مرحوم بینوا: من اشعار پته خزانه را می سرودم و عبدالحی حبیبی نثرش را

۲۳ حمل (فروردین) ۱۳۹۸

آثار باستانی فرهنگی قرن ۱۲ درنیمۀ اول قرن ۲۰ ساخته شد!

 

مرحوم بینوا دربارۀ پته خزانه گفت: من اشعار آنرا می سرودم و عبدالحی حبیبی نثرش را!

دربحبوحۀ جدال مجعول بودن پته خزانه که درنشرات مجازی، پس از مصاحبۀ هنرمندارجمند داکترمحمدصادق فطرت ناشناس مشتعل وداغ شده است، بنده به یاد مطالبی افتادم که قبلا به چاپ رسانده بودم. مناسب می نمایدتاآن موضوع را دراینجا یادآوری کنم، بدین شرح:

استاد محمدنذیر حباب، دپلومات سابقه دار وزارت امورخارجۀ افغانستان، طی صحبت هایی که باشادروان غلام حضرت کوشان، نویسندۀ معروف کشور می داشت، باری دربارۀ اظهارات شادروان عبدالرؤوف بینوا شاعر ونویسندۀ زبان پشتو راجع به چگونگی ترتیب وتدوین کتاب جعلی (پته خزانه)چنین گفت: «سردارنعیم خان، هرکارۀ امورصدارت داؤودخان، به ویژه درساحۀ سیاست فرهنگی کشور، حبیبی و مرا احضارکرد ودستور دادتا دربارۀ قدامت زبان پشتو کتابی ترتیب وچاپ گردد. او افزود: من به شما دونفر وظیفه میدهم تا هرچه زودتر دست بکارشده وچنین کتابی تهیه کرده ازنظرمن بگذرانیدتا به چاپ آن اقدام کنیم .

من (بینوا) و استاد(حبیبی) چندین روز برای تعمیل هدایت والاحضرت نعیم خان باهم مشوره کردیم، وبه نتیجه رسیدیم که هرروز یکی دونام پیداکرده و فهرست بیش ازپنجاه شاعرخیالی رانامنویس کنیم، بعد درشرح حالش استاد حبیبی توضیح نیم سطره، یک سطره وبعضا چندسطره بنویسد ومن هم نظر به نام ونشان آن شاعرخیالی یک مصرع یا یک بیت وحتی دو یا سه بیت نظم بسازم تا آنکه کتاب نسبتاً قطوری فراهم آوریم. بعضاً با صدیق خان رشتین رئیس پشتوتولنه وگاهی هم باحضور ارسلان سلیمی که معاون پشتوتولنه یا معاون رادیوکابل بود، مطالب و نظم های تهیه شده راچندباره مرور وتصحیح می کردیم، که بالاخره حجم وقطرکتاب به اندازۀ دلخواه رسید.

جهت تحکیم بیشتر اساس کتاب، قصه هاوداستانهایی باخیالپردازیهایی را ما چند دوست همدل طرح کردیم وبالاخره استادعبدالحی حبیبی مقدمه ومؤخره هایی نگاشت وکتاب رابه سردارنعیم خان ارائه نمودیم. یعنی درواقع پته خزانه محصول مساعی فکری من وحبیبی ودوسه نفردیگر میباشد...» ختم مطالب گفته شدۀ مرحوم بینوا، با تصحیحات .

عبدالرؤوف بینوا در دهۀ دموکراسی، یکی ازوزیران مطبوعات بود، که در ایام کهنسالی به حیث سفیرافغانستان درلیبیا ایفای وظیفه می نمود، ودرهمان جا با استادمحمدنذیرحباب که عضوعالیرتبۀ آن سفارت بود، گفت وشنیدهای زیادی داشت، که گزارش بالا گوشۀ ازآن میباشد.

مرحوم کوشان مطلب بالا را قلمی نمود، و بنده آنرادریکی از شماره های مجلات (خراسان) یا(نامۀ خراسان) بین سالهای ۱۹۸۸ تا ۱۹۹۲ که مدیرمسئول هردومجله بودم، به چاپ رساندم . بعدازآن سالها تاامروز حد اقل پنج بار ازخانه ای به خانۀ دیگرهمراه باهمسروفرزندانم کوچیدم، به همین سبب هرچه کوشیدم آن مجلۀ که مطلب رادرآن انتشارداده بودم، نیافتم – با تأسف ! علاقمندان میتوانند آن مجلات وتمام شماره های هفته نامۀ امیدرا تا همین تازه ترین شماره که ۱۰۵۷ می باشد، درکتابخانۀ کانگرس ایالات متحده بیابد، زیرا بنده همه نشراتی راکه درامریکامدیریت کرده ام، یک یک نسخه به آن مرکزعلمی فرستاده ام .

نتیجه : گویند هیئتی از باستان شناسان ازسرزمینی میگذشتند، هیچ اثرتاریخی وباستانی درآنجا ندیدند. باچندشخصی که مُرده ریگی ازسواد داشتند، روبرو شده وازآنان پرسیدندآیا درسرزمین شما کسانی ازقبل زندگی داشته و برج و بارو وقلعه وساختمانی اعمارنکرده اندکه هیچ اثرتاریخی وباستانی ندارید؟ سرکردۀ آنان با تبخترفراوان پاسخ داد: نه ! نداشتیم ونداریم، اما میکوشیم حالا یک مقداری آثار باستانی آباد کنیم !

مرحومان حبیبی و بینوا هم درنیمۀ نخست قرن بیستم میلادی، آثار باستانی قرن دوازه ساختند و نامش را « پته خزانه» گذاشتند، که سال تولد ووفات بیشتر شاعران آن ومحل تولدشان معلوم نیست، واز آثارقلمی فراوانی که آفریده بودند، فقط یک یا دوبیت آنقدر مانده تابه دست آن دودانشمندگرامی بیفتد !!! /








به دیگران بفرستید



دیدگاه ها در بارۀ این نوشته
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ رَمز را وارد کنید. اگر زمان اعتبارش تمام شد، لطفا صفحه را تازه (Refresh) کنید و شمارۀ نو را وارد کنید.
   



محمد قوی کوشان