کرنيل داودزی دپلومات افغانستان!

٨ جوزا (خرداد) ١٣٩٠

کفر اگر از کعبه خیزد، کجا ماند مسلمانی 

 

پيشگفتار:

 

هر قدر انتظار کشيديم مقامات مسئول در برابر وکيل مدافع پاکستان واکنشی نشان ندادند بالاخره ناگزير شدم تا وظيفة اخلاقی و ملی خود را انجام دهم زيرا پيامبراکرم (ص) ميگويد: هر که از شما منکری را ديد با دست خويش تغيرش دهد و اگر نتوانست با دهن  خود و اگر بازهم عاجز بود با قلب خويش --- "وچه منکری قبيح تر از اينکه ببينی گيسوی مادر وطن در دست دشمن غدار تواست ولی فرزندش عوض مادر از دشمن دفاع کند؟ گرچه ميخواستم درين باره خيلی با شرح و تفصيل بنويسم ولی ازأنجائيکه قباحت انکار نماينده خاص و سفير کرزی از نقش و مداخلة پاکستان اظهر من الشمس است و شخص خودش نيز فرد معلوم الحال ديگر باين اشارة کوتاه بسنده کردم چرا که أنچه عيان است چه حاجت بيان دارد؟

 

موضوع :

 

نخبه های کشور بعد از قتل اسامه هی گلوپاره ميکردند که حکومت افغانستان بايد ازين چانس استفاده کند تاجامعة جهانی راوادار سازد که بر پاکستان فشار بيأورند جناب داودزی سفيرکبير و نماينده خاص رئيس جمهور در مهم ترين سفارت کابل در جهان که بنام مادر سفارتهای افغانستان  معروف است ازين چانس خيلی خوب استفاده واز مواضع مردم افغانستان دفاع کرد زهی ازين انتخاب رياست جمهوری.

 

او گفت : حضور مخالفين ما در پاکستان لزوما بدين معنانيست که مورد حمايت حکومت يا فوج و استخبارات پاکستان قرار داشته باشند" خصوصا چنين دفاع را وزير مختار افغانستان درشرايطی ازفوج واستخبارات دشمن ميکندکه حتی در داخل دولت پاکستان از حمايت تروريزم عليه فوج واستخبارات شعله های خشم زبانه کشيده وحاميان تروريزم درين کانون توطئه سخت دست پاچه شده اند بلی در حاليکه دشمن در حالت کوما قرار داشت کرزی از طريق وزيرش باو دوا فرستاد تا مبادا حريف بميرد و فلم قهرمان سازی ناتمام ماند.

 

ازين سفير بيسواد وناعاقبت انديش ازکسيکه ازيک طرف ازايران پول دريافت ميکندوازجانبی بامريکاعليه ايران گذارش داده وميگويد: ازوجودم خيلی پريشان بودند" بايد پرسيد که أيا بدون علم وحمايت دولت و استخبارات افغانستان يا هند يا جمهوری اسلامی رهبران و نيروهای مخالف پاکستان يعنی طالبان پاکستانی مثلا ميتوانند درين کشور ها فعاليت سياسی نظامی کنند؟ سوال ديگر هم ازين سفير پاکستان در امور افغانستان اين است که أيا گاهی سفير هندوستان در أبليس أباد گفته است که گرچه کشميريها و برخی گروه های پاکستانی عليه ما در جنگ اند ولی فوج و استخبارات پاکستان درين جنگ نقش ندارند.

 

تا ديروز پاکستان ادعا ميکرد که ما بوزيرستان کنترول نداريم و بخاطر افغانستان فوج خود را قتل عام کرده نميتوانيم حتی خانم بهتو گفت: من نميتوانم امنيت ربانی را در کابل بگيرم" و گيلانی نيز با زبان مودبانه تر عين گپ را در ارگ چندی پيش زده و در حقيقت گفت : تروريزم مشکل خود افغانهاست " ولی امروز بنيانگذار و پدر معنوی تروريزم از پايگاه نظامی پاکستان دستگير ميشود قصريکه با سيم خار دار و تکنالوژی امنيتی تجهيز و در قلب أبليس أباد قرار دارد سفير افغانستان نيز عليرغم اين سند ميگويد: نبايد فوج و أی إس أی را در حوادث کشور دخيل پنداشت"

 

مگر امکان دارد که ملاعمر يا گلبدين چند سال در اشرافی ترين منطقة کابل يا قندهار با خانواده واولادشان لميده باشند ولی حکومت وامنيت ملی خبر نشود؟حالانکه صدام حسين رئيس جمهور و رهبر حزب پرنفوس بعث نتوانست حتی چند ماه در زير زمينی کشور خودش بماند؟ بگذريم از اينکه حميدگل ، فضل الرحمن ، قاضی حسين ، خانم بهتو، نوازشريف ، گوهرايوب ، مشرف و ديگر رهبران نظامی ، سياسی و مذهبی پاکستان در ين سی سال چه گفتند؟ و چه کردند؟ و چگونه بابر وزير داخلة پاکستان بر خلاف همه اصول انسانی و حقوقی وارد مزار ميشود تا دوستم را با خود برده و شورای همأهنگی را در پشاور سازندو صدراعظم پاکستان در پارلمان کشورش ميگويد : اگر من هيچ خدمت ديگری بوطن و مردم نکرده باشم همين بسکه اردوی افغانستان را از ميان بردم.

 

و مشرف مستقيما فرماندهی جنگ عليه دولت قانونی افغانستان را که در سازمان ملل نماينده دارد خودش بدوش گرفته و قبل از اينکه در اجلاس شورای امنيت اشتراک نمايد تالقان را تصرف ميکند تا در ين مجمع جهانی بگويد که شما ديگر چرا "امارت اسلامی افغانستان" را هنوزهم برسميت نمی شناسيد؟ و بعد از يازدهم سبتمبر تيم خود را بألمان فرستاده و سرنوشت بن و لويه جرگه ها و انتخابات را رقم ميزند و يک هفته طياره های نظامی پاکستان القاعده و طالیان را از شمال انتقال داده و هزار جنگجوی پاکستانی که اکثرشان فوج و استخبارات اند از زندان های افغانستان بنابر در خواست صريح مشرف أزاد ميشوند که بگفتة احمد رشيد بحران امروز افغانستان نتيجة سهل انگاری وخوشباوری امريکاو خروج جنرالان پاکستان و فرماندهان القاعده و طالبان از کندزوبغلان است که توانستند بار ديگر خودشان را در برابر حکومت کرزی تنظيم نمايند مگر اينها هنوزهم شواهد مداخله نيستند؟

 

نفس پايگاه ها وقرارگاه ها و مراکز ترنينگ وتوليد تروريستان وحتی حضورشان در پاکستان أخر ميتواند تصادفی باشد يا حضور رهبر القاعده در مرکزاتمی پاکستان ؟ بگذريم از اينکه مرحوم غفورزی، ويکيليکس و ناتو چقدر اسناد و شواهد مداخله و نقش پاکستان را برملا ساختند پس ديگر داودزی هنوزهم چگونه سندی ميخواهد ثابت کند که عليه کشورش پاکستان و ايران جنگ اعلان ناشده ای را رهبری ميکنند؟

 

جالب تر اينکه مشرف در حاليکه هميشه مبتنی بر همان اصل تفرقه انداز و حکومت کن سنگ دفاع از پشتونها را در برابر اقوام ديگر افغانستان به سينه ميزند باری گفت : پاکستانيها تروريست نيستند بلکه قبائل سرطان دنياست" يعنی پشتونها تروريست و خطرناک اند و نبايد به جرم پشتونها مردم پاکستان مجازات و توهين شوند ولی امروز سروکلة رهبر و بنيانگذار تروريزم از خانة پنجابی و سندی کشيده ميشود حالانکه داودزی عليه وطنداران کشور خود چنان خصمانه ونژادپرستانه برخورد ميکند ولی در برابر بيگانه چنين عارفانه از حيثيت پشتون تجاهل ميورزد ؟ علت شکست ماهم اين است که هميشه کور خود و بينای بيگانه هستيم؟هميشه دربرابردشمن سرخم ولی با وطنداران درستيزو---

 

اگرهم بخاطر اعادة حيثيت مردم افغانستان خصوصا پشتونها بود بايد حکومت فوق العاده ازين شرايط استفاده نموده و برخ دنيا ميکشيد که تروريزم پديدة افغانی نبوده و از توليدات و صا درات پاکستان و اعراب است در حاليکه برعکس سفيرقبيله ميگويد : حضور اسامه در اسلام أباد تصادفی و بدور از علم فوج و استخبارات پاکستان بوده و نبايد گناه اسامه را بگردن أی أس أی انداخت چراکه ما خود تروريست ميسازيم و تروريست هستيم و اسامه را نيز درابيت أباد پشتونها مخفی کرده بودند و نه مشرف و کيانی ، مغز مصاحبة داودزی همين است زيرا فوج و استخبارات پاکستان از منافع پنجابی و سندی دفاع ميکند و امروز پنجة اتهام دنيا بسوی قبائل است و همه متفق القول اند که پشتونها حامی و مدافع تروريزم اند گرچه ترياک در قبائل زرع ميشود ولی تجارش نيز پنجابی و سنديست ودر همه دنيا متهم پشتون بنابر همين علت است که هيچ أبروی به پشتون در جهان ديگر نمانده است و شايد امروز پشتونها بدنام ترين و منفورترين قوم دنيا باشند که ناشی از خيانت پاکستان ميشود پنجابی ها که پشتونها را خطری بر حاکميت خود و تماميت پاکستان ميدانند بنام دوستی و در نقاب دين چنان رسوا و سرکوب کردند که ديگر هيچ مرجع دنيا فريادشان را نخواهد شنيد.

 

چرا وقتيکه اسامه درابليس أباد کشته ميشود پاکستانی چنان واکنش نشان ميدهد ولی هر روز صدها پشتون در قبائل کشته ميشوند کيانی فقط مرثيه ميخواند؟بخاطريکه سالانه چندين مليار دالر ازين ناحيه حق السکوت بدست ميأوند طوريکه جهاد مردم افغانستان را فروختند از دولت پاکستان بگذريم که دنيا را گروگان گرفته بود بلکه هر پاکستانی چند ألبوم از شهداء و معلولين ما ساخته و تجارت ميکردند پس پاکستانی در خون فروشی تخصص دارد.

 

دفاع سفير و نماينده کرزی از پاکستان پرده از يک خيانت ديگر بر ميدارد و ازين معلوم ميشود که حکومت از قتل اسامه راضی نيست و اين را خطری برای طالبان و گلبدين و يک دستأورد امريکای ميداند که کرزی با همه نيرو کوشيده بستر شکست اوباما را در افغانستان هموار سازد اگر چنين نيست مگر يک سفير حق دارد که از دشمن دفاع کند؟ کار سفير فقط تکرار و تشريح مواضع کشورش است وبس بنابرين واضح است که رئيس جمهور باو دستور داده تا هرچه برادران ناراضی خصوصا گلبدين و حميدگل و شجاع پاشا ميخواهند بکنند.

 

چرا چنين دفاعيه های را سفيرا مريکا نکرد؟ بلکه برعکس موضع خيلی تندتر از مقامات کشورش گرفته و به پاکستان اخطار داد که اگر دست بکار نشود امريکا خودش بقيه رهبران القاعده و طالبان را دستگير خواهد کرد چرا سفير سعودی نگفت که : اسامه باستخبارات پاکستان ارتیاط نداشت؟ چرا سفير انگليس بدفاع از پاکستان برنخاست که نمايندة خاص کرزی ؟ در صورتيکه تا بدين حد پاکستان در دولت افغانستان نقش و نفوذ قوی داشته باشد مگر ميتوان عليه تروريزم مبارزه کرد؟

 

چه کسی نداند که بعد ازبن أی إس أی بطور سازمانيافته و سيستماتيک در ادارات نظامی و ملکی افغانستان از ارگ گرفته تا ولايات عناصر خودش را تنظيم و عوض نيروهای مخالف طالبان و دشمن شناس جابجا کرد ؟ گرچه کرزی خودش درين خيانت بانگيزه های نامشروع وبنابر مشوره وفشار مشرف نقش داشت ولی خوشبختانه امروز کتوازی معاون امنيت ملی و نعيم لالی رئيس امنيت داخلی پارلمان بعد از ده سال فعاليت دشمن در بطن دولت اعتراف ميکنند که مخالفين و استخبارات پاکستان بقدر کافی در نيروهای امنيتی جذب شده اند" کاشکه فقط در نظامی چنين بود و بس.

 

در حقيقت ائتلاف شمال که با ثر اختلافات داخلی وتوطئه و نيرنگ خليلزاد و مشرف ديگر فروپاشيده و افغانستان به خانة ملانصرالدين تبديل شد و کرزی حتی برای خود خارج از حوزة نفوذ پاکستان در جنوب با ديگارد هم يافته نتواست دشمن توانست عوض طالبان دولت خود را بسازد حتی خيلی از پاکستانيهای پشتون تبار بنام افغان در نظامی و ملکی توظيف شدند که تروريست کابل بانک در ننگرهار از وزيرستان بود و برادری گفت : در کنار ما درمکرويان خانوادة يک مقام ارشد حکومت حتی يک کلمه فارسی ياد نداشت وهميشه مابين خود اردو صحبت ميکردند" بنابرين ادارة بعد از طالبان کاملا در خط منافع پاکستان سير ميکند و تا کنون شاهديم که حتی مخالف سرکوب مخالفين وگرفتن موضع جدی عليه پاکستان وتعريف دشمن هستند و اين لوبی و ستون پنچم دشمن حتی از مجازات تروريستان جلوگيری ميکنند چنانچه عليرغم وعده های جدی کرزی نه تروريستی که بروی دختر قندهاری تيزاب پاشيده بود مجازات شد و نه پوليسی که 60 تن را در ننگرهار تيرباران کرده وبعدهم گفت : من از کشتار مردم لذت می برم" در حاليکه ستون پنجم دشمن يعنی طالبان دولتی شائعه پخش کردند که او تکليف روانی دارد و نيز اخراج سازمانيافتة فرماندهان مخالفين از محبس دومين ولايت مهم کشور و توبيخ واليان و فرماندهانيکه عليه طالبان بر خورد قاطعانه ميکنند بعنوان اينکه نبايد پشتون رابکشيد يعنی هويت قومی دادن تروريستان بحيث سپر دفاع از دشمن خود ميرساند که چقدرأی إس أی و مخالفين در دولت ما دست بالا دارند وحتی جلو تبلغيات عليه طالبان را گرفته اند حالانکه خود بهتر از هر کسی ميدانند که هر قدر بدشمن ترحم شود تلفات مردم بيشتر خواهد شد و قربانيان تروريزم در نخستين قدم پشتون اند پس هر که از مخالفين حمايت و نقش پاکستان را توجيه ميکند بدون ترديد و شايدهم نا خودأگاه طرفدار قتل و کشتار پشتونهاست بگذريم ازاينکه تروريزم چقدر تأثير روانی و حيثيتی برين قوم دارد؟

 

داودزی يکی ازين ايجنت هاست که تازه نقاب از چهره مکارش برافتاد چرا وزيرخارجه در برابر سخنگوی استخبارات پاکستان سکوت کرده است ؟ چرا شورای ملی اهانت داودزی به قربانيان تروريزم را تجاهل ميورزد؟ چرا کرزی يک جاسوس پاکستان را سفير و ديگرش را رئيس دفتر ساخت ؟ با چنين خيانت های خطرناک مگر وضع افغانستان بهبود خواهد يافت ؟ سخنان ديروز داودزی شباهت زيادی بدفاعيه های فاروق وردک از طالبان دارد که گفت : در انفجارها و انتحارها نقش ندارند و ديگر مکاتب را نخواهند سوزاند حالانکه همين ديروز چهار دانشجو را برادران کرزی سربريده و يک مکتب را در ننگرهارهم بأتش  کشيدند که برای وردک تبريک عرض ميکنيم.

 

 

 

کاسۀ چينی که صدا میکند

 

خودصفت خويش اداء میکند 

 

 

 

چنين شهادت های زور ميتواند سندی باشد برای پاکستان که در مجامع بين المللی وديدارهای خصوصی که بگويد: کابل از مبارزة ما عليه تروريزم کاملا واقف و قانع است و نقش ما در افغانستان مثبت و مورد حمايت مردم أنکشور است چنين سندی خيلی معتبرتر و خطرناکتر از اسناد ويکيليکس و مقامات خارجی است که بقدری تکرار ميشود که ديگر بامور عادی تبديل شده است در تازه ترين اخبارهم شنيديم که أی إس أی از ملاعمر خواست که بايد کويته را ترک نمايد اگر ارتباط نداشته باشند چطور از او ميخواهد؟ گفته ميشود طالبان باستخبارات پاکستان اخطار دادند که اگر برهیرشان ضرر برساند افشاگری خواهند کرد اگرملاعمروگلبدين وحقانی در پاکستان کشته يا دستگير شوند افتخارش برئيس جمهور افغانستان بر ميگردد که هميشه فرياد ميکشد که تروريستها در کشور ما نيستند و با کشتار مردم ملکی نميتوانيد تروريزم را شکست بدهيد يقينا وقتی پاکستان باين نتيجه برسد که ديگر از تروريزم نميتواند استفاده کند وهمه رازش برملا شده است جنگ در افغانستان خاتمه خواهد يافت بنابرين جانب افغانی هرقدر بردشمن فشار أورده بتواند بيشتر از مخالفين دور ميشود.

 

در حقيقت کرزی يک اسم است افغانستان را گروهی رهبری ميکنند که در ماحول کرزی صف کشيده و او را مشوره ميدهند وقتی اين تيم هنوزهم باور نداشته باشند که پاکستان در کشورشان مداخله ميکند وطالبان وگلبدين درحوادث خونبار افغانستان دخيل اند و حتی زمانيکه معارف و دانشگاه و مدارس و مساجد افغانستان خود طالب توليد کنند و محاکم و حکومت سنگر طالبان باشد چگونه ميتوان با تروريزم مبارزه کرد؟

 

امرالله صالح ميگويد: امنيت ملی در 150 صفحه نتائج تحقيقات و ارزيابی های را برياست دولت تقديم کرد که پاکستان از موضع دشمن با ما برخورد ميکند و بايد هم ما يک استراتيژی واضح در برابرش بسازيم ولی تعدادی از همکاران رئيس جمهور بدفاع از پاکستان پرداخته و تلاش های امنيت ملی را خنثی کردند بنابرين ديدم که ديگر وجودم درين دولت اشتباه است " امروز هم لطف الله مشعل ميگويد : شبکة حقانی ، سپاه صحابه ، لشکرطيبه ، طالبان ، القاعده و أی إس أی دوروی َ يک سکه اند و در پاکستان چار صد مدرسه است که از طرف استخبارات اداره ميشوند و توسط کشور های خليج تمويل ، وزيردفاع ملی وداخله نيز ميگويند پاکستان در حوادث کشور ما دخيل است وتا زمانيکه استراتيژی افغانی پاکستان تغير نکند صلح و امنيت بافغانستان برنخواهد گشت زيرا که اين جنگ ميان طالبان و حکومت افغانستان نيست بلکه جنگ استخبارات پاکستان عليه ماست ولی داودزی ميگويد: استخبارات پاکستان حتی از حضور کمپ ها و قرار گاه ها و مراکز ترنينگ و خانه های مخالفين ما خبری ندارد چون وظيفة استخبارات مداخله در امور سياسی نظامی و خارجی نيست و نبايد برف خود را بر بام ديگران نداخت خصوصا درين شرايطی که دزد با پشتاره دستگير شده.

 

مگر گاهی خرم ؛ داودزی ، فاروق وردک و نبيل اعمال رهبرشان گلبدين راتقبيح کرده اند؟ گاهی اعمال طالبان را محکوم کرده اند يا حتی ميگويند در ترورها و جنايات نه حزب اسلامی دست دارد و نه طالبان و بالاخره نقش پاکستان را نيز منتفی کردند؟ أخر وظيفة سفير دفاع از دشمن و مواضع مخالفين است يا--؟

 

به مجرديکه سفيرروسيه نتوانست از موضع کشورش در ليبی بدرستی دفاع کند فورا رئيس جمهورش اورا برکنار کرد ولی داودزی بر خلاف عرف دپلوماتيک از موضع دشمن دفاع و همه ادعاهای مردم و دولت افغانستان و جامعة جهانی را دروغ و افتراء باستخبارات پاکستان خواند ولی هنوزهم که هنوزاست در وظيفة خود برحال مانده و نه کرزی نه شورای ملی نه وزارت خارجه و نه شورای امنيت ملی درين مورد اقدامی کردند حالانکه توقع ميرفت بنابر عرف دپلوماتيک بخاطريکه دولت افغانستان نشان دهد که نظر او موضع رسمی افغانستان نبوده و کابل از مداخله و نقش ويرانگر پاکستان مطلع و ناراض است او را خلع وظيفه دست کم تبديل ميکردند که خود غيرمستقيم پيامی بود بابليس أباد که مادر خواب نيستيم

 

اهل علم ميدانستند که داودزی جاسوس استخبارات پاکستان در ارگ هست و حالا مستقيما به سخنگوی أی إس أی تبديل شده وقتيکه ايجنت سفير شود نميتوان غير ازين توقع داشت مگر در کدام عرف دپلوماتيک و قانون و حقوق بين الدول است که سفير و نماينده يک کشور از مواضع کشور ديگری دفاع و اتهامات عليه خصوم کشورش را ردکند؟ اين را ميگويند غلامی و خيانت ملی ، ما ديديم که عين گپ داودزی را سلمان بشيرهم در کابل تکرار کرد.

 

مگر او را فرستادند که ترجمان ديکته های استخبارات و مقامات پاکستان باشد يا از مواضع مردم افغانستان دفاع کند؟ يک سفير بايد با منطق و استدلال قوی از حقانيت کشور خودش دفاع کند امروز در کشورهای مختلف و اسرائيل حکومت ها مردم را براکت بسته ميکنند و تصوير جنايات أنها در سراسر دنيا پخش ميشود ولی بازهم سفراء و نمايندگان اين حکام از مواضع کشورشان دفاع ميکنند حالانکه موضع پاکستان از دورة شاهی تا کنون در قبال افغانستان خصمانه بوده است و حتی اخترعبدالرحمان طرح حريق کابل را ميريزد و جنرال حميدگل که ازتبار جنرال گلبدين و کرنيل داودزی است نافذش ميکند و بعدهم لشکر وحشت انگيزی از مليشه های ديگر پاکستان را با بر خان با مارت ميرساند.

 

مگر او را بخاطر تبرئه کردن دشمن و توجيه مداخلات و دفاع از مواضع پاکستان تعين کردند؟ اگر داودزی درين توهم است که با چنين  با جدهی ميتواند ترحم جنرالان وحشی دشمن را جلب کند و رابطة کشورش را بادشمن تاريخی بهبود بخشد جز يک توهم نخواهد بود تجربه نشان داد هر قدر کرزی به طالبان باج و امتياز داد گستاخ تر و قوی تر شدند سفير بايد هميشه از موضع قدرت با دشمن برخورد کند چرا که اشک کباب باعث طغيان أتش ميشود.

 

شايد صلاحيت های ويژه داودزی همين باشد يقينا داودزی چيزهای را ميگوید که رهبر بزرگوارش گلبدين دستور و مقامات پاکستانی ديکته ميکنند ولی مردم بالاخره در برابر چنين جاسوس چند بعدی واکنش نشان داده و همان طوريکه از ارگ اخراجش کردندا ز سفارت خودهم او را ميکشند چراکه او هرگز نميتواند نمايندة مردم افغانستان شود خوب شد که بيشتر نقاب از رخش افتاد گرچه او خيلی ميکوشيد تا روابط خود را بايران و پاکستان و تضادش را عليه جامعة جهانی مانند بقيه همسنگران و طالبان نکتائيدار همچنان مخفی نگه دارد ولی عشق بدوستان پاکستانی و منافع حاميان گلبدين و طالبان در او چنان شعله ور شد که ناگهان مافی ضميرش فرو ريخت وبدفاع از کانون توطئه پرداخت.

 

 

 

بهررنگی که خواهی جامه می پوش

 

من از طرز خرامت ميشناسم

 

 

 

نتيجه :

 

تا زمانيکه ارگ در اختيار پاکستان باشد و رابطه سالاری در کشور معيار و مبنای حاکميت ، نبايد اميدی بامنيت و ثابت در کشور داشت ولی اگر وجدان بيداری درين دولت مافيا و فسادسالار يافت شود لا اقل در سفارت و ديگر نمايندگيهای ما در پاکستان بايد اشخاصی تعين شوند که اولا حقوق و علوم سياسی را بدانند تا فريب نيرنگ پاکستان را نخورند و ثانيا وطن خواه و ملی باشند تا دراستخبارات دشمن و يا توسط مخالفين جذب نشوند.

 

سفير ميکوشد همکارانش مانند خودش همه طرفدار پاکستان وعمدتا مريدان اميرين باشندوازقوم وگروه خودش تا بهتربتوانندهمه باهم در خدمت مخالفين بوکالت ازمردم افغانستان خودراوقف کنند وظيفة شورای ملی و شورای امنيت و خصوصا رياست امنيت ملی و طبعا وزارت خارجه است که درين باره دقت به خرچ داده و نگذارند که نمايندگيهای کشور کانون جاسوسی پاکستان و مرکز فعاليت های سياسی فرهنگی مخالفين شود بايد عوض داودزی يک وطن خواه و شخصيت ملی تعين شود زيراکه پاکستان و گلبدين و طالبان ميکوشند ازطريق داودزی و خرم و ديگر ايجنت های خود کرزی را در برابر جامعة جهانی خصوصا ولايات متحده هنوزهم بيشتر تحريک کنند تا بستر برگشت طالبان را هموار سازند امروز حکومت و محاکم فابريکة طالب سازی شده اند چگونه ديگر ميتوان با دشمن مبارزه کرد؟ من ازين ناحيه خيلی تشويش دارم چراکه تا دولت از وجود ستون پنجم دشمن پاکسازی نشود نميتوان در برابر تروريزم پيروز شد.

 

تورنتو- کانادا

 

 







به دیگران بفرستید


دیدگاه ها در بارۀ این نوشته
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ زیر را درج کنید
   



حاجی خدایداد اخگر