آیا شاه ظاهرمستعفی حقیقتا جمهوری می خواست؟

۲۶ جدی (دی) ۱۳۹۸

در کتاب (سرگذشت ملت مظلوم افغانستان در مسیر سده بیست) نبشتهء مرحوم مغفور غلام حضرت  کوشان از زبان مرحوم داکتر عبدالمجید که جوهرش اینست  می خوانیم  « روزی ظاهر شاه مرا نزدش خواست وچنین بیان داشت مردم دنیا امروز به جمهوری رو آورده اند و سیستم شاهی روند قدیم است ونزد طبقهء جوان خوش آیند نیست شما واهل معارف ودوستان تان کاری کنید که در وطن ما هم همین سیستم شود از دست من هم هر چه برآید با شما هستم.»

درین ایام داکتر عبدالمجید مرد عالم خیر و خبیر که دکتورا یش را از آلمان بدست داشت واز مردم عام یک وزیر بود نه وزیر با صلاحیت ونه وزیرخود مختار تا جایی که  من فهمیدم داکتر صاحب این قضیه را با هیچ کس در میان نگذاشتند و قسم که خود میگوید اطرافیان شاه وکاسه لیسان دور و پیشش  همه به نحوی از وجود شاه منافع مشروع وغیر مشروع داشتند وشاه ترسو هم نتوانست که آنها را سرزنشی کند؛ بطور مثال شاهزاده احمد شاه رئیس هلال احمرکه کم از کم یک ملیارد افغانی از کیسه ی آن دفترترانسپورت ممتازداشته را با شراکت عارف ریکشا ورئیس بانک پشتنی تجارتی  آقای غروال و چند تن دیگر فعالیت داشت  در حالی که در بدخشان غور وفرا ه غربا اولاد های شانر در بدل یک یا دو هزار افغانی می فروختند و یا مادر شاهزاده که با محمد عمرجاجی شرکت ترانسپورتی داشت وخواهراندراندرانش را از میراث پدرمحروم کرده بود و شیرزاد پسرعمهء شاه وزیر خود مختار که اجاره دار وزارت تجارت ومخابرات بود و وزیر دربار احمد شاه خان رئیس جواسیس انگریز و خسر شاه ظاهر که ماهانه از سفارت انگریز هم معاش دریافت میکرد و... این ها همه موانع بودند که قرار گفتهء داکترعبدالمجید مرحوم به هیچ نوع نمی خواستند که تغیر سیستم بیاید و درسی هم از امان الله خان گرفته بودند که با الغای  معاش مفتخوران  مستمری سلطنتی آنها کارشکنی میکردند.

سوال این جاست شاهی که جرئت پاس کردن قانون احزاب را نداشت و با اینکه خواهر شاه برای برادر خود گفته بود دا ؤود را در خارج وظیفه ی بده درغیرآن هر روزی باشد بلایی را بسر فامیل می آورد وسردار ولی فیته های ضبط شدهء مجالس که داوود خان با پرچمی ها داشت برای شاه عرضه کرد و ده ها اسناد دیگر نشان میدهد که شاه ظاهر ازپرورش و همکاری وکمک مالی با کمونستان از طرف داؤود خان با خبر بود وهیچ اعتنایی نکرد یا بمن چی گفت به عیاشی و تن پروری ادامه داد  یا ازاین راه خواست به سیستم شاهی پایان دهد؛ اما به یکبارگی دل به دریا میزند و ترک شاهی میکند. البته جای شک نیست که شاه ظاهر در ایام چوانی در پاریس بود و در آن ایام مردم فرانسه جمهوری خواه بودند وپایه های ریاست جمهوری محکم میشد که به روح وروان شاه تأثیرکرده بود.

یک سال بعد شاه ظاهرداکتر عبدالمجید را می خواهد و میگوید دیریست از شما احوال ندارم داکتر میگوید کاری نداشتم  که از شما هدایت بگیرم وسبب ضیاع وقت شوم.

در شماره های قبلی جریدهء مردمی امید دانشمند محترم داکترسید مخدوم رهین از یاد داشت های شاه ظاهر یاد آوری کرده واز زبان شاه مخلوع گفته بود «هرگاه خاطراتم چاپ شود بسیاری روی ها افگار میشود» واین نبشته نزد سردار ولی دامادش است و بعد مرگ شاه افواه شد که سردار ولی آنرا  (پته خزانه) آتش زده؛ اما شاه محمود پسر شاه برای داکتر صاحب رهین گفته بودند من یک کاپی ازآن نبشته را در بانکی در اروپا گذاشته ام؛ آیا شهزاده میداند چند صباحی دیگر زنده است چرا چاپ نمی شود شاید هم حقایقی را این ملت مظلوم که سد ها سال است جز از آه و ناله و گرسنگی مرگ و تهدید زنجیر و زولانه درد ومشقت چیزی دیگری از آن شاه  واجداد کم سوادش ندیده اند یا شنیده اند باید بدانند.

من هیچمدان فکرمیکنم اصلا کدام نبشته یا اثری ازشاه ظاهر بجا نمانده باشد؛ چرا درخاطرات الم وزیردربار ایران آمده  (وقتی داؤود خان کودتا کرد شاه ایران کابینه را احضارداشت تا چه میتوانند بکننند تا شاه ظاهر را برگردانند یکی از وزرا پیشنهاد کرده بود که شاه به ایران بییاد و کمکش کنیم تا سطنتش را بازیابد شاه گفته بود ولش کن مردک بی عرضهء است کسی را که زنش با سلی به رویش بکوبد از و ی کاری ساخته نمی شود. الم اضافه میکند شاه  ازمن پرسید سردار ولی کجاست گفتم وی در داخل بندی خانهء ارگ است شدیدا از وی پاسداری می شود نمی توانیم ویرا مانند موسولونی که در قُلهء کوهی درهوتلی  دربند بود فرار دهیم.) شاه ایران میدانست که وی و ظاهر شاه مانند دوپلهء خورجینی اند که یک لبه شده  وعنقریب به زمین می خورد.

خواهش من از بزرگمردان دانشمند ومردمی اینست تا جاییکه معلومات دارند ما را از تاریکی ها نجات دهند.

با عرض حرمت

سید آقا هنری.







به دیگران بفرستید



دیدگاه ها در بارۀ این نوشته
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ رَمز را وارد کنید. اگر زمان اعتبارش تمام شد، لطفا صفحه را تازه (Refresh) کنید و شمارۀ نو را وارد کنید.
   



سید آقا هنری