آیا واژۀ دری صفت واژۀ فارسی بوده است؟

۲۳ میزان (مهر) ۱۳۹۶

در این اواخر دوستانی بازهم در چند جا از انترنت از یکی بودن دری و فارسی و تاجیکی داد سخن دادند و با بازخوانی چند تا بیت از شاعران، ثابت ساختند که هر سه واژه به زبان یگانه میرسند و هیچ نا باشمی با یک دیگر ندارند! از خودم پرسیدم آیا این کشف مکشوف به این می ارزد تا باد در گلو بیندازیم و از زبان شاختی بی زبان مان دم بزنیم؟

می پرسم در کجا  کسی ادعا کرده است که دری و فارسی و تاجکی یک زبان نه، بل که سه زبان است؟ تا ما شمشیر میکشیدیم و دشمنان یگانه گی زبان مان را از میان بر میداشتیم؟ وانگهی، آیا اینگونه باز گویی ها بر دانشمند بودن ما می افزاید یا به نا آگاهی و عوامفریبی ما؟ چرا که سه نام یافتن زبان ما به معنای سه زبان بودن زبان ما نبوده و نیست.

ولی پرسش این جاست اگر واقعن باور داریم که دری هم نام زبان ماست، پس چرا اینهمه جار و جنجال وجانبداری از نام فارسی؟ همینکه نامی از زبان دری برده میشود، ناگهان سدا بلند میشود که نام دری را شوونیستهای رژیم ظاهر خان برای تفرقه اندازی، در قانون اساسی سال 1364 گنجانیدند. پیش ازان نام زبان ما فارسی بود. که این یک سخن عامیانه و دور از واقعیت است.اذهان ساده لوح نا خوانده ملا شده، نیز فورن به تایید و تردید بر میخیزند و جنجال سر ازنو آغاز می یابد. چون مردم وجوانان به هر آن کاری  که از سوی  دولتها باشد، نا باور هستند. چرا که سلطه داران قبیله گرای معاصر،هماره از خاستگاه قبیله  با ملت سخن گفته اند.

هر چند من در چند نوشتار گذشته، بر این گونه داوریها سخن گفته ام که هیچ یک از دوستداران نام فارسی به رد آنها نپرداخته است، ولی ناگزیرم برای روشن شدن بیشتر اینگونه گفته ها، باز هم سخنی چند  به ویژه برای جوانان درسخوان جستجوگر کشور، پیشکش کنم.

در این که هیچ کسی بر نام دری به عنوان یک نام کهن و بومی برخاسته ازسر زمین خراسان، با گذشته بیشتر از یکهزار سال پارینه گی، نمیتواند بشورد و آن را رد کند، شکی وجود ندارد.  ولی هستند کسانی که آشکارا نمیتوانند بگویند دری نگویید فارسی بگویید(سخن بر سر نام زبان است نه دوگانه گی یا سه گانه گی زبان). ولی میکوشند با چسپیدن به ادعاهای غیر علمی خود ساخته، موضوع را سیاسی جلوه دهند. چنانکه میگویند. نام دری را قبیله سالاران در قانون اساسی گنجانده اند، پس درست نیست، نام زبان ما فارسیت. پا را  از این هم فراتر   گذاشته ادعا میکنند که دری نام زبان ما نبوده بلکه یک صفت است برای زبان فارسی ولی این چند تا دانشمند! هیچ دلیلی نمی توانند آورد که چرا و چگونه نام زبانمان  فارسیست  و نه  دری و یا  تاجکی، و چگونه  واژه دری صفت است برای فارسی؟ بدی دری نامیدن در چیست؟ در این موارد خواننده گان گرامی میتوانند به ویژه به مقالۀ های: «دری زبان است یا لهجه» و نوشتار «دری، فارسی و تاجکی - دُری در سه گنج» و «آیا واژۀ پارسی از پارتی آمده است؟» چاپ شده در سایت "خراسان زمین"، رو آورند و آنها را بخوانند.

این موضوع را یک بار دیگر میخواهم تکرار کنم که من میان دری و فارسی و تاجکی حد و مرزی نمیشناسم و هر سه نام را نام یک زبان میدانم، با داشتن نا همسانیهای ناگزیر. آنسان که قبیله گراها از نام دری سوء استفاده میکنند و ادعا میکنند که وقتی پوهنتون بگویی دری است و وقتی دانشگاه بگویی فارسی است، اینگونه  برداشتها از سوی هرکسی که باشد سخن جاهلانه، وارونه و غیر علمیست. به باور من زبان بلعمی، فردوسی، بیهقی وبزرگان دیگر از ریشه دری است. چون زبانیست پالوده و تندرست و خراسانی. من زبان دری را به گفتۀ استاد خلیلی برای کشورم زبان بومی و ارث نیاکانم میدانم. و برنام دری میبالم و آن را به گفتۀ ناصر خسرو و بسا از بزرگان دیگر، قیمتی دُری میدانم که برگزیدنش از پاس داشتنش مایه میگیرد.  

 جنجال بر سر کاربرد واژه دری  چه انگیزه هایی دارد؟ چرا برخی از هممیهنانمان نام فارسی  را درست میدانند و نام گرانمایه دری را رد میکنند؟ می اندیشم کسانی که جنگ دری و فارسی  را دامن میزنند و یا اصالت زبان  دری را انکار میکنند و آنرا تنها یک صفت برای فارسی میدانند و اصالت گویشی و زبانی آن را نفی میکنند، یا از تاریخ زبان خویش بیگانه اند یا دستی در خوان بیگانه دارند.  همه میدانیم که از همان سده های نخستین که زبان مان پیدایی یافت تا اکنون دشواری در کاربرد نام دری به عنوان یک زبان، وجود نداشت  و نام دری از نگاه تاریخی با نام خراسانیان پیوند خورده بود. یعنی دری نام پارینه زبان مان بوده است. کهنترین یاد کرد این واژه را در بیان دانشمندِ بانامِ سدۀ دوم هجری، ابن مقفع مییابیم که رایجترین زبانهای دورانش را اینگونه بر میشمرد: «لغات الفارسیه: الفهلویه و الدریه و الفارسیه و الخوزیه و السریانیه». از این عبارت و جمله های بعدی ابن مقفع دانسته میشود که فارسی اول به معنای زبان «عجمیان» یا به اصطلاح (ایرانیان) آمده و فارسی دوم به معنای زبانی که  اهل فارس -  موبدان و دانشمندان آنها به آن سخن میگفته اند میباشد. در غیر آن نمیتوانست یک زبان را دو بار به یک معنا به کار ببرد. پهلوی منسوب به فهله که آن نام پنج شهر بوده مانند اصفهان، ری، همدان، وماه ونهاوند بوده است. ابن مقفع دری را با فارسی یکی نمیداند زیرا میداند که  واژۀ دری به عنوان یک زبان شناخته شدۀ خراسانیان و درباریان مداین معروف بوده است. (بنا به گفته استاد بهار زبان دری زبانیست که از خراسان به دربار ساسانیان رفته است).(1)

و ادامه میدهد: «دلیل قویتری که برای اثبات قول  ابن مقنع و صاحبان فرهنگ فارسی داریم انتشار زبان دری ست بار اول از جانب مشرق و نیمروز. چه میدانیم که  زبان عامه مردم مغرب ایران پهلوی بوده  و غالب کتب دینی وادبی و علمی که در آن حدود نبشته شده است بزبان پهلوی بوده است.» (2).استاد ذ. صفا نیز مینویسد: درین نکته اکنون بحثی نیست که در دوره اسلامی هنگامی که سخن از زبان دری، یا پارسی دری میرود  مرادزبان مردم خراسان و ماوراالنهر است.»   (3)  

 مولف مجمل التواریخ والقصص مینویسد: «سلمان را فارسی خوانند، از برای آن که عرب همه زمین عجم را فارس گفتندی.»  و استاد جلال همایی  دانشمند معاصر ایران  مینویسد: «چنان که میدانیم نویسنده گان و شعرای قدیم  ایران  شعر ونثر خود را دری می نامیدند و این زبان را به علتی زبان فارسی هم میگویند و از فارسی در اینجا مراد ایرانیست». (4)                        

  به فرهنگها ببینیم تا بدانیم که دری را نام زبان دانسته اند یا صفت کدام زبان. و در این باره چگونه داوری شده است. در فرهنگ معین که خود از برجسته ترین فرهنگهاست چنین آمده است : 1-دری منسوب به دربار2-زبانی دنبالۀ دری قدیم که  در عهد ساسانیان به موازات «پهلوی»رایج بود.3- دری زبان سده های سوم تا ششم هجری و زبان رایج افغانستان.

در سراسر ادبیات دری همه جا دری را نام زبان دانسته اند نه صفتی برای فارسی. نمیدانم دوستان ما در کجا و از کدام دانشمند خوانده اند که دری صفت فارسی نامیده شده باشد. همه جا زبان دری، لغت دری، الفاظ دری و سخن دری گفته اند. بفرمایند نشان دهند  در کجا واژۀ دری صفتی برای موصوفی آمده  است.

و اما در سه یا چهار جا در تاریخ زبان وادب ما ترکیب فارسی دری آمده که اگر مداخله مترجمان نباشد فکر میکنم به این معنا به کاربرده شده اند که: زبان عجمی یا ایرانی با نام دری. و به گونه کوتاه نوشته اند: فارسی دری. اینجا هیچگونه  موصوف صفتی در کار نیست. هیچ صفتی بدون موصوف نمیتواند صفت باشد.اگر قرار باشد که فارسی دری را موصوف صفت بگوییم، پس چگونه است که واژه دری به گفته ناباوران در هزار جا بدون موصوف فارسی ذکر شده است یعنی گفته شده و میشود زبان دری یا لفظ دری یا به تنهایی دری. کجاست موصوف فارسی آن. مثلن وقتی(کوه بلند) )میگوییم کوه موصوف وبلند صفت آن است. ولی اگر تنها بلند بگوییم و موصوفش را ذکر نکنیم مراد ما به دست نمی آید. و اما آن بیت معروف فردوسی هم در اصل یعنی در قدیمیترین نسخه شهنامه  چاپ مسکو، چنین آمده:

بفرمود تا پارسی و دری

نبشتند وکوتاه شد داوری

به نمونه های دیگر  رو آوریم:

اندر عرب دَرِ عربی گویی او گشاد

واو باز کرد پارسیان را در دری

فرخی

در این بیت فرخی از پارسیان مرادش ایرانیان یا عجمیها است که گویی ممدوحش،  دَرِ زبان دری را او به روی ایرانیان گشوده است.

ولی در بیت زیرین، خاقانی از آوردن واژه (آتش پارسی) به معنای آیین زردشتی در برابر آیین تازیان یاد میکند و زبانش را دری میخواند:

دید مرا گرفته لب، آتش پارسی ز تب

نطق من آب تازیان، برده به نکتۀ دری

خاقانی

واما فردوسی بزرگوار زبان خودش را دری می آورد، نه پارسی. او در ترجمه واژه پهلوانی (زبان اشکانیان) میگوید:

کجا بیور از پهلوانی شمار

بود در زبان دری ده هزار

واما جایی که میسراید:

بسی رنج بردم درین سال سی

عجم زنده کردم بدین پارسی

اگر اندک توجه شود فردوسی نمیتوانست جز (پارسی) در برابر (سال سی) قافیه یی بیابد.از سویی هم تلازم واژه گان عجم و پارسی (کلام ایرانیان) از این سراینده هنرمند میخواست چنین بسراید. به ویژه که میخواست محور بیانش را سی سال زحمت کشیدن در بر گیرد نه پارسی سرودن. بد گمانی پیش نیاید که گویی من از روی سختگیری چنین میپندارم. متن پیام چنین میگوید. ورنه میدانم در بسا جا ها هم هست که هنروران زبان، دری را به جای فارسی و فارسی را به جای دری نشانده اند.  ولی وقتی به ارزشمندی کلامشان اشاره داشته اند واژه دری را ارج بسیارنهاده اند و به آن بالیده اند. مانند ناصر خسرو وآن بیت بلندش:

من آنم که در پای خوکان نریزم

مرین قیمتی در لفظ دری را

حکیم میسری:

دری گویمش تا هرکس بداند

وُ هرکس بر زبانش بر، براند

یا خاقانی که میگوید:

دُر دری که خاطر خاقانی آورد

قیمت به بزم خسرو والا بر افکند

یا سعدی بزرگوار که میسراید:

چون دُر دورسته دهانت

نظم سخن دری ندیدم

یا از اسدی توسی:

به فرخنده فالی و نیک اختری

گشادم در گنج دُر دری

و باز فرخی سیستانی با بلند نگری الفاظ دری را ارج مینهد:

خاصه آن بنده که مانندۀ من بنده بود

مدح  گوینده  و دانندۀ  الفاظ دری

 بپرسم در کجای این بیتها واژه دری به معنای صفتی برای فارسی آمده است؟ مگر همه جا سخن از زبان دری نرفته است؟ عبدالحی گردیزی در تاریخش مگر از زبان دری سخن نگفته است؟ «بهرام گور به هر زبان سخن گفتی. به وقت چوگان زدن پهلوی گفتی و اندر حربگاه، ترکی و اندر مجلس با عامه دری گفتی».

و در این بیتها همه از واژۀ دری به عنوان زبان  یاد کرده اند:

کجا بیور از پهلوانی شمار

بود در زبان دری ده هزار

فردوسی

ایا به فعل تو نکو شده معانی خیر

ویا به لفظ تو شیرین شده زبان دری

عنصری بلخی

چون به تازی و دری  یاد افاضل گذرد

نام خویش افسر دیوان به خراسانم

خاقانی

ویا:

از دو دیوانم به تازی و دری

یک هجا و فحش هرگز کس ندید

خاقانی

یعنی به دو زبان دری و تازی.

 مقدسی در کتاب احسن التقاسیم مینویسد: «زبان بلخیان، زبان دری است واین زبان و ھمانندآن را از آن دری مینامند که زبانی بود که بدان نوشتۀ شاهان می نوشتند و اشتقاق آن از دَر است وبه معنی باب و زبانی که در دربار به آن سخن گویند.... زبان مردم بلخ شیرینترین زبان هاست، جز اینکه واژه های زشت نیزبه کار میبرند.»

 

عوامفریبانه میپرسند: شعر بیدل به کدام زبان سروده شده است؟ پاسخ اینست: از نگاه خراسانیان دری و از نگاه تاجکان فرارود تاجکی ودر نزد ایرانیان، فارسی. نام گذاریها هیچگونه اثر نیک و بد بر زبان ندارند. آفتاب را چه شمس بگویی چه خورشید چه مهر.هرچهار به یک معنا به کار میروند.

در برآیند میتوان گفت: دری نام زبان خراسانیان و عامه دری زبانان بوده است. اما فارسی نه تنها به زبان فارسها گفته میشده که 2-برای عجمیها و غیر عربها یعنی ایرانیها در کل نیز به کار برده میشده است.3- از سوی دیگر فارسی به معنای زبان زردشتیها یا (پهلوی) آمده است. این سه معنا را در سراسر گفته های پیشینیان دری گوی مییابید. (فکر میکنم آوردن مدلولها برای این سه مورد خواستنی نباشد) پس بسیار منطقی خواهدبود که به جای واژه فارسی که معنای یگانه ندارد و از ان سه گونه برداشت میشود، نام کهن وفخیم دری را به کار ببریم.اگر ایرانیها و تاجکستانیهای گرامی با این پیشنهاد با ما همسو باشند. دشواری سه گانه گی نام براین زبان زیبا و فراگیر، از میان خواهد رفت و همنوا با ادبیات شناس بزرگ سده ششم، شمس الدین محمد بن قیس رازی خواهیم دانست که  «فایده آن عام باشد».او مینویسد: «بس برین قضیت ترا از ان مطول هرج( هرچه. ر)  نصیبۀ ماست انتخاب باید کرد. و بسیاقت بارسی (فارسی.ر) در عبارت آورد کی عروض و قوافی بارسی ببارسی بهتر و شرح اشعار دری هم بدری خوشتر تا ما نیز از  فایدۀ ان (مایده) محروم نباشیم.»  (5)

از جدا کردن زبان به فارسی و دری شمس الدین رازی چه را در نظر دارد؟ این را که میداند زبان خراسانیان زبان عامتر است و از نظر معنا و مفهوم برای بیشترینه مردم خاور و باختر قلمرو زبان دری،  آشنا تر و رساتر.

در اینجا از سرورانی که دانسته یا برای نان قرض دادن به همسایه، واژۀ دری را به پای واژۀ فارسی قربانی میکنند ومیگویند: دری یک صفت است برای فارسی، با این گفته شمس قیس رازی چه خواهند گفت؟ در حالی که میخوانند و میدانند که واژه دری در درازای تاریخ پیدایش خود چندین صفت را برای خودش داشته است: زبان بی عیب و نقص/ زبان فصیح/ دُر/ گوهر.. وبه گفته اقبال لاهوری:

اینهمه خوابست یا افسونگری

برلب مریخیان حرف دری

ولی در کجا کسی برای فارسی چنین هنگامه های توصیفی برپا کرده است؟

اگر ادعا میشود که فرهنگیان قبیله برای جدایی آوردن میان فارسی زبانان، دری را علم کردند. سخن یاوه یی   بیش نیست. مگر نمی بینند که قبیله پرستان همسو با شما کوته بینان هی پارسی پارسی میگویند تا زادگاه زبان مارا به پارس انتقال دهند و جایش را به زبان قبیله خالی کنند. دکتور زیار را ببینید هی بر طبل پارسی میکوبد وهمنوا با ایرانیان متعصب میگوید سرآوا ها را مقایسه کنید، این زبان به شاخه جنوب غربی وابسته است، خراسانی نیست، به فارس متعلق است.!! پس این درست نیست که بگوییم از روی یک توطیه، فارسی به دری تبدیل شد. من در نوشتار دیگری نوشته بودم که تاریخنگار روشنفکر ما آقای صدیق فرهنگ علت رو آوردن به گزینش  لفظ دری  را به جای فارسی، در پاسخ کسی به نام پروین مجروح علی  بیان میدارد.

او در رد این سخن که دولت افغانستان برای مقابله با ایران، طرفدار دری نامیدن بود، میگوید: «من خودم در سال ١۹۶٤ از جمله اعضای کمیته تسوید وکمیسیون مشورتی و لویه جرگه بودم. از توجیه مذکور آگهی ندارم. هرچند در مجلس وزیران حاضر نبودم، اما از ثقات شنیده ام که در آنجا نیز این مسئله مطرح نبود. گذشته ازان نهایت ساده لوحی میبود اگر فکر میشد که با تبدیل نام زبان از فارسی به دری می توان مردم را از خواندن مطبوعات ایران بازداشت و یا تاثیر آن را خنثی ساخت.  حقیقت اینست که نامگذاری مورد بحث، بر مبنای دلایل تاریخی و زبان شناسی  صورت گرفت که ممکن است  به جای خودش مورد بحث باشد»  (6)

پس به کدام باور میگویند این را پشتون ها به منظور جداسازی میان همزبانان عملی کردند. مگر این نام، نام کهن با باری از فرهنگ و عزت و شکوه خراسانیان نبوده و یا نیست؟ اگر این صداقت را به نفع کشور، پشتون ها کرده باشند، خانه شان آباد. من از ایشان سپاس میدارم. چون از یکی از سرافرازیهای تاریخ خراسانیان پشتیبانی کرده اند که در این سرافرازی همه اقوام گرامی کشور به شمول پشتونان سهم دارند. تا جایی که من آگاهم در آن سال و دران مجلس بزرگان تاجیک و هزاره و ازبیک این نام کهن سرزمین شان را زنده کردند. قبایلیهای متعصب  بر این پا میفشردند که در کشور فقط باید زبان پشتو به رسمیت شناخته شود و بس. وقتی فشار روشنفکران غیر پشتون زیاد شد دولت ناچار بر دو زبانه بودن کشور راضی شد. من این ماجرا  را در نوشتاری زیر نام «دری، فارسی وتاجکی، دُری در سه گنج» از زبان زنده یاد آصف آهنگ، آورده بودم. دوستان متوانند به سایت "خراسان زمین" ببینند و آنرا بخوانند. ولی امروزه برخیها  بایک نیرنگ سیاسی موضوع را برای تحریک جوانان ما پوشش قبیله یی میدهند تا از نام تاریخی زبان خود چشم بپوشیم و کام ایرانیان را شیرین سازیم.

من بار ها گفته ام هر ملتی که زبان را ساخته است حق دارد نام آنرا هم خود تعیین کند. به شهادت تاریخ، زبان دری یا تاجیکی یا فارسی را خراسانیان دو سوی فرا رودان ساخته اند. به فارس ارتباطی ندارد. ایران کنونی هرگز نخواسته و نمیخواهد در جوارش یک کشور با نام و نشان و زبان گهرپالایی با آنهمه داشته ها و مولانا  ها و فردوسیها و ناصر خسرو ها و بیدلها و رابعه ها و شهید ها و البیرونیها و علیشیر نواییها وَ وَ وجود داشته باشد.   با آنکه دانشمندان نامدار ایران کنونی مانند ملک الشعرا بهار، دکتر خانلری، ذ.صفا، زرین کوب، استاد سعید نفیسی و دیگران این واقعیت را می پذیرند که زبان دری در شرق ایران، یعنی در خراسان زبان گسترده، پالودۀ گفتار و نوشتار بوده  است و پس از سپری شدن کم از کم سه سده به ایران امروز رسید. ولی در فرجام همه آن دستاورد ها را  زیر نام  زبان فارسی بررسی میکنند. این چشم پوشی از آنجا بر میخیزد که ایرانیان امروزی گذشته تاریخی مشترک را در جفرافیای کوچک سیاسی کنونی شان می گنجانند تا به جغرافیای فرهنگی - تاریخی حوزه.

از سالیان دراز پژوهنده گان ایران با تاکید بر زبان فارسی میخواهند نام های پارینه را از دفتر روزگار برچینند. استاد یار شاطر که خود یکی از ستونپایه های برجسته فرهنگساز ایرانی هست، حتا حاضر نیست نام (دری) را که در کشور ما رسمیت دارد به کار ببرد. بهتر میپسندد تا آنرا فارسی بگوید و بگذرد. مینویسد: «زبان تاجیکی که در ترکستان شوروی رایج است و همچنین فارسی افغانستان هرچند مختصر تفاوتهایی با فارسی رسمی ایران دارد اصولا همانند و تفاوتهای آنها  اساسی نیست..» و در دانشنامۀ ایرانیکا مینویسد: «منظور از زنده ساختن اصطلاح  کهن دری نشان دادن این بود  که افغانی ها  وطن خود را مهد این زبان  تلقی  می کنند، به این سبب  از کلمۀ فارسی ، یا زبان  فارس، جداَ جلو گیری میگردد.» ولی آقای یارشاطر نمیگویند که بدی این کار در کجاست. اگر به تاجیکهای آسیای میانه حق میدهد که زبان شان را (تاجیکی) بگویند، چرا به گفته ایشان - افغانیها!-  حق نداشته باشند به گفتۀ خود ایشان  (اصطلاح کهن دری) سرزمین شان را زنده کنند؟.

همینگونه بینشهای  واژگونه است که برخی از به اصطلاح زبان شناسان قبیله را وا داشته است تا  از کاربرد واژۀ  دری خود داری کنند و آگاهانه  واژۀ  پارسی را به کار ببرند. یعنی  با اشاره به مکانی دیگر، راه خاستگاه این زبان را از کشور به  بیرون برند. تا جایش را زبانی  که خود میخواهند وطنی سازند.

این موضوع را نادرست درک نکنیم. این درست است که ایرانیهای امروز  نسبت به ما بسیار کار کرده اند و ما کمتر و در این زمینه نزد تاریخ سر افکنده ایم. ولی این به هیچ رو بدین معنا نیست که ایران همه دار و ندار ما را به نام خود سجل کند، چون بیشتر کار کرده است.ایرانیان در همه کار هایشان خود را دیده اند نه ما را و تاجکستان و ازبکستان وترکمنستان را..ایران برای خود کار کرده است نه برای ما. همواره خواسته است ما را از هویت بسته به ما بیندازد. البته ما در روزگارانی با ایرانیان دارای یک دولت و یک سرنوشت بودیم. مگر حالا که نیستیم. دست روزگار ما را ازهم جدا کرده است. اکنون امروز و دیروز ما یکی نیست. ما دو دولت و دو ملت استیم. ولی خراسانیان هرگز به حق هیچ ملتی جفا روا نداشته اند. همیشه با مسالمت و دانایی عمل کرده اند. من همه بزرگان ایران را نمیگویم. هستند ایرانیان معاصر که واقعبینانه عمل میکنند  نه با برتربینیهای پان-ایرانیستی. سرزمین ما دارای پیشینه پرباری بوده و هست. پیشدادیان بلخی  کیانیان بلخی، پارتیان، سامانیان، غزنویان، تیموریان، غوریان ودیگران همه دشمنی را رد کرده اند و به نیکی همه دست داد داشته اند. ولی تا قدرت به دست استعمار  و دست پرورده گانشان افتاد روز و روزگار ما بدتر شد. اکنون نه ایران امروز ما را سیال خود میگیرد نه تاجکستان ونه ازبکستان. ولی کم از کم تاجکستان و ازبکستان و ترکمنستان با دور بینی، بر افتاده گانی چون ما پشت نکرده اند و ما را رها نکرده اند. مرزهاشان برای ما خالی از دغدغه است. ولی ایران وپاکستان هنوز هم بر کشته ما خنجر میزنند. در چنین حالی اگر خود را و فرهنگ خود را درنیابیم غرق خواهیم شد. با این اندیشه این بحث را میبندم تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.

بد نیست در پایان این نوشتار، از زبان بزرگان ادب معاصر دری، استاد قاری عبدالله ملک الشعرا و استاد خلیل الله خلیلی بخوانیم تا به قدر و اندازه زبانمان پی ببریم.

جناب قاری در خطاب به فردوسی میگوید:

زطبعش سخن رونق تازه یافت

زبان دری قدر و اندازه یافت

و استاد خلیلی:

من دری گویم دری آن منست

این گهر ارث نیاکان منست

----------------------

 

اشاره ها:

(1)- سبک شناسی.ص 24.ج.1.چاپ جیبی.

(2)-  تاریخ ادبیات ایران. ج ١. ص١۵۸. 

(3)سبکشناسی.. ص 21.

(4)- سایت خراسانزمین.مقاله ( دری، فارسی، تاجکی، دری در سه گنج) از نگارنده

(5)-المعجم فی معاییر اشعارالعجم. شمسالدین محمد بن قیس رازی.تصحیح قزوینی.1387.تهران.

(6)- به نقل از « افغانستان در پنج قرن اخیر ».، ج ۲ ص ۳٤۹.چاپ ١۳۷۱ ).

(7)- (Encyclopaedia Iranica, op..cit   ۵۶٤    به نقل از افغانستان در پنج قرن  اخیر.ص-۲۸۴ ج۲.)   







به دیگران بفرستید


دیدگاه ها در بارۀ این نوشته

کریمه ویدا18.10.2017 - 16:49

  نوشته های که بدون تعصب ویکسونگری ، به روشن کردن پیچیدگیهای موجود میپردازند ، لازم ومورد تاییدند
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ زیر را درج کنید
   



داکتر رازق رویین