کتاب «خاطرات من»، خاطره های جذاب محترم استاد مددی

۲۵ قوس (آذر) ۱۳۹۷

شماره گان: ۲۵۰۰ نسخه در ۵۰۰ صفحه با قطع بزرگ

چاپ: هالند از طرف انتشارات شاهمامه

تایپ وفصلبندی: خلیل یوسفی

ویراستار: نصیرمهرین

 

شام روز یکشنبه نهم ماه دسامبر اطلاع یافتم که کتاب "خاطرات من" از شخصیت بسیار محترم جناب  استادعبدالوهاب مددی، به هامبورگ رسیده است. حوصلۀ بیشتر نبود، قرار را طوری تعیین کردم که کتاب را همان شب گرفتم. تا نیمه های شب خواندم. دلم می خواست که بخوانم وبخوانم، اما پیری وهزار تکلیف مانع شد. چند دقیقه پیش مطالعۀ آن را به پایان رسانیدم. اما در این سه شب وسه روز وقت بیشتر بنده را مطالعۀ کتاب خاطرات من گرفت.

این جانب که به حیث یک تن از کارمندا ن رادیو وتلویزیون افغانستان شاهد بسیار چیزها بودم، با علاقمندی خاص کتاب را مرور نمودم.

کتاب از زمان کودکی محترم استاد مددی شروع شده و با آوردن خاطرات مکتب ابن سینا، تخنیک عالی، کارهای مسلکی و اداری، ادامه یافته است. قسمت زیاد کتاب "خاطرات من" مربوط موضوعات رادیو تلویزیون و هنرمندان ویا آمرین آن موسسات است.

محترم استاد مددی با صداقت وتواضع روی موضوعات مکث نموده است. مثلاً اگر در بارۀ یک رئیس رادیو تلویزیون  خاطرۀ خویش را می آورد، اگر صفتی داشته ویا عیبی هر دو را ذکر می کند. اگر رئیسی مشکل سواد وفهم یک شعر را داشته است، بدون محافظه کاری، آن را یاد آوری می کند.

به گونه مثال،

ــ از بی عدالتی های که توسط   یکی ازروسای رادیو افغانستان صورت گرفته بود یاد آوری نموده  است و همچنان به خاطر نشر یک مقاله  در مجله لمر  ناگذیر شد از دست همان رئیس رادیوخودرا به خارج از افغانستان یعنی به کشور آلمان  برساند .( 1 )

 ــ رفقای خلقی و پرچمی با پیشکش کشیدن امتیازات  یک تعداد از  کارمندان رادیو تلویزیون افغانستان را شامل حزب و یاهم خاد نموده بودند . از جناب استاد مددی نیز دعوت به عمل آمده بود وبا پیشکش کشیدن  امتیازات فوق العاده عضویت حزب را بپذیرد  مگر استاد گرامی  به خواست ایشان نه گفته و نخواسته عضویت حزب را داشته باشدبلکه مستقل آزاد به کارهای هنری وفرهنگی اش ادامه بدهد  ( 2 )

ــ  از مشکلاتی که  رئیس کمیته دولتی رادیو تلویزیون و سینما تو گرافی  وقت که یکی از اعضای مهم حزب دموکراتیک خلق افغانستان شاخه پرچم بود  یاد آوری گردیده  و بالاخراستاد گرانمایه  ما  ناگذیر شد  خود از وظیفه اش کنار برود و خانه نشین گردد .( 3 )

 مسافرت های خود را با خاطره های بسیار جذاب آورده است که خواننده را آرام نمی گذارد تا وقتی آن ها را نخواند.

وقتی مقدمۀ محترم نصیر مهرین مطالعه می شود و این که این نویسنده ومؤرخ فرهنگدوست در ویراستاری کتاب "خاطرات من"  در پهلوی محترم  استاد مد دی حضور داشته، این تصور پیدا می شود که از نظر سنوات وتاریخ ها هم دقت زیاد شده است. مقدمۀ محترم مهرین کتاب مذکور  را با وجه شایسته و عالی معرفی نموده است. همچنان صفحه ارایی ومقدمۀ ناشر کتاب خانم منیژه نادری که مدیریت انتشارات  شاهمامه د ر کشور هالند را دارا می باشد، بسیار زیبا است.

کتاب را محترم خلیل یوسفی تایپ و فصلبندی کرده است.

اینجانب قصد دارم که باز و بازهم این کتاب با صفا را که خاطرات یک شخصیت نامدار و محترم و قابل ستایش است، بخوانم.

نمونه یی را از این کتاب هنرمند مردمی و شخصیت محترم در ذیل  از عنوان سفری به شمال کشور مطالعه کنید:

". . . در یکی از روزها به معدن ذغال سنگ (کرگر) به منظور اجرای کنسرت برای کارگران آن معدن رفتیم که از پر خاطره ترین کنسرت های زندگی ام به شمار میرود. باری، توسط همان سرویس به منطقه کرگر سفر کردیم. وقتی که در معدن ذغال سنگ رسیدیم، از مشاهدهٔ کارگران بیچاره که با مشقت زیاد در تونل ها و در زیر آفتاب سوزان با معاش بسیار ناچیز کار می کردند، قلبم رنجید. در ابتدا ما هنرمندان لباس های کار کارگران معدن را بر تن کردیم و وارد تونل شدیم تا نوع استخراج ذغال را از نزدیک ببینیم. بعد از دقایقی ما را از تونل معدن بیرون کردند و گفتند لازم نیست که بیش از این در تونل معدن حضور داشته باشید.

سپس در همان میدانی که در کنار تونل معدن وجود داشت، لوازم تخنیکی را چیدیم و کنسرت را آغاز نمودیم. تمام کارگران با همان لباسهای کار خود در همان میدان روی زمین، پر از خاک و در زیر آفتاب سوزان چهار زانو زدند و به تماشای کنسرت نشستند. وقتی که من پشت مکروفون قرار گرفتم تا به عنوان گرداننده کنسرت گویندگی کنم، از دیدن آن کارگران بیچاره در مقابل خود که با اشتیاق زیاد به تماشای کنسرت نشسته بودند، ناراحت و پریشان شدم. من هنرمندان را یکی پس از دیگری به معرفی می گرفتم و دعوت مینمودم تا به اجرای آهنگ های خود بپردازند. هنرمندان به نوبت آمدند و آهنگ های خود را اجرا نمودند. وقتی که نوبت به من رسید، طبق معمول با یک دوبیتی آوازخوانی را آغاز کردم. حادثهٔ جالبی که در آن لحظه رخ داد هیچ گاهی آن را فراموش نخواهم کرد. به این معنا که دو مصراع اصلی شعر شاعر را به سلیقه خود تغییر دادم و خواندم. البته باید خاطر نشان نمایم که من هیچ گاهی شعر نسرودم و چنین جسارتی را بر منصب شاعران و اهل ادب روا نداشتم، چرا که من شاعر نیستم. اما، در آن روز و در آن فضای عجیب که من برای اولین بار در همچو مکانی قرار گرفته بودم، طبع شاعرانه ام گل کرد و به دو مصراع اصلی شعر دستبرد زدم و طبق سلیقهٔ خود خواندم. دقیق به خاطر ندارم که شاعر شیرین سخن در مصراع اول و مصراع سوم شعر خود چه گفته بود، اما هر چه که بود من آن را تغییر دادم و بدین شکل خواندم.

جوان کارگر افغان نشانم الهی درد تو ریزد به جانم

میروم دامن صحرا بگیرم که در شهر تو بی نام و نشانم

در همان لحظهٔ که مصراع اول شعر را خواندم، چنان همهمهٔ در بین کارگران معدن به وجود آمد که تا آن هنگام نظیرش را کمتر دیده بودم. حتی انجنیر احمدالله رئیس معدن ذغال سنگ که در آن روز میزبان ما بود، با سرعت به طرف من آمد و مرا در آغوش گرفت و چندین بوسه بر پیشانی ام زد. این اتفاق زمانی رخ داد که من در حال آوازخوانی بودم و اجرای موسیقی ما برای چند لحظهٔ متوقف گردید. وقتی که انجنیر احمدالله مرا از آغوش خود رها کرد، متوجه شدم که او اشک میریزد. به راستی که من هم تحت تاثیر قرار گرفتم و اشک های از گونه های من نیز پایین آمد. در آن روز اجرای موسیقی توسط دیگر هنرمندان از یک طرف، اشک ریزی های رئیس معدن از طرف دیگر و اجرای آن شعر جادویی توسط من، چنان شور و هیجانی را در بین کارگران معدن به وجود آورده بود که قلم از بیانش قاصر است. فقط به همین جمله بسنده می کنم که هیچ گاهی در طول زندگی ام با همچو هنگامه یی توسط شنونده های آواز خود روبرو نشده ام. . ."

برای شخصیت محترم وهنرمند گرامی جناب  استادعبدالوهاب مد دی صحتمندی و طول عمر را از خداوند متعال آرزو دارم.

1)     رویه  141  کتاب خاطرات من . از استاد وهاب مددی

2)     رویه 269 همان کتاب

3)     رویه 274







به دیگران بفرستید


دیدگاه ها در بارۀ این نوشته

mohammad koshan20.12.2018 - 17:57

  دوست ارجمندم جناب آقای محمدحیدر اختر، درود برشما! ازمعرفی کتاب خاطرات استادبزرگوار و هنرمند گرانقدر وباعزت جناب مددی خیلی حظ بردم، خداوندبه شما خیربدهد ازبابت این کارنیک تان. مدتهاست بنده سعادت صحبت تلفونی باجناب استاد نیافته ام، توسط دوست مشترک مان جناب آقای سیدآقا هنری ازحال وصحتمندی شان مرتبا مطمئن شده ام. چنانچه آن کتاب مستطاب میسرشود، دربخش معرفی انتشارات تازۀ جریدۀ امید، توسط جناب پروفیسرداکترعبدالواسع لطیفی مطلبی در خور دربارۀ چاپ خواهم نمود. با اظهارمحبت مکرر، مراتب ارادت مرالطفا به استاد عبدالوهّاب مددی برسانید.
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ رَمز را وارد کنید. اگر زمان اعتبارش تمام شد، لطفا صفحه را تازه (Refresh) کنید و شمارۀ نو را وارد کنید.
   



محمد حیدر اختر