خليلزاد، از بنيانگذارى جنگ تا معمارى صلح!

۱۷ میزان (مهر) ۱۳۹۷

خليلزاد از مهره هاى شناخته شده امريكا در قضيه افغانستان است كه از سالها بدينسو در راستاى منافع آن كشور تلاش ورزيده. او يكى از كسانى است كه در آغاز بحران كشور ما، جنگ را بخاطر منافع امريكا و بر اساس طرح هاى برژنسكى دامن زد، حالا آمده است تا در جهت مصالح امريكا و بر مبناى راهبرد جديد ترامپ، صلح را در وطن ما تأمين نمايد.

هرچند او پرورده فضاى فرهنگى و اجتماعى غرب و از تربيت يافته گان، دستگاه هاى امنيتى امريكاست. اما ريشه هاى عميق تبارى در گرايشات نژادى وى موج مى زند و افغانستان را از عينك منافع پشتونها مى نگرد. در اين عرصه هيچ تفاوتى ماهويى با نجيب، حكمتيار و ملاعمر ندارد. روى همين ملحوظ است كه نامبرده موازى با پيگيرى و اجراى برنامه هاى ايالات متحده امريكا در افغانستان، هدف داخلى و قومى ديگرى را نيز در اين چهار دهه دنبال نموده كه همانا شكلدهى و قالبندى سنگپايه هاى حاكميت قوم غلجايى در ساختار و محوريت قدرت است.

او بدين باور است كه درانى ها با حل شدن در فرهنگ اجتماعى تاجيكان نه تنها اصالت قومى خود را باخته اند بلكه بدليل فقدان كدر هاى جوان و ورزيده، در حال حاضر ظرفيت و پوتانسيل حكومتدارى را ندارند. مضافاً او از رشد و بالنده گى اقوام غير پشتون و حضور پر رنگ آنان در تار و پود منظومه حاكميت، نگران است و در اين مدت همواره نه تنها در جهت انتقال و گذار نرم و تدريجى قدرت از نخبه گان درانى به سران غلجايى كوشيده است بلك سعى نموده تا ساير اقوام از اين جابجايى سياسى، سود و بهره نبرند.

خليلزاد در دوران حضور شوروى در افغانستان از هواداران زبگنیو برژنیسكی بود. برژینسكی به عنوان مشاور امنیت ملی آمریكا در زمان جیمی كارتر، استراتژی‌هایی برای مهار كمونیسم بین المللی طراحی كرد كه افغانستان يكى از صحنه هاى بارز آن محسوب مى شد.  خليلزاد زيركانه از توجه و سرمايه گذارى امريكا در ايجاد تنظيم هاى جهادى به رهبرى اسلامگرايان غلجايى سود برد. بنابر تأكيد و مشوره هاى او بود كه ٦٥ فيصد كل كمكهاى امريكا به حكمتيار تعلق مى گرفت. او بود كه زمينه تماس و ارتباط نزديك مولوى نبى، خالص، حقانى و ديگران را با ادارات استخباراتى امريكا مساعد ساخت.

خليلزاد در اين مرحله با بهانه هاى مؤذيانه و اشاره به پيوند هاى اجتماعى ساكنان دو سوى آمو دريا و متهم ساختن جمعيت اسلامى و فرماندهان نيرومند آن در شمال كشور به همسويى و انعطاف پذيرى در برابر شوروى ها كه در مغايرت صريح با رويداد هاى جهاد قرار داشت، از رهبران تنظيم هاى غلجايى در جنوب  و جنوبشرق كشور، چهره هاى آشتى ناپذير با ابر قدرت شوروى و عروسك هاى باب ميل اربابان امريكايى خود ترسيم نمود. تا با اين ترتيب زمينه تقويت و محوريت آنها را در روند جهاد مساعد سازد.

پيروزى غير منتظره تاجيكان بر رژيم كمونيستى و به بن بست رسيدن طرح سازمان ملل بعنوان ملعبه دست امريكا، نه تنها سرمايه گذارى امريكا و متحد مداخله گرش پاكستان را بخاك يك سان نمود بلكه بطلان مشوره ها و برداشت هاى خليلزاد را از افغانستان ثابت نمود.

پنج سال حكومت مجاهدين در اوج عقده مندى و توطئه گرى خليلزاد و تماشاچى بودن رهبران قصر سفيد سپرى شد. سر انجام چنانكه بينظير بهتو در مصاحبه اش با CNN بيان نمود، تحريك طالبان از بستر اجتماعى قوم غلجايى و از ويرانه هاى تنظيم هاى حزب اسلامى، حركت اسلامى، اتحاد اسلامى و حزب اسلامى مولوى خالص با موافقت امريكا، طرح بريتانيا، تمويل كشور هاى حوزه خليج و مديريت پاكستان براه افتاد تا بساط حاكميت سياسى و جهادى تاجيكان را برچيند.

در اين فاز سياسى، خليلزاد نقش رابط و ميانجى را ميان رهبرى طالبان و مقامات امريكايى ايفاء نمود. او  پديده طالبان را يك حركت سنتى در مقياس داخلى مطرح نمود كه خطرى به جهان ندارد. تلاش كرد تا امريكا، اداره طالبان را برسميت بشناسد. كه با لجام گسيختگى القاعده و حملات ١١ سپتامبر، اوضاع بطور دراماتيكى دگرگون شد و غرب تصميم گرفت تا طومار طالبان و القاعده را يكجا در هم پيچد.

در اين دوره نيز خليلزاد استراتيژى نابودى كامل تروريستان طالب و القاعده را به راهبرد نابودى القاعده و تضعيف طالبان تخفيف بخشيد. و امريكايى ها را متقاعد ساخت تا همتباران بدوى و تروريستش را براى بازى هاى بعدى در حالت كنترول شده، حفظ نمايد. كه بدين ترتيب از نابودى كامل تحريك طالبان جلوگيرى نمود.

خليلزاد بخوبى مى دانست كه در صورت نابودى كامل طالبان، نخبه گان اقوام غير پشتون، يگانه گزينه ى مطرح و موجود، بعنوان شريك سياسى امريكا در صحنه باقى خواهند ماند. كه تغير بنيادين در ساختار سنتى قدرت سياسى در كشور رونما خواهد شد. حتى زمانيكه نيروى هاى دولت برهان الدين ربانى به تعقيب طالبان بسمت جنوب پيشروى داشتند. امريكايى ها بنابر مشوره خليلزاد مانع پيشروى آنها به ساحات پشتون نشين جنوب و جنوب شرق كشور شدند.

دوره هاى حكومت كرزى و غنى، مرحله تصفيه، تضعيف و به حاشيه راندن، ساير اقوام و اعاده حاكميت سنتى قوم پشتون بود كه تا هنوز ادامه دارد. نخبه گان پشتون با زيركى از حضور جامعه جهانى به منفعت قومى شان سود بردند و از طالبان بعنوان ابزار فشار بر ضد مخالفان شان استفاده نمودند. چنانچه در اين دو دهه، اقوام غير پشتون تحت فشار دو جانبه داخلى از ناحيه تكنوكراتان وابسته و متعصب قومى و تهديد بيرونى طالبان متحجر و بدوى، متلاشى و منزوى شدند.

حالا كه در فاينل بازى سياسى افغانستان، نزاع و درگيرى درونى در اردوگاه قوم پشتون ميان درانى ها و غلجايى ها بر سر تصاحب زعامت و محوريت كشور اوج گرفته است. خليلزاد آمده تا با خيمه شب بازى، شخصيت ها و دسته جات سياسى اقوام خوشباور تاجيك، هزاره و ازبك را اغفال و زمينه تفاهم و توافق سران قومى پشتون را مساعد سازد.

او اين بار ماموريت دارد تا غائله طالبان را كه تاريخ ددمنشى شان منقضى شده، خاتمه بخشيده، آنها را در حاكميت غلجايى ها و متن جغرافياى اجتماعى شان دو باره مدغم نموده، حاكميت قوم پشتون را بدست نخبه گان غلجايى ايجاد و درد سر ارباب امريكايى اش را براى هميش از اين ناحيه مرتفع سازد.

رويهمرفته، ماموريت كنونى خليلزاد در چارچوب استراتيژى ترامپ مبنى فراهم آورى شرايط تأمين صلح، در كشورى است كه چهل سال قبل به بهانه ى حضور شوروى وقت، همان كشور با همين جاسوسش در راستاى دكترين برژنسكى، آتش جنگ را در آن برآفروختند.







به دیگران بفرستید


دیدگاه ها در بارۀ این نوشته
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ زیر را درج کنید
   



عارف منصوری