آیا واژۀ دری صفت واژۀ فارسی بوده است؟

۲۳ میزان (مهر) ۱۳۹۶

در این اواخر دوستانی بازهم در چند جا از انترنت از یکی بودن دری و فارسی و تاجیکی داد سخن دادند و با بازخوانی چند تا بیت از شاعران، ثابت ساختند که هر سه واژه به زبان یگانه میرسند و هیچ نا باشمی با یک دیگر ندارند! از خودم پرسیدم آیا این کشف مکشوف به این می ارزد تا باد در گلو بیندازیم و از زبان شاختی بی زبان مان دم بزنیم؟

می پرسم در کجا  کسی ادعا کرده است که دری و فارسی و تاجکی یک زبان نه، بل که سه زبان است؟ تا ما شمشیر میکشیدیم و دشمنان یگانه گی زبان مان را از میان بر میداشتیم؟ وانگهی، آیا اینگونه باز گویی ها بر دانشمند بودن ما می افزاید یا به نا آگاهی و عوامفریبی ما؟ چرا که سه نام یافتن زبان ما به معنای سه زبان بودن زبان ما نبوده و نیست.

ولی پرسش این جاست اگر واقعن باور داریم که دری هم نام زبان ماست، پس چرا اینهمه جار و جنجال وجانبداری از نام فارسی؟ همینکه نامی از زبان دری برده میشود، ناگهان سدا بلند میشود که نام دری را شوونیستهای رژیم ظاهر خان برای تفرقه اندازی، در قانون اساسی سال 1364 گنجانیدند. پیش ازان نام زبان ما فارسی بود. که این یک سخن عامیانه و دور از واقعیت است.اذهان ساده لوح نا خوانده ملا شده، نیز فورن به تایید و تردید بر میخیزند و جنجال سر ازنو آغاز می یابد. چون مردم وجوانان به هر آن کاری  که از سوی  دولتها باشد، نا باور هستند. چرا که سلطه داران قبیله گرای معاصر،هماره از خاستگاه قبیله  با ملت سخن گفته اند.

هر چند من در چند نوشتار گذشته، بر این گونه داوریها سخن گفته ام که هیچ یک از دوستداران نام فارسی به رد آنها نپرداخته است، ولی ناگزیرم برای روشن شدن بیشتر اینگونه گفته ها، باز هم سخنی چند  به ویژه برای جوانان درسخوان جستجوگر کشور، پیشکش کنم.

در این که هیچ کسی بر نام دری به عنوان یک نام کهن و بومی برخاسته ازسر زمین خراسان، با گذشته بیشتر از یکهزار سال پارینه گی، نمیتواند بشورد و آن را رد کند، شکی وجود ندارد.  ولی هستند کسانی که آشکارا نمیتوانند بگویند دری نگویید فارسی بگویید(سخن بر سر نام زبان است نه دوگانه گی یا سه گانه گی زبان). ولی میکوشند با چسپیدن به ادعاهای غیر علمی خود ساخته، موضوع را سیاسی جلوه دهند. چنانکه میگویند. نام دری را قبیله سالاران در قانون اساسی گنجانده اند، پس درست نیست، نام زبان ما فارسیت. پا را  از این هم فراتر   گذاشته ادعا میکنند که دری نام زبان ما نبوده بلکه یک صفت است برای زبان فارسی ولی این چند تا دانشمند! هیچ دلیلی نمی توانند آورد که چرا و چگونه نام زبانمان  فارسیست  و نه  دری و یا  تاجکی، و چگونه  واژه دری صفت است برای فارسی؟ بدی دری نامیدن در چیست؟ در این موارد خواننده گان گرامی میتوانند به ویژه به مقالۀ های: «دری زبان است یا لهجه» و نوشتار «دری، فارسی و تاجکی - دُری در سه گنج» و «آیا واژۀ پارسی از پارتی آمده است؟» چاپ شده در سایت "خراسان زمین"، رو آورند و آنها را بخوانند.

این موضوع را یک بار دیگر میخواهم تکرار کنم که من میان دری و فارسی و تاجکی حد و مرزی نمیشناسم و هر سه نام را نام یک زبان میدانم، با داشتن نا همسانیهای ناگزیر. آنسان که قبیله گراها از نام دری سوء استفاده میکنند و ادعا میکنند که وقتی پوهنتون بگویی دری است و وقتی دانشگاه بگویی فارسی است، اینگونه  برداشتها از سوی هرکسی که باشد سخن جاهلانه، وارونه و غیر علمیست. به باور من زبان بلعمی، فردوسی، بیهقی وبزرگان دیگر از ریشه دری است. چون زبانیست پالوده و تندرست و خراسانی. من زبان دری را به گفتۀ استاد خلیلی برای کشورم زبان بومی و ارث نیاکانم میدانم. و برنام دری میبالم و آن را به گفتۀ ناصر خسرو و بسا از بزرگان دیگر، قیمتی دُری میدانم که برگزیدنش از پاس داشتنش مایه میگیرد.  

 جنجال بر سر کاربرد واژه دری  چه انگیزه هایی دارد؟ چرا برخی از هممیهنانمان نام فارسی  را درست میدانند و نام گرانمایه دری را رد میکنند؟ می اندیشم کسانی که جنگ دری و فارسی  را دامن میزنند و یا اصالت زبان  دری را انکار میکنند و آنرا تنها یک صفت برای فارسی میدانند و اصالت گویشی و زبانی آن را نفی میکنند، یا از تاریخ زبان خویش بیگانه اند یا دستی در خوان بیگانه دارند.  همه میدانیم که از همان سده های نخستین که زبان مان پیدایی یافت تا اکنون دشواری در کاربرد نام دری به عنوان یک زبان، وجود نداشت  و نام دری از نگاه تاریخی با نام خراسانیان پیوند خورده بود. یعنی دری نام پارینه زبان مان بوده است. کهنترین یاد کرد این واژه را در بیان دانشمندِ بانامِ سدۀ دوم هجری، ابن مقفع مییابیم که رایجترین زبانهای دورانش را اینگونه بر میشمرد: «لغات الفارسیه: الفهلویه و الدریه و الفارسیه و الخوزیه و السریانیه». از این عبارت و جمله های بعدی ابن مقفع دانسته میشود که فارسی اول به معنای زبان «عجمیان» یا به اصطلاح (ایرانیان) آمده و فارسی دوم به معنای زبانی که  اهل فارس -  موبدان و دانشمندان آنها به آن سخن میگفته اند میباشد. در غیر آن نمیتوانست یک زبان را دو بار به یک معنا به کار ببرد. پهلوی منسوب به فهله که آن نام پنج شهر بوده مانند اصفهان، ری، همدان، وماه ونهاوند بوده است. ابن مقفع دری را با فارسی یکی نمیداند زیرا میداند که  واژۀ دری به عنوان یک زبان شناخته شدۀ خراسانیان و درباریان مداین معروف بوده است. (بنا به گفته استاد بهار زبان دری زبانیست که از خراسان به دربار ساسانیان رفته است).(1)

و ادامه میدهد: «دلیل قویتری که برای اثبات قول  ابن مقنع و صاحبان فرهنگ فارسی داریم انتشار زبان دری ست بار اول از جانب مشرق و نیمروز. چه میدانیم که  زبان عامه مردم مغرب ایران پهلوی بوده  و غالب کتب دینی وادبی و علمی که در آن حدود نبشته شده است بزبان پهلوی بوده است.» (2).استاد ذ. صفا نیز مینویسد: درین نکته اکنون بحثی نیست که در دوره اسلامی هنگامی که سخن از زبان دری، یا پارسی دری میرود  مرادزبان مردم خراسان و ماوراالنهر است.»   (3)  

 مولف مجمل التواریخ والقصص مینویسد: «سلمان را فارسی خوانند، از برای آن که عرب همه زمین عجم را فارس گفتندی.»  و استاد جلال همایی  دانشمند معاصر ایران  مینویسد: «چنان که میدانیم نویسنده گان و شعرای قدیم  ایران  شعر ونثر خود را دری می نامیدند و این زبان را به علتی زبان فارسی هم میگویند و از فارسی در اینجا مراد ایرانیست». (4)                        

  به فرهنگها ببینیم تا بدانیم که دری را نام زبان دانسته اند یا صفت کدام زبان. و در این باره چگونه داوری شده است. در فرهنگ معین که خود از برجسته ترین فرهنگهاست چنین آمده است : 1-دری منسوب به دربار2-زبانی دنبالۀ دری قدیم که  در عهد ساسانیان به موازات «پهلوی»رایج بود.3- دری زبان سده های سوم تا ششم هجری و زبان رایج افغانستان.

در سراسر ادبیات دری همه جا دری را نام زبان دانسته اند نه صفتی برای فارسی. نمیدانم دوستان ما در کجا و از کدام دانشمند خوانده اند که دری صفت فارسی نامیده شده باشد. همه جا زبان دری، لغت دری، الفاظ دری و سخن دری گفته اند. بفرمایند نشان دهند  در کجا واژۀ دری صفتی برای موصوفی آمده  است.

و اما در سه یا چهار جا در تاریخ زبان وادب ما ترکیب فارسی دری آمده که اگر مداخله مترجمان نباشد فکر میکنم به این معنا به کاربرده شده اند که: زبان عجمی یا ایرانی با نام دری. و به گونه کوتاه نوشته اند: فارسی دری. اینجا هیچگونه  موصوف صفتی در کار نیست. هیچ صفتی بدون موصوف نمیتواند صفت باشد.اگر قرار باشد که فارسی دری را موصوف صفت بگوییم، پس چگونه است که واژه دری به گفته ناباوران در هزار جا بدون موصوف فارسی ذکر شده است یعنی گفته شده و میشود زبان دری یا لفظ دری یا به تنهایی دری. کجاست موصوف فارسی آن. مثلن وقتی(کوه بلند) )میگوییم کوه موصوف وبلند صفت آن است. ولی اگر تنها بلند بگوییم و موصوفش را ذکر نکنیم مراد ما به دست نمی آید. و اما آن بیت معروف فردوسی هم در اصل یعنی در قدیمیترین نسخه شهنامه  چاپ مسکو، چنین آمده:

بفرمود تا پارسی و دری

نبشتند وکوتاه شد داوری

به نمونه های دیگر  رو آوریم:

اندر عرب دَرِ عربی گویی او گشاد

واو باز کرد پارسیان را در دری

فرخی

در این بیت فرخی از پارسیان مرادش ایرانیان یا عجمیها است که گویی ممدوحش،  دَرِ زبان دری را او به روی ایرانیان گشوده است.

ولی در بیت زیرین، خاقانی از آوردن واژه (آتش پارسی) به معنای آیین زردشتی در برابر آیین تازیان یاد میکند و زبانش را دری میخواند:

دید مرا گرفته لب، آتش پارسی ز تب

نطق من آب تازیان، برده به نکتۀ دری

خاقانی

واما فردوسی بزرگوار زبان خودش را دری می آورد، نه پارسی. او در ترجمه واژه پهلوانی (زبان اشکانیان) میگوید:

کجا بیور از پهلوانی شمار

بود در زبان دری ده هزار

واما جایی که میسراید:

بسی رنج بردم درین سال سی

عجم زنده کردم بدین پارسی

اگر اندک توجه شود فردوسی نمیتوانست جز (پارسی) در برابر (سال سی) قافیه یی بیابد.از سویی هم تلازم واژه گان عجم و پارسی (کلام ایرانیان) از این سراینده هنرمند میخواست چنین بسراید. به ویژه که میخواست محور بیانش را سی سال زحمت کشیدن در بر گیرد نه پارسی سرودن. بد گمانی پیش نیاید که گویی من از روی سختگیری چنین میپندارم. متن پیام چنین میگوید. ورنه میدانم در بسا جا ها هم هست که هنروران زبان، دری را به جای فارسی و فارسی را به جای دری نشانده اند.  ولی وقتی به ارزشمندی کلامشان اشاره داشته اند واژه دری را ارج بسیارنهاده اند و به آن بالیده اند. مانند ناصر خسرو وآن بیت بلندش:

من آنم که در پای خوکان نریزم

مرین قیمتی در لفظ دری را

حکیم میسری:

دری گویمش تا هرکس بداند

وُ هرکس بر زبانش بر، براند

یا خاقانی که میگوید:

دُر دری که خاطر خاقانی آورد

قیمت به بزم خسرو والا بر افکند

یا سعدی بزرگوار که میسراید:

چون دُر دورسته دهانت

نظم سخن دری ندیدم

یا از اسدی توسی:

به فرخنده فالی و نیک اختری

گشادم در گنج دُر دری

و باز فرخی سیستانی با بلند نگری الفاظ دری را ارج مینهد:

خاصه آن بنده که مانندۀ من بنده بود

مدح  گوینده  و دانندۀ  الفاظ دری

 بپرسم در کجای این بیتها واژه دری به معنای صفتی برای فارسی آمده است؟ مگر همه جا سخن از زبان دری نرفته است؟ عبدالحی گردیزی در تاریخش مگر از زبان دری سخن نگفته است؟ «بهرام گور به هر زبان سخن گفتی. به وقت چوگان زدن پهلوی گفتی و اندر حربگاه، ترکی و اندر مجلس با عامه دری گفتی».

و در این بیتها همه از واژۀ دری به عنوان زبان  یاد کرده اند:

کجا بیور از پهلوانی شمار

بود در زبان دری ده هزار

فردوسی

ایا به فعل تو نکو شده معانی خیر

ویا به لفظ تو شیرین شده زبان دری

عنصری بلخی

چون به تازی و دری  یاد افاضل گذرد

نام خویش افسر دیوان به خراسانم

خاقانی

ویا:

از دو دیوانم به تازی و دری

یک هجا و فحش هرگز کس ندید

خاقانی

یعنی به دو زبان دری و تازی.

 مقدسی در کتاب احسن التقاسیم مینویسد: «زبان بلخیان، زبان دری است واین زبان و ھمانندآن را از آن دری مینامند که زبانی بود که بدان نوشتۀ شاهان می نوشتند و اشتقاق آن از دَر است وبه معنی باب و زبانی که در دربار به آن سخن گویند.... زبان مردم بلخ شیرینترین زبان هاست، جز اینکه واژه های زشت نیزبه کار میبرند.»

 

عوامفریبانه میپرسند: شعر بیدل به کدام زبان سروده شده است؟ پاسخ اینست: از نگاه خراسانیان دری و از نگاه تاجکان فرارود تاجکی ودر نزد ایرانیان، فارسی. نام گذاریها هیچگونه اثر نیک و بد بر زبان ندارند. آفتاب را چه شمس بگویی چه خورشید چه مهر.هرچهار به یک معنا به کار میروند.

در برآیند میتوان گفت: دری نام زبان خراسانیان و عامه دری زبانان بوده است. اما فارسی نه تنها به زبان فارسها گفته میشده که 2-برای عجمیها و غیر عربها یعنی ایرانیها در کل نیز به کار برده میشده است.3- از سوی دیگر فارسی به معنای زبان زردشتیها یا (پهلوی) آمده است. این سه معنا را در سراسر گفته های پیشینیان دری گوی مییابید. (فکر میکنم آوردن مدلولها برای این سه مورد خواستنی نباشد) پس بسیار منطقی خواهدبود که به جای واژه فارسی که معنای یگانه ندارد و از ان سه گونه برداشت میشود، نام کهن وفخیم دری را به کار ببریم.اگر ایرانیها و تاجکستانیهای گرامی با این پیشنهاد با ما همسو باشند. دشواری سه گانه گی نام براین زبان زیبا و فراگیر، از میان خواهد رفت و همنوا با ادبیات شناس بزرگ سده ششم، شمس الدین محمد بن قیس رازی خواهیم دانست که  «فایده آن عام باشد».او مینویسد: «بس برین قضیت ترا از ان مطول هرج( هرچه. ر)  نصیبۀ ماست انتخاب باید کرد. و بسیاقت بارسی (فارسی.ر) در عبارت آورد کی عروض و قوافی بارسی ببارسی بهتر و شرح اشعار دری هم بدری خوشتر تا ما نیز از  فایدۀ ان (مایده) محروم نباشیم.»  (5)

از جدا کردن زبان به فارسی و دری شمس الدین رازی چه را در نظر دارد؟ این را که میداند زبان خراسانیان زبان عامتر است و از نظر معنا و مفهوم برای بیشترینه مردم خاور و باختر قلمرو زبان دری،  آشنا تر و رساتر.

در اینجا از سرورانی که دانسته یا برای نان قرض دادن به همسایه، واژۀ دری را به پای واژۀ فارسی قربانی میکنند ومیگویند: دری یک صفت است برای فارسی، با این گفته شمس قیس رازی چه خواهند گفت؟ در حالی که میخوانند و میدانند که واژه دری در درازای تاریخ پیدایش خود چندین صفت را برای خودش داشته است: زبان بی عیب و نقص/ زبان فصیح/ دُر/ گوهر.. وبه گفته اقبال لاهوری:

اینهمه خوابست یا افسونگری

برلب مریخیان حرف دری

ولی در کجا کسی برای فارسی چنین هنگامه های توصیفی برپا کرده است؟

اگر ادعا میشود که فرهنگیان قبیله برای جدایی آوردن میان فارسی زبانان، دری را علم کردند. سخن یاوه یی   بیش نیست. مگر نمی بینند که قبیله پرستان همسو با شما کوته بینان هی پارسی پارسی میگویند تا زادگاه زبان مارا به پارس انتقال دهند و جایش را به زبان قبیله خالی کنند. دکتور زیار را ببینید هی بر طبل پارسی میکوبد وهمنوا با ایرانیان متعصب میگوید سرآوا ها را مقایسه کنید، این زبان به شاخه جنوب غربی وابسته است، خراسانی نیست، به فارس متعلق است.!! پس این درست نیست که بگوییم از روی یک توطیه، فارسی به دری تبدیل شد. من در نوشتار دیگری نوشته بودم که تاریخنگار روشنفکر ما آقای صدیق فرهنگ علت رو آوردن به گزینش  لفظ دری  را به جای فارسی، در پاسخ کسی به نام پروین مجروح علی  بیان میدارد.

او در رد این سخن که دولت افغانستان برای مقابله با ایران، طرفدار دری نامیدن بود، میگوید: «من خودم در سال ١۹۶٤ از جمله اعضای کمیته تسوید وکمیسیون مشورتی و لویه جرگه بودم. از توجیه مذکور آگهی ندارم. هرچند در مجلس وزیران حاضر نبودم، اما از ثقات شنیده ام که در آنجا نیز این مسئله مطرح نبود. گذشته ازان نهایت ساده لوحی میبود اگر فکر میشد که با تبدیل نام زبان از فارسی به دری می توان مردم را از خواندن مطبوعات ایران بازداشت و یا تاثیر آن را خنثی ساخت.  حقیقت اینست که نامگذاری مورد بحث، بر مبنای دلایل تاریخی و زبان شناسی  صورت گرفت که ممکن است  به جای خودش مورد بحث باشد»  (6)

پس به کدام باور میگویند این را پشتون ها به منظور جداسازی میان همزبانان عملی کردند. مگر این نام، نام کهن با باری از فرهنگ و عزت و شکوه خراسانیان نبوده و یا نیست؟ اگر این صداقت را به نفع کشور، پشتون ها کرده باشند، خانه شان آباد. من از ایشان سپاس میدارم. چون از یکی از سرافرازیهای تاریخ خراسانیان پشتیبانی کرده اند که در این سرافرازی همه اقوام گرامی کشور به شمول پشتونان سهم دارند. تا جایی که من آگاهم در آن سال و دران مجلس بزرگان تاجیک و هزاره و ازبیک این نام کهن سرزمین شان را زنده کردند. قبایلیهای متعصب  بر این پا میفشردند که در کشور فقط باید زبان پشتو به رسمیت شناخته شود و بس. وقتی فشار روشنفکران غیر پشتون زیاد شد دولت ناچار بر دو زبانه بودن کشور راضی شد. من این ماجرا  را در نوشتاری زیر نام «دری، فارسی وتاجکی، دُری در سه گنج» از زبان زنده یاد آصف آهنگ، آورده بودم. دوستان متوانند به سایت "خراسان زمین" ببینند و آنرا بخوانند. ولی امروزه برخیها  بایک نیرنگ سیاسی موضوع را برای تحریک جوانان ما پوشش قبیله یی میدهند تا از نام تاریخی زبان خود چشم بپوشیم و کام ایرانیان را شیرین سازیم.

من بار ها گفته ام هر ملتی که زبان را ساخته است حق دارد نام آنرا هم خود تعیین کند. به شهادت تاریخ، زبان دری یا تاجیکی یا فارسی را خراسانیان دو سوی فرا رودان ساخته اند. به فارس ارتباطی ندارد. ایران کنونی هرگز نخواسته و نمیخواهد در جوارش یک کشور با نام و نشان و زبان گهرپالایی با آنهمه داشته ها و مولانا  ها و فردوسیها و ناصر خسرو ها و بیدلها و رابعه ها و شهید ها و البیرونیها و علیشیر نواییها وَ وَ وجود داشته باشد.   با آنکه دانشمندان نامدار ایران کنونی مانند ملک الشعرا بهار، دکتر خانلری، ذ.صفا، زرین کوب، استاد سعید نفیسی و دیگران این واقعیت را می پذیرند که زبان دری در شرق ایران، یعنی در خراسان زبان گسترده، پالودۀ گفتار و نوشتار بوده  است و پس از سپری شدن کم از کم سه سده به ایران امروز رسید. ولی در فرجام همه آن دستاورد ها را  زیر نام  زبان فارسی بررسی میکنند. این چشم پوشی از آنجا بر میخیزد که ایرانیان امروزی گذشته تاریخی مشترک را در جفرافیای کوچک سیاسی کنونی شان می گنجانند تا به جغرافیای فرهنگی - تاریخی حوزه.

از سالیان دراز پژوهنده گان ایران با تاکید بر زبان فارسی میخواهند نام های پارینه را از دفتر روزگار برچینند. استاد یار شاطر که خود یکی از ستونپایه های برجسته فرهنگساز ایرانی هست، حتا حاضر نیست نام (دری) را که در کشور ما رسمیت دارد به کار ببرد. بهتر میپسندد تا آنرا فارسی بگوید و بگذرد. مینویسد: «زبان تاجیکی که در ترکستان شوروی رایج است و همچنین فارسی افغانستان هرچند مختصر تفاوتهایی با فارسی رسمی ایران دارد اصولا همانند و تفاوتهای آنها  اساسی نیست..» و در دانشنامۀ ایرانیکا مینویسد: «منظور از زنده ساختن اصطلاح  کهن دری نشان دادن این بود  که افغانی ها  وطن خود را مهد این زبان  تلقی  می کنند، به این سبب  از کلمۀ فارسی ، یا زبان  فارس، جداَ جلو گیری میگردد.» ولی آقای یارشاطر نمیگویند که بدی این کار در کجاست. اگر به تاجیکهای آسیای میانه حق میدهد که زبان شان را (تاجیکی) بگویند، چرا به گفته ایشان - افغانیها!-  حق نداشته باشند به گفتۀ خود ایشان  (اصطلاح کهن دری) سرزمین شان را زنده کنند؟.

همینگونه بینشهای  واژگونه است که برخی از به اصطلاح زبان شناسان قبیله را وا داشته است تا  از کاربرد واژۀ  دری خود داری کنند و آگاهانه  واژۀ  پارسی را به کار ببرند. یعنی  با اشاره به مکانی دیگر، راه خاستگاه این زبان را از کشور به  بیرون برند. تا جایش را زبانی  که خود میخواهند وطنی سازند.

این موضوع را نادرست درک نکنیم. این درست است که ایرانیهای امروز  نسبت به ما بسیار کار کرده اند و ما کمتر و در این زمینه نزد تاریخ سر افکنده ایم. ولی این به هیچ رو بدین معنا نیست که ایران همه دار و ندار ما را به نام خود سجل کند، چون بیشتر کار کرده است.ایرانیان در همه کار هایشان خود را دیده اند نه ما را و تاجکستان و ازبکستان وترکمنستان را..ایران برای خود کار کرده است نه برای ما. همواره خواسته است ما را از هویت بسته به ما بیندازد. البته ما در روزگارانی با ایرانیان دارای یک دولت و یک سرنوشت بودیم. مگر حالا که نیستیم. دست روزگار ما را ازهم جدا کرده است. اکنون امروز و دیروز ما یکی نیست. ما دو دولت و دو ملت استیم. ولی خراسانیان هرگز به حق هیچ ملتی جفا روا نداشته اند. همیشه با مسالمت و دانایی عمل کرده اند. من همه بزرگان ایران را نمیگویم. هستند ایرانیان معاصر که واقعبینانه عمل میکنند  نه با برتربینیهای پان-ایرانیستی. سرزمین ما دارای پیشینه پرباری بوده و هست. پیشدادیان بلخی  کیانیان بلخی، پارتیان، سامانیان، غزنویان، تیموریان، غوریان ودیگران همه دشمنی را رد کرده اند و به نیکی همه دست داد داشته اند. ولی تا قدرت به دست استعمار  و دست پرورده گانشان افتاد روز و روزگار ما بدتر شد. اکنون نه ایران امروز ما را سیال خود میگیرد نه تاجکستان ونه ازبکستان. ولی کم از کم تاجکستان و ازبکستان و ترکمنستان با دور بینی، بر افتاده گانی چون ما پشت نکرده اند و ما را رها نکرده اند. مرزهاشان برای ما خالی از دغدغه است. ولی ایران وپاکستان هنوز هم بر کشته ما خنجر میزنند. در چنین حالی اگر خود را و فرهنگ خود را درنیابیم غرق خواهیم شد. با این اندیشه این بحث را میبندم تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.

بد نیست در پایان این نوشتار، از زبان بزرگان ادب معاصر دری، استاد قاری عبدالله ملک الشعرا و استاد خلیل الله خلیلی بخوانیم تا به قدر و اندازه زبانمان پی ببریم.

جناب قاری در خطاب به فردوسی میگوید:

زطبعش سخن رونق تازه یافت

زبان دری قدر و اندازه یافت

و استاد خلیلی:

من دری گویم دری آن منست

این گهر ارث نیاکان منست

----------------------

 

اشاره ها:

(1)- سبک شناسی.ص 24.ج.1.چاپ جیبی.

(2)-  تاریخ ادبیات ایران. ج ١. ص١۵۸. 

(3)سبکشناسی.. ص 21.

(4)- سایت خراسانزمین.مقاله ( دری، فارسی، تاجکی، دری در سه گنج) از نگارنده

(5)-المعجم فی معاییر اشعارالعجم. شمسالدین محمد بن قیس رازی.تصحیح قزوینی.1387.تهران.

(6)- به نقل از « افغانستان در پنج قرن اخیر ».، ج ۲ ص ۳٤۹.چاپ ١۳۷۱ ).

(7)- (Encyclopaedia Iranica, op..cit   ۵۶٤    به نقل از افغانستان در پنج قرن  اخیر.ص-۲۸۴ ج۲.)   







به دیگران بفرستید


دیدگاه ها در بارۀ این نوشته

خاضع20.11.2018 - 07:18

 تصحیحِ خط پنجمِ دیدگاه پیشین (از اینکه در انتخاب کلمات دقت کافی نکرده و شتاب ورزیده ام، پوزش میخواهم) : «کلمۀ "دری" مفهومِ *حالت* (به جای نوع) و گونه یی از زبان آریانی را میرساند».

خاضع20.11.2018 - 07:50

 باید اذعان کنم، کاربرد نامواژۀ "دری" به تنهایی نیز میتواند صحیح باشد زیرا واژۀ "دری" کلمه یی آریانی است بنابراین عبارت "زبان دری" نشان میدهد که مقصود از دربار، دربارِ آریان خواهد بود. البته در عین حال عبارت "فارسی دری" معنای کاملتری را دارد زیرا برمینماید که زبانِ دری گونه یی از زبانِ فارسی (آریانی) است. مثلاً زبان "پهلوی" با اینکه مانند زبان "دری" گونه یی از زبان فارسی (آریانی) محسوب میشود امّا در متون ادبی و تاریخی، نامواژۀ "پهلوی" به تنهایی نیز استعمال شده است. بنابراین هم کاربرد "دری" و نیز کاربرد "فارسی دری" صحیح میباشد؛ فقط، "فارسی دری" معنای کاملتری دارد.

خاضع21.11.2018 - 07:31

 طبق دیدگاه جناب دکتر روئین، در عبارت "فارسی دری" نامواژۀ "دری" نقشِ *مضاف الیهِ توضیحی* را دارد. اگر نامواژۀ فارسی (آریانی)، *اسمِ عام* باشد؛ این پنداره نیز صحیح است زیرا در تعریفِ "ترکیب اضافۀ توضیحی" داریم: «مضاف، *اسمِ عام* و مضاف الیه، "اسمِ خاص" است و نامِ مضاف را بیان میکند». امّا آیا واقعاً نامواژۀ فارسی (آریانی)، اسمِ عام است ؟؟؟

خاضع19.11.2018 - 21:14

  اصلاحیل دیدگاه پیشین: «تعریف صفت: واژه‌ای است که خصوصیت، *حالت* (به جای نوع) و چگونگیِ اسم را بیان میکند»

خاضع19.11.2018 - 21:18

  اصلاحیۀ دیدگاه پیشین: «تعریف صفت: واژه‌ای است که خصوصیت، *حالت* (به جای نوع) و چگونگیِ اسم را بیان میکند»

خاضع15.11.2018 - 09:11

 ابتدا تعریفِ صفت: «واژه‌ای است که خصوصیت، نوع و چگونگیِ اسم را بیان میکند»؛ به همین دلیل، برای کلمۀ "صفت" معادلِ "چگون واژه" یا "گونه واژه" نیز قرار داده شده است. همۀ دانشمندان و زبانشناسان بر این موضوع، هم نظر هستند که زبان دری از گونه های زبانِ آریانی همچون فارسیِ باستان، اوستایی، پهلوی و ... نشأت گرفته و پدید آمده است ("اوستایی" و "فارسی باستان" گویشهایی از "زبان آریانی" هستند؛ همانطور که داریوشِ هخامنشی و کانیشکا ِکوشانی زبان خویش را *آریانی* نام نهاده اند)؛ یعنی *اگر زبانِ آریانی وجود نمیداشت؛ هیچگاه زبان دری پدید نمیآمد*. بنابراین زبان دری، *گونه* یی از زبان آریانی محسوب میشود و کلمۀ "دری" مفهومِ نوع و گونه یی از زبان آریانی را میرساند (همان مفهومِ "صفت" یا "گونه واژه"). از این رو، کلمۀ "دری" نقش صفت را برای نامواژۀ "آریانی" (موصوف) دارد. از آنجا که "فارسی" یا "پارسی" به جای "آریانی" (و به معنای آن) استعمال شده است؛ بنابراین کلمۀ "دری" نیز صفتِ نامواژۀ "فارسی" خواهد بود یعنی *فارسیِ دری*. و عبارت "فارسی دری" هیچگاه چندگانگیِ معنایی نخواهد داشت و در این عبارت، واژۀ "فارسی" همواره و تنها مفهومِ "آریانی" را دارد.

خاضع09.11.2018 - 14:41

  در بخشی از مقالۀ بالا آمده: «اما در سه یا چهار جا در تاریخ زبان و ادب ما ترکیب "فارسیِ دری" آمده که اگر مداخلۀ مترجمان نباشد *فکر میکنم* به این معنا به کاربرده شده اند که: زبانِ عجمی یا ایرانی با نام دری. و به گونۀ کوتاه نوشته اند: فارسی دری. اینجا هیچگونه موصوف صفتی در کار نیست». عبارتِ *فکر میکنم* نشان میدهد که گفتۀ بالا تنها یک پنداره است نه یک نظریۀ علمی!!!. در متن بالا اشاره شده که کلمۀ "دری" مضاف الیه (بیانی) است یعنی زبانِ ایرانی که نامش دری است. ما میدانیم، تمامیِ نامهای زبانها صفت استند برای موصوفِ "زبان". مثلاً زبانِ انگلیسی یعنی زبانی منسوب به انگلیس یا english language که به وضوح مشاهده میشود در هر دو عبارت، واژۀ "انگلیسی" نقشِ صفت را دارد. از این رو، نامواژۀ "فارسی" نیز صفت است. زبانِ فارسی یعنی زبانِ منسوب به فارس (صفتِ نسبی). این نامها به عنوان "صفت جانشینِ موصوف" به کار میروند. "زبانِ دری" نیز این چنین است در نتیجه *واژۀ "دری" همواره صفت است* . با پیروی از این قاعده، بنابراین در عبارتِ "زبانِ فارسی دری" نیز کلمۀ "دری" *صفت* برای عبارتِ "زبان فارسی" (موصوف) خواهد بود. واژۀ "دری" همیشه "صفت" است (زیرا نامِ زبان، همواره صفت است) و نمیتواند به عنوان "مضاف الیه" به کار رود. بنابراین عبارت «فارسی دری» هیچگاه نمیتواند یک ترکیب اضافیِ "بیانی" باشد.

خاضع09.11.2018 - 18:12

 عبارت "زبان فارسی دری" اینگونه تشکیل شده است: «زبان فارسیِ + دری». که عبارت "زبانِ فارسی" نقشِ *موصوف* را دارد. این "موصوف"، خود یک ترکیبِ وصفی است که در این ترکیب، واژۀ "فارسی" نقشِ "صفت" را برای کلمۀ "زبان" دارد. بنابراین در عبارت "زبان فارسیِ دری" واژۀ "دری" نقش *صفت* را برای موصوفِ "زبان فارسی" دارا است.

خاضع09.11.2018 - 18:53

 اگر نامهای زبانها به تنهایی به کار میروند به این خاطر است که به عنوانِ *صفت بدل از موصوف* استفاده میشوند همچون فارسی، انگلیسی، دری . در واقع همۀ این نامواژه ها صفاتی برای کلمۀ "زبان" استند که همزمان نیز جانشینِ موصوف (زبان) شده اند. بنابراین مقصود از "دری" همانا «زبانِ دری» است و "دری" نقشِ "صفت جانشینِ موصوف" را دارد.

خاضع10.11.2018 - 13:45

 ویرایشِ دیدگاه پیشین: فرض میکنیم که طبق نظر جناب دکتر روئین، عبارت "پارسی دری" یک "ترکیبِ اضافی" است. از این پس به جای "پارسی" از واژۀ "آریانی" استفاده میکنم. در این حالت، "آریانی" مضاف و "دری" مضاف الیه است. میدانیم که "آریانی" *اسم خاص* است. فرض میکنیم که "دری" نیز *اسم خاص* باشد (زیرا نامِ زبانها "اسم خاص" هستند). زبانِ "آریانی دری" میتواند از نوعِ تخصیصی، بیانی یا توضیحی باشد (هر سه حالت را بررسی میکنیم): 1) «تخصیصی»: در این حالت، "آریانی دری" یعنی "زبانِ آریانی"، متعلّق به زبانِ دری است؛ به وضوح این جمله، بی معنا است زیرا زبانِ آریانی خود، زبانی مستقل است و ناوابسته. 2) «بیانی»: "آریانی دری" یعنی ماهیتِ زبانِ آریانی، از "زبانِ دری" است؛ که کاملاً بی معنا است چرا که زبان آریانی ماهیتِ خاصِ خود را دارد که مستقل از "دری" است. 3) «توضیحی»: "آریانی دری" یعنی «زبانِ آریانی» نیز "زبانِ دری" نام دارد؛ که اصلاً شدنی نیست زیرا امکان ناپذیر است که همزمان دو زبانِ مستقل، دارای یک زبان و یک نام باشند!. بنابراین به وضوح مشاهده میشود که «عبارتِ "فارسی دری" (آریانی دری) هیچگاه یک "ترکیبِ اضافی" نخواهد بود؛ از این رو، عبارتِ "فارسی دری" ناگزیرانه، یک *ترکیبِ وصفی* خواهد بود».

خاضع10.11.2018 - 12:25

 فرض میکنیم طبق نظر جناب دکتر روئین، عبارت "پارسی دری" یک "ترکیبِ اضافی" است. در این حالت، "پارسی" مضاف و "دری" مضاف الیه است. میدانیم که "پارسی" *اسم خاص* است. فرض میکنیم که "دری" نیز *اسم خاص* باشد. "پارسی دری" میتواند از نوعِ تخصیصی، بیانی یا توضیحی باشد (هر سه حالت را بررسی میکنیم): 1) «تخصیصی»: در این حالت، "پارسی دری" یعنی زبانِ فارسی، متعلّق به زبانِ دری است؛ به وضوح این جمله، بی معنا است زیرا زبانِ فارسی خود، زبانی مستقل است و ناوابسته. 2) «بیانی»: "پارسی دری" یعنی ماهیتِ زبانِ فارسی، از "زبانِ دری" است ؛ که کاملاً بی معنا است چرا که زبان فارسی ماهیتِ خاصِ خود را دارد که مستقل از "دری" است. 3)«توضیحی»: "پارسی دری" یعنی زبانِ فارسی، "زبانِ دری" نام دارد؛ که اصلاً شدنی نیست زیرا امکان ناپذیر است که همزمان دو زبانِ مستقل، دارای یک زبان و یک نام باشند!. بنابراین مشاهده میشود که «عبارت "فارسی دری" هیچگاه یک "ترکیبِ اضافی" نخواهد بود».

خاضع05.11.2018 - 14:14

 ادامۀ پیشین: شاید از واژۀ "پارسی" سه مفهوم جداگانه برداشت شود ولی عبارت "فارسی دری" اینگونه نیست و تنها، یک معنا و مفهوم از آن برمی آید و کاربردِ آن هیچگاه تشکیک معنایی ایجاد نخواهد کرد.

خاضع09.11.2018 - 08:45

 نمونه هایی از کاربرد "پارسی دری" در آثار منثور: 1) عنصرالمعالی (475 ق): « این بیت را به "پارسی" به لفظِ "دری" بگویم تا هر کسی را معلوم باشد». (قابوس‌نامه، ص 99) 2) همو: «اگر نامه پارسی بود پارسی مُطلق مَنبیس که ناخوش بود، خاصه "پارسی دری" که نه معروف بود». (قابوس‌نامه. ص 208). 3) محمود حسینی به سال 899 قمری کتاب بلاغی بدایع الصنایع را برای امیر علیشیر نوایی در هرات نوشت. در این کتاب آمده است «لغتِ "دری" که مُوجَزی است از لغاتِ "فارسی" و مُنتهی از زبانِ عجم ... » (حسینی نیشابوری، 899 ق: 301) 4) در مقدمۀ کتاب ترجمۀ فارسیِ رسایل اخوان الصفا (بمبئی-1804): «این زبان به امر تیمور لنگ به "پارسی دری" ترجمه شده است». 5) همان: «پس رأیِ امیر تیمور گورکان چنین اتفاق افتاد که این کتاب (اخوان الصفا) را این ضعیف، به "پارسی دری" نقل کند» 6) ابن سینا در مقدمۀ دانشنامۀ علائی: «فرمود تا کتابی تصنیف کنم به "پارسی دری"». 7) باز همو: «که باید مر خادمان مجلسِ وی را کتابی تصنیف کنم به "پارسی دری"».

خاضع01.11.2018 - 20:09

 جناب دکتر روئین نگاشته اند: «بسیار منطقی خواهدبود که به جای واژه فارسی که معنای یگانه ندارد و از ان سه گونه برداشت میشود، نام کهن و فخیم دری را به کار ببریم». این، سخنی بسیار نغز و نیکو است. ناظر به همین سخن، بار دیگر عبارت "فارسی دری" را بررسی مینمائیم. این بار، واژۀ فارس را مترادف با ایالت پارس در نظر میگیریم. در این حالت، فارسیِ درباری زبانی خواهد بود که در دربارِ ایالت پارس تکلّم میشده؛ در حالی که میدانیم طبق اسناد تاریخی منظور از دری، دربارِ آریان بوده است نه ایالت پارس. پس بی گمان، وجود کلمۀ دری در "فارسی دری" نشان میدهد که مقصود از "فارس" در اینجا "آریان" خواهد بود نه ایالت پارس. بنابراین اثبات شد که در عبارت «فارسیِ دری»، واژهء "فارسی" هیچگاه نمیتواند منسوب به ایالت پارس باشد و همیشه و همواره منطبق بر سرزمین آریان (ایرانِ بزرگ) خواهد بود. از این رو، نامواژۀ "فارسی دری" تنها و تنها یک معنا را میرساند و کاربرد آن برای این زبان کاملاً صحیح میباشد.

خاضع27.10.2018 - 06:22

 اصلاحیه: در چهارمین متنِ پیشین، با عنوان (دری یا درباری لهجه نیست؛ صفت است) عباراتِ "فارسیِ خوش آهنگ و فارسیِ نغز"، آورده شده بود که بدین ترتیب اصلاح میگردند: «فارسی دریِ خوش آهنگ» «فارسی دریِ نغز» و «فارسی دریِ زیبا» .

خاضع22.10.2018 - 21:28

  در کتابِ برهان قاطع آمده است : «گویند زبانِ ساکنان چند شهر بوده‌است که آن بلخ و بخارا و بدخشان و مرو است، و طایفه‌ای بر آن‌اند که مردمان درگاه کیان بدان متکلم می‌شده‌اند و گروهی گویند که در زمان بهمن اسفندیار چون مردم از اطراف عالم به درگاه او می‌آمدند و زبان یکدیگر را نمی‌فهمیدند بهمن فرمود تا دانشمندان زبانِ "پارسی" را وضع کردند و آن را "دری" نام نهادند یعنی زبانی که به درگاه پادشاهان تکلم میشود.» روایت ابن‌الندیم از ابن‌مقفع که می‌گوید : «زبانهای "فارسی" عبارتند از پهلوی ، "دری" ، فارسی ، خوزی و سریانی.» مشاهده می نمائید که در همۀ این متون، عبارتِ "فارسی دری" برای نام زبان استعمال شده است . بالأخره بر طبق قواعد علمی و مسجّلِ زبان شناسی و تأییدِ متون تاریخی ثابت شد که نامواژۀ "دری" همواره صفت است و اسم نیست بنابراین نمیتواند به تنهایی، عبارتِ معناداری بسازد از این رو، بی گمان کاربرد نام "دری" برای زبان نیز، نادرست است . جناب مدیر مسئول تارنمای خراسان زمین، بر شماست که این موضوع مسلّمِ علمی را که از باد و باران گزند نیابد؛ به همگان منتقل بسازید تا از تردید و گمراهی به درآیند .

خاضع22.10.2018 - 20:45

 همان طور که اشاره شد؛ واژۀ "دری" به خاطر رعایتِ اوزان، در آثارِ منظوم به کار رفته است نه در آثار منثور . تاریخ نگاران و کتب تاریخیِ برجسته ای چون بلعمی، استخری، مقدسی، ابن مقفع، برهانِ قاطع، ابن سینا و .... در آثارِ خود نام کاملِ این زبان، یعنی "فارسیِ دری" را به کار برده اند . ابن سینا در مقدمهٔ دانشنامه علایی خود می‌نویسد: «زندگانیش دراز باد و بخت پیروز، پادشاهیش برافزون. آمد به من بنده و خادم درگاه وی، که یافته امان در خدمت وی. همه کام‌های خویش، از ایمنی و بزرگی و شکوه و کفایت و پرداختن به علم و نزدیک داشتن، که باید مر خادمانِ مجلس وی را کتابی تصنیف کنیم به "پارسی دری".» المقدسی نیز ایران را به هشت بخش تقسیم کرده‌است و آذربایجان را از اقالیمِ ایران (عجم) می‌شمرد و در رابطه با این ناحیه می‌نویسد: «زبان این اقالیم هشتگانه ایرانی (عجمی) جز اینکه برخی از آنها "دری" و بعضی، لهجات پیچیده است؛ همۀ آنها "پارسی" خوانده می‌شوند» . "ابو الحسن مسعودی در التنبیه و الاشراف" می‌نویسد: «"پارسیان" قومی بودند که قلمروشان دیار جبال بود از ماهات و غیره و آذربایجان تا مجاور ارمنیه و اران و بیلقان تا دربند که باب و ابواب است و ری و طبرستان و مسقط و شابران و گرگان و ابرشهر که نیشابور است و "هرات و مرو و دیگر ولایت‌های خراسان" و سیستان و کرمان و پارس و اهواز با دیگر سرزمین عجمان که در وقت حاضر به این ولایت‌ها پیوسته‌است، همهٔ این ولایت‌ها یک مملکت بود، پادشاه‌اش یکی بود و زبان‌اش یکی بود، فقط در بعضی کلمات تفاوت داشتند، زیرا وقتی حروفی که زبان را بدان می‌نویسند یکی باشد، زبان یکی است اگر چه در چیزهای دیگر تفاوت داشته باشد، چون پهلوی و "دری" و آذری و دیگر زبان‌های "پارسی".» ادامه دارد

خاضع22.10.2018 - 19:55

  از نظر قواعد زبان شناسی ثابت شد که "دری" یا "درباری" «اسم» نیست بلکه "صفتِ نسبی" است؛ به همین دلیل باید همواره، همراه با موصوف به کار رود و بدونِ موصوف هیچگاه به تنهایی معنا نمی یابد . اما اینکه چرا شعرا در آثار خود عبارت "دری" را به کاربرد برده اند . اولاً این موضوع در آثارِ منظوم دیده میشود نه در آثارِ منثور . دلیل آن هم مشخص است؛ به خاطر رعایتِ اوزان، قافیه و آهنگ در شعر این کار را انجام داده اند . به راستی که کاربرد عبارتِ طولانی "فارسی دری" در آثارِ منظوم، چندان مناسب، جالب و متقن به نظر نمی آید؛ بنابراین یا "فارسی" را به کار می بردند یا "دری" . ادامه دارد

خاضع22.10.2018 - 15:41

 [واژۀ «دری» یا «درباری» لهجه ای از فارسی نیست؛ صفت است] : طبق قاعدۀ مسلم زبان شناسی، تمامیِ اسم ها همواره میتوانند به عنوان موصوف به کار روند . آیا واژۀ «درباری» میتواند به عنوان موصوف به کار رود ؟! امتحان میکنیم : درباریِ خوش آهنگ ، درباریِ شیرین ، درباریِ نغز ؛ آیا این ترکیباتِ وصفی معنی دارند ؟!؟!؟!؟!؟ حالا "فارسی" را جایگزین "درباری" میکنیم: فارسیِ خوش آهنگ ، فارسیِ شیرین ، فارسیِ نغز ؛ بی تردید کاملاً آشکار است که این عبارات دارای معنا هستند . بنابراین واژۀ "درباری" هیچگاه اسم نیست؛ از این رو نمیتواند به صورت مستقل و به تنهایی به کار رود ! بلکه «صفتِ نسبی» است برای اسمِ موصوفِ "فارسی" . صفت "درباری" اینگونه ساخته شده = دربار + یِ نسبی . بنابراین "دری" هیچگاه و هیچگاه به تنهایی معنا ندارد .

خاضع22.10.2018 - 08:14

  میدانیم که عبارت "دری" از "درباری" برگرفته شده و به معنای «منسوب به دربار» است . من مایلم در ادامه، واژۀ "درباری" را به جای "دری" به کار برم . با توجه به اینکه نام "درباری" مشخص نکرده که این زبان منسوب به کدام سرزمین یا تبار است! اکنون ما و همچنین غیرِ فارسی-دری زبان، چگونه بفهمیم که این زبان، زبانِ کدام سرزمین یا تبار است ؟؟. نام زبانهای جهان یا منسوب به سرزمین است یا به تبار؛ مثل انگلیسی، عربی، لاتین، روسی، ایتالیائی و ... ولی نامِ "درباری" این گونه نیست!!! به همین دلیل ابن سینا نام این زبان را "فارسیِ درباری" گذاشت که فارس در اینجا به معنای "ایرانِ بزرگ" است و "درباری" در اینجا نوع زبان را مشخص میکند . به همین دلیل در طول تاریخ، واژۀ "فارسی" نسبت به "دری" بسیار بیشتر استعمال شده است زیرا نام فارسی، نمایانگر سرزمین (ایران بزرگ) است . به همین دلیل است که میگویم که اگر شما مایل به کاربرد کلمۀ "فارسی" نیستید؛ از نامواژۀ "خراسانی" برای نام زبان خود استفاده کنید و اگر از این امر هم معذورید؛ ناگزیر باید نام "افغانیِ دری" را انتخاب کرد زیرا در هر صورت، عبارت "دری" به تنهائی معنا ندارد و ناگزیر باید پیشوندی برای آن برگزید که نمایانگر سرزمین یا تبارِ آن باشد یعنی یا "فارسیِ دری" یا "خراسانیِ دری" و یا "افغانیِ دری" و جز این سه نام، هیچ نام دیگری برای این زبان رایج در افغانستان، مناسب نیست .

خاضع28.09.2018 - 08:10

 جناب روئین مطلبی که دربارهء شمس الدین محمد بن قیس رازی فرمودید زود نتیجه گیری کرده اید . احتمالاً منظور قیس رازی از فارسی در اینجا همان پهلوی باشد با توجه به اینکه گویش پهلوی در در مناطق ایران امروزی تا چندین سده پس از اسلام رواج داشته است . جالب است قطران تبریزی هم فارسی و دری را از هم جدا ذکر کرده که مسلّماً منظورش از فارسی همان زبان مادری خویش یعنی پهلوی (آذری) است . چرا همه ی مردم عامه (فارسیان) به دری صحبت نمی کردند و پهلوی گویشی پر استفاده از زبان فارسیان بوده است .

خاضع28.09.2018 - 08:29

 جناب روئین بله شما قائلید به اینکه تاجیکی دری فارسی یک زبان اند ولی می توانید بگویید آیا واژه ی دری به تنهایی معنا دارد یا نه ؟ اگر دارد به چه معناست ؟ مشکل ما با شما هم تنها بر سر همین نام زبان است نه ماهیت آن ! از جنبه ای دیگر در کتاب برهان قاطع آمده زبان دری نخست در دربار پادشاهان «ایران بزرگ» ایجاد شده است ! حال اگر زبان دری زاده ی دربار پادشاهان «ایران بزرگ» است چرا آن را منسوب به خراسان می دانید ؟ از این لحاظ اصطلاح دری منسوب به همه ی گستره ی «ایران بزرگ» میشود نه فقط خراسان بزرگ ! شما تنها می توانید بگویید قدمت رواج عامه ی (نه درباریِ) آن در محیط "خراسان بزرگ" بیشتر از دیگر مناطق است و بس ! بنابراین همزمان دو کشور دیگر هم به طور یکسان از این «نام» سهم دارند ! جالب این است عبارت «دری» این معنا را می رساند که مهد و زادگاه این زبان دربار پادشاهی ایران بزرگ بوده نه خراسان ! خیلی جالب است نه ! در واقع دری بیشتر مفهوم آریانی را میرساند تا خراسانی ! جالب است نه ! در واقع هدف شما از استعمال نام «دری» آن است که نشان دهید که مهد زبان دری خراسان کهن بوده و آن را پیش از همه از آن خود بدانید ! نتوانسته اید جناب دکتر روئین نتوانسته اید ! بهتر بود نام گویشی زبانتان را بر زبان خود می گذاشتید یعنی همان گویش «خراسانی» ! در این صورت سه گویش تاجیکی خراسانی و فارسی نماینده ی سرزمین خود خواهند بود به زیبایی ! سه گویش از زبان «آریانی دری» . بله نام صحیح این زبان واحد «آریانی دری» است .

عطاازایران14.09.2018 - 18:04

 سلام برهمگی.نخست باید بگویم که واژهء"فارس" اصطلاحی است که اعراب برای"همهء آریائیان"بکار می بردند نه فقط ایرانیانِ کنونی،چه به درستی چه به نادرستی!که از نظرِ من،نادرست است،چرا که،اعراب به نادرستی عبارت"رومیان"را هم،برای"همهءمردم اروپا"بکارمی بردند.به نظرِمن بایستی به جای کلمهء "فارسی"از واژهءدرست و اصیلِ"آریائی"استفاده کرد.بنابراین،نام صحیح زبان مشترک ما"آریائیِ دری"است.باتِکرار میگویم:نام زبان مشترک ما"آریائی دری"ست نه"فارسی دری".معمولاً،واژه"فارس یا پرسیا"برای"ایرانِ کنونی"همه پذیر شده است.بنابراین،گویشِ ایرانی ها"فارسیِ دری"،تاجیکستانی ها"تاجیکیِ دری"ودرنهایت،گویشِ افغانستانی ها"خراسانیِ دری"است.یعنی،سه گویش از زبان یگانه"آریائیِ دری"در سه کشور بهم پیوسته وهم مرز.بله،به نظرِمن نام درستِ"زبانِ دریِ"کنونی افغانستان،"خراسانیِ دری"است. باآرزوی کامگاری شما

داريوش09.12.2017 - 05:34

  جناب رويين شما با اين مغالطه ها به دنبال اين آماج و آرمان هستيد كه پارسي را دري بناميد و سپس پارسي و دري را جدا از هم بيانگاريد و سرانجام خود را مانداك (ميراث)دار زبان پارسي بشناسانيد كه صد البته زهي خيال باطل

کریمه ویدا18.10.2017 - 16:49

  نوشته های که بدون تعصب ویکسونگری ، به روشن کردن پیچیدگیهای موجود میپردازند ، لازم ومورد تاییدند
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ زیر را درج کنید
   



داکتر رازق رویین