بعضی رسانه ها در افغانستان به مردم زهر زرق میکنند

۱ عقرب (آبان) ۱۳۹۶

ضحاک ستمگر

هر سوکه نظر کردم، هرگوشه گذر کردم

خاکستر و خون دیدم، ویرانه به ویرانه

افتاده جوان ما، گلگون شده گیسویش

بازآر که مادر را ، تا موی کند شانه

آتش زده در خرمن ، آتش شده سرتاسر

هم سوخته شمع ما ، هم سوخته پروانه

ضحاک ستمگر را ایوان شده این وادی

یک سلسله مارانی پیچیده به این خانه

هرروز جوانی را در کام خود اندازند

فریاد که اهریمن،  ره برده به این خانه

کو کاوه آهنگر بر سر کند آن نیزه

فرزند ستمکش را آزاد ز زولانه

افسانه ی خون باشد تاریخ سراسر غم

سر تا به قدم درد است این ملک غریبانه


هر روز که صفحات رسانه های اجتماعی را باز میکنی خبر کشته شدن  تعداد زیادی  جوانانی  را که دوستان نزدیک شان  سوگمندانه به خویشاوندان و نزدیکان خود اطلاع میدهند میخوانی  . این خبر ها فقط در حد همان هایی اند که این جوانان را میشناسند ولی آنهایی که دوستان فعال در رسانه های اجتماعی ندارند شاید ده ها برابر بیشتر از این جوانان باشد . مردمیکه در قریه جات و نقاط دور دست به انترنت و رسانه های اجتماعی  دست رسی ندارند ولی جنازه های جوانانشان را هر روز فقیرانه و مظلومانه به دوش میکشند و کسی هم خبر نمیشود .
با اینهمه  فاجعه که جریان دارد و دولت نمیتواند جلو این فاجعه بزرگ را بگیرد  متاثر کننده تر این است که رسانه ها هم این فاجعه را تلاش میکنند وارونه جلوه بدهند و از مرگ این جوانان چشم پوشی کنند .
   وقتیکه تلویزیون های افغانستان را باز  میکنی چیز های دیگری را میبینی همه در خوشگذرانی و عیاشی غرق اند . دختران با آرایش های غلیظ و زننده و صورت های هفت رنگ و مردان که مانند   زنان خود را آراسته اند و  با سواد اندک و حرفهای بی ربط و بعضا هرزه گویی ها با  ادبیات بسیار پایین برنامه های را گرداننده گی میکنند که فقط هدفشان اغواگری جوانان کم سواد ویا بیسواد است . مخاطبان خاص انها جوانان کم سن و سال اند.  جوانان که آینده این سرزمین اند  مخاطبانشان آنهایی اند که روز ها در جاده های کابل دنبال کار سرگردان اند و شب ها خسته از همه چیز به دیدن تلویزین مینشینند  و یا هم آنهایی که  با موتر های زره از روی جنازه های جوانان فقیر رد میشوند و بعد با لشکر از بادیگارد هایشان به قصر های وارد میشوند که روزی با خون این جوانان اعمار کرده بودند .
تلویزیون های که همه  از یک زندگی نورمال و خوشی و خوشبختی حرف میزنند گویی در این کشور آب از آب تکان نخورده است . یادم  میاید صحنه از فلم تیتانک که تا غرق شدن کشتی  گروه موسیقی آرام و خونسردانه مینواختند در حالیکه دقایق بعدی همه نابود شدند و آثار از آنها باقی نماند . ولی واقیعت اینجا در افغانستان جایی دیگری است . اگر رسانه ها واقیعت را بیان نمیکنند و پیکر های بیجان این جوانان را از مردم  پنهان میکنند  در حقیقت به مردم زهر خاموش زرق میکنند .
           ولی  رسانه ها در شهر های بزرگ فقط برای چند جنایتکار حق یتیم خور رقص و آواز پخش میکنند تازمینه عیاشی و خوشگذرانی و فساد این جنایتکاران را بیشتر فراهم کنند .
متاسفانه خبرنگار ما هنوز رسالت خود را در مقابل فاجعه که در کشورش جریان دارد  نمیداندخبرنگارما در گرو چند دالر  حقوق است که برایش داده میشود مگر این آزادی بیان است؟
 
با این حال که دیده میشود حتی ژورنالیست هم به سهم خود به این مردم مظلوم خیانت میکند . بیشتر عیاشی و خوشگذرانی خود را جستجو میکنند..نمیدانم اینها چطور در میان این دریای خون در فکر خوشگذرانی هستند . وضیعت این مردم وضیعت اضطراری است .اینجا فقط باید مرثیه های خاموش به مرگ جوانان خفته به خون ما خوانده شود
 
میدانم به اندازه کافی این مردم رنج و غم دیده اند و خسته شده اند ولی چطور در مقابل این همه جنازه های پی در پی جوانان خفته به خون  توان خوشگذرانی و عیش  را دارند ؟
 

وزارت اطلاعات و فرهنگ هم گویی خواب است و  هیچگاهی این کانال ها را نمیبیند ویا اگر هم میبیند هم شاید به دلایل که نزد خود آنهاست خاموشی اختیار میکنند  . باید این دلایل را به مردم بگویند که مقصد این تلویزیون ها از  برنامه های تفریحی  اغواگر و بی بنیاد که  اجازه نشر داده میشود . اگر مقصد  از ازادی بیان  همان بیان معیاری اساسی برای هر نوع جامعهٔ چندصدایی و دموکراتیک است. آزادی بیان حد و مرز دارد و برای رفاه و بهبود مردم مطابق  اصول حقوق بشر باید تدوین و برنامه ریزی شود







به دیگران بفرستید


دیدگاه ها در بارۀ این نوشته
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ زیر را درج کنید
   



داکتر جلیله سلیمی