آيا مرگ مصيبت است يا نعمت؟

۶ جدی (دی) ۱۳۹۷

بعد ازينكه در مورد Euthanasia يا مرگ خوش به رضا در هفته گذشته پاسخ گفتم، يكي از بانوان خواهش كرد تا در باره مرگ  چند سطري بنويسم زيرا خانواده ها در اثر از دست دادن عزيزان زير فشار هاي روحي قرار ميگيرند و زندگي را براي خود و ديگران جهنم مي سازند كه يك عمل غير اسلامي و غير  طبيعي. است.

مرگ يك نعمت خداوند است و اما خانواده ها در اثر خطبه هاي غلط و نا اميد كننده اي يك عده ، مرگ را يك مصيبت مي دانند كه اشتباه است.

يكي از روز ها در شمال كليفورنيا در يك جنازه شركت كرده بودم . خطيب محترم بعد ازينكه ما را از عذاب قبر ترساند به جاي اينكه ما از غفوري و رحيمي خداوند اميد وار سازد كه آن ذات اقدس الهي بخشاينده است و بندگان را مورد عفوه قرار ميدهد و تنها شرك را نه مي بخشد ، يك اشتباه بزرگ كرد كه از ترجمه غلط قرآن سرچشمه گرفته بود . به خانواده عزا دار گفت كه مصيبت وارده را به شما تسليت مي گويم . من كه خاموشانه به اين وعظ گوش ميكردم از تعجب شاخ كشيدم . آيا مرگ مصيبت است ؟؟ 

مرگ مصيبت نيست بلكه هر انسان براي يك مدت معين درين دنيا زندگي ميكند و وقتش پوره شد، دنياي فاني را وداع ميكند . هر كس ميميرد. پير و جوان ، كودكان ، زن و مرد ، ثروتمند و مستمند ، از  هر قوم و نژاد كه باشد بلاخره ذايقه مرگ را ميچشد . قرآن مي گويد كل نفس ذايقه الموت يعني هر نفس ( زنده جان ) مزه مرگ را مي چشد . جالب اين است كه خداوند در مورد مرگ هم چنانكه  بين زن و مرد و يا ثروتمند و مستمند در وقت بازخواست تبعيض نه مي كند ، در مرگ هم تبعيض نميكند . تنها كهنسالان مزه مرگ را نه مي چشند . جوانان هم بايد بميرند . اگر چنين ميبود كه تنها كهنسالان بميرند و جوانان زنده ماند درين صورت العياذ بالله خداوند فاشيست مي بود. هيچ كس نه مي داند كه چند سال عمر ميكند ، به كدام حالت مي ميرد ، در كجا ميميرد . اين همه  يك راز است . چرا راز ؟ اولين موضوع مهم را كه ما از نكاه دين شناسي مي آموزيم كه مرگ  يك راز است براي اين است كه مرگ آزمايش ايمان مردم است . يكي از اساسات ايمانداري اعتقاد به معاد است و مرگ دري است به روز آخرت جاويدان. يك شخص با ايمان با اعتقاد به مرگ و آمادگي براي مرگ ايمان خود را عملا به خود ثابت مي سازد . در دين اسلام مسله اجل است . در ديگر اديان  تنها  مرگ است و در اسلام اول اجل است و بعد مرگ. اجل همان وقت معين است كه مي رسد. اجل تنها براي انسان ها نيست. هر چيزيكه بين كره زمين و كهكشان خلق شده است در يك وقت معين از بين مي رود . و مرگ طبيعي انسان شامل همين است و مشهور است به اجل مسمي . و دوم اجل معلق است كه زود رس است و در اثر كار هاي ناسالم عمدا از سايكل طبيعي خود به جلو مي افتد. طور مثال يك شخص مشروب الكهلي مي نوشد و در اثر نشه و عدم كنترول تصادم مي كند و از بين مي رود . به هر حال مسمي و يا معلق ، اجل يا وقت معين فرا رسيده مي باشد . آنانيكه  در اثر أمراض مدهش  دنيا را ترك ميكنند اول اينكه مرگ مسمي است و دوم اينكه نظر به يك حديث پيامبر. اكرم مشمول بخشش و رحمت خداوند قرار ميگيرند و در مريضي شان يك راز است و يكي آن بخشايندگي خداوند نهفته مي باشد كه پاك از دنيا مي روند.

قرآن تيوري دكارت فيلسوف فرانسوي را كه گفته است "I exist, I am" يعني من وجود دارم، پس هستم رد مي كند. سخن فيلسوف چنين معني ميدهد كه تا وقتي كه شما نفس مي كشيد و زنده هستيد پس وجود داريد و اگر زنده نبوديد ، پس هيچ وجود نداريد. اين سخن دكارت انسان را به يك موجود بي ارزش و علف هرزه تشبيه مي كند كه بعد از مرگ هيچ و پوچ است. قرآن بعد از مرگ ، زندگي جاويدان را وعده ميدهد و مرگ و يا عدم وجود فزيكي را يك مصيبت نه مي داند و حيات جاويدان را وعده ميدهد. و وقتي كه خداوند حيات جاويدان را با همه نعمت ها و زيبايي هاي آن وعده ميدهد چطور امكان دارد كه ما بگوييم كه مرگ يك مصيبت است ؟ مشكل در كجا است؟ 

مشكل در رابطه به دو آيه سوره بقره است كه غلط فهمي رخ داده است  و ترجمه غلط شده است . پيش ازينكه رابطه آيه ٢٥٥ و ٢٥٦ بررسي كنيم  قبل از آن  در آيه ٢٥٤ سوره بقره ميخوانيم كه " و به كشتگان راه خدا مرده نگوييد بلكه زنده اند ولي شما درك نه مي كنيد" آيه ١٥٤ ثابت مي سازد كه زندگي بعد از مرگ وجود دارد . مخصوصا آنانيكه در راه خدا كشته شده باشند . غلط فهمي در ترجمه آيه ١٥٥ سوره بقره است كه مي گويد " و لنبلونكم بشي من الخوف و الجوع و نقص من الأموال  و الانفس و الثمرات و بشر الصابرين " يعني و مسلما شما را به چيزي از ترس و گرسنگي و زيان مالي و الانفس ( جاني ؟؟!!) و كاهش أموال مي آزماييم و صابران را نؤيد ده . درين آيه الانفس جان ترجمه شده است در حاليكه اين غلط است . و بعد در آيه ١٥٦مي گويد " آنها كه هرگاه مصيبتي بدأنها رسد و گويند ما از آن خداييم و به سوي او باز مي گرديم . "  درين آيه ، الانفس ظريف و نفيس معني ميدهد نه جان . توجه كنيد از نگاه واژه شناسي و دستور زبان اين جا يك اشتباه بزرك صورت گرفته است .  همين  كلمه نفيس كه در زبان فارسي داريم از همين الانفس. آمده است . جمع نفيس الانفس است . يعني أموال و  اشياي نفيس و ظريف مانند زيورات  و چيز هاي قيمتي كه منحصر به فرد است و ازين قبيل . در حاليكه جمع نفس كه جان معني ميدهد انفاس است  . در آيه بعدي يعني يعني ١٥٦ ، الانفس را ربط داده اند به مصيبت  . اگر مرك مصيبت باشد پس آن جهان جاويدان ، أزواج مطهره، جويبار هاي گورارا و همه نعمت هاي بهشت و  جنت فردوس و  همه و همه به معني و بيهوده ميشود . نخير مرگ مصيبت نيست و برعكس يك وصل است به خالق  و مكان ابدي مؤمن كه بهشت برين است كه هر مؤمن و معتقد به كتاب خود آرزوي آنرا ميكند . چنانچه در دقايق اخير زندگي جورج بوش  اول از دوست قديمي خود كه در عين زمان وزير خارجه اش هم بود پرسان كرد كجا مي رويم . دوستش گفت: بهشت!!

بلي دوست عزيز من. سراي آخرت مصيبت نيست . مرگ مصيبت نيست بلكه يك نعمت است كه خداوند به بنده مؤمن به پاداش زندگي با ايمان و پاك كه داشته است تحفه ميدهد. آنانيكه در مرگ عزيزان خود را از دست ميدهند و در سر و روي خود مي زنند هنوز هم در جهل زندگي ميكنند و تسليم به رضاي خداوند نيستند. اشك ريختن كه يك عزيز از ما دور ميشود و ديدار به قيامت مي مانيم درست است و اما چيغ زدن ، به سر روي خود زدن ، قبول نكردن از اعمال جاهليه است و بايد انسان مؤمن از عقل كار گيرد و بداند و درك كند كه عزيزش به خدا پيوسته است . إبراز  احساسات كه انسان را از تعادل خارج كند خلاف روحيه يك زن و مرد مؤمن است. در هر زمان مخصوصا از دست دادن عزيزان بايد دعا كرد و توكل نمود.







به دیگران بفرستید


دیدگاه ها در بارۀ این نوشته
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ زیر را درج کنید
   



داکتر فرید یونس