افسونِ قضا

۲۷ اسد (مرداد) ۱۳۹۷

طلسمِ ابرو از مـــژگانِ دامنگير معلوم است

شـــــكوهِ اقتِدارِ اين كمان از تير معلوم است

عَبث خٓط خويش را بر گردِ رخسار تو ميپيچد

سياٰهِي چـــون بيفتد در ميانِ شِير معلوم است

کِه تابِ كلفٓتِ سنگــيني بارِ نفٓــــس دارد؟

شكستِ نَخلِ عُمر از قامتِ هر پير معلوم است

رٓهِ بيرون شــدن از روزن گردون نمی يابد

دلِ تنگِ نٓفس زين خانۀ دلگِير معلوم است

قلم آييـــنه دارِ شــــوكتِ اهــل سـخن باشـــــد

شكوهِ دستِ مٓرد از جوهرِ شمشير معلوم است

چه لازم در جدال حق و باطل خون دل خوردن

که از كنجِ دهانِ خــلق بوي سير معلوم است

همـــه خـــود را به افسونِ قضا پيچيده اند اينجا

وگرنه طول و عرض وسعتِ تقدير معلوم است

نشــــــانِ پردۀ اهـــلِ ريا پنــهان نمـــي مـــاند

كمالِ صدقِ شيخ از جامۀ تزوير معلوم است

به هيچ عـــالم ندارد كُشتۀ تيــغِ تو آسودن

تحير از نگاهِ بســــملِ تصوير معلوم است

مٓسيری را كه در دَشتِ جنون پيموده ام "دانش"

ز نقشِ پاي من در كوچۀ زنجير معلوم است







به دیگران بفرستید


دیدگاه ها در بارۀ این نوشته
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ زیر را درج کنید
   



احمد دانش