چند گام به عقب برای یک گام به پیش – بخش یکم

١٠ جدی (دی) ١٣٩٠

آغاز سخن

امروز هشتم ماه جدی سال ۱۳۹۰ خورشیدی است ، ازهمین قلم درمورد ششم جدی سال ۱۳۵۸ خورشیدی یاد داشتی منتشر ګردید – اینک این بخش را پیشکش خوانندګان علاقمند مینمایم و بخشهای بعدی را در آینده خواهم نګاشت.

درمورد علل و انگیزه های کودتای هفت ثور و ریشه یابی آن چه از زمان سفر بولگانین و خروشف دردهه 1950 میلادی و یا قبل از آن و یا تاسیس  دولت پاکستان در1947 بعد از جنگ دوم جهانی و سفر بری و تشکیل لویه جرگه برهبری داود و یا عدم پذیرش پیمان بغداد و بعدا سنتو  یا « چتر حمایتی امریکا» بیش از نیم قرن می گذرد.و کتابهایی زیادی تاحال در توجیه و دفاع از نقش شوروی پیش و بعد از جنگ دوم جهانی به رشته تحریر در آمده اند. به همین ترتیب در مخالفت به آن. نگاهی مختصر به بسیاری از نشرات میرساند که در هر دو نوع ارزیابی موافقین ومخالفین، عنصر منافع ملی و استقلال افغانستان تقریبا غایب است و دفاع از پاکت وارسا و یا ناتو، دفاع از کومیکان و یا « دنیای آزاد» نسبت به منافع ملی افغانستان برجسته گی دارد. این نبشته مقدمه وتمهیدیست برای بحث همه جانبه درمورد علل وانگیزه های کودتای هفت ثور، نتایج کودتای هفت ثور درافغانستان ومنطقه و تا حدی به سویه جهانی از یک سو، ارزیابی طرح ها وعملکرد های مخالفین رنگارنگ و ریز  و درشت کودتای هفت ثور پیش از کودتا و بعد از آ ن و چگونگی پیدایش زمینه های برای پیدایش و ایجاد جریان و پروسه حالت موجود افغانستان و منطقه و سطح جهانی درجریان جنگ سرد و بعد از آن تا امروز و در پایان ارایه طرحی با درس آموزی از دردناکترین روزها و لحظات افغانستان.

شما امروزنخستین بخش این نبشته را به خوانش میگیرید و در آینده نه چندان دور من بازهم نتایج تحقیقات فردی ام راخدمت شما ارایه خواهم کرد.

از کنفرانس با ندونگ  در اندونیزیا و شرکت سردار محمد نعیم و هییات معییتی افغانستان و پایا ن کنفرانس و سفر جمال عبدالناصر و هییات بزرگ از دهلی به کابل و سرانجام نضج و قوام یافتن پیمان کشور های غیر منسلک هم در حدود نیم قرن میگذرد. اگر دکتو ر سوکارنو و بیشتر از یک ملیون نفر در اندونیزی بخاک وخون کشیده شدند و سوهارتو به قدرت رسانیده شد. باانهم خط کشورهای غیر وابسته و یا غیر منسلک  به پیمان وارسا و یا ناتو.هم داشت شکل میگرفت.

طرح پلان های پنجساله اول و دوم و سوم و پلان هفت ساله بعد از کودتای بیست و شش سرطان 1352در افغانستان همه حاکی از آن است که در منطقه تحت نفوذ شوروی که بعد از کنفرانس یالتا در جریان جنگ دوم افغانستان تقریبا جز آن ساحه بشمار میرفت، تغیراتی رونما میگردید. کنفرانس کمپ دیوید که میان خروشف و کندی و هییات آن ها برگذار شده بود، توافق در مورد « مسابقه مسالمت آمیز اقتصادی» در جنگ سرد را نشان میدا د. با نگاهی بسیار مختصر به اوضاع نیم قرن گذشته و چگونگی نفوذ دو قطب موجود آن زمان در جهان و سربلند کردن کشورهای غیر منسلک در می یابیم که نیروی نیابتی ای در افغانستان در دوران جنگ سرد شکل گرفت. که یکی بنام دفاع از« انتر ناسیونالیسم پرو لتاری» از خط مشی ماسکو دفاع میکرد و دیگری بنام مبارزه برضد کمونیسم صف آرایی مینمود. نفوذ از مراجع بالایی قدرت در دولت و هیات حاکمه تا محافل خرد و بزرگ در مدار جنگ سرد و جنگ نیابتی شکل میگرفت. یکی طرفدار نفوذ بیشتر شوروی و اقمارش در افغانستان بود ودیگری از امریکا و متحدینش. نخبه گان سیاسی در دولت و اطراف دولت نمیتوانستند تمایل شان را به یکی از کمپ ها پنهان سازند.

زیر نام مبارزه مسابقه مسا لمت آمیز تدارک برای مسابقه قهر آمیز گرفته میشد.

موجودیت افغانستان به مثابه کشور محاط به خشکه و کشمکش با پاکستان و ایران در نیم قرن اخیر تاثیر مستقیم بالای دولت وهیات حاکمه افغانستان داشته است.

 مردم افغانستان در مجموع از طرف دولت و حاکمیت در تاریکی نگهداشته شده بود. مردم از احوال گیرک میترسید و به یک  دگر میگفت که  :

«دیوار ها سوراخ دارد، سوراخ ها موش دارد وموشها گوش دارند» پس مردم حتی ازسوراخ های دیوارهای خانه ای خویش میترسید و در یک فضای جدایی کامل میان دولت و مردم و نبودن سازمانها و محافل مدنی، « دولت خداداد افغانستان » هرچه دلش میخواست با رعیت و زیر دستانش میکرد. مردم از پیش روی عسکر و پشت سر قاطر سرکاری تیر نمیشد.

من توجه شمارا به چند مطلب جلب مینمایم تا با هم بتوانیم ریشه های کودتا های بیست وشش سرطان و هفت ثور و کودتاهای بعدی را  ولو بطور نیمه شفاف ببینیم. در بالا از « چتر حمایتی امریکا» سخن گفتم. اینک توجه شمارا به یاد داشت از « خاطرات سید قاسم رشتیا» جلب مینمایم :

«موضوع چتر حمایتی امریکا:

با رویکار آمدن (آیزنهاور) بعد ازاینکه سیاست ( جان فاستر دالس) وزیر خارجه امریکا جهت تشکیل پکت بغداد و پکت جنوب شرق آسیا برای حلقه کردن اتحاد شوروی  و چین روی کار آمد، یک پیشنهاد به افغانستان هم داده شد که در آن ذکر شده بود: « ممالکی که خود را در خطر کمونیسم احساس میکنند، میتوانند از امریکا در خواست حمایت نمایند، امریکا حاضر است چتر حمایتی خود را بالای سر آنها قرار دهد»

البته این پیشنهاد برای ممالکی که خود شان داخل پکت بغداد و جنوب شرق آسیا بودند کدام ضرورتی نداشت. هدف آنها مخصوصا متوجه ممالک بیطرف و غیر منسلک این منطقه بود، اما جوا ب دادن به این پیشنهاد بسیار مشکل و دارای باریکی های زیادی بود. اگر پیشنهاد فوق قبول میشد معنی آنرا داشت که به درجه اول اتحاد شوروی و بعد چین را ملتفت میساخت که ما نسبت به آنها مشتبه بوده و خوف واندیشه داریم، و اگر آنرا رد میکردیم معنی آنرا میداد که اصلا به چتر حمایتی ضرورت نداریم. یعنی از طرف همسایگان بزرک کمونیست خود هیچ  گونه خطری را احساس نمی نماییم، که این بذات خود تسلیم بلاشرط به همسایگان مذکور و سپردن کشور را به  مرحمت آنها افاده میکرد.

 پیشنهاد توسط یک دپلومات کهنه کار امریکایی بنام « جیمز ریچاردز  James Richards به حکومت افغانستان سپرده شدو روی این موضوع مجلس وزرا دایر گردید. مباحثات طول کشیدو اکثریت به این نظر بودند که این پیشنهاد رد گردد. من در این مباحثات زیاد تر سهم گرفتم و طرفدار آن بودم که بطور قطع رد کردن این پیشنهاد کار بسیط نیست، زیرا اگر عملا کدام تاثیر نداشته باشد اثرات روحی آن زیاد خواهد بودو چنان وانمود میشود که ما دربلاک مخالف قرار داریم وآینده روابط ما با بلاک غرب کلا قطع خواهد شد  ویک حالت غیر مطمئن را رویکار خواهد آورد. از طرز مباحثات معلوم میشد که سردار نعیم خان که وزیر خارجه و شخص مسؤول بودند طرفدار رد شدن این پیشنهاد بودندو عده ای زیاد وزرا هم نظریه شانرا تایید می کردند. برخلاف همیشه، این بار من مخالف نظریه شان قرار گرفتم. چون ماه رمضان بود ومجلس طول کشید، قرار شد همه برای افطار رخصت شوند وشب این مجلس دوباره در منزل سردار محمد داود خان دایر گردد. درمجلس دوم من هردو جنبه این موضوع را به وضاحت شرح دادم.  سردار محمد نعیم خان گفتند خوب است خود شما برای این موضوع یک فرمول پیدا کنید.عرض کردم اشکالی ندارد ما برای آنها جواب میگوییم که کلمه«کمونیستی » را از این پیشنهاد حذف نمایند زیرا ما عجالتا از طرف اتحاد شوروی کدام خطر را احساس نمی کنیم و اگر کدام خطری متوجه ما با شد، از طرف پا کستان خواهد بود که  متحد خود شان است. اگر آنها این کلمه را حذف کنند حاضریم تا از پیشنهاد شان استقبال نماییم. سردار محمد نعیم خان تبسم کرده گفتند شما به گمانم دکترین ایزنهاور را نخوانده اید. این که درآن ذکر هیچ تبدیل و تغییر در آن امکان پذیر نیست و به حیث نماینده مخصوص رییس جمهور امریکا آنرا برای توضیح وشنیدن دلایل طرف مقابل با خود آورده است.  گفتم عفو میخواهم من اینرا میدانستم اما با وجود آن یقین دارم که حکومت امریکا چنین پیشنهادی را که در آن هیچ گنجایش تبدیل و تغییر نباشد بالای چندین مملکت مختلف که هرکدام آن از خود مشکلات، شرایط و موقف های خاصی را دارند تحمیل نخواهد کرد. با وجود آن عوض اینکه به آقای ریچاردز جواب رد بدهیم اگر بااین شکل ارایه شود یک جواب نرمتر بوده و شکل یک  پیشنهاد متقابله را خواهد داشت که درآن صورت روابط ما باغرب قطع نشده و راه مفاهمه باز خواهد ماند. در تمام دوران مباحثات سردار محمد داود خان گوش میکرد وحرفی نمی زدند. وقتی گفتار من تمام شد، سردار محمد داود خان داخل مباحثه شده گفتند: «من طرفدار نظریه آقای رشتیا میباشم» و بعد از یک مبا حثه کوتاه همه به این فیصله رسیدند که به وزارت خارجه صلاحیت داده شود تا همین پیشنهاد متقابله را به نماینده رییس جمهور امریکا بسپارد. اگر قبول شد برای ما یک موفقیت بزرگ است و اگر نشد باز هم در ریکارد وزارت خارجه باقی خواهد ماند. سردار محمد نعیم خان بزرگواری کرده این نظریه راقبول کردند. اتفاقا اقای (ریچاردز) این پیشنهاد را باخود برده و مورد قبول حکومت امریکا قرار گرفت. خوشبختانه  درآن موقع نه کدام واقعه رخ داد و نه ما محتاج به چتر حمایت امریکا شدیم. » (خاطرات سیاسی سید قاسم رشتیا صفحه 121 تا 123 )

لابد خواننده های ارجمند خواهند پرسید که این مساله چه ربطی به موضوع کودتای هفت ثور 1357 دارد؟

شاید برخی از اعضای بلند پایه ایکه از فرکسیون های پرچم وخلق و دیگران شریک در قدرت بودند.، گفتار بالا را دال بر گویا حقانیت خود شان جلوه دهند و عده ای که هم اکنون زیر «چتر حما یت امریکا : » تکیه برقدرت واقتدار و تاسیس  پایگاه های نظامی را توجیه کنند.

« چتر حمایت امریکا » آنزمان برای توجیه « حلقه کردن اتحاد شوروی و چین » مطرح بود و اینکه طناب دار به حلق شوروی آویخته شد و پوتین از فروپاشی شوروی به مثابه فاجعه ژئو پولیتیکی قرن سخن میگوید کمربند محاصره ای چین تنگ تر میگردد. و ملا محمد عمر و ملا و شرکا ابزار و توجیه تبلیغاتی برای استراتیژی است که بعد از جنگ دوم جهانی مطرح شده و اینک بعد از فروپاشی شوروی و پکت وارشا و اقمار شوروی درخدمت جهانی شدن قرار میگیرد.

نیروهایی که به نیابت از شوروی آنزمان و برضد امریکا و متحدینش سر وسامان یافتند، بوسیله کودتای هفت ثور به اقتدار رسیدند.که من حرکت و نظم درونی آنهارا با ارایه اسناد درونی وبیرونی فرکسیون های متعدد « حزب دیموکراتیک خلق » آن روزه و پیش از کودتای هفت ثور وبعد از آنرا در بخش های متعدد این بازنگری مطرح خواهم ساخت. نیروهای که به نیابت از امریکا و غرب در افغانستان شکل گرفته بودند. از بدو پلان پنجساله اول تا کودتای داود در 26 سرطان و پیش و پس از آن تاامروز یکی به دنبال دگر به اشکال خونین و غیر خونین جلوه گر شده اند. یک عده زیادی هنوز در قطار ذخیره و یا ریزرف اند. و به گفته راننده ها ی کابلی، هنوز افراد شتپنی منتظر قدرت اند تا زیر چتر حمایتی در مواقع گویا اضطراری به میدان آورده شوند. ـ اینک «امریکا را ه های حمایت از مر دم افغانستان را بررسی میکند » و طرفدار « همکاری دراز مدت با افغانستان» است و با تاسیس پایگاه های نظامی و باحضور هزاران سرباز امریکایی در افغانستان خواستار اسقرار تا وقت نامعلوم اند.

.....

. عجب روزگاریست نازنین من !

 یک عده  ای از دنیا بیخبر و باخبر به شکل خدایی خدمت گار در توجیه این حالت برآمده اند و عده انگشت شمار برمن زر و زور نشان میدهند تا انگشتم را بشکنم و از نوشتن خود داری ورزم.

برای آنهاییکه علاقمند خواندن مقاله های تبلیغی اند و با مرده باد گفتن وزنده باد گفتن عادت کرده و پرورش یافته اند، خواندن این بازنگری جالب نخواهد بود ولی برای آنهاییکه میدانند که تاحال مردم افغانستان قربانی اهداف نیروهای جهانی و منطقه و ایادی داخلی آنها شده اند، شاید جالب بوده و زمینه ای گردد برای بازنگری و تدوین یک استرایژی و تاکتیک های ملی دموکراتیک برای مردم امروز ونسل های فردای افغانستان، تا اینکه روزی افغانستان مستقل، آزاد ، آباد ، شگوفا ن ومترقی بوجود بیاید و نیاز برای توجیه « چتر حمایتی برادر کوچک.و بزرگ » یا « همسایه کبیر شمالی:» یا همسایه های توسعه طلب صغیر نباشد. اگر کمی بازهم به عقب برمیگردم یعنی اقلا به پنجاه سال به عقب.، این به منظوریست تا خطی برای امروز و فردا و اقلآ صدسال آینده را در جاده ناکوبیده بکوبم و ترسیم نمایم.

برمیگردیم به عقب : شاد روان سید قاسم رشتیا نوشته بود که :

«وقت پروگرام انکشاف دهات رویدست بود که کارآ ن به چندین وزارت خانه تعلق میگرفت. ما وزارت های ذیعلاقه را یکجا کرده و کمیته مختلط تشکیل دادیم و یک محل راهم برای آغاز عملیات انتخاب نمودیم.

در همین موقع پروگرام ( نقطه چهار ترومن) که مقصد آنها کمک های اقتصا دی و تخنیکی حکومت امریکا بود. در افغانستان تازه روی کار آمد. کار این شعبه هم شباهت زیاد به کارهای هییت امداد تخنیکی ملل متحد داشت و از همین جهت شعبات مربوط آنرا هم محض از لحاظ ارتباط موضوع بدون انکه در زمینه کدام فیصله از طرف مقامات بالا صورت گرفته باشد، دوایر مربوطه به صوابدید خود به ما محول می کردند. برای انسجام کار آمرین، هردو شق را یکجا نموده پیشنهاد کردم که یک پروگرام مشترک ترتیب نمایند تا از یک طرف از تکرارعمل و اختلاط کار و تشتت جلو گیری شود و از جانب دیگر بصورت همکاری نتایج بیشتر و بهتر بدست بیاید. آنها به خوشی این تجویز را قبول نموده یک پرو گرام مشترک بصورت  WORKING PAPERS یا اوراق کار ترتیب نمودند که مقصد آن تمرکز وهماهنگی تمام فعالیت های امداد خارجی در افغانستان  بود. واین موفقیت بزرگ بود که در عرصه کوتاهی نصیب ما گردید. از طرف دیگر موسسات اختصاصی مختلف ملل متحد به ملاحظه پیشرفت کار علاقمندی بیشتر به افغانستان نشان داده، تعداد متخصصین و سویه آنها بلند رفت و کارها رنگ و رونق تازه پیدا کرد.

من بکار خود راضی بودم . کار دلچسپی بود و فکر میکردم که بزودی موفق خواهیم شد به یک نتیجه مثبت برسیم مخصوصا که موضوع سروی منابع نفت زیر بحث بود و در آن باره با نماینده ملل متحد که یک هالندی بود مذاکراتی به عمل آمد و موافقه شده بود که یک هییات ملل متحد برای سروی بیاید. اگر چه روابط افغانستان با اتحاد شوروی شکل عادی داشت ولی بازهم یگانه اندیشه مخالفت با توسعه فعالیت های ملل متحد در افغانستان مخصوصا در صفحات شمال از طرف آن کشور متصور بود. با وصف این هنوز عکس العملی به میان نیامده و بنا برآن درحلقه ها حکومتی خوشبینی زیاد راجع به امکانات سهمگیری ملل متحد در بکار انداختن منابع طبیعی افغانستان و انکشاف دیگر شقوق و شیون مملکت موجود بود. به این قسم یکبار دگر خود را دریک جریان تازه و دلچسب سهیم وشریک میدیدم.ولی بازهم خود همین علاقمندی و حساس شدن موضوع  سبب شد که مدت زیادی باین وظیفه باقی نمانم. جریان موضوع به این قرار بود که این انکشافات و ارتباط آن با پالیسی های بسیار مهم و حساس موجبآن گردید که اولیای امور بیش از پیش توجه خود را به اینطرف معطوف سازند وجریانات را در چوکات عمومی سیاست خارجی مورد مطالعه قرار دهند.

چنانچه موضوع نفت وخواهش افغانستان از ملل متحد برای افغانستان برای اعزام متخصصین ممالک بیطرف  برای سروی منابع مذکور که بیشتر امکان پیدایش آن در صفحات شمال افغانستان متصور بود، از یک  طرف و پالیسی جدید حکومت امریکا که در اثر جنگ کوریا قیودی را برای ممالک امداد گیرنده در قسمت تجارت شان با کشورها ی کمونیستی وضع  کرده بود.تا مواد حربی به کشورهای کمونیستی صادر نشود. از طرف دیکر ایجاب میکرد که حکومت روی این ملاحظات پالیسی عمومی خود را به مقابل کشورهای بزرگ  مورد  ارزیابی و تجدید نظر قرار دهد. برای این مقصد مجا لسی را در وزارت خارجه دایر ساختند تا بامطالعه تمام جنبه های موضوع، موقف حکومت در برابر جریانات مذکور تثبیت یابد. واقعا درسالهای اخیر، بعد از ختم جنگ جهانی و دیتانت (DETENTE) تشنج زدایی که در روابط بین المللی رونما شده بود. بالاثر افغانستان، با استثنای ظهور  قضیه پشتونستان، در روابط خود باکشورهای بزرگ تصادمی را احساس  نمی نمود. اما دراین وقت به تعقیب در گرفتن جنگ کوریا و تشدید جنگ سرد بین کشورهای  شرق وغرب دفعتا خود را برسر یک دوراهی مشاهده میکرد و نمی دانست که آیا محض براساس منافع خود از سیاست مستقلی پیروی نماید و یا اینکه مثل گذشته اولتر مراعات همسایه های خود را مد نظر داشته باشد. علاوه از دیگر جنبه های سیاسی چیزی که اتخاذ تصمیم را مشکلتر میساخت این بود که لست موادی که امریکا عدم صدور آنرا به کشور های کمونیستی شرط ادامه کمک های خود قرار داده بود، اشیایی از قبیل پشم و پنبه نیز شامل آن بود که ظاهرا مواد حربی نبود. در عین زمان برای افغانستان مهمترین اقلام صادراتی و وسیله عمده تولید مواد ضروریه حیاتی مردم  به شمار میرفت. چون من در این وقت نماینده ارتباطی حکومت افغانستان با هییات امدادی ملل متحد بودم، کمک های حکومت امریکا که با اساس پروگرام نقطه چهار ترومن آغاز یافته بود و کدام مرکز جداگانه در دستگا ه حکومت نداشت، و هم نظر به ارتباط با همی فعالیت های این دو دستگاه تا اندازه زیاد عملا به وظایف من تماس پیدا میکرد. بنابرآن چنان اتفاق افتاد که من هم در این مجالس برای عرض معلومات دعوت شوم. مباحثات مجلس بطوریکه ذکر شد از جنبه های اقتصادی تجاوز کرده و به پالیسی های بسیار مهم سیاسی تماس میگرفت.

چنانچه در یکی از مجالس که درصدارت عظمی تحت ریاست شخص سردار شاه محمود خان صدر اعظم انعقاد یافت و در آن علاوه برعلی محمد خان وزیر خارجه و میرزا حیدر خان حسینی وزیر اقتصاد ملی، بعضی از مامورین وزارت خارجه نیز شرکت داشتند، مباحثه در اطراف جنبه های مختلف قضیه صورت گرفت. اصل موضوع و جان مطلب در این بود که اگر افغانستان به انتظار کمک های ا مریکا پیشنهاد آن کشور را قبول کرده و تجارت خود را با ممالک کمونیستی و به درجه اول با اتحاد شوروی محدود سازد. پس مواد خام یعنی پشم و پنبه خود را که خریدار عمده آن در انوقت شوروی بود، چه کند.؟ و از جانب دیگر به حیث یک مملکت بیطرف ما چطور زیر این قیود رفته میتوانیم و بالمقابل کمک های امریکا چه خواهد بود و از کدام راه ها بما خواهد رسید.؟

ګرامی وارجمند

سلام برشما !

دیروز مقاله ای ازمن درمورد ششم جدی منتشر شد و هموطنانم باجروبحث هایی درمورد نبشته من اظهار نظر نمودند . درجریان تبادل افکار با هموطنان متوجه ګردیدم که بایست بسا از کارهایی  پژوهشی اغاز یابد تا روابط سالهای قرن هجده ونزده تامروز و کم از کم پنجاه شصت سال اخیر مورد نګری قرار ګیرند و جوانان سرزمین بخاک وخون کشیده ما ګامهایی استوارتری بردارند تا پژوهش همه جانبه ای را آغازنمایند وادامه بدهند وبرای انتشار دادن  افکار روشنګری ګامهایی محکم به بیش بردارند . این یاد داشتهای تند  نویسی را به همه جوانان وطنم پیش ګش مینمایم تا

برسبیل عادت باز هم در این مباحثات سهم فعال گرفتم و پیشنهاد کردم  که تقاضای حکومت امریکا بصورت تام و مطلق قبول نشود، زیرا کمک های امریکا یک چیز مجهول است، هنوز کمکی به میان نیامده و اگر هم عملی شود به پیمانه ابتدایی و محدود خواهد بود. اما جلب مخالفت و ضدیت اتحاد شوروی برای ما خطر آنی دارد.برعلاوه داخل کردن پنبه و پشم در کته گوری مواد حربی روی هردلیل ومنطقی که باشد نه تنها معقول نیست بلکه از نقطه نظر افغانستان که همین مواد اقلام عمده صادراتی آنرا تشکیل میدهد و حیات اقتصادی مملکت به آن تعلق دارد، قطعا قابل قبول نمیباشد. باید در مورد افغانستان این اقلام از زیر قید و شرط کشیده شود. باقی افغانستان کدام مواد حربی از خود ندارد که به اتحاد شوروی و دیگر ممالک بلاک شرق صادر نماید. از اینرو برای قبول تقاضای امریکا عملا کدام مانعی باقی نخواهد ماند. بنابرآن ما باید با امریکایی ها به همین اساس و بروی واقعیت های مملکت خود بحث و قناعت شانرا حاصل نماییم.

البته سپه سالار و علی محمد خان بیشتر از جنبه های اقتصادی متوجه عواقب سیاسی موضوع بودند و فکر میکردند که اگر دامنه جنگ سرد به  طرف منطقه ما توسعه یابد و افغانستان احساس خطر نماید، برای پیش بینی چنین یک احتمال، وجود روابط حسنه و جلب علاقمندی امریکا لازمی خواهد بود. واقعا وقتی انگلیسها، که سالها خود را حامی افغانستان و در مواقع خطر مسئول مدافعه آن میشمردند، نیم قاره را ترک گفتند. خلای سیاسی بزرگی از این ناحیه احساس میشد.و همین مساله موضوع مهم سیاست خارجی افغانستان را تشکیل میداد که تاچندین سال این وضع دوام داشت تا اینکه در دوره صدارت سردار محمد داود خان با تثبیت سیاست بیطرفی مثبت و فعال و عدم انسلاک در پیمانهای منطقوی، سیاست خارجی اساسات ثابت و واضح بخود اختیار نمود. » (خاطرات سیاسی سید قاسم رشتیا  صفحه های 94 تا 96 )

برای آنکه اندکی سیاست بیطرفی وغیر فعال را با ارایه اسنا د معتبر مطالعه نماییم، لحظه ای بر میگردیم به سالهای 1967 تا 1970 و رشته سخن را به شادروان عبدالحکیم طبیبی واگذار میشوم تا بخوانیم که او چه دیده وشنیده است.

«در جریان باز دید رسمی اعلیحضرت پادشاه افغانستان از جاپان حادثه مهم و غیر مترقبه ای اتفاق افتاد که لازم به یاد آوریست. در آن وقت مرحوم نور احمد اعتمادی صدر اعظم افغانستان بود که در دوره کارش روابط افغانستان و شوروی نزدیک و صمیمانه بود. زمانیکه معاون صدراعظم عبدالله یفتلی، وزیر تجارت وقت داکتر نورعلی و عده دیگر از وزرا و مامورین عالی رتبه برای همرا هی با پادشاه در  مسافرت رسمی اش به جاپان تعیین گردیدند، صدر اعظم طی جلسه کابینه به وزرای متذکره هدایت اکید داده بود که از امضای هرنوع قرار دادی باجاپان جلو گیری به عمل آورند و باز دید پادشاه بایست صرفا یک بازدید دوستانه باشد. طی یک ملاقات خصوصی با اعلیحضرت پادشاه افغانستان برای شان توضیح نمودم که جاپان یگانه کشور پیشرفته صنعتی، اقتصادی وکلتوری است که با اساس قانون اساسی اش با وجود پیشرفت بیسابقه اقتصادی و صنعتی خود، تمایلات تفوق طلبی نظامی ندارد، بنا  من از مقامات مربوطه تقاضا نموده ام تا یک قرار داد کلتوری و فرهنگی با جاپان را تهییه وغرض انکشاف روابط کلتوری و فرهنگی قرار داد متذکره را با جلا لتمآب (ایچی)

وزیر خارجه جاپان به امضا رسانند. به همین رابطه تذکر دادم که چرا باید کشور ما به  کشوری چون شوروی و یا یک کشور غربی دارای تمایلا ت تفوق طلبی وابسته باشد. در حالیکه جاپان قدرت نظامی ندارد و ابدا نمیتواند در افغانستان مداخله نظامی کند.پس چرا از این کشور تقاضای کمک تخنیکی و صنعتی ننماییم ؟

مهمتر آنکه بنا بر شرایط جیوپولیتیکی، افغانستان دارای معادن با اهمیت آهن و مس می باشد که جاپان به آن احتیاج مبرم دارد اگر درجریا ن مسافرت و بازدید رسمی فعلی، اعلیحضرت شما از جانب جاپان بخواهند تا ما را در ساحه استخراج معادن و استفاده مفید از ذخایر آن کمک و همکاری نمایند، قدم موثری در رابطه برداشته خواهد شد. حضور شاه با این مشوره من اظهار موافقت نمود. اما حین طرح موضوع با آقای یفتلی معاون صدراعظم و داکتر نورعلی وزیر تجارت که پادشاه را دراین بازدیدش از جاپان همراهی میکردند، آنها برایم تذکر دادند که مجلس وزرا برایشان هدایت اکید داده تا هیچ نوع موافقه اقتصادی با جاپان به امضا نرسانند، چه درغیر آن مراتبی نا رضایتی همسایگان ما فراهم خواهد شد.

وقتی موضوع را دوباره با پادشاه در میان گذاشتم خوب به خاطرم دارم که گفت « اگر افغانستان یک کشور مستقل و آزادست پس چرا باید از دیگران ترسید؟ ما باید از دانش تخنیکی هرکشوری برای اعمار افغانستان و رفاه وآسایش مردم آن استفاده نماییم»

با درک این اشاره صریح که مبین توافق شاه با نزدیکی باجاپان و استفاده از دانش تخنیکی آن کشور بود، بلا معطلی در صدد آن شدم تا مذاکرات و بازدیدهای متخصصین جاپان را با پادشاه افغانستان سازمان دهم و از عده زیادی آنها خواستم تا به اقامت گاه اعلیحضرت آمده و در رابطه با مسایل عملی و کمک های جاپان در ساحه استخراج معادن افغانستان مذاکره و مفاهمه نمایند، ولی باتاسف، این امکان کمک های تخنیکی و اقتصادی جاپان در اثر مداخله آنی کشورهای ذینفع دیگر از هم پاشید. اما این ژست ظاهر شاه در زمینه قبول امداد تخنیکی و ارسال متخصصین جاپانی برای استخراج  معادن افغانستان، بنا بر تبارز موقف مستقل و آزاد افغانستان قسمتی از تاریخ سیاسی کشور مارا میسازد» (خاطرات دکتور عبلدالحکیم طبیبی – صفحه های 117 تا 118 )

انګیزه ها وعلل کودتاها در افغانستان

اینک باشما گامی دیگر به عقب میگذاریم تا اندکی به انگیزه ها و علل کودتای هفت ثور 1357 نزدیک ترگردیم :

 شما خودتان البته بهتر میدانید که پنج سال پیش از کودتای ثور 1357 – کودتای 26 سرطان اجرا شد و در مورد این کودتا ها تا حال زیاد نوشته اند. در مورد کودتای بیست و شش سرطان 1352 هم حسن شرق و هم قدوس غوربندی و هم دیگران نوشته اند که هر یک از آن آثار مورد بحث قرار گرفته و تا هنوز بحث برانگیز میباشند. اینک توجه شما را به چند مطلب از عبدالحمید محتاط که یکی از مجریان اصلی کودتای 26 سرطان بود جلب مینمایم. او در کتاب 375 صفحه ای اش که  زیر نام سقوط سلطنت منتشر ساخته است، مطالبی زیادی در مورد کودتا نوشته است که اینک برخی از قسمت ها را باهم بخوانش میگیریم.:

« سردار داود به سخنان خود ادامه داد... حال که من به صفت یک فرد این خاک و منحیث شخص مسن و کهنسال بسر میبرم هرگز دربرابر کلیه رویداد ها ی جامعه خود با انکه میدانم این جامعه به کدام صوب مجهول کشانیده میشود، بی علاقه مانده نمیتوانم، در گوشه منزل نشستن و تسبیح بدست داشتن اکنون کار من نیست ! اگر چه من پیوند نزدیک به خاندان سلطنتی دارم و عضو آن میباشم و از کلیه منافع فامیل سلطنتی برخوردارم، برعلاوه دارایی فراوانی هم دارم. اما وقتیکه مردم خود را می بینم، در آن وقت است که عشق وعلاقه وطن مرا به فداکاری می کشاند. سردار داود در اثنای صحبت احساساتی شده بود و چنین به حرفهای خود ادامه داد: « من با شاه 57 سال در یک محل زندگی کردم و در یک بستر خوابیدم و در یک سفره نان خوردم ولی بارها اورا متوجه منافع مردم کشور کردم. در این مدت طولانی او مرا فریب داد و همیشه وعده میکرد که از حوصله باید کارگرفت. تا زمان فرارسد. تا اینکه ده سال قبل قانون اساسی ترتیب کردم و به شاه تقدیم نمودم تا شاه منحیث یک سمبول باشد. ! و حکومت مردم توسط مردم تحقق یابد. در آن مسوده قانون تذکر رفته بود که وزرا و صدراعظم از فامیل وخاندان شاه انتخاب نگردد و خودم نخستین قربانی این ماده قانون بودم، اما بعد ها ثابت شد که بدون مشوره شاه و فامیل او هیچ وزیری و هیچ یک رییسی تعیین و تقرر نیافت، و اما من از حکومت کنار رفتم. ! شاه خودش مستقیما در انتخاب مامورین دولت سهم داشت. این فریب ماهرانه ای بود که مرا دادند. من در مدت پنجاه وهفت سال شاه را شناخته نتوانستم که این اشتبا ه من بود. »

 ( صفحه 67 و68 کتاب سقوط سلطنت – نوشته عبدالحمید محتاط)

 سردار داود ادامه داده گفت :

« بنگرید ! چندی قبل سردار عبدالولی با فامیل خود جهت اشتراک در تاج گذاری دوهزار و پنجصدومین سالگرد داریوش کبیر عازم تهران شد. گرچه شهنشاه از شاه افغانستان دعوت نموده بود تا دراین مراسم اشتراک ورزد ولی شاه دعوت را به داماد خود تسلیم نمود و دامادش به این دعوت سهم گرفت. زمانیکه مراسم بر سر مقبره داریوش برگذار گردید، شهنشاه در آنجا سوگند یاد کرد من همان سرزمین های باستانی را که تو حکمروایی داشتی، بدست خواهم آورد.

در این سوگند نامه سوالی ایجاد میشود که کدام سرزمین ها؟ بلی آ ن سرزمینی که لابلای کتابهای کهنه هویدا میگردد، یعنی ازبکستان، خراسان و غیره نواحی امروزی افغانستان. ! آیا این مطلب از مغز امپریالیستهای غرب تراوش نمیکند ؟ که میخواهند روحیه همزیستی مسالمت آمیز کشورهای منطقه را متشنج نمود ه و خود بهره برداری های سیاسی  نماید. آیا یک فرد افغان واقعا میتواند چنین چیزی را بشنود؟ نخیر ! او باید مجلس را ترک میکرد و منحیث احتجاج عازم کشورش میگردید. ورنه این مطلبی است که هرفرد وطن پرست این خاک نمیتواند آنرا ازیاد ببر د و فراموش کند. این مساله مغز هیچ افغان را آرام نخواهد گذاشت ؟ عبدالولی نه تنها اعتراض نکرد، بلکه از گفتار شهنشاه آریا مهر با احساسات گرم پذیرایی نمود. در اینجاست که باید آرام نبود. تا که زند ه گیست مبارزه است»

 (صفحه 70 و71 کتاب سقوط سلطنت نوشته عبدالحمید محتاط)

البته چند ماه پیش از کودتای بیست وشش سرطان میان محتاط ودوستانش جر و بحثی صورت گرفته بود، که اینک شمه ای انرا باهم به خوانش میگیریم.

«برعلاوه باید تذکر بدهم که  کودتا احتمالا در هفته جاری عملی خواهد شد. من از پلان تفصیلی کودتا واقف نیستم  و قرار گزارش سردار داود، همه چیز تکمیل است و افشاگری هم تا کنون صورت نگرفته ! از قوای هوایی و بخصوص رفقای ما تقاضا میشود، بعد از پیروزی پرواز های نمایشی را برفراز کابل اجرا کنند. با شنیدن این گزارش، هریکی از رفقا  سوالاتی را طرح کرد و جوابی هم ارایه شد.

در این میان یکی گفت که : »

« چطور میتوان به شهزاده ایکه در دامان خانواده سلطنتی در دنیای ناز و تنعم نمو کرده باشد، و او بتواند به این اقدام ملی دست بزند، اتکا کرد؟ اگر چنین شهزاده ای منافع خانواده گی خود را در معرض  نابودی قرار میدهد، دیوانه ای بیش نیست ؟

در جواب گفتم

« این سوال همین اکنون دارای جواب و تبصره نیست. همین قدر اعتمادیکه بالا من دارید برای انجام کودتا کافیست. بنابرین شناخت و صمیمیت هایی که وجود داشت، سهم گیری را در کودتا پذیرفتند.گرچه من میتوانستم در همان مقطع مثال های زنده تاریخ کشور را برای رفقا ارایه کنم. زیرا درسراسر تاریخ بیشتر از دوصد سال اخیر کشور ما، شهزادگان به اینگونه اقدامات مبادرت ورزیده اند. افغانستان هم اگر بخشی از قلمرو خود را از دست داد، ناشی از همین مخالفت های خانواده گی برادران وشهزادگان بوده است و بس.  اگراز  استحکام اتحاد ومناسبات دوستانه میان اقوام و ملیت های ساکن افغانستان جلوگیری به عمل آمد و زمینه برای مداخلات اجانب مساعد شد، فقط در همین جاه طلبی ها و مناقشات و منازعات درون فامیلی شهزاده گان بوده است»

 ( صفحه 80 و81 کتاب سقوط سلطنت. نوشته عبدالحمید محتاط )

 سقوط سلطنت و یک گام نزدیک تر بسوی کودتای هفت ثور:

 در اینجا منظور من این نیست که گویا حوادث مانند سنا ر یوی فلم از پیش نوشته شده بود و اکتور ها از سال 1351 تا حالا نقش های را که برایشان دایرکتر فیلم داده است، ایفا میکنند و یا بازی مینمایند. خیر اینطور نیست اما بدون مطالعه این اسناد نمیتوان به واقعیت ها وانگیزه های کودتاها و حوادث امروزی و چگونگی آسیب پذیری نظام استبدای سلطنتی نزدیک شد. آسیب پذیری نظام وشخصیت ها و نقش شخصیت ها را در یک برهه معیین و تلاش های رقابتی میان دو بلاک آنزمان و کشورهای همسایه و چگونگی سو استفاده از شخصیت ها را میتوان به صراحت دید. تد اوم این بازی و گذر از یک کودتا به کودتای دگر و زنجیر کودتا ها را میتوان یک یکی برشمرد و نشان داد که چگونه جامعه ما و شخصیت های اش آسیب پذیر بوده اند. ریشه های بدبختی واسارت امروزی ما در گذشته ها بایست جستجو گردد. اگر من یگان کتاب را نام نمیبرم و یا از کتاب زیاد تر یاد میکنم، این امر به مفهوم اینست که زودتر بخش یک این نوشته را به شکل ناتراش و نا خراش به نشر بسپارم تا اهل نظر و قلم با نقد این نبشته و بازنگری بخشهای از تاریخ افغانستان بتوانند دورنما را روشنتر ترسیم نمایند. من شما را به خواندن بخش از نوشته عبدالحمید محتاط باز هم دعوت میکنم:

تابستان 1352 و غیبت شاه و سردار ولی از افغانستان وتدارک گامهای عملی کودتا :

 (« آوازه کودتا از هرگوشه و کنار در حلقات مختلف روشنفکری بالا شده بود و هرکس به شیوه های گوناگون روی تغییر سیستم اجتماعی و سیاسی کشور تبصره میکرد. همه با نظام فرتوت شاهی خسته شده بودند. و نظام نیز هم مشروعیت خود را از دست داده بود. شرایط برای پذیرش یک نظام مترقی تر مساعد شده بود.

درهمین هفته، از درون زندان قلعه کرنیل، نامه ای از دستگیر پنجشیری برایم رسید.

او به شیوه خاص خودش که داشت در یک پرزه کوچک به من نوشته بود :

 « راه ایکه ما میرویم عمر نوح میخواهد، یک شبخون بزنید و کاخ سلطنت را از هم متلاشی سازید»

 زمانیکه یاد داشت اورا خواندم، آنگاه به حیرت رفتم که چگونه خبر قیام مسلحانه ضد سلطنتی حتی در درون زندان رخنه کرده است ! پس بدون تردید عده یی در جریان قرار دارند. از آنجاییکه نه شاه در کابل حضور داشت و نه هم سردار ولی، پس تصمیم گیری برای خنثی ساختن قیام از حیطه صلاحیت کسی دیگری خارج  بود. وزیر دفاع انتظار آنرا داشت تا شاه دوباره بکشور  برگردد، آنگاه با مسئله برخورد جدی خواهد شد. ! روز بیست سرطان که مصادف به روز چهار شنبه بود، جنرال سردار ولی قومندان قوای مرکز از روم به کابل برگشت تا در غیاب شاه اداره امنیت کشور را بدوش داشته  باشد. پس از راه پیمایی کوهستانات پغمان و شکر دره، در آنروز قطعه کوماندو از طریق کوتل خیر خانه داخل شهر شد و به بالاحصار کابل که قرار گاه دایمی اش بود ! جابجا گشت.  روز های بیست و یک وبیست و دو سرطان آرامش شگفت آوری در کابل حکمفرما بود ! این آرامش قبل از توفان بود و همه انتظار و قوع حادثه یی را داشتند. روز شنبه بیست وسه سرطان هفته نو آغاز گشت،طبق معمول به وظیفه رفتم. از ان لحظاتیکه به محل قومانده گام نهادم، افسران موظف استخبارات مرا سایه وار مورد تعقیب قرار دادند. » )

(از صفحه 271 تا 273 همانکتاب)

به نظر من خواندن یخشهای بعدی هم در کتاب عبدالحمید محتاط جالب است اما نمیدانم که خواننده ها ی این نبشته تاچه حد علاقمند مطالعه جزییات اند. پس چند روز را پشت سر میگذاریم تا به شب کودتا برسیم.

شب کودتا ی بیست و شش سرطان 1352

« نام شب (انقلاب) بود و شماره آن 254. البته نام شب از محتوی زمان حرکت مسلحانه ناشی شده بود و شماره 254 مرکب بود از عدد 25و عدد  4 یعنی روز بیست وپنجم و عد چهار هم دلالت به ماه چهارم سال شمسی 1352 که سرطان باشد، میکرد.  پاچا گل نام شب را به قطعه کوماندو و حبیب الله زرمتی کفیل تولی تانک داخل گارد شاهی رسا ند. من نام شب را به تمام گروپهاییکه در داخل شهر وظایفی گوناگونی داشتند، توزیع نمودم. ساعت یکنیم شب، زمان شروع حرکت قیام بود. البته تعیین دقیق زمان حرکت  خیلی درست ارزیابی شده بود. در همین وقت  بیشتر کسی در خیابان ها دیده نمیشد و عده ای هم به خوابهای گران رفته بودند. از زمان حرکت که یکنیم بجه شب بود تا ساعت شش صبح، وقت کافی پنداشته میشد که همه افسران تحول طلب وظایف محوله را بدرستی انجام بدهند. » ( صفحه 316 همان کتاب )

خواننده ارجناک !

شما لطف نمود ه این شب را در همین جا منتظر میباشیم و شما را به دیداری در خارج از مرزهای افغانستان در همین شب و روز کودتا دعوت مینمایم تا روابط دیالکیتکی قضیه را از درون و بیرون افغانستان اندکی ولو در تاریکی باشد، باهم نگاه نماییم و گامی نزیک تر به قضیه گردیم. اینک رشته سخن را به شادروان سید قاسم رشتیا میگذارم تا آن خدا بیامرز فقید چند لحظه ای با ما سخن گوید.

رشتیا در خاطرات سیاسی اش مینویسد :

« شانسی برایم دست داد تا در آغاز  تابستان سال 1973 ( 1352 ) سفرهای کوتاه به هردو کوریا بنمایم»

« عصر همانروز با طیاره کوریایی جانب مسکو حرکت کردیم زیرا مطابق اجازه مرکز می خواستم برای دیدن بعضی از اعضای خانواده که  در اروپا بودند. مخصوصا ملاقات و تبادل نظر با برادرم فرهنگ که در یوگو سلاویا سفیر بود. برای چند روز به طور رخصتی به اروپا سفر نمایم.

 توقف در ماسکو و ملاقات با سردار محمد نعیم :

توقف ما در ماسکو با زمانی تصادف کرد که جنرال محمد عارف به مرکز احضار و تازه داکتر محمد یوسف به حیث سفیر کبیر مقرر شده، اما پست خود را اشغال نکرده بود. با وصف این، تصا دفی رخ داد که بعد از سالها در همین جا با سردار محمد نعیم در منزل دامادش سردار عبدالعظیم غازی ملاقات نمایم. سردار با پیشانی باز و توضع غیر عادی از ما پذیرایی نمود و ضمن صحبت معلوم شد که با خانم خود برای دیدن پسرش به لندن سفر نموده و اینک پس از سیاحت اروپا، در راه بازگشت، برای دیدن دختر خود به مسکو توقف ورزیده است. چون میدانستم اعلیحضرت هم برای معالجه چشم خو د به لندن رفته اند، به جهت اینکه از چگونگی رابط خانواده گی اطلاع حاصل نمایم از احوال اعلیحضرت جویا  شدم. بدون تردید و به لهجه بسیار احترام آمیز گفت الحمد الله وضح صحی شان کاملا اطمینان بخش است. عارضه چشم کدام چیز مهمی نیست. از این گفتار یقین حاصل کردم که ملاقاتی نیز در آنجا صورت گرفته است و نتیجه انهم رویهمرفته مثبت میباشد. بعد ها از زبا ن دیگران شنیدم که سردار درهوتل به عیادت اعلیحضرت رفته و باهم ملاقات نموده اند. ولی در آن ملاقات سردار عبدالولی هم حضور داشته است. که با موجودیت سردار عبدالولی نوعیت این ملاقات غیر از ملاقات تعارفی چیز دیگری تلقی شده نمیتواند.

ناگفته نماند که این صحبت من با سردار محمد نعیم درست ده روز قبل از کودتای 26 سرطان صورت گرفته بود و از روی جریانات ما بعد چنان تصور میشود که لحن سردار و حتی شاید اصل ملاقات لندن نیز تمهیدی بوده باشد، و سردار میخواست در آنوقت به مقصد اغفال روابط را نورمال و یا در حال نورمال شدن جلوه دهد. همچنین توقف او در مسکو نیز در این وقت معنی خاصی را ارایه مینماید. مگر آنکه طوریکه خودش بعد از کودتا به بعضی اشخاص  گفته بود که اواصلا از جریان اوضاع و آمادگی کودتا تا لحظه اخیر یعنی نصف شب 26 سرطان آگاهی نداشته است. که قبول این مفکوره با نزدیکی مشهود همیشگی دو  برادر مشکل به  نظر میخورد. به هرصورت، درحالیکه در آنوقت از این انکشاف یعنی امکانات نزدیکی مجدد شاه و سرداران قلبا خشنود گردیده بودم . روز بعد من و خانم جانب اروپا حرکت نموده پس از توقف های مختصر در بن، کولمار ( فرانسه) که پسرم درآنجا مشغول تمرین طبابت بود، روز 23 سرطان به بلگراد رسیدیم. ضمن صحبت با برادرم راجع به معطل شدن انتخابات، او هم اظهار تشویش نموده و گفت شاید این روی مقصد خاص صورت گرفته باشد که اغلبا به مقصد آمادگی بیشتر در انتخابات یا از راه حزب و یا از طرق پیش کردن کاندید های خاص عملی گردد. باقی هر دو اوضاع را پس از آشوب های طولانی رویهمرفته قریب آرامش ارزیابی نمودیم، که در تبادل نظر روی اوضاع عمومی افغانستان در شب قبل از عزیمت ما داکتر عبدالصمد سراج نیز حاضر بود. در ختم بحث فیلسوفانه گفت شاید این آرامی، آرامش قبل از توفان باشد،،،

با این گفتار اندیشه برانگیز، در حوالی نصف شب از هم جدا شدیم. »

 ( به صفحه 378 تا 379 در کتاب خاطرات سید قاسم رشتیا مراجعه شود. )

به اجازه شما به کابل برمیگردیم تا ببینیم که سردار داود و عبدالحمید محتا ط و یارانش در چه حال قرار دارند.؟

شب کودتاِ 26 سرطان درکابل

« ساعت به ده ونیم شب نزدیک شد، پاچاگل جانب دواخانه محمد رفت که درجوار بیمارستان صد بستر اطفال قرار داشت. زیرا، سردار داود در همین ساعت در جوار دواخانه انتظار میکشید. سردار داود میخواست در جریان آخرین تصامیم قرار داده شود و همچنین اطمینان حاصل کند که احضارات از چه قرار است ؟ طوریکه پاچاگل برایم حکایه کرد سردار داود در کنار دواخانه انتظار میکشید، موتر سیاه رنگش هم درکنار جاده ایستاده بود و دروازه های موتر باز بود و از داخل موتر صدای موسیقی غربی بگوش میرسید. داود خیلی ها خوش به نظر میخورد و با سیمای شاد و تبسمی تحسین آمیز پرسیده بود که :

« رفقا در چه وضعی قرار دارند ؟ و شما چطور استید ؟» بعد از آن که سردار داود اظمینان حاصل کرد که راه برگشت بیشتر موجود نیست، همه مصمم اند که امشب سرنوشت نظام سلطنتی را روشن سازند.، فورا تغییر ی در روانش پیدا شد و گفت که :

«امنیت مرا بگیرید و ارتباط مرا با همه تامین کنید که من بی خبر باقی نمانم ! »

او از پاچاگل خواهش کرد که اورا تنها نگذارد ! پاچا گل از همان لحظه وظیفه مواظبت و مراقبت را بدوش گرفت.

سردار داود دوباره به منزل خود برگشت و پاچا گل در صدد امنیت و ارتباط او گردید! من پاچاگل را متوجه ساختم

 « تازمانیکه حرکت آغاز نشود، تامین ارتباط او عملی نیست ! ما درآغاز حرکت وسایط مخابره را به قرار گاه اش انتقال میدهیم و کوشش میکنیم که ارتباطش تامین شود ! لیکن موضوع امنیت او را از همین اکنون بدوش بگیرید و باقی مسایل مربوط به امشب را تحت اداره و کنترول خواهم گرفت.!»

( به صفحه 331 و332 همان کتاب سقوط سلطنت مراجعه گردد.)

« زمانیکه دیوار منزل سردار ولی با صدای مرمی تانک از هم ریخت، ناگهان چراغهای منزل دوم روشن شد و دستان سردار در روشنایی چراغ بالا شد..... محاصره سردار ولی طبق پلان صورت گرفت. دروحله اول سردار ولی حاضر نبود تسلیم شود و انتظار داشت تا دست کمکی برایش دراز شود. ارتباطش به بیرون قطع بود. ده نفر پیره دار در داخل حویلی او مواظبت میکردند.»

( صفحه 348 همانکتاب )

« سردار ولی خواهش کرد : در بالا ناموس ام است کس داخل نشود. "

 امنیت را گرفتند و کسی به منزل دوم بالا نرفت. در همین اثنا سردار غلام حیدر رسولی رسید. او سردار ولی را یکجا با گروپ افسران به زندان موقت انتقال داد. تفنگچه سردار ولی در تصاحب پاچا گل قرار گرفت.

در شب قیام، موضوع تامین ارتباط سردار داود یک امر سمبولیک بود زیرا او به هیچ صورت نمیتوانست نیروها را سوق و اداره کند. زیرا تمام نیروهاییکه داخل عملیات شدند تامین ارتباط را ضایع ساختن وقت میدانستند. برای اینکه امنیت سردار داود گرفته شده باشد و ارتباط با تمام قطعات اردو قایم شود، در شروع یک دستگاه ار 105 که قابل انتقال بود و میتوانست به فاصله های  پنج کیلومتری ارتباط قایم کند در منزلش در نظر گرفته شد. برای انتقال این دستگا ه داکتر شرق وظیفه داشت.  داکتر شرق بعد از ساعت یکنیم شب خود را به محل قومانده رساند و دستگا ه را با سه نفر افسران مخابره با خود انتقال داد . زمانیکه دستگا ه را از طریق پلوانهای کشت زار به موترش انتقال میدادند، تیزاب بطری دستگاه ریخت لباس وجلد موسی، افسر مربوط آسیب دید.  داکتر شرق دستگا ه را به منزل سردار داود انتقال داد.، لیکن ارتباط قایم نشد.

ساعت سه ونیم شب، محمد رحیم با دستگا ه مخابره که بالای موتری نصب بود، خود را به محل قومانده رساند. او تمام خیابانهای شهر را گشته بود تا منزل سردار داود را پیدا کند. هیچ کس نتوانست او را کمک کند.  زمانیکه از جریان در محل قومانده از جریان آگاهی یافتم، او را دوباره با آدرس دقیق منزل سردار داود فرستادم. هدایت داده شد که در داخل حرمسرای او  دستگاه را نصب کند. رحیم دستگاه را در حرمسرا نصب کرد و سردار داود اطمینان یافت که به حیث محور تحول قرار گرفته است !

موسی شفیق صدر اعظم در استراحت گاه بند قرغه در منزل نوراحمد اعتمادی بسر میبرد و شاه ولی خان مارشال با همسرش در استراحتگاه تابستانی خویش در دره پغمان اقامت داشتند. دستگیری آنها دارای اهمیت خاصی نبود و هم تاثیری در پیروزی و یا ناکامی قیام نداشت. از اینرو تصمیم بدان شد که در خلال روز از اقامتگاه ایشان به مرکز انتقال و تحت مراقبت گرفته شوند. از جانب هم جهت گیری فرقه هفت قرغه هنوز روشن نبود و گروپهای گرفتاری معیین از دستگیری و انتقال آنها به مرکز عجالتا منصرف شده و وظایف را به روز بعدی موکول ساختند....

افسران قطعات 4 و 15 زره دار پلچرخی بشمول سرور نورستانی، خلیل الله بابکر خیل، مولا داد فراهی، محمد یوسف فراهی، محمد اکبر زرمتی  درحوالی ساعت 4 صبح به تجمع تمام افسران و پرسونل قطعات خویش پرداختند تا قبل از ساعت هفت قطعات تانک را داخل شهر ساخته و  امنیت شهر را بگیرند.

قدیر وعبدالا الله به احضار کارمندان لوای هشتاد و هشت توپچی، قوماندان عمومی قوای هوایی با جنرالان فعال آن، قوماندان امنیه شهر کابل دستگیر شدند.و عملا خطر نیروییکه به دفاع از نظام شاهی بپردازد از بین رفته بود.

دگرمن رحمت الله صافی، قوماندان قطعه کوماندو که آنشب در بستر خواب بود، نتوانست جلو حرکت قطعه کوماندو را بگیرد که درسرنگونی نظام سلطنتی نقش اساسی داشت.  او ساعت هشت صبح خود را به دروازه شرقی بالا حصار رساند تا داخل قطعه شود، قطعه ایکه خودش قوماندان او بود، اورا دستگیر و توسط تانک به زندان موقت انتقال داد.

درشب 26 سرطا ن همه گروپهای گرفتاری وظایف خود را موفقانه انجام دادند.، به استثنای گروپی که وظیفه دستگیری جنرال حاجی سعید اکبر رییس ارکان قوای هوایی و مدافعه هوایی را به عهده داشت.»

 « از گارنیزون کابل گزارش داده شد که برای پرواز های نمایشی فردا بالای قطعات قرغه، ریشخور، و مهتاب قلعه آمادگی تام دارند و سه فروند طیارات میگ 21 در حوالی ساعت شش پرواز خواهند کرد.»

« پس از آنکه اطمینان کامل از تمام گروپها و قطعات قوای هوایی حاصل کردم، ساعت شش صبح بود روانه منزل سردار داود شدم. پاچا گل و احمد ضیا قطعه انضباط شهری امنیت اورا گرفته بودند. رحیم دستگا ه مخابروی خود را در داخل حرمسرا جابجا نموده بود.

گشت و گذار در اطراف کوچه منزل سردار داود بیشتر شده بود. زمانیکه بازمحمد خان مرا در نزدیک حویلی دید، اشک شادی از چشمانش جاری شد و مرا در آغوش کشید و گفت : « خداوند شما را خیر دهد که نظام سلطنتی را سرنگون ساختید. او دستم را گرفت مرا داخل دروازه درآمد منزل سردار ساخت. منزلی که همیشه درشرایط گذشته ای خیلی پنهان کاری داخل میشدم. از دهلیز داخل سالون شدم. در وسط سالون چهار چوکی پهلوی هم قرار داشت که از چپ به راست داکتر حسن شرق، سردار محمد نعیم، جنرال مستغنی، و حبیب الله نشسته بود. بمجرد آنکه داخل سالون شدم، همه از جا برخواستند و در این میان، تنها با سردار محمد نعیم معرفت نداشتم.  بنوبت با آنها پرسانی کردم ولی جبیب الله مرا درآغوش گرفت و لحظه ای مکث کرد و گفت:

{ قربانت شوم خیلی زحمت کشیدید}  

حبیب الله گفت که صدر اعظم صاحب در اطاق دیگری است مصروف تهییه بیانیه میباشد. همه به جای خود نشستند و من داخل اطاق کوچک ایکه سردار داود مصروف تهییه بیانیه رادیویی خود بود داخل شدم .

سردار داود با دیدنم از جا برخاست او را هرگز با چنان سیمای کشاده و خندان ندیده بودم. نخست مرا گرم در آغوش گرفت و برایم پیروزی بزرگ را تبریک داد و گفت:

 نقش شمارا تاریخ فراموش نمیکند. شما در برابر این ملت وظیفه بزرگی را انجام دادید.   

 

ادامه دارد .....

یار زنده وصحبت باقی

پایان بخش یک

هفتم جدی سال ۱۳۹۰ خورشیدی  

۲۸ دسامبر سال ۲۰۱۱ میلادی  







به دیگران بفرستید


دیدگاه ها در بارۀ این نوشته
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ زیر را درج کنید
   



باقی سمندر