سفر کوتاهی با والی علی احمد خان – بخش هشتم

۱۵ قوس (آذر) ۱۳۹۷

 (شخصی که دوبار اعلان امارت نمود) 

علی احمد خان وعدم پافشاری برای دریافت پول

("عطیۀ سالانۀ انگلیس به امیر افغانستان")

 

امیرحبیب الله خان وقتی از کابل آخرین سفر بی بازگشت به سوی جلال آباد را در پیش گرفت، چند روزی را با عیش ونوش دلخواه سپری کرد. میتوانم بگویم که جز چند مورد خرد وکوچک انجام نیافته، شاید آرمان به دل نرفته باشد. به شکار رفت، "یک صد وبیست آهوی دشتی در غنی خیل متصل جبال سرحدمشرقی" شکار شد. که اگر او و دیگران آنهمه آهو را شکار نمی کردند و در پرورش آنها توجه می شد، حالا کشوری بودیم شاید از بهترین آهوداران. هرچند می دانم در وضعیت جنگی که چند دهۀ پسین آدم خوار شد، آهوان را نیز اعدام ویا فراری میکرد. بگذرم از این اگر ومگر، سخن از سرنوشت پول هایی است که امیرعبدالرحمان موفق به گرفتن آنها شده بود وامیرحبیب الله چشم بسته از دریافت آنها در خوشی به سر می برد.

روزی در جلال اباد، امیر حبیب الله خان"، محمد ابراهیم خان پیشخدمت باشی را مأمور پشاور نمود که یک کرور وشصت لک کله دار را که از چند سال نزد دولت انگلیس از عطیۀ سالانه خود آن دولت مانده و ویسرای کشور هند نوشته بود که کسی را فرستاده آنها را اخذ وقبض نموده در جلال آباد حمل ونقل دهد، گرفته با خود حاضر حضور آورد . . . ناگاه  . . . حضرت والا فسخ عزم و امر کرد که محمد ابراهیم خان تا مراجعت همایونی از لغمان متوقف . . ." باشد. (۳۲)

چون به زودی در شگارگاه کله گوش لغمان به قتل رسید، به این ترتیب آرمان به دست آوردن آن پول را با خود برد.

آن پول چنین داستانی دارد. به قولِ قسمت ونصیب باوران، قسمت اش چنین بود. اگر پول "عطیۀ سالانۀ انگلیس" را پاداش امیر قهارعبدالرحمان خان و ادامۀ اطاعت از جانب  پسرش جبیب الله خان درنظر آوریم، انگلیسها بسیار ناجوانی کرده اند. اگر آن پول را در برابر پذیرش خط ترسیم شده از طرف"دیورند" حساب کنیم، به نظر می آید که مخالفین خط سرحدی دیورند، آب وهوا در هاون نکوبند، بلکه برای گرفتن این پول به حساب ونرخ روز، دعوا کنند. زیرا هم خاک به فروش رفت وهم بخشی از پول را ندادند!

مرحوم غباراز حق السکوتی یاد میکند که دولت انگلیس برای امیر حبیب الله خان وعده داده بود. وی می نویسد:

" امیرمیخواست مذاکرات را با هیئت سیاسی آلمان وترکیه طول دهد تا مقاصد خویش را بالای انگلیس از راه مفاهمه بقبولاند، اما نمیخواست علیه انگلیس برای این منظور اعلان جنگ بدهد. درمقابل این همه مساعی امیر حبیب الله خان که به نفع دولت انگلیس  دریک مرحلۀ بحرانی تمام شد، دولت انگلیس به امیر وعده داد که بعد از ختم جنگ، استقلال سیاسی افغانستان را برسمیت خواهد شناخت، ۶۰ ملیون کلدار حق السکوت خواهد پرداخت وهم سالانه تا  ۲ ملیون و۴ صد هزار کلدار بدولت افغانستان خواهد داد. در حالیکه بعد از ختم جنگ دولت انگلیس یکی از این وعده ها را ایفا نکرد، تنها ۲۰ ملیون کلدار تا پشاور فرستاد که آنهم همانجا بماند تاامیر کشته شد."(۳۳)  

                                                  ***

پیشتر از چند قصد ونیتی گفتیم که امیر حبیب الله خان در دل داشت، اما عملی نشد. کوتاه اشارۀ به آنها نیز بنمائیم:

1-    امیر حبیب الله خان، پیش از مرگ و رفتن طرف لغمان گفته بود، شهزاده حیات الله ملقب به عضد الدوله، برود کابل وشهزاده امان الله خان عین الدوله، بیاید به جلال آباد. دستوری که انجام نیافت.

2-   دیگر اینکه گفته بود "میر زمان الدین خان پسر شهزاده حسن بدخشی . . . محبوس بوده، بعد( پس از بازگشت از سفر مشرقی) من میدانم که با او چه معامله کنم." دیدیم که زمان الدین خان هم زنده ماند.

جای دارد که در پهلوی دیدن حال واحوال و گوشۀ از اوضاعی که علی احمد خان را فراز آورد و فرو برد، حالا که از میر زمان الدین خان یادی شد، تقصیرش! را هم بیاوریم.

 فشرده اش این است که امیر در قصر استور مجلسی گویا زنانه  آراسته بود. برای برخی مامورین از طرف او ابلاغ شده بود که همسران ایشان هم در آنجا بروند. میرزمان الدین خان با صراحت سخنی گفته بود که کمترکارمندان حکومتی را سراغ توان داشت که در برابر تصمیم ولزومدید یک مطلق العنان چنان بگویند. آن سخن را شادروان غبار آورده است:

"امیر حبیب الله خان پیشتر از آنکه کشته شود، شبی جشنی زنانه در ارگ شاهی برپا و یکعده زنان رجال بزرگ رابغرض شرکت دریک جشن دعوت نمود. البته اکثریت نپذیرفتند ومعاذیربیماری پیش کردند، از آنجمله میرزمان الدین خان بدخشانی، مامور امور بارچالانی دربار صراحتاً در جواب دعتونامه نوشت که: «من خود نوکرشاهم ولی خانمم نوکر کسی نیست ودرهیچ محفل رسمی شمولیت نمی ورزد.»

متعاقباً شاه که برای تفرج زمستانی به جلال آباد حرکت میکرد، مجلس وداعیۀ رسمی وبزرگی در سلامخانۀ خاص کابل تشکیل نمود، ودرضمن نطق وداعیه، خطاب به تمام مامورین ملکی ونظامی چنین گفت:

 «چندی پیشتر محفل جشن زنانه در ارگ شاهی تشکیل وخانمهای اعزه دعوت شدند. میرزمان الدین خان که دراینجا حاضر است درجواب دعوتنامۀ خانم خود نوشت که من نوکرم نه خانم من. آیا بیک پادشاه کسی چنین جواب میدهد؟» آنگاه امرنمود که تا کریچ میرزا را از کمرش گشودند.(آنوقت مامورین ملکی هم درجۀ نظامی داشته ولباس رسمی نظامی میپوشیدند) و خود آنمرد فاضل را معزولاً ومضروباً از دربار اخراج کردند. . ." (۳۴)  

واز قول کاتب فیض محمد این اطلاع را نیز بیفزائیم که:

"همچنان در وقت خدا حافظی کارمندان حکومتی، میرزمان الدین خان، به بهانۀ سگرت کشیدن خود را کنار کشیده بود، به امر امیر از ضرب سیلی و مشت و لگد تأدیب یافته، محبوس گشت." (۳۵)

 چون امیر کشته شد، این تصمیم اندر دل با او رفت، اما میرزمان الدین خان آزاد شد و زنده ماند.

میر زمان الدین خان زنده ماند ور نه با چنان جسارتی که او از خود نشان داده بود، احتمال داشت امیر مطلق العنان به توپچی باشی های خویش دستور میداد که او را در دهن توپ بپرانید. در این پیوند، داکترعبدالغنی خان نوشته است که قرار بود در اثر پافشاری محمد حسین خان مستوفی الممالک، امیر حکم اعدام وی (داکترعبدالغنی) را نیز امضأ کند.(۳۶)  

برگردیم به موضوع پول.

اگر عدم حصول پول را احتمال زمینۀ نارضایتی امان الله خان از علی احمد خان در نظر بگیریم، پس محمود طرزی در میسوری که ریاست هیأت افغانستانی را عهده دار بود، باید آنرا مطرح می نمود.

این موضوعات را که یاد نمودیم، از آنجهت هم دارندۀ اهمیت اند که بسا موارد ازاختلافی میان امیر امان الله خان و والی علی احمدخان یاد شده است. گرفتن مقام وزارت و سپردن ولایت کابل به او، این احتمال رادرنظر می آورد، نشود که علی احمد خان به مقام ولایت کابل بیشتر راغب بوده باشد ویا اینکه امان الله خان حضور او را در کابینه مزاحم حال می دید.

 علی احمد خان که سن وسال بیشتر از امان الله خان داشت، گاهی هم می نوشت، سخنران هم بود و به چند لسان نیز  دسترسی داشت، این صفات او افزون بر موضعگیری اش در جلال اباد علیه امان الله خان، برای امیرجوان نا خوشایند بوده است. در واقع امان الله خان با او اختلاف روحی داشت. اما چون پای مادر با نفوذ در میان بود، در تصمیم کنار زدن علی احمد خان موفقیتی به دست نمی آورد.

موارد دیگری از اختلاف هرچه بود، هنوز هم پنهان است. اما رویداد های پسانتر نشان داده اند که والی حقی را که برای خود در نظرداشت، برخلاف امان الله خان می خواست به دست آورد. حق پادشاهی.

ادامه دارد







به دیگران بفرستید


دیدگاه ها در بارۀ این نوشته
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ زیر را درج کنید
   



نصیر مهرین