توسن سواران تفنگ به دست

۱۰ حمل (فروردین) ۱۴۰۱

چرا «تاجیک» اقتدار خود را به فَنا داد؟ منطق حاکم بر آشفتگی ها و بی ثباتی های سیاسی - فکری «تاجیک» چیست؟ تحولات و رویدادهای حاضر بر اساس چه الگویی قابل ارزیابی است؟ این ها سوال های خیلی مهم است و شاید نشود به تمام اَجزاء  آن جواب دقیق داد،  لیکن  در حد توان و بضاعتم به آن خواهم پرداخت. اما جا دارد تا قبل از بحث اصلی یعنی مشکل داخلی «تاجیک»، عوامل خارجی را متذکر شوم.  کشور ما همیشه به واسطه موقعیت ویژه ژئوپولیتیک – ژئواِکونومیک اش یکی از نقاط  کانونی برخورد و تعارض منافع میان قدرت های جهانی بوده. هچنان قدرت های متخاصم  پیوسته برای تَحَقًّق بخشیدن به استراتژی مورد نظر شان ازعوامل و شرایط داخلی کشور ما که ترکیبی پیچیده از شکاف های قومی، بحران های اجتماعی و چالش های سیاسی را به نمایش می گذاشته استفاده برده/ میبرند و قوم پشتون/افغان را  به عنوان فاعل اصلی معرکه مداوم  مورد حمایت قرار میدادند/می دهند.   در راستای این حمایت، از انسجام و قدرت گیری سایر اقوام جلوگیری می نمودند/میکنند. وضعیت حاکم بر کشور خود گواه است بر این مدعا. با در نظر داشت این عامل خارجی می پردازیم به بحث اصلی. 

باری،  پِنداشت نوشتار پیش رو بر این اساس قرار گرفته است که بحران فعلی و تحولات موجود در سپهر سیاسی «تاجیک» را باید در فقدان برنامه مشخص برای حل منازعه قدرت  و شکل ساختار نظام درکشور،  عدم ایجاد روابط مستقل با قدرت های منطقه ای و فرا منطقه ای،   دین خویی - آغشتگی به ایدئولوژی و عدم انسجام دانست. 

  به باور  نگارنده  منشاء وضعیت حاکم بر «تاجیک» در بستر این ویژگی ها قابل تحلیل است. دین خویی و آغشتگی به ایدئولوژی فاقد عقلانیّت و اعتدال «تاجیک» را تا به امروز به سانِ زنجیری در اسارتِ  این توهم واهی (یعنی خود را مسئول دانستن در امری به سر انجا رساندن کار نا تمام پیامبر اسلام «اُمَّت‌ سازی» و کارل مارکس « ایجاد جامعه کمونیستی ») نگهداشته است. همان، امت واحدهء اسلامی، که نه شمشير خليفه اموی  و عباسی و عثمانی، نه گرز ترکان آسيای ميانه و ايلغار مغول نتوانست به آن تحقق بخشد و  کمونیسم  کارل مارکس  که ارتش سرخ اتحاد جماهیر شوروی با تمام ساز و برگ نظامی اش برای رسیدن به آنجا کاری از پیش نبرد؟!! 

  در این اسارت ها چه بسا که « تاجیک بدبخت» نه تنها که به تفاهم اسلامی – مارکسیستی با  منطقه و جهان و قومیت ها و مردمانی هزارپاره و هزار عقيده و هزار فرهنگ  کشور نرسید، بلکه اقتدار خود را به فَنا داد و با آینده ای مبهمی رو به رو است. ما از این « دین خویی »  و آغشتگی به « ایدئولوژی »  آسیب فراوان دیدیم، چون این  « جهان وطنی » مانعِ واقع بینی ما از زندگی و ارزیابی ما ازدشمنی که پنهان در پَس پُشت این سنگر گاه « امت واحدهء اسلامی - دیکتاتوری پرولتاریا » شده است می شود. مثال: نقش  مُخَرّب‌ صد ها ملا - مولوی – حزب تحریر –  جمعیت اصلا... این کلِمَه گویان محمد رسول الله  از قوم تاجیک در هجوم و رخنه بر پنجشیر برای تحقق بخشیدن (امت) واحدهء اسلامی!!!؟  ای وای بر حماقت این جماعت،  در زمانی این اتفاق می افتد که  ایماژ گفتمانی  مسلط بر جهان ظهور جنبش های هوّیت طلب از حوزه های مختلف تمدنی است! 

 پس جوانان « تاجیک» در چنین شرایطِ سرخوردگی و ناکامی راه حل ساده این است که این دو جماعت را سلب « اقتدار» کنید.  چون  اخوان - مسلمان اش هویت – اقتدار را فروختند! و کمونیست اش هنوز گیج - سر در گم با شعارهای مُبهم و کُلّی اش  وفادار به رهبرانی افغان/ پشتون تبار حزب دموکراتیک خلق هستند!  الان شما تُوسَن سواران تفنگ به دست که از خاکستر « مقاومت » اول برخاسته اید،  مرجعیت مشروع قدرت  و تصمیم گیری  و محکوم به انجام این جابه جایی « اقتدار » هستید  و« مقاومت» شما برای دفاع از « آزادی - عدالت » نمایانگر اضمحلال پارادایم بی سواد سالاری تاجیک - قبیله سالاری وابسته به استعمار  و در نهایت تضعیف و فروپاشی رژیم حقوقی برآمده از آن است.  

اما درباره فقدان برنامه مشخص برای حل منازعه قدرت و شکل ساختار نظام درکشور که « مقاومت »اول نیز در این زمینه طرحی نداشت.  منشاء وضعیت حاکم بر «تاجیک»، به دلیل  فقدان راهبرد خاص برای حل منازعه قدرت - شکل ساختار نظام  - حفظ انسجام داخلی  و روابط با متحدین منطقه ای « تاجیک » پس از مقاومت اول است.  رهبران تاجیک  پس از شهادت «آمرصاحب مسعود» مثل احمق ها فقط شاهد برقراری نظم جدیدی در صحنه سیاست کشور بر اساس محور پشتون/افغان  توسط  آمریکا  بودند. نظم جدید چیزی نبود جز نوعی مهندسی اجتماعی توطئه آميز برای تغيير دادن هويت اقوام غیر پشتون/افغان  و ایجاد بحران در منطقه.  اما  این به ظاهر رهبران تاجیک هیچ چیزی  برای گفتن نداشتند. چون این جماعت نه از مفهوم دولت – ملت  نه از پارادایم نظام دو قطبی در جهان و نه زوال نظمِ جهان دو قطبی ، نه دوره ی گذار از نظام دو قطبیِ عصر جنگ سرد و ورود به نظم جدیدی در قرن بیست و یکم و ویژگی ها و الزاماتِ آن، نه از منافع استراتژیک قدرت های جهانی و منطقه ای  و موقعیت ویژه ژئوپولیتیک – ژئواِکونومیک کشور خود  و هویت  قوم خود و تاریخ خود خبری و تحلیلی نداشتند. عدم آگاهی  این رهبران تصادفی،  « تاجیک » را با چالش های جدّی مواجه ساخت و به همین دلیل ناتوان از حل مسایل و مشکلات، گرفتار یک نوع سردرگمی و میدان تاخت و تاز آدم های بی هویت و بی تَشخُص شد بود/است*.  این مسأله به کاهش جایگاه و نقش « تاجیک » به عنوان  محور « مقاومت » منجر شده. 

پس با تکیه بر این تجربه تلخ،  تاجیک نیاز جدی به تدوین راهبرد آشکار و روشن و تعقیب آن برای رسیدن به هدف مشخص دارد. محورِ این راهبرد به باور  نگارنده  باید چنین باشد، اول حمایت بدون چون و چرا از « احمد مسعود » به عنوان حلقه وصل در راس « تاجیک». دوم طرحی برای حفظ انسجام داخلی  و روابط با متحدین  داخلی** و منطقه ای  و فرامنطقه ای. سوم  طرحی برای درهم ریختن نظم فرسوده قبیله و رژیم حقوقی آن و ایجاد نظمی نوین جمهوری دموکراتیک فدرال غیر قومی و غیر زبانی و غيز مذهبی به همراه مبانی حقوقی اش. در صورت نرسیدن به جمهوری دموکراتیک  فدرال، باید روی « تجزیه » تمرکز نمود تا حق طبيعی و انسانی و سیاسی خود را در آيندهء کشورمان تضمين کنیم. چون دولت مرکزی متجاوز و تبعيض آفرين و پايمال کنندهء حقوق گروه های مختلف قومی و زبانی و مذهبی،  دولت فراگیر یا همه شمول و مزخرفات از این دست  قبلاً تجربه شده و به دلیل موقعیت ویژه ژئوپولیتیک - ژئواِکونومیک  - تکثر قومی  و چالش های جدّی دیگر درکشور، ناتوان از حل مسایل و مشکلات و تقابل و اختلاف ها است. باید این هوّیت  جدید ( فدرال « والا» تجزیه) تولید شود تا بر پایه آن اصل حاکمیت قانون - عدالت اجتماعی  و استقلال کشو محفوظ بماند. در غیاب ساختار جمهوری دموکراتیک فدرال شاهد گسست، تقابل و بالا رفتن سطح و دامنه اختلاف و بحران در کشور و دخالت بازیگران جهانی، منطقه ای خواهیم بود و نمی توان امید چندانی به بهبود وضعیت کنونی و بازگشت ثبات و آرامش به سپهر سیاسی کشور را داشت.  

 زنهار، که پیروزی شما اول در گروِ « تفنگ » های شما و دوم منویّات و برنامه های مشخص شما برای این اهداف است.  

 

پاورقی: 

  • *جوانان تاجیک، فقدان برنامه مشخص برای حل منازعه قدرت و شکل ساختار نظام درکشور و انسجام داخلی  و روابط با متحدین منطقه ای و فرامنطقه ای « تاجیک»، یعنی به قدرت رسیدن « دوباره»آدم های بیسواد و بی خاصیت و بی برنامه، شبیه « مارشال فهیم  - قانونی - عبدالله ...». آدم های بی هویت که در بند زنجیر های نامرئی ذهن شان ( هویت ملی -  اسلامیت – افغانیت -  حکومت متمرکز - حاکمیت افغان/ پشتون - رسیدن به جایگاه دوم... ) در بند کشیده شده بود دند/هستند و نمی توانند جایگزین  دیگری برای این زنجیر ها  تصور کنند. زلمی خلیلزاد - در درون ذهن این «بردگان» بر اندیشه ای این جماعت خا لی از هویت حُکم میراند. حاشا، که این مهم فراموشتان شود. چون عبدالله - امرالله - بسم الله  و عطا در صف اند!

 

  • **اتحاد با قوم «هزاره»  بر محور زبان و دفاع از منافع مشترک برای « تاجیک،  یک اصل راهبردی است.  زیرا « زن - زمین - هویت » هردو قوم از طرف یک  دشمن «پشتون/افغان، قوم مهاجر به خراسان»  مورد «تاراج» قرارگرفته  است. هرگاه هویت های نامتجانس با دنیای از اختلاف زیر نام  جعلی «پشتون/افغان»  میتوانند کنار هم قرار گیرند و با حمایت خارجی ها ما را نابود کنند . پس لازم است تا ما هم زیر چتر هویت « پارسی بان» کنار هم قرار گرفته از خود دفاع نمایم. سازمان دهی به اين بحث و ايجاد طرح و مجموعهء واژگانی منسجم برای آن، کار نخبگان هزاره - تاجیک به عنوان یک مسئولیت تاریخی و روشنفکری است.






به دیگران بفرستید



دیدگاه ها در بارۀ این نوشته
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ رَمز را وارد کنید. اگر زمان اعتبارش تمام شد، لطفا صفحه را تازه (Refresh) کنید و شمارۀ نو را وارد کنید.
   



وحید تاجیک