اسد بودا و بُتّ پرستی قدرت

٢٦ عقرب (آبان) ١٣٩٢

بنام آفریدگار هستی که انسان را از دوشیء متضاد ( روح و لجن) آفرید و با دادن شعور و عقلانیت آن را خلیفه خود در روی زمین قرار داد تا نسبت به همه پدیده ها، خدا گونه باندیشد و خدا گونه عمل کند، فرامین و نواهی خداوند را در روی زمین عملی نماید تا جان و تفکر سایر انسان ها از گزند اهریمن و همنوعان اهریمنی اش در امان باشند. اساسی ترین معیار اندیشیدن در قبال خدا و انسان تفکیک درست میان حق و باطل است . حق گویی و حق خواهی ریشه ایزدی و خدایی دارد، باطل گرایی و انحراف ورزی منشأ شیطانی و اهریمنی. درست همان قضیه پارادوکسیکال که از اساس خلقت در کُنه و ذات انسان ها گره خورده است و مختار بودن انسان ها در قبال سرنوشت و اندیشیدنی به مسایل و پدیده ها، نگرش و گرایش آن نسبت به قضایای حق و باطل، این مساله را به درستی تعبیر و تفسیر می نماید، بدین معنا که انسان های خداگونه همیشه زندگیش، اندیشه و تفکرش، خلاقیت ها و رفتارهایش ... حالت صعودی و خدایی دارد که از آن طراوت و زیبایی می بارد و زمینه سعادت و رفاه جسمی و روانی انسان ها را در روی زمین میسر می سازند و برعکس انسان های اهریمنی و اهریمن صفتان در همه ابعاد زندگی، ددّ منشانه و لجن وار زندگی می کنند و لجن وار رشد می نمایند. مسلما رشد لجن جز تولید تعفن و گندیدگی، ثمره دیگری را نمی تواند داشته باشد. تبلور رشد لجنی در کالبد و تفکر انسان های اهریمنی از جنس« اسد بودا » آیا می تواند جز پراکندگی اندیشه، سم پاشی و ایجاد تعفن در فضای اجتماعی و دینی چیزی دیگری را در قبال داشته باشد؟!

 

آقای بودا !

 

من نه متعصب اکستریمیست و جزم اندیش مذهبی هستم و نه بی تفاوت در قبال مسایل دینی، نه مذهب گرایی ملا عمری و طالبانی را با افراطیت می پسندم و نه سکولاریستان دین ستیز و دین گریزان افراطی تازه به میدان رسیده را قبول دارم، فقط اسلام را کامل ترین، رساترین و آخرین دین آسمانی و الهی میدانم و تمام مذاهب با هم برادر مسلمان را یکی از راه های رسیدن به حقیقت در پیرامون و گستره دین اسلام دانسته و همه شان را سخت دوست دارم و به افکار و عقاید جمعی انسان ها در هرگوشه و کنار جهان، چنانچه قرآن هم به آن تاکید زیاد نموده است، با تمام معنا احترام قایلم و منطق و تعقل را یگانه راه و شاخصه انسانی میدانم و از خدعه و فریب و دجّالیت سخت متنفرم. بدین ملحوظ می خواستم هذیان گویی ها، ژاژخایی و یاوه سرایی های جنابعالی را که در مقاله ی تحت عنوان (جنگ برادران ناراضی) در فضای مجازی انترنت به دست نشر سپرده بودید، به گوشه فراموشی بسپارم و به همان مثل نیاکان خویش که می گفت « جواب ابلهان خاموشی است » اکتفا کنم ولی احساس مسئولیت در برابر حقایق و هویدا ساختن چهره های منحوس و قلم بدستان دجّال فعل، نا متعهد و سرگردان همچون شما که نه از تاریخ اطلاع موثق و دقیق دارد و نه پیام تاریخ را درک و تحلیل می تواند، نه برداشت و معیار درستی از حق و باطل دارد، که دین را بر اساس آن بشناسد و نه سیاست را تحلیل می تواند، نه شناختی از جوامع دارد و نه بر جامعه شناسی مسلط است  ... تمام منطق پراکنی و لفاظی اش یک معیار دارد که از دریچه درنده خویی نهیلیستی، پوچ گرایی و پوچ اندیشی در توأمیت با یاوه سرایی و عقده گشایی آب می خورد که اساس تفکر نهیلیستی اش نه از نوع ژان ژاک روسویی است که مسایل چون « افسانه سزیف یا سزیفوس » را رقم بزند و نه توانایی آشیل را داراست که از « پرومته در زنجیر » حرفی بمیان آورد، نه به مکتب هیومانیسم آشنایی دارد ونه طرفدار ایدیولوژی استقرار یافته است، نه تعهدی را در قبال دین و انسان به سر می پروراند و نه احترامی به تفکر و اندیشه سایر انسان ها قایل است، تنها همان اندیشه جزم گرایانه خویش را می پروراند که فقط در گرو قدرت مطلق و لجام گسیخته ماکیاولیستی معنا و مفهوم می یابد و به جز قدرت اندیشی مطلق تمام معیار های اخلاق، دین، هنجار ها و ارزش های جامعه بشری را زیر پا می گذارد و بی احترامانه لنین وار لگد مال می نماید، تنها و تنها قدرت بی قید و حصر را مانند بت می پرستد... ما را بر آن داشت که مسایلی را با شما و مخاطبان گرامی در میان بگذارم.

 

آقای بودا! تاریخ برای عبرت انسان ها و پیشگیری از ماجراها و حوادث شنیع و فجیع که توسط اربابان قدرت و استبداد در برابر انسان های مظلوم، در ورای هستی این کره خاکی رقم خورده است بمیان آمده تا رفتار و کردار انسان های مستبد را غرض پند و عبرت دیگران؛ برعکس کنش ها و کارکرد انسان های نیکوکردار را برای الگو سازی و سرمشق قرار دادن نسل های بعدی ثبت و به بایگانی خاطره ها بسپارند، اما قضاوت و نوع نگریستن به تاریخ و تحلیل داده های تاریخی به همان کنُه و ذات انسان ها بستگی دارد که هر انسان با گرایشی ذهنیت خود آگاه و نا خود آگاه که «کارل گاستاو یونگ» تحت عنوان فرایند شخصیت آن را مطرح کرده است عجین شده و شکل می گیرد، بدین معنا که انسان های لجنی با ذهنیت ناخود آگاه + ذهنیت خودآگاهش به طرف پلشتی ها و رذالت ها متمایل است و باطل را نسبت به حق همیشه ترجیح می دهد و یگانه معیاری خوشبختی و سعادت را همان مسایل مادی و در اخیر تبعیت از قدرت های لجام گسیخته و مطلق و در نهایت دسترسی به آن میدانند و هیچ معیاری بالاتر از آن را قایل نیست که موجودیت چنین تفکر و تمایلات ذهنی بشر، انسان های را مانند قابیل ها، فرعون ها، نمرودها، ابوسفیان ها، معاویه ها، یزیدها ، لنین ها، و عبدالرحمان های جابر و ... را به میان می آورد که جز به زنجیر کشیدن انسان ها، ویرانی افکار و جهنمی ساختن زندگی آدم ها در روی زمین هیچ ثمره ی دیگری را به ارمغان نمی آورد برعکس انسان های خدا گونه با رفتار ها و کردار های پسندیده شان نه تنها در برابر نابرابری ها، پلشتی ها و رفتارهای از نوع فرعونی مبارزه می کنند، بلکه تمام دار و ندار هستی شان را برای تامین عدالت، برابری، رفاه جسمانی و روانی همنوعان شان قربانی می نمایند تا دریچه سعادت، چگونه زیستن و چگونه رفتن را برای نسلهای بعدی تعلیم داده و به یادگار بگذارند که نمونه بارز آن را در رفتار های پیامبران الهیع، امامان دینع، اصحاب و یاران محمدص می توان مشاهده کرد. اما اینکه اندیشمندان بی مایه ی چون اسد بودا که امروز خود را کاشف اندیشه نوین و دروغین قلمداد می نماید و با خدعه و فریب میدان های مبارزه حق و باطل را بویژه از صدر اسلام تا صحنه های خونرنگ کربلا ... جنگ برادران ناراضیی بر پایه منافع اقتصادی و شخصی سازی قدرت پیشوایان دین با محوریت برتری قبیله عنوان می نماید. تفکری است از نوع لجنی که در فقدان یک اندیشه سالم انسانی، دینی، همراه با بی باوری ها و نهیلیزم ذهنی برپایه تفکر ماکیاولیستی، بت پرستی قدرت و الیناسیونیستی شخصیت نویسنده چیزی دیگری نمی تواند بوده باشد.

با توجه به تاریخ متناقض دنیای بشری انسان های وجود دارد که تاریخ بشریت را مسخ کرده اند و چه تعداد انسان های دیگری که مسخ تاریخ اند، آقای بودا ! از کدامین تبار این مسخ کنندگان و یا مسخ شوندگان جوامع بشری هستند که ابلهانه به تمام هنجار ها و ارزش های متین دنیای بشری می تازند و یکباره پشت می کند ؟! تاریخ را چگونه تفسیر کرده اند و عدالت را چه وارونه درک و تشخیص؟! معیار درست ایشان از عدالت چیست؟! این سوال ها را هم نباید از ایشان کرد چون کسی که تفکر باطل را بر سر می پروراند، دقیقا رفتار ها و گفتارهایش هم مهر تائید بر بطلان گرایی و ذهن انحرافی او است .

آقای بودا ! شما تمام مبارزه های انسان ساز مکتب و تفکر اسلامی را که با هدایت و رهنمایی های پیشوایان دین برای تامین عدالت و سعادت انسان ها بر اساس اداره سالم جوامع بشری و دور نگهداشتن انسان های نا سالم از حیطه قدرت و انسانی کردن آن از محمدص تا علیع  و از علیع تا حسینع و ... اهتمام ورزیده اند تا عدالت اجتماعی تامین شود، بیت المال که در دنیای معاصر از آن به اقتصاد ملی تعبیر می نمایند: به شکل عادلانه توزیع گردد و مورد حیف و میل حکام هوسباز و شادی بازان درباری مفتضح قرار نگیرد، نظام بردگی و برده داری محو گردد، زمینه رهایی انسان ها از قید و بند ظلم و استبداد فراهم گردد، معیار و اندازه زندگی کردن برای همگان به شکل مساویانه از شاه تا گدا و از سفید تا سیاه ... تامین گردد، عدالت و شایستگی رونق یابد، مردم زحمتکش و توده از حقوق مساوی و انسانی خود نسبت به دیگران که در دنیای امروز تحت عنوان (حقوق بشر) معرّف هستند، برخوردار شود، آزادی شکل بگیرد، قانون الهی و انسانی حکم فرما گردد، مفاسد و مظالم اجتماعی از جوامع رخت بربندد و ده ها مسایل هنجاری و این چنینی دیگر راه مبارزه سالم را به پیش برده اند، با کدام منطق و فلسفه (جنگ برادران ناراضی) خطاب می کنید و تنها دلیل سست و مضحک شما این است که همه بزرگان دین در برابر عداوت و سر کشی های فامیلی و خانوادگی شان مبارزه کرده اند پس ما را به نوع مبارزه و عدالت گری ها و استبداد ورزی های طرفین غرض و کاری نیست؟! اگر پشتوانه استدلال تان چنین مسایل پیش پای افتاده ی باشد، پس مبارزه و هدایت ابراهیم را در برابر آزر، یوسف را در برابر برادران و.. ، موسی را در برابر نمرود، عیسی را در برابر فرعون و... چگونه توجیه می کنید آیا مشروعیت مبارزه و هدایت گری همه پیامبران الهیع را مردود می دانید؟! و آن هم در حالیکه همه پیامبران از درون قوم خویش برخاسته اند و راه مبارزه، روشنگری و هدایت گزیده اند. از طرف دیگر اگر مثل شما به بت پرستی قدرت خود را قانع کنیم و تنها قدرت مندان زر و زور پرست را از سبک ماکیاولیستی بدون معایر اخلاقی و بُعد انسانی آن بپذیریم پس وجدان اخلاقی انسان ها، مسئولیت و قضاوت های ما به عنوان موجود عقلانی و خلیفه خدا در کره خاکی چه می شوند؟! اگر قرار بر این باشد که ظالمان ظلم ورزند و مظلومان ظلم کشند و قدرتمندان که از هرطریقی به قدرت رسیده اند تمجید گردند نه معیاری اخلاقی داشته باشد و نه قانون مشخص. نمی توان گفت که این نوع برخورد تحمقگرا، سرنوشت انسان ها را با بربریت و توحش قدرت مداران مستبد محو و نابود کنند؟! و اندیشه سالم انسان ها را به عنوان انسان، مصدوم و خدشه دار نماید. دقیقا همان تفکر ننگین و خانمان برانداز انسانی را که خاندان اموی – معاویه و معاویه صفتان راه انداخته بود که تمام ما جراها و وقوع رفتارهای شنیع و تک روی های خود سرانه خویش را یکسره جنبه های آسمانی و خدایی قلمداد کنند و نقش انسان های توده و دور از عرصه قدرت را خنثی سازی نمایند و انسان ها را وابسته به تقدیر محض و مطلق در گرو جبر گرایی که گویا همه چیز، هر بی بند و باری و استبداد ورزی و هر مفسده بازی های خاندان بنی امیه از معاویه تا یزید از عرش اعظم رقم خورده است، وانمود کنند که دیگران را برای تغیر آن راهی باقی نیست. این همان خطرناکترین تفکری است که مانند غده سرطان در روح و روان مسلمانان ساده دل از آن روز تا همین امروز ریشه دوانیده است، هر روز هم رشد می کند و تا عصر ما چه بسا مسایل خرافاتی دیگر را وارد اندیشه و رفتارهای مسلمانان معاصر ساخته است که ریشه در عصر تفکر اموی دارد که امروز چه مصیبت های فاحشی را در تحت عناوین مختلف در دامنه دنیای اسلام رقم می زند.

آقای بودا ! من معتقد هستم که تخریب افکار انسان ها به مراتب خطرناک تر و شنیع تر از کشتار یک شهر و یک ملت است چون نوعیت زندگی انسان ها به نوع اندیشه آن وابسته است و این اندیشه ها است که زمینه رفاه و یا مرگ همنوعان را با گلوله ها، سر بریدن ها و انتحار ها و ... میسر می سازد و فلسفه رسالت پیامبران الهیع هم به جز راهنمایی انسان ها در قبال چنین مسایل چیز دیگری بوده نمی تواند و علل پیشرفت دوّل مترقی امروز هم به جز اصلاح، بازسازی و باز اندیشی تفکر انسانی دلیل موجه دیگری هم ندارد. ظلم ظلم است و ظالم هم ظالم، جهان هم هیچ گاه از وجود ظالم و مظلوم نه تهی بوده است و نه خواهد بود، عدالت و استبداد نه تنها دو کلمه است بلکه دو جریان مستمر تاریخ اند تنها معیار شناخت ما از ظلم و ظالم، عدالت و عادل این است که آن را در چهره های گوناگون و در تاریخ متفاوت و سر زمین های متنوع مشاهده و حس می کنیم و به نظر من هیچ فرقی ندارد که ظالم فرعون باشد یا معاویه،  یزید باشد یا عبدالرحمان خان و مولوی عمر در افغانستان و عادل پیامبران الهیع باشد یا امامانع، اصحاب رح و یاران محمدص و یا هم  گاندی در هند باشد و یا نگسون ماندیلا در آفریقا. همه شان تصویر های متناقض و بزرگی از زندگی و رفتار انسان ها است از ظلم و استبداد، عدالت و تعادل در سر زمین های مختلف و دوره های از هم متفاوت.

با توجه به چنین مقوله ها، داده ها و تسلسل منطقی قیام و راهنمایی محمدص با وحی الهی در برابر ابوسفیان و اعراب دوره جاهلی و فرو پاشی ادیان گذشته، قیام علیع در برابر خاندان فاسد اموی و معاویه، حسینع در برابر یزید، نه تنها قیام درون فامیلی و نا رضایتی برادرانه بر اساس حفظ منافع اقتصادی و شخصی سازی قدرت به گفته اسد بودا است، بلکه قیام عدالت گستر جهانی است برای الگو سازی تفکر سالم، زندگی سالم و اداره سالم جوامع بر محور عدالت و شایستگی ها.

قیام علیع در برابر معاویه نه نا خود آگاهانه است و نه احساساتی و بی تکلُّـُف، نه جنبه خودمانی و برادری دارد و نه حالت انعطافی، نه غرض و مرض شخصی علی در کار است و نه انحصار گرایی قدرت و به مالکیت در آوردن اقتصاد و سرمایه ملی جهان اسلام ( بیت المال)، مُخّلی در قضایا است، بلکه تمام اقدامات علیع در برابر معاویه بر معیار سنجش و قیام خود آگاهانه شکل گرفته است. او با اطلاع کافی از فضای موجود و وضعیت دربار اموی زادگان، زمانی دست به قیام می زند که معاویه بر اساس همان بغض و کینه های دیرین که در برابر اسلام داشته است تبدیل به خطرناک ترین مار داخل آستین در پیکره اسلام و مسلمانان ساده دل گردیده است که دیگر تحت هیچ عنوانی برای یک مسلمان آگاه از مسایل، قابل تحمل نبوده است. معاویه هم تیشه اساسی را با نقاب اسلامی بر ریشه تفکر بنیادین اسلام می زند و جبر گرایی را راه می اندازد و بدعت های اساسی را در نحوه حکومت اسلامی بر اساس نفس سرکش خویش رقم می زند، چون می خواهد نحوه حاکمیت خود را نسبت به دیگران مشروع جلوه دهد - متوصل به فریب اذهان مردم توده می گردد، مسلما حاکمان فاسد و مستبد در هر کجایی، در هر زمانی و سر زمینی می خواهند مردم توده را برای همیش احمق و جاهل نگهدارند تا میدان تاخت و تاز خود شان وسیع تر و گسترده تر باقی بمانند، دقیقا همان کاری را که حاکمان ما در دیروز و  روشنفکران ما در دنیای امروزین افغانستان از جنس اسد بوداها و امثال آن انجام داده و می دهند که نه استراتژی مشخص به روند کاری خویش دارند و نه فرایند راه حل برای برون رفت از معضلات دیروز و فضای موجود در امروز. شعار ها و جلوه گری های روشنفکرانه سر می دهند و از احساسات نیک و ساده دلانه مردم توده سوء استفاده می کنند و خود به مراتب از مردم توده بد تر و بد تر عمل می کنند، فقط با نق زنی های بیهوده و دامن زدن به اختلافات قومی و تاکید بر گذشته های تلخ تاریخی می خواهد خود را برای مردم دلسوز و دلسوز تر جلوه دهد در حالی که قضایای معکوس را تعقیب و دنبال می نمایند به جای سعادت مردم بدبختی؛ به جای اتحاد مردم نفاق، بجای آرامش فکری مردم بحران فکری و به جای زندگی مردم مرگ را به ارمغان می آورند تا خود به شهرت برسند و بر زبان های مردم دوران کنند و در نهایت احساسات نیک مردم را توشه راه غرض آلود و کثیف خویش در امر رسیدن به شهرت و قدرت قرار دهند. یکی همچون بودا اندیشه های اسلامی و دینی را سد راه رشد خویش می داند و برعلیه باورهای انسان ساز تفکر اسلامی سفسطه گویی می کند و از مقام فیلسوفی جزم اندیشانه به فولوسوف سوفسطائیستی سقوط می کند و دیگری مردم را درین شرایط حساس کنونی کشور از حق مشروع سیاسی و تعیین زغامت ملی شان در آینده با فن و فریب های روسپیگرایانه سیاسی، می خواهد محروم نگهدارد و انتخابات و رای دادن مردم را نسبت به پروسه ملی و سرنوشت ساز، تحریم اعلان می نمایند و آن هم در حالی که کوچکترین راه حلی برای برون رفت از معضل افغانستان سراغ ندارد.

سوال ما درین راستا از فیلسوفان و روشنفکران جزم اندیش، بی برنامه  و تحمقگرا این است که مسئولیت روشنگری یا روشنفکری خویش را در انتقال و برون رفت از بحران اجتماعی و فکری مردم میدانند یا ایجاد بحران های اجتماعی جنجال برانگیزدر میان آن ها ؟!  تا خود بواسطه همچو اغواگری ها حقارت و جور کشیدن مردم مظلوم را با افکار فریبکارانه و پوچ گرایانه شان به تماشا بنشینند؟!  ای ننگ و نفرین بر چنین روشنفکران روسپی صفت که تمام منافع عام مردم را قربانی هوس های پوشالی و دروغین خویش رقم می زنند.

 

موجودیت چنین خدعه ها و فریب کاری ها و سوء استفاده از مال، ثروت، عزت و شرف مردم توده و تفکر ساده اندیشانه و صادقانه مردم و مظلومان تاریخ در معرض استفاده شخصی اشخاص نالایق و حُقه باز از یک سو زمینه استبداد، فساد اجتماعی و بحران فکری را فراهم می نماید و از سوی دیگر یکی از بغرنج ترین معضلات تاریخ جوامع بشری ازدوران گذشته تا حال می تواند قلمداد گردد. معضله ی که در تاریخ بشریت از آدمع تا خاتمص و از خاتمص تا قیام حسینع و حماسه ماندگار کربلا برای زدایش و حذف افکار و رفتارهای ناروا، منحرف و غلط از فرعون تا یزید برای جای گزینی خوبی ها، ایثارگری ها، شجاعت ها توسط صاحبان اندیشه های راستین انسانی و خدایی تداوم یافته اند، قابل مکث و دقت ویژه است.

آقای بودا حادثه کربلا را یک جنگ نابرابر و نا سنجیده حسینع در برابر یزید با منطق یگانگی خاندانی تحت عنوان جنگ برادرانه و بیگانگی عقلانیت حسین با نگرشی به قدرت محض در برابر یزید، عنوان می کند. امام را محکوم می داند و از شخصیت و رفتار یزید تمجید می نماید،  قیام و رستاخیز متفکرانه و رفتار ایثار گر امام و رهروانش را نامعقول جلوه می دهد. حال سوال ما ازین فیلالوسوف تحمقگرا این است که با کدام منطق ماتریالیستی و یا ایدیالیستیک، با تفحص و کنجکاوی ها از متن افسانه ها گرفته تا اسطوره ها و  حماسه های جهانی که همه آرکی تایپ ها و صورت های نوعی تفکر بشریت در قبال کنش ها و واکنش های رفتاری انسان ها از  گذشته های دور تا زمان معاصر ما هستند، در کدامین یکی ازین الگو ها و متن ها نکته ی را می توان دریافت که حمایت گر ظلم و بی عدالتی باشد؟! عجبا! کسانی را که تاریخ مسخ می کند، تفکر، قضاوت ها، سنجش ها و نگرش هایش هم سر تا پا مسخ می شوند.

این فیلالوسوف دجال، این نابغه قرن معاصر و این کاشف کبیر تفکر دروغین برای ما باید پاسخ ارائه کند، به فرض هم اگر ما در فقدان یک ایدیولوژی دینی و هنجاری به سر ببریم و همه چیز را هم تنها از دریچه اقتصاد و مادیت و قدرت مطلق حاکمان بنگریم، تعبیر و تفسیر نمائیم، ... بالاخره سر بریدن امام را بعد از مرگ، بد رفتاری های یزید را با اسرای جنگی، بستن آب را بر روی کودکان خاندان پیامبرص، که در ادبیات نظامی معاصر، افراد غیر نظامی گفته می شود، چه توجیهی را حتی در دنیای بی باوری هم، می تواند داشته باشد؟!

پس اقای بودا ! یک کمی به خودآی و این بت پرستی قدرت را کنار بگذار، رفتارهای آشوب زده ات من را به یاد گفته کارل مارکس می اندازد که می گفت: « کاخ های عظیمی از شکوه و جلال انسانیت و بسا از مفکوره های بشری در برابر پول و قدرت فرو می ریزد » نمی دانم شما خواب چه قدرت های بی دوام و دروغینی را دیده اید و به کدام پولِ سرآب گرای دیگری دل بسته اید؟! آقای بودا ! امیدوارم که خوب دقت کرده باشی و خوب هم دقت کن! جریان واقعه کربلا و عاشورای حسینی چنین است :

عاشورا نه تنها داستان جنگ، کشتن و کشته شدن است، بلکه حدیث زندگی، آزادگی، مناعت، حقگویی، صبر و استواری، پایداری و مدیریت نیرومند روابط انسانی است و ازین رو زندگی عینی در تمام اعصار برای تمام نسلهای جوامع بشریت به حساب می آیند که نه به مذهب خاص و نه مردم و منطقه جغرافیایی خاص تعلق دارد، دقیقا همان چیزی که فراتر از اندیشه انسان های بی مایه ی مثل شما است.

عاشورا گرایی واقعیت گرایی است نه آرمانگرایی. دریغا که واقعیت ها در روند مسخ شدن ارزش ها به بایگانی آرمان ها می پیوندد. قیام امام حسین، قیام علیه چپاولگران بیت المال بود نه علیه سگبازان و می گساران شادی باز، زیرا که سگ بازی و می گساری مولود تجمل و زندگی اشرافی هستند و اشرافیگری خود معلول چپاول بیت المال می باشد. مبارزه امام حسین زمانی آغازمی گردد که دستگاه عُمّال زمان خزانه مسلمانان را چراگاه اختصاصی خود قرارداده بود و شهرهای مسلمانان را باغ و بوستان خود می پنداشتند و از اموال بیت المال استفاده شخصی می کردند و آن هم در حالی که شکم های مردم بیچاره، یتیمان و بیوه زنان ازگرسنگی برپشت شان چسپیده بودند، اما عُمّال زمان از فرط پرخوری مال یتیمان و بیوه زنان قیَ می کردند. امام این بدعت مردم ستیزانه را آشکارا خاطر نشان کرد ه بود.

  اقای بودا!! حسین برای انسان های روی زمین قیام کرده بود نه برای فرشتگان عرش نشین، پس عاشورا اندیشی، عرش اندیشی نیست بلکه خوداندیشی، خرد اندیشی، انسان اندیشی و خدا اندیشی است .

 چاپلوسان و مجیزگویان دربار برای خوش آمد سلطان خواندگان تبه کار، در چشم های مسلمانان معترض میل فرو می کردند. مجاهدان سر فراز و پرهیزگاری را با دست بسته سر می بریدند و قهرمانان نستوهی را به جرم مقاومت و ارزشگرایی زنده به گور می کردند. آقای بودا خوب است که در آن عصر شما از مادر زاده نشده بودید و گرنه که در رکاب یزید چه بدعت های ظالمانه تری را براه می انداختید و حالا هم که به پشیزی ارزش به خود قایل نیستید از صفحه فسبوک خود حکم قتل عام و نابودی شیعیان و هزاره های مظلوم افغانستان را صادر می کنید و این هم از چانس ما ستمدیدگان افغانی است که جنابعالی در دوران عبدالرحمان خان تشریف نداشته اید و گرنه نسل هزاره و شیعه را می بریدید، درست همان قسمی که آدم های از جنس تو برای حفظ منافع شخصی و خانوادگیش چنین اعمال شنیعی را در روزگار گذشته انجام می داد، مجیزگویان درباریی قهارانه بود و حکم قتل عام مردمی را تحت عنوان خران بارکش برای رضایت امیر صادر می کردند.  

آقای بودا!! امروز حسین و یزید نه تنها دو عبارت و کلمه هستند، بلکه دو جریان مستمر تاریخ اند که امام حسین از چشمه زلال ارزشهای انسانی جریان می یابد و یزید از تکبر شیطان. حسین تبلور همه فضیلت ها و ارزشهاست و یزید  تجسم همه رذالت ها و بی عدالتی ها در کره خاکی .

آقای بودا !! بیش ازین مزاحم اوقات گران بهای فولوسوفانه جناب عالی نمی گردم و ازین نظریه پردازی های ماکیاولیستی تان با تمام معنا شرمسارم و برای رایحه ذوق لطیف تان که از لجن کرده هم بوی ناک تر است در اخیر این شعر را با دنیای از صداقت و صمیمیت و به دور از هر نوع حب و بغضی تقدیم تان می کنم و امیدوارم که از روی لطف و کوچک نوازی پذیرای تقدیم ما باشید:

هر که گردد پاک طینت محرم دلها شود
می چو در خُم صاف گردد قابل مینا شود
بی کمالی های آدم از سخن پیدا شود
پسته ی بی مغز اگر لب وا کند رسوا شود
گوهر خود را مزن بر سنگ هر نا قابلی
باش تا گوهر شناس قابلی پیدا شود.

 

والسلام علیکم و رحمت الله وبکاتهُ !







به دیگران بفرستید



دیدگاه ها در بارۀ این نوشته

ظریف یوسفی 28.04.2024 - 11:46

 جناب استاد بزرگوارم!
من با عقده ای کسی کار ندارم ظرفیت کسانی که دین را نقد میکند همان قدر است از به همان اندازه از دین آموخته اند. سوال من اینجاست کسانی که در عرصه تبلیغ دین اسلام کار میکند چرا نتوانستد دین را به آن چیزی در قرآن کریم و سند پیغمبر خاتم حضرت محمد(ص)آمده است برای مردم بفهماند یا فکر نمیکند علما دین در عرصه تبلیغ دین کوتاهی کردن برای مردم آنجا خداوند و رسول اش گفته است عمل نماید امروز فرهنگ نامناسب در بین مردم رایج است بیشتر از دین عمل میکند از دین فقد برای ما مسله بهشت و دوزخ مانده.

سید محمدآغا 05.12.2022 - 18:54

 استاد عزیز سلام و عرض ادب و احترام دارم خدمت شما. امیدوارم در هر نقطه ای از این کره ای خاکی که هستین جور و سلامت باشین! واقعا کیف کردم از خواندن نوشته ای پر از محتوا و مفاهیم حقیقت گونه ای تان. جزاعکم الله خیرا.

سید امیرشاه02.04.2022 - 10:39

 واقعا نبشته جالب و پر محتوای کردید درود بر شما استاد گرامی

نجمه علیزاده 29.11.2021 - 17:30

 درود بر استاد ادب و سخن .... دست مبارکتان را از راه دور میبوسم...

حسن اکبری21.08.2020 - 04:42

 دریک کلام باید بگم معیارحلال زادگی حب علیست

زهرایی01.06.2020 - 12:00

 باسلام نوشته تان در خور دقت و تامل است. اینکه از حقیقت دفاع کرده و بر رذالت تاخته اید و چهره ی آلوده ای را معرفی کرده و افکارش را به نقد گرفته اید جای تقدیر دارد. در مسیر حقگویی موفق باشید.

نصیر19.03.2020 - 07:23

 من تمام مطالبتان را نخواندم ولی هر گوشه از متن شما را بطور چکیده وار خواندم و متوجه فهم بلند و سواد عالی تان شدم خداوند متعال امثال شما را برای معرفی کردن چهره های امثال بودا زیاد کند و به عمرتان برکت دهد.

زینب محسنی17.03.2019 - 05:47

  قلمتان رسا باد استاد گرانقدر...

عاصی16.11.2018 - 16:30

  ترس شما از واقعیت هست و از پشت بودا حرف های زشت میزنید و اورا بت پرست میگین در حالی که خود شما بت پرست هستید

نرگس یعقوبی26.09.2018 - 11:05

  سربلند و موفق باشید. دین اسلام دین انسانیت است.بودند کسانی مثل همین بت پرست که در پی تخریب اذهان مردم برآمدند اما چیزی خلاف فطرت به جایی نمیرسد.

طاهره علزاده از افغانستان07.08.2017 - 07:55

 استاد بزرگوار موفق و پیروز باشید!خیلی عالی نوشتید؛ امثال اسد بودا، تکلیف شان با خود شان و زندگی شان معلوم نیست و اکنون در پی تخریب اذهان مردم و به گند کشیدن زندگی آنان دست دراز کردند.

Ashkan09.09.2016 - 07:53

  من متحیرم چرا در قرن 21 با واضح شدن تمام این حرافات و مزخرفات با زهم عده ای مثل شما به مذهب گرای و دین داری علاقه مند هستید

سیاوش ازایران 12.12.2013 - 04:44

 سلام نسیم شمال می سراید: "باآل علی هرکه درافتادبرافتاد" لعنت خدابرزادگان امروزین ابوسفیان هاودردخداواهل بیتش برشما! خداقوت برادر! سربلندوپایدارباشید
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ رَمز را وارد کنید. اگر زمان اعتبارش تمام شد، لطفا صفحه را تازه (Refresh) کنید و شمارۀ نو را وارد کنید.
   



محمد ظاهر فایز