یک قربانی دیگر تعصب

٢٠ عقرب (آبان) ١٣٨٩

از چند سالی به این طرف یک عده دانشجو در رشته های مختلف با استفاده از بورس های دولتی و یا هم با پول شخصی به کشور هندوستان می روند و این  به آن هایی که از امتیاز بورس برخوردار می شوند و آنهایی که زمینه تحصیل در داخل کشور برایشان میسر نیست و یا بنا بر دلایل دیگر رفتن به آن کشور را بر می گزینند،به یک رواج درین چند سال اخیر مبدل شده است. دقیق گفته شود، این روند پنج سال پیش و با در اختیار گذاشتن بورس های دولتی آغاز شد که آهسته آهسته راه را برای دیگران باز کرد. در میان شهر های که دانشگاه دولتی آن بیشتر دانشجو می پذیرد، شهر پونه در ایالت مهاراشترا از همه بنام تر بوده و عده ی زیادی هم بنا بر دلایل اقلیمی و سایر دلایل دیگر رفتن به این شهر را ترجح می دهند. یک عده زیادی از دانشجویان خارجی در دانشگاه این شهر مصروف آموزش استند که ازجمله بیش از یک هزار آنرا دانشجویان افغانی تشکیل می دهد. در زمینه تمدید گذرنامه ها و سایر کارهای دویپلوماتیک و دفتری سر کنسلگری افغانستان در ممبی به دانشجوها همیش در حد توان تلاش نموده و در بهبودیی وضع آنها در ارتباط به نهادهای داخلی هندی چون دانشگاه پونه، پولیس و کنسل روابط فرهنگی هند (آی سی سی آر- نهاد بورس دهنده از جانب دولت هند) و سایر نهادها بنا بر تقاضای محصلین، کار نموده و در زمینه همکاری نوده است. دو سال پیش شخص به نام مردان علی قاسمی به عنوان سرکنسل به این کنسلگری فرستاده شد. او قبلاً در سفارت خانه های زیادی در کشور های مختلف بنا بر گفته خودش کار کرده و ماموریت اجرا نموده بود.  من و یک عده دیگر از دانشجویان مقیم پونه برای بار اول او را در یک نشست که به منظور آشنایی او با دانشجویان در خانه یکی از دوستانم ترتیب داده شده بود، معرفی شدیم. او دومین شخص بود که درین پست در همان دوره که ما آنجا بودیم از قومیت هزاره به این سمت مقرر شده بود.

طبق عادت در شهر پونه و در دیگر شهر های هند همه ساله یک عده محافل فرهنگی به مناسبت های مختلف در میان دانشجویان برگزار می شود که درآنها سعی می شود تا گوشه ی از فرهنگ یک کشوردر نتیجه سعی و تلاش دانشجویان آن با ترتیب دادن رقص ها، سازها و اجراهای جالب به دانشجویان دیگر کشور ها نمایانده شود. از دیر باز و از همان اوایل، در شهر پونه رسم طوری بود که همیشه از طرف دانشجویان افغانی در اینگونه محافل رقص "اتن" به عنوان اجرای فرهنگی و ملی افغان ها معرفی می شد (یک مرتبه هم در یک مراسم در دانشگاه مرکزی یاددآوری صورت گرفت که این رقص در حوزه پشتونستان بیشتر رواج دارد که نمی دانم هدف از حوزه پشتونستان کدام منطقه است، اگر هدف از پشتونستان پاکستان است که آن شامل قلمرو ملی ما نمی شود و چی هدفی در قبال این گفته وجود داشت چون اصل مطرح ساختن "حوزه" تمامیت ارضی ما را زیر سوال می برد و در اذهان سایرین آنرا مغشوش می ساخت) و از لباس ملی هم به غیر از پیرهن و تنبان و همان لباس "رسماً" ملی خوانده شده در کشور، چیزی دیگری به نظر نمی رسید و امکان تبارز نمی یافت. بالآخره یک عده دانشجو که بیشتر مربوط به اقوام مختلف و عمدتاً فارسی زبان بودند، خواستند تا این وضعیت را تغییر دهند و کوشش آنها فقط در این جهت بود که از تکراری در تکرار جلوگیری شود و از گوشه های دیگر فرهنگ مان نیز اجراهایی صورت بگیرد. راستش، دانشجوهای خارجی هم از دیدن همان یک صحنه تکراری خسته شده بودند و بگونه ای ما را به تمسخر می گرفتند. خب، بالآخره آنعده از دانشجویان که خواهان تغییر بودند تا جایی موفق شدند و توانستند بخش های دیگری از رسوم مردم کشورمان را روی صحنه ببرند. این مسأله باعث ایجاد عکس العمل شد و یک عده اشخاص بنا بر دلایل معلوم با این روند شروع به مخالفت کردند. دلیل که یک عده آنها برای من می آوردند این بود که گویا ما (فارسی زبان ها) به رسوم و عنعنات ملی باور نداریم و آغاز  کار از همینجاست و این تداوم خواهد یافت تا همه چیزهای دیگر نیز زیر سوال رود. آخر یک اجرا در یک گوشه ی از هندوستان آن هم به چهارنفر دانشجوی خارجی چگونه قادر بود بنیاد یک نظام فرهنگی مبتنی بر اندیشه های قبیلوی را در افغانستان متزلزل سازد ؟!! اما هر چه برهان و دلیل می گفتی، از طرف فقط یک دندگی بود و سماجت و بی منطقی به خروار تا جایی که گپ به کنسلگری کشید و درهمین گیر و دار نزدیک بود یک تعداد از دوستانم از هندوستان در میانه درس از آن محروم گردانیده شده از کشور اخراج اجباری شوند. در زمینه رفع این موضوع سرکنسلگری هم با دوستانم همکاری چندانی نکرد (تا آنزمان که از کابل بالایشان فشار وارد شد تا دست به کار شدند) و آنها چندین ماه به این اداره و آن اداره پولیس و استخبارات سرگردان شدند و وقتشان تلف شد. اصلاً، گیر افتادن دوستانم در جنجال پولیس پونه بخاطر یک دسته دروغ های بود که یکی از دانشجو های افغانی در مورد آنها (البته نام من هم شامل لست بود که بعداً به کوشش همین دوستانم از آن حذف گردید) و در مورد یک انجمن ادبی به نانم "آریانا" که از طرف همین گروپ از دوستانم در پونه تأسیس شده بود، بود. توجه کنید که یک عده زیادی از محصلین کشورمان در جریان این ماجرا در حال دوری از همه کس و همه چیز و در شرایط دشوار مسافرت   فقط بخاطر ماجراجویی و رذالت یک فرد دچار این همه نگرانی شدند و از طرفی هم هیچ یک از مقامات رسمی دولتی در کابل نیز اقدامی نکردند تا این موضوع برطرف شود (تا اینکه گویا سرپرست وزارت داخله بعد ازینکه چندین ماه از آغاز این موضوع میگذرد با خبر شده در زمینه مداخله می کند و بالای آقای قاسمی فشار وارد می کند تا از اخراج اجباری دانشجوها جلوگیری کند که بالآخره همینطور شد و قضیه به پایان رسید). علت اینکه سرکنسلگری از اول برای کمک در حل این موضوع اقدام نکرد این بود که آنها از من و یک عده دیگری از دوستانم رنجیده خاطر بودند و علت آن این بود که آنها از ما خواستند که خاموشانه دوباره سر درس برگردیم و از یک سلسله فعالیت های که در پونه آغاز کرده بودیم منصرف شویم. البته این فعالیت ها تنها منحصر به ما نبود و سایر گروه های قومی و دانشجوهای دیگر نیز در یک چهارچوب اخلاقی و فرهنگی به آن مبادرت می ورزیدند، از همه مهم تر خواست ما برای یک تغییر خیلی جزءی بود که آنها می خواستند این روند را سرکوب کنند و دستور اولی بالای آنها از طرف سفارت و وزارت خارجه صادر شده بود.  برای ما خورد بودن و کلان بودن موضوع مهم نبود و نه هم قصد آنرا داشتیم که از پیش خود نمادهای ملی بسازیم و به مردم نشان دهیم، هدف ما این بود که ما می توانیم در یک چهارچوب منطقی اقدام به یک کاری کنیم، چه فرهنگی باشد یا اجتماعی، و نباید هم کسی در برابر آن مانع قرار بگیرد.

 درین اواخر قضیه شبیه آنچه بالای دوستان من اتفاق افتاد، بالای یک دانشجوی دیگری رخ داد و این بار یک تفاوت وجود داشت و آن این بود که شخص درگیر در قضیه برخلاف دانشجوی قضیه اول فارسی زبان نه بلکه پشتون بود. پولیس پونه هنگامی که غلط بودن دروغ هایی که در پای ما بسته بودند را دریافت، رفت سراغ دروغگوها. این بار یکی از آنها را دستور داد تا کشور را در ظرف دو هفته ترک کند و از علت اخراجش هم در فرودگاه مطلع خواهد شد. بعد ازینکه این شخص از موضوع خبر می شود شروع می کند به زنگ زدن به اینجا و آنجا تا اینکه از رییس جمهور گرفته تا مشاور ادبی اش و وزیر مالیه اسبق اش (که همه با نام های آنها آشنا استیم - غنی احمدزی با همه توشه روشنفکری و ژست حق طلبانه اش و اسمعیل یون که در بد نامی در همه جا پر آوازه است) خلاصه بدنام ترین و منفورترین های دار و دسته رییس جمهور کنونی دست به کار می شوند و نه تنها این دانشجو به زودترین فرست دوباره سر درسش بازگردانده می شود که آقای مرادعلی هم به کابل احضار و از وظیفه اش سبکدوش می شود. راستش ازینکه یک دانشجو از درسش محروم ساخته شود را من و هیچ یک از دوستانم نخواسته ایم و شخصاً از شنیدن این خبر متأثر شدم و از تبعات آن خوب آگاه ام اما بخت بد این دانشجو درین است که او ملاک برخورد دوگانه دارو دسته کثافت پیشه و بد نام کرزی و یارانش قرار گرفته است. آیا ما از همین کشور نبودیم که در هنگام نیاز به ما نیز یاری رسانده می شد ؟ و کمکی هم اگر صورت گرفت (خانه کمک کننده آباد) وقت بود که ما خود را آماده هرگونه پیامدی ساخته بودیم. این شکوه و گلایه نیست و نه هم تضرع به دربار کرزی، چون این پست ترین انسان های کوته بین و جهالت پیشه نه تنها به ما کمک نخواهند کرد بل شاید کمک کننده اگر کسی دیگر باشد را نیز مانع شوند تا فایده اش به ما نرسد. حرف من متوجه آنعده از اشخاص بی خبری می شود که به نمایندگی از سایر اقوام کشور به نا حق بر کرسی های مقام و منزلت تکیه زده اند، به جز از تلنبار نمودن پول و دارایی با استفاده از بدترین راهایی قابل تصور، هنوز هم در غفلت بسر می برند و دل به گپ های مفت خوش نگه داشته اند. باید شرم کنند و هر چه زودتر به خود آیند و اگر نا توانند حداقل با حفظ  حرمت و با لحاظ داشتن وجدان خویش از مسؤلیت که یارای به اجرا در آوردنش را ندارند، کنار روند تا باشد که یک فردی دیگر در جایگاه آنها آزموده شود.

والسلام !

کامبیز رفیع  







به دیگران بفرستید


دیدگاه ها در بارۀ این نوشته
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ زیر را درج کنید
   



کامبیز رفیع