گلبَدن ‌بیگم نخستین بانوی تاریخ‌نگار در جهان اسلام

۲۷ میزان (مهر) ۱۳۹۸

دراین بخش نوشته، یاد‌کردی داریم از نخستین بانوی فرهیخته‌ای که بخشی از یک دورۀ درخشان تاریخ اسلامی را به رشتۀ تحریر در آورده، دورۀ مشعشع و پرشکوهی که کمتر سلسله ای به ترویج و توسعۀ مظاهر فرهنگی و تمدن پرداخته است.

این خاندان منسوب به تیموریان است و ظهیرالدین محمد بابر، امپراتور قدرتمند افغانستان الی هندوستان، سر سلسلۀ آن!

در این خاندان هنرپرور و فرهنگ گستر، دختری دیده به جهان می‌گشاید که اسمش را گلبدن‌بیگم می‌گذارند.(1)

سال تولد او929 هجری، در آغوش کابل است و سومین دختر شهنشاه بزرگ ظهیر الدین بابر!

مادر گلبدن‌بیگم، صالحه سلطان نام داشت که بیشتر به اسم دلدار‌بیگم شناخته می‌شد. پدر دلداربیگم، سلطان محمود میرزا و کاکای شاهنشاهِ نامدار ( بابر ) است.

پس از آنکه گلبدن‌بیگم دیده به هستی گشود، شاهنشاه ترجیح داد وی را برای تربیت بهتر، به همسر بزرگ یا نخستین زن خویش (ماهِم بیگم) بسپارد. ماهیم بیگم یا ماهم بیگم، از بانوان فراخدل، زاهده و بسی با هوش و لایق خانواده شمرده می‌شد. وی از سلالۀ معتبر ترکان جغتایی بود و نصرالدین بیگ محمد همایون یا همایون شاه (6 مارچ 1508-22 فبروری 1556 م) دومین پادشاه امپراتوری گورکانیان از بطن او متولد شده است.

گلبدن‌بیگم از فیض عنایتِ خاص و سعی همه جانبۀ ماهم بیگم، بهرۀ وافر بُرد. او طی روزگار مدیدی که در سایۀ توجه و محبت ماهم بیگم، قرار داشت، نه تنها ذره ای احساس اندری از وی و از برادرش (همایون) ندید، بل تا پای جان کوشید که مِهر با مِهر پاسخ گوید و فراتر از آن، هر دو را، برابر با جان تلقی کند.

گلبدن‌بیگم از یمن مهر و محبت سرشار ماهیم بیگم بسی بالید و رشد یافت و در فضای کاملاً سازگار و آمیخته با کامگاریِ ای که از سوی تک تک اعضای اهل بیت بابر شاه، برایش میسر گشته بود، در آغوش موجی از شادمانی‌ها و سعادت و رفاه زیست و نهایتاً شخصیتی بار آمد بسی فاضل و زیرک و هم، زنی سخنور!

همان گونه که از تاریخ در می‌یابیم، اُمرا و امپراتوران سده های پیشین را، زندگی همواره با گرفتاری های گسترده‌ای به خصوصً در پیوند با راه اندازی فتوحات و توسعۀ قلمرو حاکمروایی و آمد و شد ها از دیاری به دیار دیگری و... توأم بوده است؛ از آن جمله امپراتوران سلالۀ تیموریان یا گورکانیان، که ظهیرالدین محمد بابر، بنیان‌گذار آن محسوب می‌شد.

هدف از اشاره به موضوع بالا این است که در این سطور، ارادۀ ورق گردانیِ صفحات تاریخ و پرداختن به رویدادها و تحولات گوناگونی که به وسیلۀ سلالۀ گورکانیان در کشورهای افغانستان، شمال هند و پاکستان امروزی و بنگال و ایران و...، اتفاق افتاد، در سر نیست؛ بل بحث اساسی ما بر سر گوشه ای از تحولات فرهنگی می‌چرخد. به سخن دیگر، هدف عمده، همانا معرفی چهره‌های تابناکی است که در این عرصه، قامت افراشته اند و در مزرع تاریخ، بسی بذر افتخار کاشته اند که گلبدن‌بیگم پروردۀ دامان خانوادۀ بابریان، یکی از آنان است. وی، یکی از مطرح ترین و برجسته ترین بانوانیست که رایت فضل و دانش را به اوج رسانده بودند.

برخی برآنند: گلبدن‌بیگم، چنان زن با استعدادی بوده که نمی‌توان سایر زنان خوش‌قریحۀ بابری را، در فضل و کمال، با وی همسان دانست. گفتنی‌است، زنان پادشاهان تیموری هند از قبیل سلیمه سلطان بیگم، نورجهان بیگم، ممتاز محل، گلرخ بیگم، جهان آرا بیگم و زیب النساء بیگم...، به دلیل اهتمام گسترده به علم و ادب و هنر، شهرت خاصی پیدا کرده اند، اینان نه تنها در سرزمین هندوستان مشهور بودند، بل در بیرون از دیار هند و سرزمین‌های دیگر نیز چنان بودند، اما مقام گلبدن را در قلۀ رفیعِ کمال می‌باید جست.

یکی از جالب ترین بُعد شخصیت وفرهیختگی گلبدن‌بیگم را تالیف تاریخ معتبر و ارزندۀ " همایون نامه" تشکیل می‌دهد که اینک حدیث آغازین مراحل تکوین آن اثر ارجناک را اینگونه به دست توضیح می‌سپاریم:

پس از آنکه شاهنشاه بزرگ ( ظهیرالدین بابر ) یا پدرِ نامدارِ گلبدن، رخت سفر از این کهنه خاکدان بر می‌بندد، پتکِ سنگین افسرده‌گی و غم بزرگ، سخت بر روان دختر فشار وارد می‌کند. اما یگانه چیزی که در کاهش کوله‌بار ماتم به یاری او می‌شتابد، بودنِ همایون شاه، برادر وی است، برادری که پس از فوت پدر در سال 937، لازم دانست که گلبدن را مورد نوازش بیشتری قرار دهد و همواره به دلجویی اش پردازد. چنان‌که می‌خوانیم: "حضرت پادشاه [ منظورش همایون است] در خانه این حقیر می‌آمدند و همه بیگمان در خانه این حقیر آمده ملازمت حضرت پادشاه می‌کردند. غرض که حضرت پادشاه خاطرجوی این شکسته دل بودند…" (2)

دریغا که بخت همواره با آدمی یار نیست و عمر نیز همیشه برای انسان پایدار نی! نمونه های آن بسیار است و ازآن جمله – طوری که دیده شد- برای همایون‌شاه بابری..!  کسی که نتوانست از عمر بیشتری برخوردار شود و بر تخت مراد تکیه زند! بدین معنا: صرصر اجل چنان به تندی وزید که نه تنها بوستان عطر افشان زندگی وی را پرپر کرد، بل همراه با آن حادثه تلخ و ناگوار، باغ آرزوهای بزرگ و سُرور و آرامش گلبدن نیز لگد مال شد.  

پس از همایون شاه طبق رسوم، تاج شهنشاهی را به سر جلال الدین اکبر چهارده ساله نهادند و او را بر سریر امپراتوری نشاندند و آن سال موافق می‌شد با (‌1556) ترسایی!  گلبدن‌بیگم همراه با عمه اش ( حمیده بیگم ) از کابل سوی هندوستان عزیمت کردند و با جلال الدین اکبر پیوستند. جلال الدین شاه با آگاهی همه جانبه ای که از فضل و نبوغ سرشار گلبدن بیگم داشت، از وی تقاضا به عمل آورد که به نگاشتن خاطرات زندگی این خانواده همت گمارد، خصوصاً به موضوعاتی که مرتبط می‌شد به موسس سلسلۀ گورگانیان ( ظهیرالدین بابر )، بالاخص چشم دیدهایی که با بودن در کنار همایون شاه به حافظه سپرده بود.

نگاشتن این تاریخ مملو از شکوه، آرزوی بزرگی بود که گلبدن قبل از خواهش برادرزاده آن را در ذهن می پرورید. لذا از همان لحظه به بعد، خامه به کف گرفت و شروع کرد، به ثبت یکایک وقایع، با کلیه جزئیات آنها که بیشترینه استوار بود بر مشاهدات شخصی اش و هم آنچه از زبان پدر و پس از پدر، از زبان برادر و اهل خانواده و نزدیکانِ ناظر بر اوضاع، شنیده بود...!

نام مجموعۀ نوشته‌ها و خاطراتی را که گلبدن بیگم آنها را در قالب ادبیات شیرین و دلچسپ ریخت، " همایون نامه " گذاشت.

اکنون جای‌آنست که حرف و حدیث بیشتری، پیرامون آن اثر ماندگار یا حاصل اندیشۀ دراک و کلک هنرگسترِ آن دختر فاضله، یعنی گلبدن گفته آییم:

دکتر لقمان بایمت اف، مقاله تحقیقیی دارد زیر نام "همایون نامه"گلبدن‌بیگم. وی در بارۀ اهمیت و ارزش کتاب همایون‌نامه، با استفاده از منابع معتبر و تنی چند از صاحب نظر،  اینگونه به داوری پرداخته است:

" نخستین شخصی که در مورد گلبدن بیگم تحقیقی شایسته وعلمی صورت داده، خاور شناس نامی انگلستان (خانم آنت بیوریج) می‌باشد که نسخۀ خطی کتاب همایون‌نامۀ گلبدن بیگم را – که در موزۀ بریتانیا محفوظ است- همراه با ترجمۀ انگلیسی درسال 1903 م توسط انتشارات موسسۀ سلطتنی آسیایی به طبع رسانید. خانم انت بیوریج علاوه بر ترجمۀ انگلیسی و متن اصلی (فارسی) به طور مفصل زندگی و کار [نامه] های  گلبدن‌بیگم را نیز مورد مطالعه و بررسی قرار داده است. "

احتمالاً نوشتۀ خانم بیوریج همان بخشی از همایون نامه باشد که محقق گرامی کشور پروفیسوردکتر عنایت الله شهرانی در کتاب خود " زنان برگزیدۀ خاور زمین " متذکر شده است که: " ...متاسفانه یک نسخۀ قلمی همایون‌نامه که به دسترس من قرار گرفت، (س، س، رفنلا اکادیمیه سی نشریاتی، تاشکنت 1959 ایل) از روی نسخۀ [اصلی] عکاسی کرده و آن را تکثیر نموده است، ولی به صورت مستقل نسخۀ مذکور با تایپ و چاپ پخته مشاهده نشده است. اما در تاریخ مذکور در اکادمی یاد شده با ترجمۀ ترکی اوزبیکی و مقدمه به خط سرالیک به طبع رسیده است... و این مکمل نیست، بل نیم یا بیشتر از نیم آن مفقود است... می‌گویند نیم دیگرش در موزۀ بریتانیا وجود دارد..." (3)

دکتر شهراتی معتقد است: " تاریخ گلبدن‌بیگم یکی از موثق‌ترین و مهمترین تواریخ وطن عزیز ما افغانستان می‌باشد."

در فرازی دیگر: " چون زبان مادری گلبدن اصلاً ترکی است و در خانواده با ترکی لهجۀ اندیجانی صحبت می‌نمود، ولی کتابش طبق سنت دیگر ترکی زبانان، به زبان دری تالیف شده است..."

به قول آقای رحیم ابراهیم: «همایون نامه» یکی از سه منبع اصلی در تاریخ کورگانیان هند می‌باشد. دو کتاب دیگر، یکی بابر نامه نوشتۀ ظهیر الدین محمد بابر بنیان‌گذار آن امپراتوری و دیگری هم تاریخ رشیدی نوشتۀ حیدر دوغلات مشهور به حیدر کشمیری پسر خالۀ بابر است. کتاب همایون نامه، نوشتۀ گلبدن‌بیگم بنت ظهیر الدین محمد بابر شاه دو بخش دارد: قسمتی مربوط به دوران پادشاهی بابر است. این قسمت بر اساس خاطره‌ها و شنیده هاست. بخش دیگر مربوط است به دوران پادشاهی همایون پسر بابر تا زمان کور کردن کامران میرزا توسط برادرش همایون، احتمالاً در سال۹۶۰هجری قمری! درین بخش خود گلبدن شاهد حوادث بوده است.


نثر کتاب فوق‌العاده شیرین و ساده با روح زنانه و پاک است. گلبدن در نوشتن این کتاب می‌گوید: « حکم شده بود که آنچه از واقعۀ فردوس مکانی و حضرت جنت آشیانی می‌دانسته باشید، بنویسید.» این حکم را جلال الدین اکبر، برادرزادۀ گلبدن بیگم، به عمل آورده بود. منظور از فردوس مکانی، بابر و جنت آشیانی همایون است.(4)

همایون نامه، تنها یک اثر معتبر تاریخی نیست، بلکه اثر برجستۀ ادبی نیز هست. داکتر مهدی غروی فراتر از این تعریف، همایون نامه را " بی نظیر" نیز عنوان می‌کند.

به قول اکثر محققین، گلبدن بیگم از این امتیاز نیز بهره ور است که " تنها زن تاریخ نویس در سراسر تاریخ ادبی نیز شمرده می‌شود.

دکتر غروی معتقد است: "وی از میان تمام زنان دانشمندی که در دوران گذشته به نحوی در زبان و ادبیات فارسی [ دری] کار کرده اند و اثری به جای گذاشته اند، ممتاز است."(5)

دکتر خالده آفتاب در کتابی تحت عنوان : " گلبدن بیگم دختر بابر پادشاه " تالیف گلبدن بیگم را مانند یک آیینۀ روشنی به وصف می‌آرد که " در آن می‌توان کوچکترین ذره مربوط به زندگی اجتماعی بانوان سلطنتی تیموریان هند و پاکستان را مشاهده نمود."(6) وی در باره اهمیت این اثر چنین می‌نگارد:

"همایون نامه یا احوال همایون پادشاه شاید اولین و در عین حال آخرین اثر تاریخی باشد که در طول تاریخ چندین صد سالۀ فارسی، توسط یک زن مورخ به عرصۀ وجود آمده است و اگر بگوییم که اینگونه شهکار ادبی و تاریخی که پدید آورندۀ آن یک زن باشد، در ادبیات سایر زبان های جهان مانندی ندارد، شاید هم غلط نباشد." (7)

بر پایۀ تحقیقات ارائه شده از سوی وی، زنان خاندان تیموری نه تنها اهل شعر و معرفت بودند، بلکه فنون سپاهی و نظامی را نیز یاد می‌گرفتند، به شکار می‌پرداختند، سوار اسپ می‌شدند وهنگام حرکتِ لشکر لباس مردانه می‌پوشیدند؛ همچنین برخی از خانم‌ها در هنرهای چوگان بازی، تیر اندازی و... هنرنمایی می‌کردند." (8)

در کتاب " ملکه های تیموری" تالیف فیضوف، علاوه بر توصیفاتی راجع به همایون نامه آمده، به یک موضوع دیگر نیز اشاره شده است که: گلبدن بیگم در سرایش شعر نیز دسترسی داشته و بیشترینه در قالب غزل قریحه آزمایی کرده است. این موضوع در پژوهشنامۀ دکتر لقمان نیز بازتاب یافته است. اخیرالذکر به نقل از دکتر خالده آفتاب می نگارد:

" گلبدن مانند اغلب فاضلان سلسلۀ تیموری، از شعر و ادب برخوردار بود، هرچند از او دیوان شعری باقی نمانده است، ولی بی‌شک گلبدن‌بیگم به زبان فارسی[ دری] و تُرکی جغتایی شعر می‌سروده است." (9)

با توجه به اینکه گل‌بدن‌بیگم در ادبیات و شعر نیز ماهر بوده، لذا این پدیده در اثر معروف همایون نامه نیز تاثیراتی از لحاظ ارائه های ادبی آفریده است. داکتر آفتاب نیز همسخن ماست و می‌نویسد:

"[چون] گلبدن بیگم طبع شاعری نیز داشته، اثرش را با پارچه های شعری ، عبارت و جمله های روان، آهنگ شعری داده است که خود گویای مهارت و طبع نازک  شاعری این زن خردمند است. برای مثال قتل میرزا هندال را با زبان روان و لطیف به طریق زیر بیان نموده است: « میرزا دوبار از خندق بر آمدند و حمله‌ها کردند. (همان) در همان تردد شهید شدند. نمی‌دانم که کدام ظالم بی رحم آن جوان کم آزار را به تیغ ظلم بی جان کرده، کاشکی به دل و دیدۀ من یا به سعادتیار پسر من (10) یا به خضر خواجه خان، آن تیغ بی‌دریغ می‌رسید. آه، صد آه، افسوس و دریغا، هزار دریغا:

ای دریغا، ای دریغا، ای دریغ

آفتابم شد نهان در زیر میغ (11)

با آوردن بیت از سروده های گلبدن بیگم، لب از ارائۀ پهلو های دیگر داستان زندگی پر افتخار آن بانوی فرهیخته، فرو می‌بندیم و روان وی و سایر شاهان بزرگ آن سلاله هنر پرور و دانش گستر را شاد همی‌خواهیم:

هر پریرویی که او با عاشق خود یار نیست

تو یقین می‌دان که هیچ از عمر برخور دار نیست

 

گویند این بیت مشهور هم از طبع وی تراوش یافته است:

ز هُشیاران عالم، هرکی را دیدم غمی دارد

دلا! دیوانه شو، دیوانه‌گی هم عالمی دارد.

 

....................

1-    در نوشته ای از آقای رحیم ابراهیم، نام اصلی گلبدن بیگم، " صالحه سلطان " تذکر رفته، اما اکثر تذکره نگاران برآنند که صالحه سلطان نام مادر گلبدن بوده است. در ویکی پیدیا نیز نام اصلی گلبدن بیگم با عبارات زیر در معرض مطالعه قرار داده شده است:

" گل‌بدن بانو تاریخ نگار فارسی نویس و دختر بابر، پادشاه گرکانی هند بود، وی نخستین و تنها بانویی است که در سراسر ادبی ایران (؟!!) کتاب تاریخ نوشته است..." منبع یاد شده، در سطور زیرین، چنین نگاشته:" گل بدن، که نام اصلی آن صالحه بود..."

متن بالا را بیشتر به خاطر آن به این صفحه افزودم که همواره ایرانیان شیفتۀ آنند، هر شخصیت پر افتخار کشو ما را از آن خود پندارند!  و آن را " ایرانی" بخوانند! نمی‌دانم " گلبدن‌بیگم " را چه رابطه ای با ایران و یا ایرانی بودن است؟ تفصیل این موضوع  باشد به جای دیگر و زمان دیگر...!

2-    تاریخ خاندان تیموری، نسخه خطی کتابخانه خدابخش.

3-    زنان برگزیدۀ خاور زمین دکتر عنایت الله شهرانی، ص 51.

4-    " گلبدن بیگم نخستین زن تاریخ نویس در جهان اسلام" نوشتۀ رحیم ابراهیم.

5-    غروی، مهدی "گلبدن بانو و کتابش" (همایون نامه) ص 30.

6-    دکتر خالده آفتاب، "گلبدن بیگم دختر بابر پادشاه"، ص 155.

7-    همان، صفحه 154.

8-    همان، ص 153.

9-    " ص 153.

10-                       "  "

11-                       سعادتیار نام پسر گلبدن بیگم بود.

12-                       The History of Humayon. ( Humayon nqma) By Gul-Badan Begom p 93-94.







به دیگران بفرستید



دیدگاه ها در بارۀ این نوشته

احمد20.10.2019 - 11:02

 آقای ملکزاد! چه ضرورت بود که این جمله ای بی معنا را بنویسید؟ مگر برای چاپلوسی و خشنودی فاشیزم اوغان و حاکمان اوغانستان: «ظهیرالدین محمد بابر، امپراتور قدرتمند افغانستان الی هندوستان»... آیا نمی دانید که «افغانستان بابرنامه» در کجا قرار دارید؟ لازم است یک بار بابرنامه را مطالعه کنید!
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ رَمز را وارد کنید. اگر زمان اعتبارش تمام شد، لطفا صفحه را تازه (Refresh) کنید و شمارۀ نو را وارد کنید.
   



عبدالقیوم ملکزاد