خراسانِ پروفیسور حبیبی

۱۴ جدی (دی) ۱۳۹۹

در این اواخر، نام، تاریخ، هستی و بود و نبود سرزمین "خراسان" بر سر زبانهاست، تعدادی از شهروندان ما، به تاریخ و موجودیت آن میبالند، و شماری هم در موجودیت آن شک و تردید دارند، که گویا پدیده ای در تاریخ، به این نام و قبا وجود ندارد. با آنکه منابع تاریخی عربی و فارسی پُر از این بحث است، ولی به پندار من، دقیقترین و کوتاهترین نوشته در مورد "خراسان" از آن استاد بزرگوار، دانشمند معروف و پژوهشگر نامی کشور، پروفیسور عبدالحی حبیبی است، که در کتاب معروفش "تاریخ افغانستان بعد از اسلام" تجلی یافته است. در اینجا تلاش دارم تا خلاصه ای از این مقالۀ استاد را تحت عنوان "خراسان"، برای خوانندگان این صفحه عرضه نمایم، تا فهم درستی از نام کشور ما، برای هموطنانم ایجاد شود:


خراسان

نام حصۀ اعظم سرزمین افغانستان غربی و شمالی تا تخارستان و مجاری هلمند و کابل در قرن هفتم میلادی، خراسان بود و چنین بنظر میآید که این نام در عهد ساسانیان از قرن پنجم میلادی به بعد شهرت یافته باشد.

خور اسان در پهلوی به معنی مشرق بوَد، که معنی آن، جای آفتاب برآمدن باشد، زیرا در فلات قدیم ایران همین سرزمین مشرق آفتاب بود، و اینکه شعرای زبان دری شاهان غزنه را، شاه مشرق، خطاب میکردند، از همین مقوله است، و فخرالدین گرگانی که کتاب "ویس و رامین" را در سال 445 قمری در مثنوی لطیف و دل انگیز دری سروده، و وی بدون شبهت، پهلوی را میدانسته، دربارۀ نام "خراسان" چنین گوید:

خوشا جایا بر و بوم خراسان                     درو باش و جهان را میخور آسان

زبان پهلوی هر کاو شناسد                       خراسان آن بود کز وی خور آسد

خور آسد پهلوی باشد خور آید                   عراق و پارس را خور زو برآید

خور اسان را بود معنی خور آیان                کجا از وی خور آید سوی ایران

چه خوشنامست و چه خوش آب و خاکست      زمین و آب و خاکش هر سه پاکست

عبدالله بن عبدالعزیز اندلسی (متوفی 487ق) نیز، معنی خراسان را "مطلع آفتاب" تصریح میکند. کتاب مختصری به زبان ارمنی، که آن را به موسی خورنی (مؤسس خور ناتسی) مؤرخ قرن پنجم میلادی نسبت داده اند، و اساس آن بر جغرافیای بطلیموس است، که فلات ایران را به چهار گوست (ناحیه) تقسیم کرده است: گوست خور بران در مغرب؛ گوست نیمروز در جنوب؛ گوست خراسان در مشرق و گوست کاپکوه (قفقاز) در شمال. همین مؤلف، گوست خراسان را از همدان و کومش تا مروروت (مرو رود) و هرو و کاتاشان (هرات و پوشنگ) [و] بژین (افشین غرجستان) [و] تالکان (طالقان) [و] گوزگان، اندراب، وست (خوست)، هروم (سمنگان)، زمب (زم)، پیروز نخچیر (در تخارستان)، ورجان (ولوالج)، بهلی بامیک (بلخ [بامی])، شیری بامیکان (بامیان) میداند.

در پهلَوِی، یک رسالۀ کوچک جغرافی بنام "شتروهای ایران" در 80 کلمۀ پهلوی موجود است، که بعد از عصر ابودوانیق منصور، خلیفۀ عباسی (136- 158ق) تألیف شده، و در آن گوست خراسان را از کومش و گرگان و کاین (قاین) تا سمرکند (سمرقند) و بخل بامیک (بلخ بامی) امتداد میدهد.

عبدالحی بن ضحاک گردیزی، مؤرخ دورۀ غزنوی (حدود 441ق) نام خراسان را تا عهد اردشیر بابکان (224- 241م) بالا میبرد و گوید: "و پیش از وی اصبهبد جهان یکی بودی، او چهار اصبهبد کرد: نخستین اصبهبد خراسان؛ دو دیگر خربران اصبهبد، و سوی مغرب او را داد؛ و سه دیگر نیم روزان اصبهبد، و ناحیت جنوب او را داد؛ و چهارم آذربایجان اصبهبد، و ناحیت شمال او را داد. بعد از این دربارۀ خراسان گوید:

"و (اردشیر) مر خراسان را چهار مرزبان کرد: یکی مرزبان مرو شایگان؛ و دوم مرزبان بلخ و طخارستان؛ و سیوم مرزبان ماوراءالنهر؛ و چهارم مرزبان هرات و پوشنگ و بادغیس".

هرتسفلد در شرح کتیبۀ پایکلی (ص 37) حدود خراسان دورۀ ساسانی را چنین تحدید میکند: "از حدود ری (تهران کنونی) در سلسلۀ جبال البرز بگوشۀ جنوبی شرقی بحیرۀ خَزَر خطی را کشیده و آن را به لطف آباد برسانید، و از آنجا از تجند و مرو گذرانیده به کرکی و جیحون وصل کنید، و بعد از آن همین خط را از کوه حصار به پامیر و از آنجا به بدخشان پیوست کنید، که از بدخشان با سلسلۀ کوه هندوکش به هرات و قهستان و ترشیز و جنوب خواف برسد، و واپس به حدود ری وصل گردد."

دربارۀ اینکه کلمۀ "خراسان" بر همین سرزمین افغانستان در ازمنۀ قبل الاسلام اطلاق شده و شامل تمام این سرزمین بود، اسنادی موجود است، که در مسکوکات هفتلیان این پادشاهان را "خراسان خواتاو" یعنی "خراسان خدای" نوشته اند، و باز هم در یکی از مسکوکات زبان پهلوی "تگین خراسان شاه" دیده میشود، که بر رخ دیگر همین سکه هیکل نیم تنۀ مؤنث موجود است، که به دَور رُخش هالۀ نور منقوش است، و شاید که این سمبول خاص "فرۀ خراسان" بود.

مطهر بن طاهر مقدسی (حدود 355ق) گوید: خراسان از اقلیم پنجم است، که از شهرهای خراسان طراز، نویکث، خوارزم، اسبیجاب، شاش و طاربند و بخارا هم در آن داخل اند. و احمد بن عمر مشهور به ابن رسته، نیز کور خراسان را از طبسین و قهستان تا بلخ و طخارستان و شمالاً با بخارا و سمرقند و فرغانه و شاش (تاشکند) میشمارد. و احمد بن واضح الیعقوبی (متوفی بعد از 292ق) نیز کور خراسان را از جرجان و نشابور تا بلخ و طالقان و شمالاً تا بخارا بقلم میدهد.

اما محمد بن احمد البشاری مقدسی (375ق) گوید، که ابوزید بلخی مؤلف "صورة الارض"، که امام این فن است، خراسان را بر دو جانب (ماوراء و مادون نهر جیحون) تقسیم نموده، که در جانب بالای آن از فرغانه و بخارا تا صغد و شاش (تاشکند) هم داخل بود و به قول مطهر بن طاهر طول خراسان از حد دامغان تا مجاری جیحون (نهر بلخ) و عرض آن از زرنج تا جرجان است، که بدین طرف جیحون تا ختل و شغنان و بدخشان و واخان و حدود هند میرسید.

یاقوت حموی، که بصیرترین جغرافیا نویسان عصر اسلامیست و بلاد خراسان را قبل از یغمای مُغُل بچشم سر دیده گوید: "خراسان از آزاد ورد[؟] عراق و جوین و بیهق آغاز شده و آخر حدود آن به تخارستان و غزنه و سیستان که متصل هند است میرسد، و دارای چهار ارباع است: اول ربع ابرشهر مشتمل بر نشاور و قهستان و طبسین و هراة و فوشنج و بادغیس و طوس و طاسران[؟]؛ ربع دوم: مرو شاهجان و سرخس و نسا و ابیورد و مرو رود و طالقان و خوارزم و آمُل بالای جیحون؛ ربع سوم: فاریاب و جوزجان و طخارستان علیا و خُست و اندراب و بامیان و بغلان و ولوالج و رستاق و بدخشان؛ ربع چهارم: ماوراءالنهر از بخارا تا شاش و صُغد و فرغانه و سمرقند".

مؤرخ عرب احمد بن واضح یعقوبی (حدود 292ق) نیز در ابیاتی، که سمرقند را وصف کرده آن را بالاتر از زینت خراسان نامیده است: "علت سمرقندان یقال لها     زین خراسان جنة الکور"

مؤلف "حدود العالم"، که بگمان غالب، ابن فریغون نام داشته و به حدس مینارسکی از دود مان آل فریغون خراسان بود، در 372ق حدود خراسان را شرقاً هندوستان و مغرب آن را نواحی گرگان و شمال را رود جیحون تعیین کرده و تخارستان و بامیان و پنجهیر (پنجشیر) و جاریابه[؟] و تمام بلاد افغانستان کنونی را در خراسان یا ناحیتهای آن میشمارد، و به مفهوم وسیع، خود خراسان دورۀ سامانی را نشان میدهد. که به قول اصطخری عرض آن از بدخشان تا بحیرۀ خوارزم میرسید، و ابن فقیه، اقصای خراسان را در شمال شرق، راشت مقرر کرده بود، که از ترمذ شصت و پنج فرسخ فاصله داشت، و فضل بن یحیی برمکی درین مفصل خراسان، بابی را برای جلوگیری غارتهای ترک ساخته بود.

پس خراسان اوایل دورۀ اسلامی را شامل تمام مملکت افغانستان کنونی گفته میتوانیم، که مراکز مهم آن درین خاک بود، و مردم کرانه های دریای سند و وادی بولان تا کنون هم کوچیان افغانی را، که از حدود غزنه بدان دیار سرازیر میشوند، خراسانی گویند، و این نامیست که از زمان قدیم باقی مانده است.

در نظر تازیان فاتح، که در عصر حضرت عمر، بقیادت احنف بن قیس (سنه 18ق) به کشودن دیار خراسان آغاز کرده بودند، این سرزمین اهمیتی خاص داشت، چنانچه شاعر عربی زبان، دنیا را عبارت از خراسان خواند:

والناس فارس والاقلیم بابل، وال      اسلام مکة، والدنیا خراسان

در ادب دری نیز مطالب کارآمدی راجع به خراسان موجود است؛ مثلاً ناصر خسرو قبادیانی بلخی (394- 481ق) نشیمن خود را در یمگان بدخشان عین خراسان داند:

مرا مکان به خراسان زمین به یمگانست      کسی چرا طلبد در سفر خراسان را

منوچهری دامغانی (متوفی 432ق) بلخ و رودک سمرقند و بست را در خراسان شمارد، آنجا که گوید:

از حکیمان خراسان کو شهید و رودکی        بوشکور بلخی و بوالفتح بستی هکذی

پایان

 

تهیه و خلاصه:

از علی شاه صبار







به دیگران بفرستید



دیدگاه ها در بارۀ این نوشته

شاهین26.01.2021 - 21:48

  برادر گلم آرش جان همه فرمانروایان مانند اسنکدر مقدونی بودند و اسکندر کبیر از مقدونیه بود و ما اورا ایرانی گفته نمی توانیم مگر چندی فرمانروای ایران بود و اگر تاریخ را درست بدانیم تا امروز بیگانه گان بالای کشور ما فرمانروایی می کنند، پیش از امروز چنگیز خان بود و پیش از چنگیز خان دگران بودند سگ برادر شغال! فردوسی از دست ساسانیان گریه کنان می خندید. اینها همه و همه مانند سوال های ریاضی اند چون زبان ریاضی یک زبان دقیق است ما باید در راه حق پژوهش کنیم و اگر این زبان پارسی از شما باشد و حق باشد قسم بخدا من می گویم از شما است چون حق است و اکنون ما و شما همزبان استیم پروا ندارد زبان پارسی از همه پارسی زبانان جهان است و عمر هر انسان بسیار کوتاه است انسان می میرد و زبان می ماند و جایگاه و کشور هم چنین است و مال خدا است و هر کس پیش در آنجا بوده نام شهر ها را با زبان خود گذاشته است و از آن پیداست که کشور از همان تبار است و کشور ما از زمان پیش دادیان است و شهنامه و اوستا هم سند کشور ما است مگر زمانی ایران آنقدر بزرگ بوده که در اصل چنین نبوده و یک فرمانروا کشور گشایی کرد و نام ایران و ایرانیان نشانه تمدن را داشت و هر فرمانروا می بالید که خود را ایرانی بگوید مانند ازبکان و مغولان که خراسانی اند مگر زبان دگری دارند و از تبار دگر اند و یک پشتون از تباری دگر است مگر فرمانروای پشتون خودرا ایرانی و خراسانی می گفتند در حالیکه ما تاجیکان بازماندگان پیش دادیان استیم و در آن زمان پشتون ها نبودند و خودت چی فکر می کنی که آیا کشور فارس در زمان پیش دادیان وجود داشت؟

آرش26.01.2021 - 05:41

 آریانایی که از آن سخن رانده می شود در چه زمانهایی بوده است و فرمانروایان و مرزهای آن به دور از جار و جنجال با سند و مدرک بیان شود . سخن بی مایه دیگر عراق عجم دانستن ایران است که یا سخنیست از روی ناآگاهی و بیسوادی ویا اینکه گوینده آن دروغگوییست که خود را به نادانی زده است . عراق عجم برای کوتاه زمانی در سده های پس از اسلام به بخشهایی ار باختر ایران اطلاق می شد و ایالتی بود در کنار دیگر ایالتهای ایران همانند پارس آذربایجان طبرستان خراسان سیستان و ......و اما زبان پارسی دری دنباله پیوستار تاریخی و دگرگونی پارسی باستان به پهلوی ساسانی (پارسیک)و سپس پارسی دری (درباری) امروزیست حال این پرسش پیش می آید که سعدی و حافظ آیا زبان پارسی را از پشتونها آموخته اند ویا زبان خود را از ازبکها و هزاره هاآموخته اند. فراموش نکنیم در افغانستان کنونی تنها تاجیکان ریشه و تبار ایرانی دارند و مانداک داران راستین فرهنگ و نژاد ایرانی برادران تاجیک ما هستند. مرزهای ایران شاهنامه نیز به روشنی پدیدار است که سرزمینهای میان آموی تا اروند را در بر می گرفته است و در همین شاهنامه بخشهای خاوری مرکزی و جنوبی افغانستان امروزی بیرون از مرزهای ایران باستان بوده اند البته شاید استخر پارس که ارجمندترین شهر شاهنامه و پایتخت بیشتر پادشاهان کیانی بوده و یا آمل و کوس و تمیشه در طبرستان که پایتخت فریدون و منوچهر بوده اند شهرهای افغانستان هستند. اینها را برای نمونه بیان کردم .و اما ایرانشهر ساسانی که دیگر جای تردید ندارد.چگونه و با کدام منطق و سند باید فرمانروایی ساسانیان بر ایرانشهر که دنباله ایران باستان و شاهنامه است را نپذیریم پس این همه سند تاریخی چه می گویند

شاهین14.01.2021 - 16:26

  نام کهن کشور ما ( آریانا : ایران ) بود که در زمان ساسانیان به ( خورآثان ) تبدیل شد و کشور که در پهلوی خورآثان بود بنام( فارس ) بود و در زمان ( آریانا ) فارس بنام ( پارساگیت ) بود و در زمان حافظ به نام ( عراق عجم ) بود زمانیکه حافظ و سعدی زبان ما را آموختند و اشعار حافظ به نام سبک عراقی مشهور شد و زبان فارس و پارساگیت زبان دری نبود مگر زبان ایران و آریانا دری بود. به این شعر فردوسی نگاه کن و کمی بیندیش! ( بر ایرانیان زار و گریان شدم *** ز ساسانیان نیز بریان شدم ). پرسش اینجاست؟ که ایرانیان کیانند و ساسانیان کیانند؟ از این شعر چنین برداشت می شود که ساسانیان کسانی بودند که ایرانیان نبودند چون در برابر ایرانیان قرار گرفته اند. کدام ایران؟؟؟ و کدام ایران بزرگ؟ ( اعلام بگو! پارساگیت بگو! فارس بگو! و عراق عجم بگو! ) شما می خواهید که ابلیس و حتی خدا را بازی بدهید. و شهر هاییکه در شهنامه ایران گفته شده همان شهر های آریانا و خراسان و افغانستان امروزی است نه شهر های کشور ساسانیان و اعلام و پارساگیت و عراق عجم! به نام ایران سیر نشدید و سپس نام خراسان را هم گرفتید و فردا نوبت بلخ و هرات و کابل است. خوش نوش جان بخورید که چنین می خورید! حق حق است و هیچ کس حق را خورده نمی تواند و بس!

عبدالحی نزهت12.01.2021 - 13:25

 پروفیسور حبیبی بحث روشن از خراسان ارایه داشته،مگر سلاظین ابدالی از احمدشاه ابدالی تا پسرش تیمورشاه وشاه زمان وبارکزائیها چون امیردوست محمد، وامیر شیرعلیخان، تا امیر محمد افضل خان، خودرا با افتخار امیر خراسان میدانستند امیر محمد افضل خان سکه ضرب زد ودرآن خودرا امیرخراسان خطاب نمود .عبدالحی نزهت

آرش10.01.2021 - 09:05

 خراسان نامیست که نخستین بار بر خاوری ترین کوست ایرانشهر ساسانی نهاده شد و در برگیرنده خراسان کنونی و بخشهایی از فرارودان و افغانستان امروزی بود . خراسان هیچگاه کشوری جداسر(مستقل)نبوده بلکه خاوری ترین کوست (ایالت)ایران بوده و هیچ جدایی فرهنگی و تباری با ایران و ایرانیان نداشته است . از دیدگاه سرزمینی نیز تنها بخشهایی از افغانستان کنونی را در بر می گرفته است و خاور مرکز و نیمروز(جنوب) افغانستان را شامل نمی شده است چنانکه در نوشته جناب صبار و اسناد ذکر شده ایشان نیز این واقعیت به روشنی نمایان می باشد و شایان گفتن است یکی دانستن افغانستان امروزی با خراسان دیرین و تاریخی سخنی نادرست است

شاهین04.01.2021 - 02:07

  خورآسان؟ ( شماری هم در موجودیت آن شک و تردید دارند.) کسی که شک و تردید دارد در نخست باید خودش یا یک آدم دانا و یا یک دانشمند باشد اگر چنین نباشد پس باید یک دانشمندی از جهان را در پهلوی خود داشته باشد یا یک فیلسوف از جهان باشد و یا یک تاریخ دان جهان باشد یا مستشرقین باشند که در باره سر زمین ما ( خورآثان ) سندی بیاورد و بگوید که چنین کشوری نبوده است باز ما می پذریریم و در غیر آن نادانان باید دهانان خودرا بندند چون از از نادانی خویش خودرا غرق خواهند نمود. با ما هیچ دانای سر نخورده است جز نادان!
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ رَمز را وارد کنید. اگر زمان اعتبارش تمام شد، لطفا صفحه را تازه (Refresh) کنید و شمارۀ نو را وارد کنید.
   



علی شاه صبّار