تقسیم بندی تاجیکان!

۲۱ جوزا (خُرداد) ۱۳۹۶

قوم یک مقوله زبانی - فرهنگی است که به علت جدایی از مادر خود و عدم ارتباط با آن در یک پروسه دراز - مدت به قوم یا زبان و فرهنگ دیگری تبدیل می شود و یا در اثر یکجایی و اختلاط با اقوام یا زبان و فرهنگ های دیگری از بین می رود. زبان و فرهنگ همچنانکه در اثر توجه و مواظبت دولتمردان و پاسداران آن می تواند رشد و انکشاف نموده و افتخار بیافریند، در اثر تجاوز و عدم توجه و مواظبت دولتمردان و پاسداران آن می تواند با آهستگی از بین برود. در طول تاریخ، بسیاری از اقوام و قبایل از بین رفته اند یا زبان و فرهنگ خود را از دست داده اند و یا به علت ترس و زنده ماندن و یا به خاطر اینکه مورد غارت و تاراج قرار نگیرند، هویت قومی - قبیلوی یا زبان و فرهنگ دیگری را پذیرفته اند و تعدادی هم برای خود شجره های تیار نموده و خود را به خانواده های اقوام، پیامبران، سلاطین و یا شخصیت های مشهور تاریخی منسوب ساخته اند... به این ترتیب، قوم یا زبان و فرهنگ یک مقوله تاریخی، قابل تغییر و حتی «انتخابی» بوده است.

 

از طرف دیگر، پیشرفت های علمی نشان می دهد که انسان های معاصر از نگاه ژنتیک- بیولوژیک منشای واحدی داشته و حتی تفاوت های چهره و رنگ جلد افراد که از آن اکثرا به عنوان «نژاد»‌ یاد می شود، عمدتا محصول زیست دراز- مدت در شرایط اقلیمی متفاوت بوده است. یک آزمایش ساده ژنتیکی نشان می دهد که هر یک از ما با «فیصدی» های متفاوت مربوط به مناطق یا اقوامی می شویم که حتی تصور آن هم در ذهن ما نمی گنجد!

 

واژه «تاجیک» که به عنوان یک قوم در منابع تاریخی اکثرا در کنار واژه «ترک» و در مورد «پارسی زبانان» به کار رفته است، پیشینه حد اقل یکهزار ساله دارد. گر چه با ایجاد مفاهیم جدیدی چون دموکراسی و حقوق شهروندی که «فرد» واحد اساسی آن را می سازد، مقوله «قوم» ارزش و اهمیت سیاسی خود را از دست می دهد، با آنهم زبان و فرهنگ پارسی که روزی در سراسر جاده ابریشم کار برد داشته و از کلکته تا استانبول زبان دربار ها بوده، گنجینه عظیم تاریخی و فرهنگی ایجاد کرده که افتخار جامعه بشری بوده و مواظبت و پاسداری از آن نه تنها وظیفه تاجیک ها، بلکه رسالت تمام اقوامی است که در ایجاد، پخش و گسترش آن سهم تاریخی داشته اند و یا افرادی که امروز گویندگان آن اند...

 

حاکمان قومگرای کشور در جریان یکصد سال گذشته، نه تنها زبان و فرهنگ پارسی را مورد تاخت و تاز قرار داده اند، بلکه با استفاده از تمام امکانات دولتی تلاش کرده اند که زبان، فرهنگ و حتی هویت قومی خود را بالای سایر اقوام «تحمیل» نمایند. با در نظر داشت این مسئله، تاجیک ها را از نگاه سیاسی - اجتماعی می توان به سه کتگوری زیر تقسیم کرد:

 

۱. تاجیک های واقعی

————————

کسانی که جرات و شهامت این را دارند که خود را تاجیک می نامند (زیرا باور دارند که افغان هویت قوم عزیز پشتون است) و فعالانه بر علیه سیاست های فاشیستی، قومی - قبیلوی و «تحمیل» زبان، فرهنگ و هویت قومی بالای خود و دیگران مبارزه و مقاومت نموده و طرفدار دموکراسی، عدالت اجتماعی و حقوق شهروندی می باشند؛

 

۲. تاجیک های بی تفاوت (ترسو و بی خاصیت)

—-———————————————

کسانی اند که به علت عدم آگاهی یا ترس و جبن و یا بهانه های داشتن تفکر ملی، فراقومی وغیره، نه جرات و شهامت تاجیک نامیدن خود را دارند و نه حاضر به مبارزه و مقاومت در مقابل سیاست های فاشیستی و قومی - قبیلوی اند. این افراد اکثرا خود را «فراقومی» نامیده و مصروف زندگی بدون درد سر و شخصی خود می باشند؛

 

۳. تاجیک های فروخته شده (معامله گران)

———————————————

کسانی اند که برای آنها ارزش های قومی یا زبانی - فرهنگی به بهانه های منافع والای مردم و مصالح علیای کشور یا منافع شخصی و رسیدن به مقام های عالی دولتی مفهومی نداشته، عملا در خدمت سیاست های فاشیستی و قومی - قبیلوی قرار داشته و مصروف پر کردن جیب های خود می باشند. گر چه در ادبیات امروزی کشور آنها را «معامله گران» می نامند؛ اما شاید بهتر باشد آنها را «عناصر فروخته شده» گفت، زیرا در جریان مبارزات دموکراتیک هیچ حرکت، تشکل و همسویی بدون گفتگو، تفاهم، معامله و لابیگری با سایر افراد، گروهها، احزاب، نهاد ها و دولت ها امکان ندارد؛

 

+ + +

 

انتخاب با شماست...







به دیگران بفرستید


دیدگاه ها در بارۀ این نوشته

شاهنشاه 04.07.2017 - 04:34

  همشهری عزیز! اگر اجازه بفرمایید من هم نظر شخصی خود را در مورد طرح شما که خیلی درست فرموده اید بیان نمایم: لطفاً بنده را ببخشید که در واقعیت من خیلی طرفدار بخش دوم طرح شما بودم و واقعاً از دید من انسانی ترین صفت یک قوم خواهد بود، اما این بخش زمانی انسانی و خوب بوده میتواند که در جامعه ارزشهای انسانی و فراقومی حاکم باشد، در آنصورت وقتی پشتون، حق تاجک را نخورد و بر ازبک و هزاره فخر فروشی نکند و ادعای اکثریت نکند و از تروریزم حمایه نکند و طالب و داعش و سایر گروهای انتحاری را نپرورد و در قرن بیست و یک از قبیله و کوچیگری حمایه نکند و انسان جامعه و خاصتاً قوم و قبیلۀ خود را به راه مدنیت و نیک هدایت کند و تمام دستآوردهای بشری و انسانی و پیشرفت جامعه را فدای برتری جویی قبیلۀ خود نکند و ... در آنصورت من خیلی طرفدار تاجک بی تفاوت هستم. اما زمانی که در جامعه فاشیزم بیداد کند و بهر طرف دهن اندازی کند، در متن قوم خودش هیچ ارزش مادی و معنوی وجود نداشته باشد و بجز از زد و بند و معامله گری و مزدوری بیگانه صفت دیگری نداشته باشد و با آنهم به قوم خود بدون هیچ صفت نیکی افتخار کند، در آنصورت باید "یک تاجک واقعی" باید بود، تا فاشیست بداند که در این کشور انسان برتر و خیلی برتر و با صفات نیک انسانی وجود دارد که فاشیست به گردش نمیرسد. معضلۀ بخش سوم تاجکها، موضوع زیست باهمی و تمرین تاریخی است. خصوصاً تاجکهای کابل آنقدر با دیگر اقوام و خاصتاً پشتونها عجین شده اند، که خود احساس نمیکنند که تاجک هستند یا پشتون، همانگونه که پشتونهای از دیر زمان آمده به کابل احساس نمیکنند که پشتون هستند. ولی هرچه هست این گناه افغان ملتیها است که این همه تفرقه را جان بخشیده اند و همه دستآوردهای تاریخی و فعلی جامعه را فدای پشتونسازی این کشور میکنند که به یقین موفق نخواهند شد. اینکه هیچ تاجکی تخلص خود را "تاجک" انتخاب نمیکند من فکر میکنم ناشی از بی تفاوتی وی نیست بلکه ناشی از وسعت نظر، اندیشۀ فراقومی و دوری از تعصب وی است که تعصب قومی خود صفت نیک و انسانی به پندار من نیست. اما من اکنون خیلی دوست دارم که به هزاران تاجک اکنون باید مانند پشتونها تخلص خود را "تاجک" انتخاب نمایند و پشتونها را بفهمانند که هرکس میتواند قوم خود را دوست داشته باشد ولی گاه گاهی حیا پیش چشمش را میگیرد.
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ زیر را درج کنید
   



دکـتـور لـعـل زاد