رازِ لاله در شعر فارسی، به ویژه در شعر صفا – بخشهای سوم و چهارم

۱۴ ثور (اردیبهشت) ۱۳۹۶

بخش سوم


نتیجۀ یکی از پژوهش هایی که پیرامون لاله در شعر چندین شاعرشده است، حاکی از آن است که:

" . . . دوصد وسه تصویر گوناگون دیده می شود، رابطه لاله و رخ، لاله و ساغر، لاله و آتش  و لاله و داغ در شعر آنان به ترتیب، بیشترین بسامد را دارد.

فرخی و صائب بیشترین تصاویر ابتکاری را از لاله پدید آورده اند. اغلب شاعران اعم از گویندگان شعرغنایی، حماسی، تعلیمی و... به این موضوع توجه کرده اند. در قرنهای چهارم، پنجم و ششم قمری، تصاویر لاله از تنوع بیشتری برخوردار بوده است." (8)   

مثال های بیشتری می آوریم:

 شاعری که با بهره گیری از خوشی ها می سراید، روی آورد به لاله در شعر او جدا ازآن است که موضوع اندوهناک واندوهبار وتأثر آور در شعر شاعر دیگر ویا از همان شاعر در شعری آمیخته با غم. در این میان منظور رودکی و به ویژه خیام را بدون دشواری از لاله با خوشی پذیری می توان دریافت.

هنگامی که از رودکی می خوانیم:

می هست و درم هست و بت ولاله رخان هست

غم نیست وگر هست نصیب دل اعداست.

                          **

لاله میان کشت درخشد همی ز دور

چون پنجۀ عروس به حنا شدخضیب

در واقع رودکی، زیبا رخ خوشی افزا را با نماد لاله تصویرمی کند.

 درهیأت چنین تصویر و با دادن ژرفای فلسفی به کوتاه زیستی انسان ها، بارزترین تصویرسازی های دل انگیز را از جانب خیام می نگریم.  در رباعیاتی که در پایان از او می آیند، لاله حاکی از نگرش ویژۀ خیام از زنده گی است.

خیام

هرچند که رنگ و روی زیباست مرا

چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا

معلوم نشــد که درطربخــانــۀ خاک

نقاش ازل بهــــرچــــه آراست مـــرا

   *

می خور که به زیر گل بسی خواهی خفت

بی مونس وبی رفیق وبی همدم و جفت

زنهار به کس مگو تو این راز نهفت

هر لاله که پژمرد نخواهد بشگفت

*

چون ابر به نوروز رخ لاله بشست

برخیز وبه جام باده کن عزم درست

کین سبزه که امروزتماشگۀ توست

فردا همه از خاک تو برخواهد رست

*

 

گر باده خوری تو با خردمندان خور

یا با صنمی لاله رخی خندان خور

بسیار مخور ورد مکن، فاش مساز

اندک خور و گه گاه خور و پنهان خور

 

 دیدن لاله در رباعیات خیام، درمحدودۀ تصویر یک چهرۀ خوشی افزا واستفادۀ لذت بخش از زنده گی کوتاه وگذرا مطرح نیست، بلکه با نماد لاله سرنوشت انسان ها را نیز در شعر او می توان نگریست. مانند این رباعی:

درهر دشتی که لاله‌ زاری بوده است                    از سرخی خون شهریاری بوده است

هــرشــاخ بنفشه کــز زمین می‌روید                    خالی است که بررخ نگاری بوده است

 

چنین بینش از آن جای در رباعیات خیام، راه دارند که او منجم، دانشمند ودارندۀ چنان ذوق ادبی بود.

"سروده‌های این شاعر در حکم کارنامه مردی است شیفتۀ راز هستی، رباعیاتی که جلوه‌گاه طبیعت و انسان است. طبیعتی که همه چیز آن حس دارد و روح. و در آن ابر، باد، گل و گیاه، نسیم، شکوفه و خاک همه و همه روح دارند، همه فکر می‌کنند. هر جانور یا پرنده‌یی پیام‌آور فکری است و آنچه در رباعیاتش به صورت ظاهر، خیالات شاعری می‌نماید، در واقع تنبه و تذکر به نکات و دقایق است. سبزه را می‌بیند و فورا متنبه می‌شود که این سبزه از خاک رسته و آنچه امروز خاک است دیروز تن و اندام مردمان بوده است. به کاخ می‌نگرد و به یاد می‌آورد که در این کاخ شاهان می‌زیسته‌اند و امروز قرارگاه وحش و طیر است. آسمان و ستارگان را می‌بیند و به فکر فرو می‌رود که سرگردانی این اجرام برای چیست و مدبر آنها کیست؟" (9)  

 

  چند نمونه از لاله در شعرحافظ که با خوشی پیوند دارند. اما چنان که بعد تر می بینیم، با توجه به درونمایۀ غزل دیگری، لاله برای حافظ، سخنگوی شهیدان خونین کفن شده است.

 

   ساقی حدیث سرو وگل ولاله می رود  

   وین بحث با ثلاثه ی غساله* می رود

(ثلاثۀ غساله :سه پیاله ٔ شراب که به وقت صبح نوشند و آن شوینده ٔ غمها و شوینده ٔ فضول تن و مزیل کدورت بشریات باشد.)

 

و در این بیت های او، لاله نماد بهار است:

به دور لاله دماغ مرا علاج کنيد
گر از ميانۀ بزم طرب کناره کنم
                          *

به دور لاله قدح گير و بی ريا می باش
به بوی گل نفسی همدم  صبا می باش

 خاقانی:
گفت می خور تا برون آئی ز پوست      
لاله نیز از پوست زان آمد برون .

 

و در شعر های مسعود سعد که بیشترینه حبسیه ها اند و او با سرودن همین شعرها شهرت بیشتری به دست آورده است، لاله سخن درد آمیز زندانی یی را فریاد می کند که در حسرت ازادی ودیدار آن مکانی می سوزد که عمری را در آنجا سپری نموده است.

 

به یاد یار و دیار

 

ای لاهوور ویحک بی من چگونه ای

بی آفتاب روشن روشن چگونه ای

ای آنکه باغ طبع من آراسته تو را

بی لاله و بنفشه وسوسن چگونه ای . . .

       *

و دریک رباعی:

 

چشمم ابر است و اشک از او ژاله شده ست

یکروزه غم انده صد ساله شده ست

در نای مرا زخون دو رخ  لاله شده ست

چون نای مرا همه نفس ناله شده ست

 

      *

 

این ابر چراست روز و شب چشم تو تر

وای فاخته چند زار نالی به سحر

این لاله چرا جامه دریدی در بر

از یار جدائید چو مسعود مگر؟

 

 

بخش چهارم

 

(خون، شهید، داغ و سوختن)

 

خون وشهید  

خون، شهید وجگری که می سوزد، در شعر بسا شاعران با نماد لاله ابراز شده است:

 

فرخی:

چون لاله سرخ گشت رخ من ز خون تو

زان پس که زرد بود چو دینارجعفری(10)   

(دینارجعفری:طلای خالص.  توضیحی که در لغتنامۀ دهخدا پیرامون دینارجعفری است:" طلای خالص بود. منسوب به جعفر نامی که کیمیاگربوده است. و بعضی گویند پیش از جعفر برمکی زر قلب سکه می کردند چون او وزیر شد حکم فرمود که طلا را خالص کردند و سکه زدند و به او منسوب شد. (برهان قاطع). به جعفر بلخی که به نام برمک مشهور است منسوب می باشد. (از نزهة القلوب ). منسوب به جعفر پدر خالد برمکی است که وزارت سلیمان داشت . (تاریخ گزیده))

 

حافظ:

با صبا در چمــن لاله سخن می گفــــتم

که شهیدان که اند این همه خونین کفنان

*

خواجوی کرمانی:

بسکه مرغ سحری در غم گلزار بسوخت

جــگر لالــه بــر آن دلشــدۀ زار بسوخت

 

*           

این رنگ سرخ و لاله رخ در شعر معروف شادروان عبدالکریم نزیهی( جلوه) مفهوم جای افتاده یی را در افغانستان در نظرمی آورد که نماد رفتارانسان های با افتخار، آزاد، بلندهمت، اما ناشاد ازاوضاع نا بسامان حاکم است. صفت انسان های را که می گویند ما را سرخروی نمود، دربرابر رفتار وکردارخجالت آور وشرمسارانۀ آنانی تصویر می کنند، بانماد رنگ زرد بر چهرۀ شان 

نزیهی:

هرکجا لاله رخی با قد سروی دیدید

یک نفس یاد از این جلوۀ نا شاد کنید.(11)

داغ دل لاله نیزدر شعر شاعران وحتا با مفاهیم جدا گانه تصویر شده است. دل لاله را که می نگریم، داغهای بسیاری دارد. نمونه هایی را می خوانیم:

ابوسعید ابولخیر:

ای دیده مرا عاشق یاری کردی

داغم ز رخ لاله غداری کردی

حافظ:

  دل ما به دور رویت زچمن فراغ  دارد      

  که چو سرو پای بند ست و چو لاله داغ دارد

 

بابا طاهر

 درون سینه ام داغ ته دیره

دلم میل گل باغ ته دیره

بوینم آلاله هم داغ نه دیره

بشم آلاله زاران لاله چینم

محتشم کاشانی:

مکن چون لاله چاکم در دل پرخون که می ترسم

در و داغ وفای خود ببینی وخجل گردی

بیدل

داغ دل شد رهنمای کوه و هامون لاله را    

 سر به صحرا می زند هرکس متاع خانه سوخت

قدسی:

کاش بودم لاله تا جویند در صحرا مرا

کاش داغ دل هویدا بود از سیما مرا

  *

محمد تقی بهار:

داغ است دل لاله ونیلی ست بر سرو

کز باغ جهان لاله عذاران همه رفتند

( ازغزل پرشکوۀ دعوا چه کنی؟ داعیه داران همه رفتند.)

ابراهیم صفا

دلت یارب بــــه داغ لالـــه سوزد

که اندربند باشد مرغ خوشخوان

داغ لاله  درغزلی از شهریار زیبایی شگفت انگیز می یابد که بیت هایی از آن را می آوریم:

شهریار

بیداد رفت لاله بر باد رفته را      

 یارب خزان چه بود بهار شکفته را

هر لاله ای که از دل این خاکدان دمید

نو کرد داغ ماتم یاران رفته را . . .

برخیز لاله بند گلوبند خود بتاب

آورده ام به دیده گهرهای سفته را

ای کاش ناله های چو من بلبلی حزین

بیدار کردی آن گل در خاک خفته را

گر سوزد استخوان جوانان شگفت نیست

تب موم سازد آهن و پولاد تفته را . . . 

ویا:

شهریار

 لاله یی را که بر او داغ دو رنگی پیداست

حیف از نالۀ معصوم هزار آوایی

لاله ورخ یار

رهی

لاله دیدم روی زیبای توام آمد به یاد

شعله دیدم سرکشی های توام آمد به یاد.

*

مولانا

گر به خرابات بتان هر طرفی لاله رخی است

لاله رخا تو ز یکی لاله ستان دگری

امیرخسرو دهلوی

نازکیی که دیده ام آن رخ همچو لاله را

سوزم و بر نیاورم پیش وی آه و ناله را

                                    ادامــــــه دارد







به دیگران بفرستید


دیدگاه ها در بارۀ این نوشته
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ زیر را درج کنید
   



نصیر مهرین