پس از هفده سال

۲۸ قوس (آذر) ۱۳۹۶

هفده سال قبل یازده سپتامبر "خلق" شد. مصیبت عظیمی که ایجادگرش در واقع، نظام سرمایه داری در رأس (ایالات متحده آمریکا) بود.

در سال 2001 به دلایلی نمیشد  با قاطعیت چنین گفت، اما حالا در پرتو روشنایی بسا مسائل با اطمینان میتوان گفت که  بحران ساختاری سرمایه داری و اُفت تدریجی هژمونی ایالات متحده در مناسبات قدرت میان دولتهای سرمایه داری « آمریکا» این هیولایی هفت سر را "هار- خالق"  فاجعه پسا یازده سپتامبرساخت!

البته براه انداختن جنگ و قتل انسان های بیگناه برای دفاع از منافع سرمایه داری زیر عنوان شعارهای پرطمطراق انسانی ، پدیده تازه ای نیست. تاریخ سرمایه داری، سرشار از جنگ های خانمان سوز و تَواَم با جنایت است.

باری، نیاز های عینی سرمایه داری در آن مرحله از تحول آن « یازده سپتامبر 2001 تا به امروز»، استقرار  نظمی نوین، درهم کوبیدن نظم پیشا یازده سپتامبر، تاراج تمام منابع و ثروتهای عمومی در خاورمیانه و کنترل انحصاری بر بازارجهانی را می طلبید. تفسیر  به اجرا درآوردن پروژه جهانی ساز(گلوبالیزاسیون ) غیر از این چه میتواند باشد.

از آنجایی که سایر قدرت های سرمایه داری بعنوان هم اورد" پیشوایی " ایالات متحده را زیر سوال برد  ند، آمریکا را باور بر این شد  که با  استفاده از برتری بی چون و چرای نظامی – فناوری – اقتصادی و اطلاعاتی ، این پروژه  را بی توجه به پیامدهای هولناک آن به اجرا گذارد ، تا هرگونه تردید و یا چالش را نسبت به نقش رهبری کننده و هژمونیک ایالات متحده منتفی ساخته وغنیمت به بزرگی خاورمیانه را نصیب گردد، پرواضح است که فرمانروایی براین خطه بمعنی فرمانروای بر کلی جهان خواهد بود.

اینجاست که سرمایه داری (هیولایی هفت سر با تاج از انجیر – دموکراس و آزادی) بی پروا سراسر خاورمیانه از "سوریه تا به کابل" را شخم زد و خاک اش را دست باد داد!

وضعیت کنونی جهان - منطقه و کشور ما بیان پیامد چنین نگرش ذهن بیمارگونه حاکمانی کاخ سفید و عملکرد غیر انسانی شان است. اشغال کشور ما با ویژه گی های جغرافیایی ، سیاسی و اجتماعی گامی بود در راستای اهداف راهبردی ایالات متحده  که  تا امروز سناریوهای مختلف – مضحک و خون چکان را برای برپایی این راهبرد با همکاری قوم خاص به اجرا گذاشتند.

در نگرش  آمریکا – انگلیس و غرب در رابطه به کشور ما چیززیادی عوض نشده، درها به همان پاشنه می چرخد که انگلیس آن را درودگری کرده است!

یعنی از نظر آمریکا بدون تردید این عوام و تکنوکرات های «افغان = پشتون »هستند که قدم به قدم  شرایط را برای اجرای راهبرد آمریکا مساعد می سازند. راست اش آمریکا به خطا نرفته است . او بعد از " بن " متحدی فعال پیدا کرد(افغان - یارقدیمی استعمار) که در چهره های مثل کرزی – خلیلزاد – اشرف غنی ... خود نمایی میکرد. آمریکا در حمایت از این متحد فاشیست و قبیله سالار، با استفاده از ماشین تبلیغات، جو روانی و سیاسی را برای برکنار شدن "جهادگران – مقاومت گران" قلابی (با جاغور های پر از چور و چپاول ) ازدستگاه حکومتی  و جای گزین شدن این  متحد آماده ساخت وعملیات را با کامیابی به انجام رساند.

الحق این متحد قادر بود که به کمک خود آمریکا و  ای-اس-ای نه تنها گروه های دهشت افگن (" طالب – داعیش – حزب اسلامی - حامیان دولتی آن)را احیا و به کشت مواد مخدر شتاب – افزایش ببخشد، بلکه یک جنگ تمام عیار را با استفاده از تروریزم پشتون = افغان  در برابر سایر اقوام شریف این سرزمین برا انداخت،  تا ناامنی دلیلی باشد برای حضور آمریکا و فراخواندن سایر دهشت افگنان برای اجرای آن راهبرد بزرگ.

باید واضح و روشن گفت که براه انداختن یک چنین سیاستی « نفرت قومی و مذهبی و حفظ حاکمیت پشتون = افغان  به کمک یهود و نصارا» ، یعنی دامن زدن به نارضایی و نفرت اکثریت بزرگی از مردم مسلمان کشور و ایجاد فضای یاس و بی اعتمادی سیاسی که صد البته زمینه لازم برای تجزیه سیاسی در کشور را فراهم می آورد.

بنا بر مواردی که تذکر رفت باید به اندازه رهبران مقوایی « تاجیک – هزاره – ازبک»  احمق بود تا پذیرفت که میشود در هماهنگی  با – افغان ملت – حزب اسلامی – طالب – یا گونه های دیگر از این موجوداد با تفکر قومی و نژادی، برتری طلب، خشونت گرا و عمیقأ ضد دموکراتیک که پس از این خلق خواهد شد، بتوان در جهت همدیگر پذیری، ایجاد زندگی انسانی و تشکیل دولت– ملت  مستقل حرکت کرد.

با روشنی می توان دید که از درون این ذهنیت بیمار، خیال پرداز  و فاشیست، امروز بیش از آنکه یک نیروی مترقی و واقعیت گرا و دموکراتیک بیرون آید، تفنگچی و جنگ سالار آماده خدمت در ارتش های نیابتی و حمله انتحاری به جان من تاجیک – من هزاره – من ازبک می جوشد .

سران  قلابی هزاره – ازبک – تاجیک که در پناه دیوارهای بتونی و دور از واقعیت های میدان عمل ، طرح های اخلاقی داده و به شیپور وحدت ملی  می دمند، باید از تجربه ی مستقیم و توام با ذلت خود در طول چند دهه ی گذشته دریافته باشند که انفعال و سازش در برابر قبیله گرای برتری طلب  که با توسل به برهنه ترین اشکال خشونت به تو میتازد ، دیگر پاسخگو نیست و مساوی است با سقوط بیشتر به ورطه ی  بی حقوقی و بردگی .

هم وطن، با سازش – کرنش توام با پستی نمی توان تضادها و تنش ها را مهار کرد و  حکومت قانون مدار و دموکراتیک برپا ساخت. ما - در بزنگاه تاریخی و سرنوشت ساز قرار گرفتیم ، دارند  "ما " را نابود می کنند، واقعیت های موجود نشان میدهد که چشم انداز فاجعه باری در پس دیوار های حوزه  "مقاومت"  کمین کرده است . بررسی های میدانی وفعالیت های تدارکاتی برای درهم شکستن این حوزه به پایان رسیده و دیریست که ما را میکوبند!

 به حکم «خدا - غیرت» واجب است تا عملی اقدام کنیم . در شرایط فعلی ضمن تدارک دفاعی با هر وسیله ای ، باید از بحران موجود یک فرصت ساخت و منازع تاریخی قدرت را برای همیشه حل نمود، با این توضیح.

خشونت برهنه و ستم و تبعیض نژادی، قومی، مذهبی و زبانی فاشیسم قبیله گرای پشتون = افغان به کمک استعمار، عرصه های هستند که بطور زنجیره ای هزاره – ازبک – تاجیک ... را بهم گره زده و به حرکت و اقدام جمعی فرا میخوانند. این ظرفیت حرکت و مقابله قادر خواهد بود به صورت نیروی موثر در صحنه سیاسی  کشور عمل کند ، حتی می تواند خلاء تاریخی عدم موجودیت رهبران راستین و بزرگ این اقوام را پر کند و بصورت فاعل تغییر و انتقال، به ظهور رهبریت جدید و پاک از بین جوانان کمک کند.

آنگاه با  "ﻳﮏ ﺗﻴﺮ دو ﻓﺎﺧﺘﮏ زدن" مصداق پیدامیکند . یعنی درعین زمان که قدرت سران سازشکار و کرنش گر هزاره – ازبک – تاجیک را به چالش کشده از ایشان خلع ید میکنید، از آن طرف فرصت  سوار شدن ارباب قدرت را از مهمترین ابزار آنها  یعنی این سران قلابی سلب خواهید نمود.

اما این همبستگی فراقومی و فرامذهبی ناشی از بی عدالتی را،  بعنوان یک نیرو، به کدام مسیر باید سوق داد؟« فدرالیسم».

1- همین حالا و در این مرحله از تاریخ ، فقط « فدرالیسم»بعنوان یک طرح – نقشه راه  قادر است که مدار بسته، ستمگری، وابستگی به کشور های خارجی و استفاده از انتحاری  در خدمت خودکامگی قبیله سالاری  را نشانه گرفته  فرو ریزد.

2- فضای حرکت  نیروهای مخرب در داخل شکاف های مذهبی، قومی و زبانی را مسدود ساخته و امنیت را تضمین کند.

3- جلو نفوذ و غصب شوونیزم هار و آزمند افغان = پشتون را در سایر مناطق سد شده و ما را به هدف مشترک ما که عدالت – آزادی است رهنمون شود

4- فقط قدرت تمرکز ستیز، بدیلی ست برای رهایی از استبداد وابسته – تابع و قادر خواهد بود که خود گردان محلی، خود مدیریتی فرهنگی – اداری و دفاعی را تامین کند و مشارکت واقعی مردم و نماینده گان راستین شان در تصمیم گیری های کلان  پیرامون همه امور از توزیع منابع مادی و سیاسی الا آخر را تضمین نماید .صحنه ی سیاسی موجود در کشور را فقط با این تغییر رادیکال میتوان دگرگون ساخت و فرایند سیاسی در کشور را تحت کنترل درآورد.

 







به دیگران بفرستید


دیدگاه ها در بارۀ این نوشته
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ زیر را درج کنید
   



وحید غیاثپور کاظمی