اسلام طالبی، اسلام واقعی

۱۷ میزان (مهر) ۱۴۰۰

 

پرسشی که می توان مطرح کرد این است که آیا اسلام طالبی، اسلام واقعی است یا نیست؟ آیا طالبان درک درستی از اسلام ندارند؟ آیا آنچه که طالبان اجرا می کنند غیر اسلامی است؟ آیا می شود گفت که رفتار طالبان مبتنی بر قرآن و سنت نیست؟

کسانی که چنین نمی پندارند باید به تاریخ سده های نخستین اسلامی مراجعه کنند.

البته اسلام واقعی همان اسلامی است که از سوی طالب، داعش، القاعده، بوکوحرام و دیگر بنیادگرایان اسلامی اجرا می شود. کسی که این را انکار می کند از اسلام واقعی که همان اسلام نبوی است خبر ندارد یا بر روی آن ماله کشی می کند.

آنانی که می پندارند طالبان غیر اسلامی عمل می کنند، از همه اول باید نظری به احکام اسلامی بیاندازند.

اگر به آن احکام نظر اندازیم، می بینیم که طالبان در عمل اسلام را تطبیق می کنند. اگر اسلام و احکام اسلامی را دوست دارید، این رژیم را بپذیرید. اگر این رژیم را نمی خواهید به این مفهوم است که اصول اساسی دین خود را قبول ندارید.

اما اینکه احکام اسلام به شرایط و اوضاع امروزین مطابقت نمی کند یک مسألۀ دیگر است. من هم به این نظر هستم که نمی توان اصول ابتدایی ١٤ قرن پیش را در زندگی امروز انسان ها اعمال کرد.

بسیاری احکام هیچ ربطی با زندگی کنونی ما ندارد و زادۀ زمان و مکان محیط مکه و عرب های آن زمان بوده است. البته مراد از احکام اسلام همان احکامی اند که در نظر مسلمانان مقدس اند و مسلمانان به آن ایمان دارند. آن احکام، احکامی اند که در کلام الله یعنی قرآن موجود اند و در احادیث پیامبر که دومین مبنع دین اسلام است بیان شده است.

غیر ازین دو منبع هر حکم دیگری که کسی می گوید نه مقدس است و نه هم دینی. غیر ازین دو منبع، احکامی که از سوی ملا و آخند بیان میشود، احکام دنیایی اند که به آنان رنگ و بوی دینی داده می شود.

ملاها، آخند ها یا مراجع دیگر دینی احکام قرآن و حدیث را به شکلی از اشکال توجیه و تطبیق می کنند. آخندها و ملاها در طول تاریخ تلاش کرده اند تا این احکام را خردپذیر و خردپسند جلوه دهند. خودشان در مسند قدرت و حاکمیت دینی نشسته اند، با توجیه های خویش به روی احکام الله ماله کشی می کنند تا مردم مسلمان را بفریبند.

چرا ملاها چنین می کنند؟

البته عدۀ با خواندن کتاب های دینی در تمام عمر شستشوی مغزی شده اند و خود شان هم نمی دانند که آنچه خود می گویند، نادرست است و با واقعیت سازگار نیست.

اما عدۀ دیگر که بسیار زرنگ هستند، می دانند آنچه می گویند، نادرست بوده و با واقعیت سازگار نیست اما آنها به خاطر اینکه منافع مادی و دنیایی شان تامین شود، مانند مقام اجتماعی، اعتبار میان مسلمانان، و هم اینکه حاکمیت، قدرت و شوکت شان به خطر نیافتد، از نام دین سخن می گویند و خود را مدافع و حامی دین جلوه میدهند.

درحالی که دین همان دینی است که احکام و آیات اش در مدت ٢٣ سال به پیامبر نازل شده است و برای ساختن بینی خمیری احادیث را نیز به آن افزوده اند و بس. بیشتر ازین دو منبع هرکس هرچیزی که می گوید، دینی نیست.

 

ما می دانیم که دین یک امر اجتماعی و تاریخی است. تمام ادیان به تاریخ معین پدید آمده اند و به زندگی خویش ادامه داده یا از میان رفته اند. دین اسلام نیز همینگونه است.

پیامبر اسلام آنچه را که در طول ۲۳ سال گفته است، نیز زادۀ زمان و مکان عرب های همان دوره بوده است. آمدن وحی و شآن نزول آیات، در آن زمان بیانگر همین امر است. ما نمی توانیم آنان را به تمام زمان ها و مکان ها گسترش دهیم. معلومات و آگاهی های موجود در همان زمان نیز متناسب با سطح معلومات کسانی بوده که در همان زمان می زیسته اند. حتا در همان دورۀ ٢٣ سال، پیامبر اسلام آیات را می آورد که آیات قبلی را نسخ می کرد. این ناسخ و منسوخی معنایش این است که آیات الله حتا توان ایستادگی در مقابل تغییرات  دورۀ کوتاه ٢٣ ساله را هم نداشتند. پس چگونه می توان آنان را در فاصلۀ زمانی ١٤٠٠ سال تطبیق کرد؟

این واقعیت است که تمام احکام در رابطه با زندگی عربها و محیط اجتماعی آنان بوده است. به گونۀ مثال احکام دربارۀ حج، دربارۀ قصاص، راجع به ماه های حرام و غیره در میان اعراب پیش از اسلام وجود داشته است. صفات الله مانند رحمان، رحیم، عزیز، حکیم وغیره نام های خدایان عرب در همان زمان بوده است که اسلام آن نام ها را تبدیل به صفات الله نموده است و خود شان را از میان برده است.

همچنان اعتقاد به وجود جن که در اعتقادات عرب ها وجود داشت و قرآن آن را هم مانند یک موجود واقعی بیان می کند؛ درحالیکه هیچ موجودی به نام جن وجود خارجی ندارد.

چیزی عجیب تر از همه اینکه در قرآن، الله بار ها تکرار کرده است که درک اشیأ و پدیده ها از طریق قلب یا دل است. این همان چیزی است که عرب ها در آن زمان فکر می کردند. حال اینکه در جهان واقعی چنین نیست. واقعیت این است که ما جهان خارج را از راه حواس پنجگانه و مغز می شناسیم نه از طریق قلب.

در واقعیت وظیفۀ قلب تنها پمپ یا تلمبه کردن خون در وجود انسان و جانوران است نه شناخت و درک چیزها و پدیده های جهان.

آیا خدای دانا و توانای که کایینات را آفریده است به این موضوع آگاهاه نبوده است؟ هرکس که از عقل و دانش خویش استفاده می کند، جواب را در می یابد.

موضوع جنت و بهشت نیز از همین موردها است. باغ های زیبا که در زیر درختانش آب زلال جریان دارد، تنها برای کسانی گیرا و پرجاذبه است که در بیابان خشک عربستان زاده شده باشند و جاهای دیگر را ندیده باشد.

وعدۀ چنین چیزی برای کسانی که در سیبری، ناروی و جاهای پر آب و درخت زندگی می کنند، ارزشی ندارد.

همچنان جنگ و جهاد برای کسانی که به غارتگری و چور و چپاول دارای های دیگران علاقه دارند، جالب است. چپاول و غارت از خصوصیات اعراب بدوی پیش از اسلام بود. اسلام به این امر شکل قانونی داد.

چنانچه بن خلدون دربارۀ عربهای آن زمان می نویسد:

«خوی آنان غارتگری است که هر چه را در دست دیگران بیابند می ربایند و تاراج می کنند و روزی آنان در پرتو نیزه های ایشان فراهم می آید. و در ربودن اموال دیگران به اندازه و حد معینی قائل نیستند بلکه چشم ایشان به هرگونه ثروت یا کالا یا ابزار زندگی بیفتد آن را غارت می کنند... تمام همت ایشان مصروف ربودن اموال مردم از راه غارتگری یا باج ستانی است... [1]

محمد عابد الجابری، می گوید عمر خلیفه دوم پس از این که به جای ابوبکر نشست، نخستین اقدام او فرمان حمله به ایران بود. به گفته او، عمر برای تحریک اعراب به آنها می گوید، جزیرة العرب فاقد منابع است، اما ایران پر از منابعی است که به درد غنیمت می‌خورد. حجاز شما را جز سرزمینی بی ثمر و غنیمت نیست و اهل آن جز به اندک نمی رسند. کجایند آن گروه از مهاجران که در پی وعده ی خداوند هستند. سفر کنید در زمینی که خداوند به شما وعده داده که به شما به ارث بدهد".[2]

خوب ببینید؛ غارت و چپاول اموال و دارایی های دیگران وعده و امر الله شناخته شده است. آیا با این طرز دید می توان در جهان امروز زیست؟

در شرایط امروزین، احترام به انسان، به آزادی انسان، به دارایی انسان، احترام به زندگی انسان، به حقوق اساسی انسان، بدون درنظرداشت دین، نژاد، قوم، جنسیت، زبان، محل تولد، دارایی یا منشای اجتماعی وغیره برای انسان ها ارزش والا دارد.

کسانی که ارزش های والای انسانی را قبول دارند، به حقوق بشر و آزادی های بنیادین که در اعلامیه جهانی حقوق بشر بیان شده است، باور و احترام دارند، باید از ارزش های انسانی پیروی کنند.

اگر به ارزش های اسلامی باورمند هستند، باید رژیم طالبی را دوست بدارند و ادعا هم نکنند که این رژیم غیر اسلامی است. طالبان میخواهند احکام اسلامی را پیاده کنند. هیچ چیزی که طالب انجام می دهد غیر اسلامی نیست.

به گونه مثال احکام اسلام دربارۀ زنان را در نظر می گیریم که در زمان ما قابل تطبیق نیست. اما طالبان آن را تطبیق می کنند. زنانی که خود را مسلمان می دانند شکایت هم نکنند.

 

حالا می بینیم که الله و رسول او دربارۀ زنان چه گفته اند تا ببینیم که آیا رفتار طالبان با این گفته ها موافق است یا نه.

یکی از مشهور ترین حدیث ها، حدیث صحیح بخاری است که می گوید:

«لن یفلِح قوم ولّوا امرهم إمرأة یعنی قومی که زنی بر آنان حکومت کند، هرگز رستگار نخواهند شد». به این اساس زن نمی تواند مقام اجتماعی داشته باشد.

به جای دیگر در رابطه با زنان از پیامبر اسلام نقل شده است که «زنان را در اتاقک بالای خانه رها کنید و نه به آنان آموزش نوشتن دهید، به آنان نخ ریسی و سورۀ نور را آموزش دهید». حکم خانه نشین شدن زنان.

حدیث دیگری نیز در صحیح بخاری نقل شده است که می گوید «بیشترین کسانی که در جهنم اند زنان اند». گناهکار بودن زنان.

غیرمنطقی بودن و غیر علمی بودن این حدیث ها مانند آفتاب روشن است و تنها کسانی که خرد و دانش شان را باخته اند، می توانند آن را قبول کنند.

ازین گذشته در قرآن ده ها آیه موجود است که بیانگر کم ارزش بودن زنان نسبت به مردان است.

در آیۀ ٢٢٨ سورۀ بقره واضحن گفته است که «... وَلِلرِّجَالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَةٌ ۗ یعنی لیکن مردان را بر زنان افزونی است». در آیۀ ٢٨٢ همین سوره گفته می شود که «شهادت دو زن برابر به شهادت یک مرد است».

همچنان از پیامبر اسلام نقل است که «زنان ناقص العقل هستند». اگر زنان ناقص عقل اند، کسانی که در دانشگاه ها با زنان یکجا درس میخوانند، شرافتمندانه قضاوت کنند.

در آیه ٢٢٣ همان سوره، می گوید که «زنان شما کشتزار شمایند، پس بدانها نزدیک شوید هرگاه خواهید...» یعنی به هر شکل که شما میخواهید، درینجا رضا و میل زن اصلن مهم نیست.

مطابق آیه ٣ سورۀ نسأ یک مرد می تواند ِ«دو، سه و چهارتا زن بگیرد». مطابق به آیه ١١ همان سوره «سهم پسر از ارث دو برابر سهم دختر است». و آیه ١٢ می گوید که «مرد دوبرابر زن ارث میبرد.» آیه ١٥ می گوید که «مردان حق دارند زنان را در خانه نگه دارید (حبس شان کنند) تا عمرشان به پایان رسد یا خدا برای آنها راهی پدیدار گرداند». آیۀ ٣٤همان آیه اجازه داده است که «...زنان را در صورت نافرمانی بزنید».

آیه ٢٤ سورۀ نسأ به حدی پیش رفته است که می گوید «...نکاح زنان شوهردار نیز (برای شما حرام شد) مگر آن زنانی که (در جنگهای با کفّار، به حکم خدا) متصرّف شده‌اید. این حکم خدا بر شماست».

درین آیه هیچ ارزش برای زنان غیر مسلمان قایل نیست. زنان بدبختی که شوهران، پسران، برادران و پدران خود را در جنگ از دست داده اند، حالا باید غرایض جنسی مسلمانان را بدون نکاح برآورده سازند، حالا بر اساس حکم الله کنیزانی باید باشند که خرید و فروش می شوند.

اینها مشت نمونۀ خروار است.  این آیات در طول تاریخ اسلام تطبیق شده است. در زمانی که مسلمانان زور و توان برای غارت و چپاول دیگران را داشتند و با غیرمسلمانان می جنگیدند، این احکام آیه ٢٤ سورۀ نسأ را بدون شرم و حیا تطبیق می شد.

اکنون هم اگر مسلمانان زور داشته باشند این حکم الله را انجام خواهند داد زیرا کلام الله دایمی است.

حالا که طالبان احکام اسلامی را تطبیق می کنند، نباید گفت که آنان کار غیر اسلامی می کنند. آنان در واقعیت احکام اسلامی را تطبیق می کنند.

برای بیرونرفت ازین وضع، لازم است تمام تلاش را برین کنیم که دین به حوزۀ خصوصی تبدیل شود و حکومت غیر دینی بدون احکام دین در جامعه حکم فرما گردد. درین صورت مسلمانان می توانند احکام دینی خود را در حوزۀ خصوصی عملی کنند و ملا ها باید به امور حکومت غیر دینی مداخله نکنند مانند کشورهای دیگر در جهان.



[1]  عبدالرحمن بن خلدون، مقدمه ی ابن خلدون، ترجمه ی محمد پروین گنابادی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، جلد اول، صص ۲۸۸- ۲۸۶.

[2] محمد عابد الجابری، عقل سیاسی در اسلام، ترجمه ی عبدالرسول سواری، گام نو، ص ۲۸۴.







به دیگران بفرستید



دیدگاه ها در بارۀ این نوشته
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ رَمز را وارد کنید. اگر زمان اعتبارش تمام شد، لطفا صفحه را تازه (Refresh) کنید و شمارۀ نو را وارد کنید.
   



عید محمد عزیزپور