منحوس صورت نه میگرفت جنگ های چریکی بر علیه دولت آغاز نه می یافت و رهبران مبارزات چریکی هرگز به دامن پاکستان پناه نه می برد. داود خان باعث شد تا مردم نه تنها به دامن پاکستان پناه برند در عین زمان برآمدن برآمدن از کشور از همان آوان شروع شد. مجاهدین نفوذ پرچمی ها را در اطراف سردار محمد داود خطر بزرگ برای افغانستان میدانستند. در دوران صدارت به قوت محمد ظاهر شاه و مصاحبان ده سال دوام کرد و اما در دوره جمهوری پادشاه مطلق العنان بود فقط پنج سال دوام کرد. در مورد سقوط محمد داود خان نوشته ها زیاد است و احتیاج به تکرار نیست. بعد از یک سفر تاریخی در کشور های اسلامی نظر داود خان تغییر کرد و اما بسیار ناوقت بود.  مهمترین موضوع  دوره ریاست جمهوری سفر ذوالفقار علی بوتو صدراعظم پاکستان  و همچنان کسینجر وزیر خارجه امریکا به کابل بود . در اثر این نشست های کوتاه در کابل  سردار داود هرگز نام پشتونستان را دیگر بالا نکرد و هر چه بود یک نمایش بود.  در خاطرات داکتر رحیم شیرزوی ، سفیر افغانستان در پاکستان میخوانیم با نشست که داود خان با بوتو داشت؛ بوتو از داود خان سوال کرد از آنها چه میخواهند؟ داود خان در جواب گفت : با قسمت پشتون نشین مانند دیگر ایالات رویه کنید!. او هم گفت بسیار خوب اینکار را می کنیم و مناطق سرحدی را مطلق جزء خاک پاکستان ساختند. داود خان بسیار ناوقت دانست که نه می تواند با پاکستان کله بزند مخصوصاً که پاکستان از متحدین امریکا و انگلیس بود. آنها در صدد ساختن و تحقیقات بمب اتومی بودند و این مرد پُشت پشتونستان را محکم گرفته بود!

موضوع شهادت سردار محمد داود یک مسلۀ سوال برانگیز دیگر است. یکی از اعضای خانواده سردار داود که در روز کودتای پرچمیان زنده مانده است و در امریکا زندگی میکند به داود ملکیار نویسنده کتاب جفای بزرگ گفته است وصدای او  ثبت شده است که داود خان خودکشی کرد نه اینکه او را نظامیان کودتاچی به قتل رسانده باشند. همچنان ویس پسر داود خان چند نفر از اعضای خانواده را  در همان روز به گلوله بست. پس گفتن شهید برای سردار محمد داود مرحوم بیجا و بی مورد است. سوال این است که چرا بعد از مرگ زیاد تر مشهور شد؟ اول پروپاگند پشتون ها به خاطر داعیۀ نامهناد پشتونستان و دوم چون  آوازه افتاد کمونیستان که افغانستان را به خاک و خون مبدل کردند داود خان را به قتل رسانده اند که این  آوازه دروغ به او مقام  شهادت را داد. و چون افغانستان یک کشور قومی و قبایلی است و پشتون ها نقش عمده در سیاست داشتند و دارند و هیچکس موازی به داود خان برای پشتونیزم خدمت نکرد مگر داود خان.

در زمان که دانشجوی تاریخ بودم یک کتاب را در مورد انقلاب امریکا خواندیم که یک عده مورخین امریکایی انقلاب امریکا را یک انقلاب میدانند و یک عدۀ دیگر انقلاب نه میدانند. کسانیکه انقلاب امریکا را انقلاب نه می دانند می گویند که امریکایی ها هیچ چیز را تغییر ندادند . اکثر موضوعات تقلید از انگیس هاست. در افغانستان هم زعامت سردار محمد داود زیر سوال می رود. یک عده به جانبداری او سخن می گویند و تعداد کثیر مردم به مخالفت او به خاطر دیکتاتوری او ، از پا انداختن نظام دموکراسی برای بار دوم، زندانی کردن مردم بیگناه مانند عبدالملک خان ، از بین بردن موقف بیطرفی افغاستان و همدستی با کمونیستان برای قدرت گرفتن و خیانت به خانواده اش و مساعد ساختن ظهور کمونیستان در افغانستان که یک عده از قوم محمد زایی ها ، آنانیکه  در خدمت داود خان بودند و یا در حزب انقلاب ملی داود خان بودند و پشتون های متعهد به قضیۀ نامنهاد پشتونستان به داود خان یک مقام بلند میدهند و دیگران او را باعث همه بدبختی افغانستان میدانند.







به دیگران بفرستید



دیدگاه ها در بارۀ این نوشته
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ رَمز را وارد کنید. اگر زمان اعتبارش تمام شد، لطفا صفحه را تازه (Refresh) کنید و شمارۀ نو را وارد کنید.
   



داکتر فرید یونس