«شهر غزنین» چشم خراسان بزرگ

۲۰ اسد (مرداد) ۱۳۹۷

سوگواره‌ای برای غزنین مظلوم و درمانده و اسیر؛ این گهوارۀ هویت خراسان بزرگ؛ ولیکن نه از آن دست که فرخی بر مرگ سلطان ظالم غزنه سرود:

 

چشم خراسان بزرگ

 

شهر غزنین شده از حملۀ طاعون؛ بیمار

دیگرش غزنه مخوانید؛ بخوانید مزار!

نه مزاری که در او بویِ خوشِ مولاناست

نه مزاری که بود هر سحرش رشکِ بهار

شهر غزنینِ من این چشمِ خراسانِ بزرگ

شده با سُمِّ ستوران قبایل؛ آوار

آن که سَکُّویِ شناساییِ کیهانها بود

گشته مخفیگهِ موش و ملخ و کَژدم و مار

مهدِ فرهنگ؛ ز خودخواهیِ بی‌فرهنگان

دلقکان را شده بازیچه و میدانِ قُمار

من ندانم که به تاریخ؛ چه پاسخ دارند

این کهن‌گردنه‌گیرانِ شریرِ غدّار!

تکسوارانِ کمندافکنِ ما کو؟ که زنند

بر دهان و لبِ این گلۀ وحشی افسار

سزد از ننگ که خورشید نیفشاند نور

سزد از عار که باشد سحر ما شب تار

این زعیمانِ مُخَنَّث نه خداوندانند

بندگانند ولی بردۀ دینار و دلار

تختِ جمشید؛ نه زیبنده به ضَحّاکان است

بهتر آن است که باشد سرِشان زینتِ دار

بر تنِ خویش؛ گلیمِ سیهی بافته‌اند

برو ای "ابرِ خطاپوش"* و بر این شوره مبار!

رَو بر آرامگه فرخی و زار؛ بنال!

"شهر غزنین نه همان است که من دیدم پار"**

 

-------------------------------------

بیستم مردادماه (برج اسد) 1397

*وامی از حافظ

**وام‌گرفته از فرخی سیستانی







به دیگران بفرستید


دیدگاه ها در بارۀ این نوشته

شاهين05.09.2018 - 00:01

  درود گران ارج! *** اندک اندک جمع مستان مي رسند *** اندک اندک مي پرستان مي رسند *** نال گيران دلنوازان در ره اند *** بسته بازان از گلستان مي رسند.
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ زیر را درج کنید
   



فضل الله زرکوب