فارسی (دری) در بستر تاریخ نگاری رسمی

۶ میزان (مهر) ۱۳۹۸

قسمت سوم افتضاحی به نام زبانشناسی آکادمیک

 

بحثهای مرتبط با فارسی دری به واسطه اهمیت بی حد این زبان در فرهنگ و تاریخ این منطقه همیشه داغ بوده است. ادبیات فارسی، تاریخ فرهنگی منطقه است. حتی میتوان آنرا تنها اسناد ملموس در اثبات وجود امپراطوریهای ترک بعد از اسلام نیز دانست و برای دورهای قدیمی بجز ادبیات فارسی حتی "یک اثر مادی قابل ارائه، حتی به قامت خلال دندانی ندارند." (2)

نگاههای قوم مدارانهء سطحی  به زبانشناسی نیز رسوخ کرده است. مشرب فکری عقیدتی محقق تعیین کنندهء نوع تحولات و خاستگاه زبان فارسی است. تعلق محقق به ایدلوژیهای ژئوسیاسی ایرانی، ترک ویا تاجیک باعث حذف قسمتهایی از حقیقت از دید شخص میشود. نگاه ایدلوژیک و غیرعلمی به زبان و درکناراقوال مشووش متون تاریخی و سفرنامه ها، مشکل را دوچندان نموده است.

چشمان زبانشناسان ایرانی  با وجود متنهای همزمان و متفاوت و بدون تغییر پهلوی و دری، همچنان تحولاتی دال بر ‌ارتباط پهلوی و دری می بیند و پهلوی را نیای دری معرفی میکنند. این نوبرانه های زبانشناسی آکادمیک که زبان از درک ابتدایی ترین اصول زبانشناسی عاجزند هم اکنون بزرگترین اساتید زبانشناسی در معتبرترین دانشگاهای ایران هستند.

زمانی که افکار ناسیونالیستی بر منطق علمی چیره میشود. محقق عدم ارتباط زبان پهلوی و لهجه شیرازی را به ادبیات سعدی وحافظ را متذکر میشود اما همین موضوع را درباره ادبیات سبک خراسانی درک نمی کنند. افراد و محافل اکادمیک که خاستگاه فارسی را منطقه ماوراءالنهر و خراسان بزرگ میدانند برای حل مسلهء لهجه شاعرانی چون فردوسی و رودکی، صورت مسله را پاک میکنند. بدین صورت که با غلط خوانی های عامدانه و کج کردن زبان این شاعران سعی در کشاندن خاستگاه این زبان به شرق ایران و ماورالنهر دارند.

اگر کمی به روی ترکها بخندیم. آنها نیز با وقاحت و بی شرمی منشاء و خاستگاه فارسی را منتسب به خود خواهند کرد. کما اینکه اکنون نیز نظریه های مبنی بر شکل گیری این زبان دردربار امپراطوریهای ترک مطرح میباشد. با این حال به نظر میرسد انتخاب خراسان بزرگ به عنوان خاستگاه زبان فارسی بهترین فرضیه است که مورد تفاهم اکثر کسبه و حقوق بگیران  حوزه  زبانشناسی است . مهمتر از آن ، نتیجه برد_برد برای همه دینفعان سیاسی است.

در جمله کوتاه «دری ادامه پهلوی است» دو مسلئه ساده و در عین حال مهم و بنیانی مطرح میشود یکی در مورد زبان پهلوی که در دورهای مختلف هیچ تحولی نسبت به دری یافت نمی شود و ادعاهای بیان شده حداکثر خانواده مشترک  این دو زبان را اثبات میکند مورد دیگر بر خصوصیات کلان فارسی دری است که این متن به قسمتی از این ویژگیها میپردازد.

”آثار منظوم ومنثور فارسی نو(دری)چند مشخصه اصلی و دارد 1 _ زبانی منفک از فارسی میانه و جدا از زبان قدیمی مادر 2_ وجود زبانی معیارنوشتاری که طی قرون متمادی و مناطق جغرافیایی ثابت است 3 _ زبان خاص و متمایز لهجه های فارسی مراکز فارس نشین و لهجه های مناطقی که بعنوان خاستگاه زبان فارسی معرفی میشوند. 4 _ دورهای متوالی اوج وحضیض که زبانشناسان آنرا تغییر و تحول مینامند. این چهار ویژگی از نخستین آثار زبان و ادبیات فارسی تا قرن معاصر قابلیت رهگیری و بررسی دارد." (3)

از زندگانی اکثر شاعران اطلاعات دقیق در دست نیست به عنوان مثال درباره سال تولد و وفات نظامی نقل‌های تذکره‌نویسان مختلف است. اشعار نظامی نیزدر تصحیح  اطلاعات متناقض کمکی به ما نمیکند. بر اساس نظریه غالب اکنون او را آذربایجانی میدانیم اما سرگی آقاجانیان، شرق شناس ارمنی، ایده ی آذربایجانی خواندن نظامی را به استالین نسبت می دهد.

بر اساس ابیاتی از وی او را ترک میدانیم:

پدر بر پدر مر مرا ترک بود / به فرزانگی هر یکی گرگ بود

بیتی دیگر بر کُرد بودن او دلالت میکند:

گر مادر من  رئیسه‌ی کُرد/ مادر صفتانه پیش من مُرد

و ابیاتی او را ایرانی و زاده تفرش معرفی میکند. حال بگذریم که اسناد متقن نشان از آن دارد نام گبرش و تغییر آن به تفرش مربوط به چند قرن اخیر است:

گرچه در بحر گنجه گمم ولی از قهستان شهر قمم / به تفرش دهی هست تا نام او نظامی از آنجا شده نام جو.

همین دعوا در مقیاسی  برزگتر برای تصاحب مولوی در جریان میباشد. نزاع روشنفکرانه مانع از آن شده افراد از خود بپرسند چگونه ادبیات فارسی در همه مناطق و قرون از بیدل دهلوی تا فوزی موستاری همگی بر لهجه  ای قرار گرفته است وهیچ اثری از لهجه های فارسی مراکز فارس نشین ندارند. "این زبانی است که یکسره آن را بلعمی‌ و بیهقی و غزالی و قابوس می‌کشند و سر دیگرش را وصاف الحضره و میرزا مهدی خان منشی. “ (7)

تقسیم و نامگذاری ادبیات فارسی به دورهای مختلف بر اساس بُعد مکانی خراسانی، عراقی، هندی و... یکی از بی بی مسمّا ترین موضوعات است. این قضیه در انتساب همه شاعران و نویسندگان فارسی دری به منطقه ای خاص نیز قابل مشاهده مبیاشد. میتوانست نظامی منسوب به دهلی و بیدل اهل گنجه باشد. اما عجیب تر از آن، در هم ریختگی ابعاد زمانی دوره های ادبیات فارسی میباشد که در چندین حوزه قابل بررسی است.

نمایی شماتیک از سیر تغییر و تحولات فارسی دری در بستر تاریخ نگاری رسمی

" زبان فارسی با رسم الخط عربی در طول فرایند تاریخی و طبیعی به زبان معیار تبدیل نشده است هم زمان با تحولات تاریخی اجتماعی پیش نرفته است و ٬در عین حال ٬در گذشته تاریخی خود مـتوقف نیز  نشده  و طی زمان به  قهقرا رفته است. " (5) در مطالعات تاریخی زبانشناسی کاملترین  درجه ی پیشرفت ادبی زبان فارسی از همه جهات مربوط نخستین آثار ادبی زبان فارسی است. دوره های اوج و حضیض های فارسی دری در لهجه و زبان معیار (بدون لهجه قومی منطقه ای) به اشتباه تغییر و تحول زبانی نامیده میشود. محافل دانشگاهی در این اوج حضیض ها به دنبال نیای این زبان میگردند.

"انواع فارسی (دری) داریم، از فارسی شایستة رسالت تا فارسیِ شایستة مستراح " (10) شعر دوره خراسانى و عراقى از فخامت و استوارى خاصى برخوردار است. شعرا در استفاده از واژگان نهايت دقت و ژرف نگرى را به کار گرفته اند. . “ (شاملو و دزفولیان،1387) سخن به گزافه نگفته ایم اگر سبک خراسانی ( دوره های طلایی زبان فارسی ) را آخرین مرحله تکامل زبان فارسی بنامیم زبان این دوره ازادبیات از اصالت بیشتری برخوردار بوده است . الفاظ و لغات اصیل و دخیل درنهایت شکوه و صیقل خوردگی است  اصطلاحات و جملات استوار و پخته ، لغات کم عربی در زبان کهن فارسی ما را دچار سرگردانی کرده است و این سبک نزدیکترین آثار به زبان معیار و شبیه ترین ادبیات به لهجه معاصر هستند اما با گذشت زمان در یک سیر نزولی روبه اضمحلال میگذارد تا به ادبیات دوره مغولی و اوایل بازگشت میرسد." (3)

" در مطالعات تاریخی در زبانشناسی آکادمیک بجای سیر منطقی پیدایش، تغییر و تحول و تکامل، دارای دوره های متوالی اوج و حضیض هستند مرحله اولیه ادبیات زبانهای ترکی و فارسی ، فاخرترین آثار ادبی قرار میگیرد، این زبانها بعد از ظهور پرشکوه با ادبیات نسبتا فاخر که از وجود یک زبان کهن با ادبیات غنی حکایت میکند"(5) "ناگهان آن سخن سرایان مسلط به عروض و قافیه و سوار بر مرکب بیان، از صحنه دور می شوند و مکان خود را به نو شاعرانی می بخشند که در حد اکثر توان کلام خود نیز، گریختگان و پناه گرفتگانی در غار قهقرا معرفی شده اند." (2)

قرون منتسب به حمله مغول به ایران، حساسترین دوره زبان شناختی میباشد.“ قرون هفتم و هشتم هجـري را بايـد دوران پارادوکسـيکال نثرنويسـي فارسـي دانسـت؛ دورهاي که در آن نثرفارسي از يک سو، با ورود نثر صوفيانه به ساده نويسي متمايل است و از ديگر سو، با پيروي از شعر يا رقابت با آن، به سوي نثر بلاغي و هنـري و رويکـردي گسـترده براي آرايشهاي کلامي گرايش دارد. “ (11 )

همزمان در کنار این ادبیات به اصطلاح پارادوکسیکال، شاهد شکلگیری مجدد فارسی دری با  استفاده از انبوهی از لغات سایر زبانها هستیم."زبانی شکل یافته از انبوهی از کلمات جامد و فاقد ارتباط درون ساختی و ارگانیک، معنایی جز این ندارد که مشتی الفاظی ناهمگون و متنافر از لحاظ ریشه و معنی، هر کدام از گوشه ای گرد هم آمده و تلنبار گشته و سر هم شده اند تا زبان را پدید آورند." (6)

" موجب دشواری و درنتیجه مهجور ماندن ماندن منابعی است که محشون از این قبیل صطلاحات هستند. به کار گرفتن این اصطلاحات دشوار و غیر مانوس زبان فارسی در عرصه شعرو کلام منظوم است. به جهت ترکم واژه ها مغولی و بیگانه دیگر قابل فهم نیست” (12)

نکته مهم دیگر درباره کلمات دخیل در زبان فارسی است یک فرایند وامگیری طبیعی و عادی در نتیجه توسعهء روابط و مناسبات فرهنگی، اجتماعی، تجارتی و... است. فرآینده بکارگیری و استفاده از کلمات بیگانه میبایست سلسه مراتب زمانی داشته باشد و با وقایع تاریخی  قابل رهگیری باشد و شامل زمان ورود و مراحل مقبولیت یا ترک لغات و اصطلاحات شود. زبان فارسي واژگان فراواني از زبان هايي بیگانه وام گرفته است. پیوستن اين عناصر و واژگـان دخیل به این زبان نیز باید از همین سلسه مراتب زمانی تبعیت کند. در زبان فارسی زمانبندی تحولات ناشی از فرایند وامگیری نیز غیر منطقی و وارونه است بگونه ای که  مراحل اولیه ورود کلمات دخیل به فارسی بعد از دورهء مغولی گنجانده شده است .

دراین دوره میانی از ادبیات فارسی به عینه و با چشم سر شاهد یک زبان تازه متولد و نوزاد هستیم. اسناد مکتوب مربوط به شکلگیری فارسی دری در منطقه نشان میدهد تولد یکی از کهن ترین زبانهای حال حاضر آنچنان هم ناپیدا و قدیمی  نیست. با همین رویه ادبیات منتسب به سبک دوره بازگشت آغاز میشود. اکنون ببینیم این سبک ادبی که به دوره بازگشت معروف شده چه ویژگیهایی دارد که اهل فن بدین نام میخوانند

 بازگشت ادبى در نيمة دوم قرن دوازدهم يعنى دورة حكومت افشاريان و زنديان، به تدريج شكل گرفت و در دورة قاجاريه به صورتى هدفدار و منسجم ادامه يافت. این دوره ‌ با توجه‌ به‌ دوره‌های‌ ‌ تحول به‌ دو دوره تاریخی متمایز تقسیم‌ می‌شود. یکم: زبان‌ ابتدایی‌ (خام‌) : زبان‌ شاعران‌ دوره اول‌، به‌ ویژه‌ زبان‌ شاعران‌ انجمن‌ مشتاق‌، زبان‌ ابتدایی‌ و خام‌ بود؛ به‌ همین‌ سبب‌، آنان‌ در کار تقلید از قدما و تتبع‌ در آثار ایشان‌ چندان‌ کامیاب‌ نبودند. (9)

"با مطالعه آثار شعراي اين دوره در مي يابيم كه شعراي بازگشت، آن چنان كه بايد، تسلط كامل بر قواعد صرفي و نحوي و ساير موارد ديگر زبان شعر دوره هاي گذشته (عراقي ـ خراساني) ندارند، بدين سبب زبان شعر آنان خام و ابتدايي است. ادعاى شعراى اين دوره احياى زبان فارسى و رهانيدن آن از پيچيدگى و مغلق گويى بوده است. اما شعرا تسلط كاملى به قواعد وجزئيات زبان روزگار گذشته ندارند بنابراين اشكالات فراوانى در ساختار صرفى و نحوى زبان آنها آشكارا به چشم مى خورد. زبان شعر بازگشت به طور كلى خالى از پيچيدگى و ابهام است و اصطلاحات فلسفى، كلامى، نجومى و يا علمى بندرت در آن ديده مى شود." (8)

"آميختگى واژگان كهنه و نو، عاميانه و اديبانه، فارسى و عربى به طور غير معمول و نا متعارف نشانگر آن است كه شعرا آگاهى كامل و درستى از زبان شعر دورة عراقى نداشتند." (8) در این دوره زمانی قواعد سخنوری كن فيكون میشود، آشفتگى در ساختار صرفى و نحوى واژگان و عبارات ، جابجايى بی حساب و کتاب اركان جمله، حذف فعل و يا استفاده از آن در جاى نامناسب و مواردی اینچنین موجب پيچيدگى زبان شده است.

شمیسا نشان‌ می‌دهد که‌ حتی‌ شاعری‌ چون‌ سروش‌ با همه تسط بر زبان‌ نمی‌دانسته‌ است‌ که‌ در کاربرد حرف‌ اضافه مضاعف‌، به‌ شیوه قدما، اولین‌ حرف‌ «به‌» است‌، مثل‌ «به‌ خردی‌ در» یا «به‌ دریادر» و تعبیراتی‌ مثل‌ «بر هزار اندر» و «در کنار اندر» ساخته‌ است‌. (9)

"دوره دوم‌، دوره ترقی‌ و کمال‌ مکتب‌ بازگشت‌ در شعر محسوب‌ می‌شود و تلاش‌های‌ دوره اول‌، به‌ طور کامل‌ ثمر می‌دهد." (13)

"زبان‌ شاعران‌ این دوره ‌، یعنی‌ زبان‌ شاعران‌ عصر قاجار، زبانی‌ پیشرفته‌ و پخته‌ است‌. در این‌ دوره‌، زبان‌ پیشرفت‌ می‌کند و تعالی‌ می‌یابد و" (14)

"شماری‌ از شاعران‌ این‌ عصر مثل‌ قاآنی‌، شیبانی‌ و داوری‌ از دقایق‌ شعر پیشینیان‌ آگاهی‌ دارند و بر کاربرد الفاظ و تعبیرات‌ مسلطند و سخنانشان‌ از حیث‌ رعایت‌ نکات‌ و دقایق‌ فنی‌، اختلافی‌ با سخنان‌ قدما ندارد." (15)

 "اصول‌ بلاغت‌ در قصیده‌ همان‌ است‌ که‌ در سبک‌ خراسانی‌ پذیرفته‌ شده‌ است‌ و اصول‌ بلاغت‌ در غزل‌، همانا اصول‌ پذیرفته‌ در سبک‌ عراقی‌ است‌. شفیعی‌ کدکنی‌ تصریح‌ می‌کند که‌ تصاویر شعری‌ عصر بازگشت‌ همان‌ است‌ که‌ در شعر فرخی‌ و منوچهری‌ و سعدی‌ و حافظ می‌توان‌ یافت‌." (16)

دراین دوره کتاب‌ براهین‌ العجم‌  محمدتقی‌ سپهر (د ۱۲۹۷ق‌/۱۸۸۰م‌) به‌ سفارش‌ فتحعلی‌خان‌ صبا و در «قواعد قوافی‌»، یعنی‌ در فن‌ قافیه‌ تألیف‌، و بر بحث‌ «واو و یاء معلوم‌ و مجهول‌» و استفاده‌ از آن‌ در قافیه‌ تأکید شده‌ است‌. (17)(18)

شاعران دوران فتحعلی شاه تا عصر ناصرالدین شاه تقریبا به همان سبک شیوه ی عراقی و خراسانی شعر سروده اند. میتوان گفت: " فاخرترین آثار دوره بازگشت اگر لغات عربی زیاد شود متواند سبک عراقی باشد و درصورت استفاده کمتر از لغات عربی ،سبک خراسانی شوند." (3) منطقه زندگی و دوره زمانی شاعران بدون استثنا انتسابی هستند و تخمین قدمت یک اثر ادبی دری از نخستین قرون اسلامی تا دوره معاصر وتعیین منطقه نگارش  از هند تا عثمانی  با استفاده از ویژگیهای زبانشناختی غیرممکن است

 

"بازگشت‌ به‌ شیوه پیشینیان‌ در نثر پس‌ از شعر آغاز شد" (19) "و کند و تدریجی‌ پیش‌ رفت‌." (20) بدین‌ترتیب‌ که‌ نثر فارسی‌ در عهد افشاریان‌ و زندیان‌، اندک‌ اندک‌ از سستی‌ و بی‌مایگی‌ فاصله‌ گرفت‌ و در دوره قاجار به‌ شیوه پیشینیان‌ نزدیک‌ شد و وضعی‌ بالنسبه‌ مطبوع‌ و مطلوب‌ یافت‌. (21)(22) و سپس‌ به‌ سوی‌ استواری‌ و پختگی‌ بیشتر (32) حرکت‌ کرد

برخی، جنبش‌ بازگشت‌ را که‌ تلاشی‌ در جهت‌ تقلید از قدما بود، مکتبی‌ ادبی‌ محسوب‌ نمی‌دارند، (23) بلکه‌ تحولی‌ ارتجاعی‌(24) و کودتایی‌ بی‌ثمر(25) و سیری‌ قهقرایی‌ به‌ شمار می‌آورند.

اصطلاحات نجومی ،احکام ستارگان ،ریزه کاری های دقیق گاهی در شعر دوره {خراسانی} بیان شده است برخی شاعران همچون مسعود سعد ،ناصر خسرو اندیشه های نجومی بسیاری را در شعر وارد نموده و به آن پرداخته است. اما بعد حدود هزار سال “ زبان شعر بازگشت به طور کلى خالى از پيچيدگى و ابهام است و اصطلاحات فلسفى، کلامى، نجومى و يا علمى بندرت در آن ديده مى شود. “(8)

آثار ادبی کهن مانند سبک عراقی و بخصوص خراسانی  نزدیکترین ادبیات به زبان و لهجه معاصر هستند. حتی مضامین و عناصر جدید نیز در آنها فراوانند. بعضا در این آثار به لغات و عناصری برمیخوریم که در زمان حیات شاعران وجود نداشته. کلماتی مانند قند ، شکر و نفت و... که پیدایش آنها زمان زیادی نمیگذرد اما شاعر آن کلمات را با مفاهیم امروزی به کار برده است. به عنوان مثال  شاعر قرن هشتم به صادرات قند و شکر آنهم به بنگاله مشغول بوده و در حالی که خاطرات ورود این کالا مربوط به قرن گذشته است و نحوی آشنایی مردم با آن هنوز  از یادها نرفته است.

شکرشکن شوند همه طوطیان هند            زین قند پارسی که به بنگاله می‌رود

(این متن بر اساس اطلاعات و اسناد بنیان اندیشی تهیه و تنظیم شده است)

#افتضاحی_به_نام_زبانشناسی_آکادمیک 1مقدمه و خلاصه 2ادبیات نامرئی فارس و کمی هم ترک 3 فارسی (دری) در بستر تاریخ نگاری رسمی ادامه دارد...

 

 

منابع اصلی

1. سلسله کتابهای "تاملی در بنیان تاریخ ایران،" ،ناصر پورپیرار، انتشارات کارنگ، ، 1379 تا 1394

سایر منابع

2 اسلام و شمشیر، ناصر پورپیرار، انتشارات کارنگ، 1392

3 جایگاه زبان رسمی و معیار در ادبیات فارسی، بهرام نورمحمدی، سومین همیایش ملی زبان،ادبیات و بازشناسی مشاهیر و مفاخر، انتشارات چشم انداز قطب، 16 اسفند1397 مشهد مقدس، https://www.civilica.com/Paper-ICLP03-ICLP03_066.html

4 تبعيد فارسي به شرق، بهرام نورمحمدي ، 1398، پنجمين همايش ملي پژوهش هاي نوين در حوزه زبان و ادبيات ايران (با رويكرد فرهنگ مشاركتي) ، تهران، خانه فرهنگ مشاركتي ايران، https://www.civilica.com/Paper-MTCONF05-MTCONF05_069.html

5 ادبیات نامرئی فارس و کمی هم ترک، بهرام نورمحمدی، فصلنامه فرهنگی، اجتماعی بنیان اندیشی، شماره4، تابستان1398، https://fidibo.com/book/92932-%D9%85%D8%AC%D9%84%D9%87-%D9%81%D8%B5%D9%84%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A8%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B4%DB%8C-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87-4

6  اسماعیل هادی، حاشیه ای بر زبانشناسی، در انتظار مجوز انتشار،1383

7  بازاندیشی زبان فارسی (ده مقاله) داریوش آشوری نشر مرکز ۱۳۹۶

8 اكبر شاملو وكاظم دزفولیان ، بازگشت ادبى و مختصات زبانى شعر آن دوره تاریخ ادبیات ،زمستان 1387

9 . شمیسا، سبک‌شناسی‌ شعر، ج۱، ص۳۱۰، تهران‌، ۱۳۷۴ش‌

10   آذرنوش آذرتاش ، چالش میان فارسی و عربی سده‌ های نخست ، نشر نی، نشر: ۱۳۹۰

11  سید علی قاسم و حاتمی ،تحلیل بینامتنی مختصات ادبی نثر تاریخ جهانگشا و تاریخ وصاف، بهار ادبی ، 1390

12 مهری باقری. توضیح برخی از لغات و اصطلاحات مغولی در زبان و ادبیات فارسی زبان و ادب فارسی  1378

13 هدایت‌ رضا قلی‌، مجمع‌ الفصحا، ج۱، ص۹-۱۰، به‌ کوشش‌ مظاهر مصفا، تهران‌، ۱۳۴۰ش‌.

۱۴. صفا ذبیح‌الله‌، مختصری‌ در تاریخ‌ تحول‌ نظم‌ و نثر پارسی‌، ج۱، ص۱۳۱، تهران‌، ۱۳۶۳ش‌.

۱۵. آرین‌پور یحیی‌، از صبا تا نیما، ج۱، ص۱۶، تهران‌، ۱۳۷۲ش‌.

16  شفیعی‌کدکنی‌، ادبیات‌ فارسی‌، ج۱، ص۶۱، ترجمه حجت‌الله‌ اصیل‌، تهران‌، ۱۳۷۸ش‌.

17 سپهر محمدتقی‌، براهین‌ العجم‌، ج۱، ص۲۹، به‌ کوشش‌ جعفر شهیدی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.

18  جم، سپهر محمدتقی‌، ج۱، ص۳۵، براهین‌ العجم‌، به‌ کوشش‌ جعفر شهیدی‌، تهران‌، ۱۳۵۱ش‌.

19 بهار محمدتقی‌، سبک‌شناسی‌، ج۳، ص۳۴۷- ۳۴۸، تهران‌، ۱۳۵۵ش‌.

20  آرین‌پور یحیی‌، از صبا تا نیما، ج۱، ص۴۶، تهران‌، ۱۳۷۲ش‌

21 صفا ذبیح‌الله‌، مختصری‌ در تاریخ‌ تحول‌ نظم‌ و نثر پارسی‌، ج۱، ص۱۳۲، تهران‌، ۱۳۶۳ش‌.

22  بهار محمدتقی‌، سبک‌شناسی‌، ج۳، ص۳۱۰، تهران‌، ۱۳۵۵ش‌.

23 شفیعی‌کدکنی‌، ادبیات‌ فارسی‌، ج۱، ص۶۶، ترجمه حجت‌الله‌ اصیل‌، تهران‌، ۱۳۷۸ش‌.

24 محیط طباطبایی‌ محمد، بازگشت‌ سبک‌ هندی‌ به‌ ایران‌، ج۱، ص۲۵۱، صائب‌ و سبک‌ هندی‌، به‌ کوشش‌ محمد رسول‌ دریا گشت‌، تهران‌، ۱۳۷۱ش‌.

25 اخوان‌ ثالث‌ مهدی‌، نیما مردی‌ بود مردستان‌، ج۱، ص۶۵۲، اندیشه‌ و هنر، تهران‌، ۱۳۳۹ش‌، شم ۹.

قسمتی از متن بر گرقته از ویکی‌فقه است







به دیگران بفرستید



دیدگاه ها در بارۀ این نوشته
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ رَمز را وارد کنید. اگر زمان اعتبارش تمام شد، لطفا صفحه را تازه (Refresh) کنید و شمارۀ نو را وارد کنید.
   



بهرام نورمحمدی