سیاسی گری در شعر

٥ جدی (دی) ١٣٨٩

بخش نخست

{یادآوری:

بخش دوم این نوشتار،به بررسی ونقدشعرهای سیاسی دوره ی حاکمیت مجاهدین می پردازد}

شعر، برآیند هنرمندانه ی احساس است که در ترازوی نقد وبررسی، نخست با ویژه گی هنری سنجیده می شود؛ اما موضوع اساسی - ومورد ونقد در این نوشته ،طرح"مسأله سیاسی گری " در شعراست.

 باوجود آن که از دو دهه به اینسو، شعر معاصر ما - تاجایی به تجربه های تازه درحوزه ی زبان واندیشه دست یازیده- ؛امانوعی "سیاسی گری مطلق " وسیاست پراگنی معلق"،همگام با شعارزده گی" در آن راه باز کرده است.

 اگرازدودهه پیشتر(یعنی ازسال58تادهه های60و70) به این مسأله{روندسیاسی گری درشعر }نگاه کنیم،دیده می شود محتواو درونمایه های بیشترشعرهایی که زیرچترحاکمیت آن زمان تولید(وگاهی هم سروده شده اند)، بارویکردهای فرمایشی و "کلیشه زده گی" همراه بوده است{واین رویکردها ،درست همان چیزی است که بیان هنری درشعر را لطمه زده و زبان هنرمندانه در کاربرخی ازاین شاعران، زیر تأثیر به اصطلاح "جوشش انقلابی و احساساتی " قرار گرفته است.

بیان شعار پراگنی هاوشعاردادن ها درکاراین دسته ازشاعران ،(به خاطر ابراز احساسات زود گذروایدیولوژیک) ارزش متعالی شعر را تاسطح "شعار زده گی" هبوط داده وسیاسی گری مطلق(بدون توجه به ویژه گی های هنری ) در شعر،بافت خورده و شعر وسیله یی شده برای بیان سیاست بازی های مضحک، ونه بیان هنرمندانه.  به بخشی ازین سیاسی گری مطلق در یک قطعه توجه کنید:

"شما که با سرود فتح برلبان،

 به سان قهرمان می روید.

 شما که راهی نبرد گاه انقلاب گشته اید،

 زمین خشک میهنم

 به زیر گام های استوار تان

                                 به لرزه در نشسته می شود... "(2)

این قطعه از نظر محتوا ، دریک وضعیت سیاسی گری مطلق - و بدون توجه به ارزش های هنری شکل یافته است. محتوا دراین سروده زیرتأثیر بینش ایدیولوژیک قرار دارد واصلا چیزی به نام محتوای هنرمندانه در آن وجود ندارد و عاری از عنصرشعریت است.

شعاربافی وشعار زده گی های سیاسی دو پدیده ی منفی است که همراه با رویکرد سیاسی گری مطلق ، درشعرهای بیشترشاعران این دوره قابل رؤیت است ،وبه تعبیری: قاتل بینش هنری شاعر است. سیاسی گری به گونه مطلق وواضح{ بدون توجه به موارد زیبا آفرینانه در شعر، یک انشا سیاسی است، یک سرمقاله است.

برای وضاحت دادن بیشتربه این موضوع (سیاسی  گری مطلق در شعر) نمونه ی دیگری رامی خوانیم که گوینده برای سرودن موضوعی هنر مندانه ندارد، بل ایدیولوژیی را در قالب موزون ، شعار داده است:

ی وطنداران شعور انقلابی زنده باد

وین شعار آتشین وآفتابی زنده باد

تابه جای باده جام می پرستان دروطن

پرزخون شیخ وشه باشد، شرابی زنده باد

تافزاید خشم مردم گرمی حماسه اش

شاعراندیشه های انقلابی زنده باد...." (3)

در مفهوم کلی این قطعه، برای گوینده اصل هنر مطرح نیست. ره به ترکستان برده است؛ زیرا فکر کرده با طرح ایدیولوژی مطلق سیاسی ویک بعدی دیدن ویک بعدی بودن، هنر وسیله  یی است برای ابراز بیانات سیاسی از پس تریبیون های سیاسی، به گونه شعار دادن ها برضد نهضت مخالف.

شاعراین بیان نامه ی منظوم نمی داند که" شعر در نظام منطقی خود{نظام منطق شاعرانه}، ، الگوی هنری برای نشان دادن هدف انسانیست وگوهر شعر وحقیقت آن، که برشکستن هنجار منطقی زبان استوار است، از نظام سرچشمه می گیرد واین نظام گاهی با نظم همراه است".(4).

درواقع می توان گفت که اونه نظم می داند ونه معنای اصلی نظام درشعررامی فهمد .به بیان ژرفتر: اونه نظم هنری را در ساختارشعرپرداخت می دهد ونه نظم زیبایی را در شکل ذهنی آن. پس او نونمی اندیشد وتازه نمی آفریند؛ زیرا به نقل از نیمای بزرگ:" شاعری که فکر تازه دارد، تلفیقات تازه هم دارد" (5).

واژه ها درفضای سیاسی گری وشعار دهی در شعر، به گونه ی متروک به کار گرفته می شوند وشعر از لحاظ محتوانیز، حقیقیت درونی اشیا را در آیینه ی ذهن متبلورنمی سازد وخواننده با هویت حقیقی اشیا، احساس بیگانگی می کند؛ در حالیکه شعر، بر انگیختن عاطفه برای شناخت شی مورد نظر است وایجاد رابطه یی است از ذهن به کمک "تخیل" در اشیا. یا به گفته ی" دیوید ویچز" منتقد معاصر انگلیسی :" شعر طریقه ی خاص جلب توجه به اشیاست."(6).

برای جلوگیری از ناهنجاری "سیاسی گری مطلق ودریافت هنجار واقعی(اصل هنری) در شعر، باید ارزش های هنری، همپا با زیبایی در ساختار شعر و زبان، همسان شکل یابند تا درپیوند با عنصر خیال، تصاویر هویت شاعرانه وهنری پیداکنند.

بیان محتوای سیاسی یامقو له ی سیاسی گری در هر شعری - به ویژه شعرهای بارویکرداجتماعی- مطرح است؛اما نه به صورت مطلق وبرهنه ازآرایش هنری آن، بل به صورت هنرمندانه ونمادین آن؛ یعنی محتوای سیاسی در شعر، آن چنان با صورزیبایی وعناصر هنرمندانه مطرح شود که بیان بتواند به گونه ی  شاعرانه شکل یابد.

همان سان که در شناخت ماهیت شعر برویژه گی هنری بودن آن تأکید می شود، بروز سیاسی گری به گونه  ی مطلق وبدون توجه به رویکردهای هنری آن نیز، فضای واقعی شعر را(که بیان هنرمندانه ی محتوا است) محدود به کاربرد یک چارچوب پوسیده نموده واین کار ، شاعررا مجبور به به کارگیری روش انحصاری وکلیشه یی درروند زبان واندیشه می سازد. با این وضعیت ،محتوا ازدید شاعر فقط در یک زاویه پرداخت داده می شود وشاعر بیشتر برمسأله ی "شاعربودن" تأکید می کند تا"شاعر شدن" .

 بینش سیاسی به هیچ روی در محتوا قابل رد نیست؛ اما سیاسی گری محض ومطلق، دشمن اندیشه ی شاعراست. پس در واقع،"بهتراست شاعربه جای شعر سیاسی، سیاست شاعرانه اراٸه بدهد."(7).

 به بیان دیگر، بهتر است شاعر، سیاسی بودن اندیشه اش را در شکل شاعرانه، با زبان محکم  بیان نماید، تا در مجموع، فضای شعرسیاسی بارویکرد های هنری همراه باشد.

 

پانوشت:

1- عبدالعلی دستغیب، نقد آثار احمد شاملوسوم، تهران، انتشارات : چاپار، ص 223 .

2- عبد الله نایبی، با بهار میعاد، گزینه ی شعر، چاپ اول، 1364 ، انتشارات: مطبعه ی دولتی کابل ص 148 .

3- بارق شفیعی، شیپور انقلاب، گزیده ی شعر، چاپ اول 1365 ، انتشارات: مطبعه ی دولتی کابل، ص 12.

4- دکتر شفیعی کدکنی، موسیقی شعر، چاپ سوم 1370، هجری - خورشیدی، انتشارات: آگاه ،ص 241 .

5- برای دریافت بیشترموضوع، رجوع شود به : نیما یوشیج، در باره ی شعرو شاعری، به کوشش سیروس طاهباز، چاپ اول، تهران، انتشارات: دفترهای زمانه ، ص 57.

6- دیوید ویچز شیوه های نقد ادبی، ترجمعه: محمد تقی صدقیانی ودکتر غلام حسین یوسفی، چاپ دوم، تهران، 1369 خورشیدی، انتشارات: علمی، ص 239 .

7- منوچهر آتشی، وصف گل سوری، دفتر شعر، بخش مقدمه ،چاپ اول، تهران 1367خورشیدی، انتشارات : مروارید، ص ص 239- 240.







به دیگران بفرستید


دیدگاه ها در بارۀ این نوشته

koohestani03.05.2013 - 20:57

  نصرت مشنگ امیری که بد نام نصرت مشنگ           بخورد و بخفت و خروشید همچون پلنگ ز دانش تهی و نگاهش دژم                    روان تیره‌گون و کلامش خدنگ تو گویی که شیر است وقت خورش           چو آمد به گسترده خوان رنگ رنگ دهان باز کرده چو دیو دمان                   ببلعد هر آنچه گیرد به چنگ از آن پس به هنگام اسایشش                  رها مینمود باد همچون تفنگ وزین بود و هیکل چو پیلان بزرگ            شکم چون تغار و دهان چون هونگ به وقت سیاست فرستاده بود               به اطراف و اکناف فحش و جفنگ بهنگام خشم و دشنام او                      بلرزید بر خویش شهر فرنگ نعیم  زاده سایه پرورده بود              ولیکن کلامش همه پر ز جنگ بجشن و به عیشش چه دلبسته بود   چو بسته به دریاست ماهی‌ نهنگ  به دهقان آزاد و دانشور رستگوی           ز جور و ز بی‌ دانشی عرصه تنگ خردمند و فرزانه خسته به بند              وزیران دزدش به وافوور و بنگ ز حرمان و فقر و ز بیداد او                نماند نامش به گیتی‌ جز به ننگ زبی مهرییش شهر ویران سرای   چنین بود  آئین نصرت مشنگ       Koohestani facebook : Ti koohestani
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ زیر را درج کنید
   



جاوید فرهاد