ارزش تاریخی جغرافیای سیاسی و فرهنگی خراسان

۷ حمل (فروردین) ۱۳۹۶

شناخت و آموزش ارزشهای تاریخی و فرهنگی مردم ایران کهن و خراسان بزرگ ، یکی ازمهمترین وپراهمیت ترین رسالتی است که در برابر هر هم میهن آگا ه ودگر اندیش ما قرار دارد.

تازمانیکه پیرامون پیدایی هویت ،  ، منشا ء ، نسب ، تبار وجایگاه تاریخی ، نماد  وریشه  ــ زبان وهویت فرهنگی وادبیات مردم خویش در حوزۀ تمدنی جهان کنونی و بشریت آگاهی ژرف نیابیم اندیشه ها و رویکرد های دانشی و تجربی خویش را بر بنیاد آموزش وپژوهش تاریخ وفرهنگ پربار کهن نیاکان خویش گسترش و سمت وسو ندهیم ، ــ ودر مقابل نامگذاریهای دروغ وتقلب  و واژه های ساختگی وخشکاندیشی  ،غیردانشی  وخلاف جوهر تاریخ وفرهنگهای ریشه دار تاریخ باستانی سرزمین نیاکان ما مقاومت ملی وفرهنگی سرسختانه نکنیم ، با حُسن بینایی  ونیکومنشانه به خواستهای برحق مردم ارج وحُرمت نگذاریم ، هیچگاه به صفت یک ملت پر افتخار، مستقل آزاد ، سربلند ، باعزت وشایسته احترام برای همه درتاریخ جامعه بشری جایگاه شایسته خودرا یافته نخواهیم توانست .

 

میهن پر افتخارنیاکان ما « آریا ویجه » یا "آ ریانا " یا " ایریانا" یا ایران نام داشت . وبرای نخستین  بار این نام در کتاب « آرتسفن » در قرن سوم قبل از میلاد به شکل یونانی آن (Ariane ) دیده می شود .

 این نام ازهزار سال قبل ازمیلاد تا قرن پنجم میلادی به افغانستان امروزی و ایران کنونی، وبخش هایی درشمال وغرب پاکستان سیستان ، کشورهای  درآسیای میانه ... سرحد غربی از در وازۀ خزرـ یعنی معبر کوهستانی در خطی که « پارت » را از « میدیا » و « کارا مانیا » را از فارس ( پرسید ) جدا میکند . (1) اطلاق می گردید.

محقق ومؤرخ قدیمی یونان اراتوس تینس (Eratostheness) درنیمۀ قرن سوم پیش ازمیلاد ، آریانا را نام قدیم و گذشته دورایران ، تاجیکستان و افغانستان و[ازبکستان و ترکمانستان ومناطق کُرد نشین ] .... می خواند.

آریائیان یا ایرانیان یا فارسیان همه یک مفهوم را ارائه می کند واین مردم نجیب در ولایات زیرین کار زند گی ومبارزه میکرده اند :

1 ـ باختر ( بلخ ، تخار ، مرو ) .

2 ـ آریا ( هرات ) .

3 ـ خوارزمش ( خوارزم ) .

4 ـ اپارتیا ( طوس ، نیشاپور ) .

5 ـ کارامانیا ( کرمان ) .

6 ـ سکاستین یا در انگیانا ( سیستان ) .

7 ـ اراکوسیا ( قندهار ) .

8 ـ گدروسیا ( بلوچستان ).

9 ـ پاکتیا (ولایات خوست تا سند ) .

10ـ گندهارا ( ولایات پشاور تا کابل ) .

11 ـ پروپامیس غور و بامیان (هزاره جات امروزی ) . (2)

چون هدف سیاسی و اخلاقی و انسانی این نوشته ، بیان راهبردی عملی ــ فرآیند « حل اساسی مسئله ملی » یعنی طرح سیاسی تبدیل اسم وارداتی « افغانستان » به « خراسان » و معرفی وبازتاب عظمت فرهنگی و علمی این خطۀ باستان بمنظور توجیه ارمان مقدس و پاکیزۀ ما ، جهت ایجاد زیرساخت مادی و معنوی ملت سربلند خراسانی وتأمین « صلح جاویدان » در سرزمین پر افتخار مان می باشد.

شایسته است که بحث وپژوهش خویش را ازهست وبود و تاریخ طبیعی وجغرافیایی سیاسی خط کشی شده ای کشور خودمان که سابقۀ زیاده از بیست ودو هزارسال را در بر میگیرد آغاز نمایم .

بقول غلام محمد غبارمؤلف کتاب « افغانستان در مسیر تاریخ »  بر اساس حفریات مکشوف : " (تره کمر ایبک) و مغاره عظیم ( چهل ستون ـ کابل ) ودیگر کشفیات دست داشته متعلق به زندگی مردم دوره عتیق حجر میتوان گفت که مردمان از بیست هزار سال قبل از میلاد تاکنون دردل ودامان سرزمین امروزین ما مبارزه کارو زندگی میکرده اند .

 

دکتر لوئی دوبری آمریکایی در نتیجه حفریات سال 1965 میلادی خود در « آق کپرک » واقع در ( جنوب شهر مزار وکنار دریای بلخ ) آژری از قبیل آئینه برنجی ، انگشتر و دست بند ، اسلحه و قیزه اسپ و نگین لاجوردین انگشتر و شواهدی بدست آورد که متعلق به دورۀ جدید حجر ــ ازدو تا نه هزار سال قبل از میلاد است . در همین ساحه بزرگ « بز و گوسفند » موجود بود ، واین ساحه داخل آن منطقه ئی است که اولین بار حبوب غذائی درآن زرع گردیده ، و حیوانات اهلی شده است .

 دکتر لوئی دوبری معتقد است که این آثار از عمق بیشترزمین از یک دورۀ ( بیست هزار سال پیشتراز میلاد ) نمایندگی می کند و چنین آثار تا حال از آسیای مرکزی و هندوستان بدست نیامده است " (3) .

معارف وارزشهای فرهنگی وتاریخی آریائیان کهن یا نیاکان مابزرگترین وپخته ترین وپر گشنترین میوه فرهنگ انسان و انساندوستی است. این ارزشهای فرهنگی دردرازنای زمان وزندگی بشر را به راه نیک ومردمگرایی وهمزیستی هدایت نموده است.

زرتشت سپنتمان ( 1600ـ 200 ق م ) پیامبر آریائیان یا ایرانیان که در نواحی ولایت بلخ باستان بدنیا آمده است . با آموزش اخلاقی وفلسفی خود توانسته است تا پاکیزه ترین وبلندمرتبه ترین  اندیشه های انسانی را به جهان بشریت پیشکش نموده است.  . درجهان بینی و شناخت زرتشت : انسان، مقام شایسته ووالایی داشته است ، ازاین رو، شیوه فکری و بینش دانشی او بیش از هرپدیدۀ دیگر براساس رفتار ، کردار ، وگفتار نیک انسان می چرخیده است .

 

از اینجا آشکارمیشود که درتاریخ بشریت برای  اولین بار اندیشه نجابت شناختی انسان ومقام شامخ اودر فلسفه انسانگرایی آریائیان مورد تأمل فلسفی ، اخلاقی و سیاسی قرارگرفته است.

ماهیت مفهومی رفتار نیک وکردار نیک وگفتار نیک به جهان بشریت بزرگترین اندیشه نابی ست که  در ادبیات قرن بیست ویکم در کشورهای پیشرفته ، در قالب عرفانی ارزشهای : همبستگی ، عدالت اجتماعی ، آزادی و صلح تعبیر و تفسیر می شود .

در فرهنگ دانشی زرتشت پیشوای آریائیان ، بشر به انگیزه داشتن « آزادی » در گـــــزینش خوب وبد  «  اختیار» دارد. در این فرهنگ سرنوشت هرکس بدست خود اوست وبه همین دلیل مسئله واژه  « جبر » هم منتفی است، راستی به گونه کلید وراهنمای  راه راستی در رأس تمامسجایایی اخلاقی قرار گرفته است.(4)

 سرزمین آریائیان افزون برافتخارات دانشی و فرهنگی اش همچنان ازدو تا سه هزار سال قبل از میلاد دارای کشاورزی و آبیاری پیشرفته وشهرهای پر نفوس وتمول وتمکن بود.

توانگری فرهنگ  تمدن گرایی ، اندیشه های پاکیزه انسانی آریائیان مبدایِ اساسی انقلاب فرهنگی در حوزه تمدنی آسیا بوده است .

 قابل یادهانی ست که کشور کنونی ایکه بوسیله انگلیس وحاکمان قبیله به اصطلاح « افغانستان » نام گذاشته شده، پیوسته در حدود قلمرو آریانای قدیم وخراسان دیروزی قرار داشته ودارای افتخارات پرارزش فرهنگی ، ادبی و علمی بزرگی می باشد .

تصادفی نیست که ازنگاه قدامت تاریخی مقام پنجم را در صف  کانونهای بزرگ تمدنی جهان قدیم احراز نموده ،: تاجاییکه درکتاب تاریخ نظریات فلسفی پژوهش کرده ام تاکنون دانشمندان حوزه ها وکانونهای تمدنی زیرین را از تمدنهای بزرگ ودرخشان جهان معرفی کرده اند :

1 ـ کانون تمدن بین النهرین وکلده از پنجهزار سال قبل از میلاد .

2 ـ کانون تمدن مصر از سه هزار سال قبل از میلاد .

3ـ کانون تمدن سواحل مشرقی مدیترانهازسه تا دوهزارسال ق . م .

4 ـ کانون تمدن چین از سه هزار سال قبل از میلاد.

5ـ کانون تمدن مردمان آریایی « دوطرفه هندوکش افغانستان وایران وتاجیکستان کنونی »  ازدوتا سه هزار سال قبل از میلاد .

6 ـ کانون تمدن هند ازهزار سال قبل از میلاد .

7 ـ کانون تمدن روم وایتالیا از هزار سال قبل از م. (5)  ،

مگربا تأسف ودرد براثرکم میلی بی تفاوتی وارج نگذاشتن  به این همه ارزشهای ناب فرهنگ باستانی چند هزار ساله نیاکان ما ، حاکمیت ستمگسترخاندان آل یحا این دست نشانده های انگلیس ( نادرخان ، هاشم خان ، شاه محمود خان ، ظاهر شاه و داود خان ... ) در افغانستان برخورد دشمنانه نمودند وبا نشاندادن چراغ سبز به رهبران کشورفارس و خاندان پهلوی زمینه های ناجایزاستفاده بری سیاسی را برای ایشان مساعد گردانیدند.

 در نتیجه خاندان پهلوی به راحتی ، توانست همان نام آریانا را که جز افتخارات فرهنگی وتاریخی وخونی  تاجیکان ومردم ما نیز می باشد در سال 1935 م . ، با اندک تغییر لفظی بنام ایران این نام پرافتخار تاریخی که جز هویت سیاسی وفرهنگی وتاریخی (تاجیکان وپارسها وکُرد ها ) می شد ، ناخواسته  بالای سرزمین فارس قدیم گذاشتند که بخشی از قلمروآریانای کهن تشکیل یافته بود . ( 6)

اسم خراسان که در معنی مشرق و آفتاب برآمد است بعد از قرن سوم میلادی  پیدا شد. واز قرن پنجم میلادی تا قرن نزدهم میلادی طی یک و نیم هزار سال سرزمین شرقی ایران بزرگ را بنام خراسان یاد نمودند .(7)

 

در سده ء هفتم فلات فارس ( ایران)  توسط اعراب فتح شد دولت ساسانی سقوط کرد نفوذ وحضورعربها در فلات فارس برای چندین سده ادامه یافت ، این سرزمین وسیع که عرب ها آنرا عجم خواندند ، بدو دسته تقسیم شد .

1 ـ قسمت غربی قلمرو ساسانی شامل عراق ، فارس ، آذربایجان وولایات واقع درکنارۀ جنوبی دریای خزر بود هستۀ مرکزی آنرا ولایات عراق تشکیل میداد وبه این مناسبت غالباً درزیر عنوان کلی عراق یاد می شد.

2 ـ قسمت شرقی پشته فارس ، افغانستان کنونی به اضافۀ بعضی قسمتهای شرق ایران امروز صحرای ترکمن تا کنار رود جیحون را در برمیگرفت هستۀ مرکزی آن خــــــراسان بودبنابرین بنام خراسان شهرت یافت. (8)

 

نام خراسان ، ولایات، شهرها وقصبات آن در اسناد و مدارک تاریخی ، اولین نویسنده مؤرخ وجغرافیه نگار برجسته عرب بنام امام احمد فرزند یحا فرزند جابر بغدادی مشهور به "بلاذری" به تفصیل بیان شده است . بلاذری در اواخر قرن دوم هجری تولد شد ودر سال 255 هجری کتاب معروف "فتوح البلدان " خودرا تألیف کرد . ودر آن همانگونه در بالا یادشد از اسم خراسان ولایات شهرها و قصبات آن به تفصیل بیان میکند .

 بقول : « بلاذری » : ابی القاسم عبیدالله فرزند عبدالله مشهور به « ابن خرداد » جغرافیه نگار ، ابی القاسم فرزند احمد الجیهانی جغرافیه نگار قرن سوم و چهارم هجری ، ابوالحسن نیشاپوری مؤلف کتاب « خزائن العلوم » ، ابوبکر محمد فرزند جعفر الترشخی ( 286 ـ 346 هجری ) مؤلف تاریخ بخارا ، ابی اسحق ابراهیم محمد فرزند الاصطخری قرن سوم و چهارم هجری مؤلف کتاب « مسالک الممالک» ، و دیگران ،همه با دید نسبتاً متفاوت ، ولی متفقاً ـ ولایات و شهر ها ونواحی و قصبات زیر را مربوط خراسان دانسته اند :

1 ـ ولایت نیشاپور ،

2ـ ولایت هرات ،

3 ـ ولایت مرو ،

4 ـ ولایت تخارستان ،

5 ـ ولایت بلخ ،

6 ـ ولایت ماوراء النهر ،

7 ـ ولایت خوارزم .

8 ـ ولایت بدخشان ،

9 ـ ولایت بامیان ،

10 ـ ولایت پنجشیر(*)

11 ـ ولایت غزنی ،

12 ـ ولایت کابل ،

13 ـ ولایت قهستان ،

14 ـ ولایت نیمروز ( سیستان )

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

( * ) قابل یاد آوری است که ولایت پنجشیر : در دوران شاهنشاهی کوروش بزرگ یعنی559 ــ 530 پیش از میلاد ودر زمان دوره اسلامی (افزون برمساحت فعلی اش : شامل شهرستانهای خنجان ، انداراب و سالنگ ... نیز بوده است . ما امید واریم که در آینده های نزدیک دولت مردان مان با درخواستی رسمی میراث جغرافیایی سیاسی تاریخی این استان را از راه قانونی واپس گیرند .

به همین ترتیب بلاد و قصبات خراسان :

1 ـ طبسین . قهستان ،

2 ـ زم . با خزر ،

3 ـ جوین ،

4 ـ بیهق بشت ،

5 ـ اشبند ورخ ،

6 ـ خواف ،

7 ـ زاوه ،

8 ـ اسپرائن ،

9 ـ ارغیان ،

10 ـ ابر شهر ،

11 ـ حمر اندز ،

12 ـ نسا ،

13 ـ ابیورد ،

14 ـ سرخس ،

15 ـ کیف ،

16 ـ توس ،

17 ـ بادغیس ،

18 ـ بوشنج ،

19 ـ مروشاه جهان ،

20 ـ مروالرود ،

21 ـ بغ ،

22 ـ جوزجان ،

23 ـ تالقان ،

24 ـ فاریاب ، میمنه ،

25 ـ صفانیان ،

26 ـ سمنجان ،

27 ـ قادس ،

28 ـ بیکند ،

29 ـ رامدین ،

30 ـ بخارا و سمرقند ،

31 ـ سغد ،

32 ـ کن ،

33 ـ نسف ،

34 ـ پروان ،

35 ـ سجستان ،

36 ـ رخج ( قند هار )

37 ـ خجند ،

38 ـ فرغانه ،

39 ـ غوربند ،

40 ـ ریگ روان ضحاک ،

41 ـ کافرستان ( نورستان )

42 ـ لوگر ،

43 ـ زمین داور ،

44 ـ مشهد ،

45 ـ تربت و جام ،

46 ـ سبزوار ،

47 ـ بسطام ،

48 ـ بنکیستان بجانب ملتان ،

49 ـ در بلوچستان ( بوقان ، قصدار ، قندابیل )

50 ـ هزار بچه ،

51 ـ ننگهار ،

52 ـ جلال آباد ،

53 ـ چهار باغ ،

54 ـ هیکلپور ،

55 ـ لعل پور ،

56 پشاور ، وغیره

درهنگام فتح خراسان بدست مسلمانان بخش بزرگ ساکنین این سرزمین را مردمانی تشکیل میدادند که از شاخۀ « هند و اروپایی » نژاد « آرین » بودند وبعداً بنام تاجیک شهرت یافتند. (9)

علاوه برتاجیکان در آن هنگام اقوام دیگری هم در خراسان زیست میکردند که بخشی  ازبقایای مهاجمان سابق بودند وبرخی از مردم خانه بدوش محلی مانند اجداد پشتون ها وبلوچ ها ونورستانیهای کنونی(10) .

سرزمین ما خراسان بنابر موقعیت تاریخی ــ جغرافیایی وجیوپولیتیکی خود ، تلاقیگاه فرهنگهای خاور وباختربوده است . وبا فرآورد های ناب حوزۀ تمدنی مردم ما ارزشهای معرفتی درفراسوی تکامل پسندی و انسان دوستی و نو اندیشی، علمی تر روشنتر ،غنامندتر، باوزنتر ، پخته تر، برجسته تر وشکوه مندتر گردیده اند.

نقش تمدن ساز خراسان زمین ، در کانون معارف نوین منطقه و جهان چنان بزرگ و گرانقدرودارای وزنۀ فرهنگی ، ادبی ، علمی وفلسفی است که موجب افتخار وسرافرازی تاریخی مردم مان در گذشته ، حال و آینده بوده وخواهد بود.

کار نامه های فرهنگی ، رویکرد های فلسفی ، علمی و اخلاقی ، پیدایی اندیشه هایی عشق به انسان  بیان محبت و انسانیت در قالب نثر و نظم همه دست آورد های فر هنگی ، تاریخی وسیاسی ایست که توسط مردمان آگاه ،خردمندان ، فیلسوفان ، شاعران نویسندگان ورهبران سیاسی این مرزبوم خلق گردیده ومیراثهای معنوی و ارزشهای فرهنگی مارا پرورده وغنا بخشیده است .

 شالودۀ کهنسال هویت ملی ما نیزبیش از هرچیز دیگر برپایه های همین ارزشهای فرهنگی علمی ادبی اخلاقی وانسانی مردمان ساکن این سرزمین استوار میباشد .

پس از حمله تازیان سیر رشد فرهنگی ، ادبی و فلسفی  فرهنگ غنامند وسخت جان « خراسان » تا پیدایی دوبارۀ نخستین سلسله‌های پادشاهی تاجیکان کُند وکُندترشد.چیرگی ستمگستر حاکمیت سیاسی « امویان عرب » وفرماندهان مهاجم آنها در برابررشد فرهنگ پربار و تکامل پسند و تمدن پرور این سرزمین نور، روشنی و خرد با قساوت وسنگین دلی گسترش می یافت .

قشون مهاجم بنای حاکمیت خود را ، در خراسان بر پایه خون ریزی برده سازی سرکوب خونین  میهن پرستان ، جمع آوری مال وتصاحب دارایی های مردم بومی (تاجیکان )  بدست آوردن غنیمت ، جزیه گیری بیدادگری ستم تنفر و انزجار ،بالا بردن قیمت های اجباری غله و امتعه وکالاهای بازار، تعیین مالیات سنگین تطبیق سیاست فقیر سازی مردم ، نابودی زبان پارسی و ادبیات وفرهنگ بومی این سرزمین استوار کردند .

 مردم خراسان که از سیاست ستمگستری تازیان در سرزمین معارف پرور وصلح خواه خویش بجان آمده بودند درچنین شرایط آزادی کُش واسارت آوربرای حصول استقلال ، آزادی سیاسی و فرهنگی کشور خویش با یک جنبش بیسابقه استفاده عظیم کردند. رهبری این جنبش را مردی بنام ابومسلم خراسانی به عهده داشت ،او از عمق اجتماع برخاسته بود وخواستهای عادلانه مردم و اوضاع سیاسی شاهنشاهی « اموی های عرب » را بخوبی درک میکرد . (11)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

( * )  قابل یاد آوری است که ولایت پنجشیر : در دوران شاهنشاهی کوروش بزرگ یعنی 559 ــ 530 پیش از میلاد (افزون برمساحت فعلی اش : شامل شهرستانهای خنجان ، انداراب و سالنگ ... نیز بوده است . ما امید واریم که در آینده های نزدیک دولت مردان مان میراث جغرافیایی سیاسی تاریخی این استان را از راه قانونی رسماً واپس گیرند .

منابع ومآخذ

1 ـ رساله خراسان : نویسنده : م. غبار ، ناشر : انجمن تاریخ ، نشرات مجله آریانا نمبر (1) ، چاپ اول : 1326 هـ ش . ص 3 .

وآثار  « رساله آریانا » تاریخ نویس خبیر احمد علی کهزاد ، طبع کابل . و« افغانستان در مسیر تاریخ » مؤلف : میر غلام محمد غبار، ایران ـ مرکز نشر انقلاب ، 1366 ، ص 9 .

2ـ نگاهی به افغانستان نمرات 4 تا 12 ، سال اول 1310 ـ 1311 شمسی ، کذا سالنامه اول کابل  1311 شمسی ، عنوان « تاریخچۀ مختصر افغانستان » م . غبار ، ص 7 .

33 ـ « افغانستان در مسیر تاریخ » مؤلف : میر غلام محمد غبار ، ناشر : ایران ـ مرکز نشر انقلاب ، چاپ سوم ، تاریخ انتشارات : 1366 ، ص 33 ، 34 .

4 ـ تاریخ نظریات فلسفی، نوشتۀ : این قلم ، سال چاپ : 13811 ، محل چاپ ، بنگاه انتشارات میوند ، صص ( 58 ) .

5 ـ  « افغانستان در مسیر تاریخ » مؤلف : میر غلام محمد غبار ، ناشر : ایران ـ مرکز نشر انقلاب ، چاپ سوم ، تاریخ انتشارات : 1366 ، ص32 .

6 ـ رجوع شود به آثار :

ــ یوسف اراسکی، زبانهای ایرانی، ترجمه علی اشرف صادقی، تهران، نشر سخن، 1378، ص 34 .

ــ یمین، پوهاند( پروفیسور) دکتور محمد حسین، افغانستان تاریخی، چاپ پشاور سال 1380، ص 21 .

ــ سرپرسی سایکس، تاریخ ایران، ترجمه تقی گیلانی، تهران 1323، ص 5 .

7ـ « افغانستان در مسیر تاریخ » مؤلف : میر غلام محمد غبار ، ص 9 . و «  افغانستان در پنج قرن اخیر» ، مؤلف : صدیق فرهنگ ، ج1 قسمت اول ، ص 17 .

8ـ « دایرةالمعارف اسلامی » ، چاپ 1927 ، ج 2 ، ص 966 . و« افغانستان در پنج قرن اخیر»  ، مؤلف : صدیق فرهنگ ، ج اول ، قسمت اول ، صص 18 و 19 .

9 ـ جهت معلومات بیشتر به منابع ذیل مراجعه شود:

ــ بلاذری ، « فتوح البلدان» ، طبع قاهره ، سال 1901 میلادی ، ص 400 ، 410 ، 438 .

ــ اصطخری ، « مسالک المالک » ، طبع لیدن ، ص 17 ،158 ، 227 ، 254 ، 273 ، 277 .

 ــ « اراضی خلافت شرقیه » ، « لوسترانج » ترجمه :عبدالباقی لطیفی ، نسخۀ خطی متعلق کتابخانه انجمن تاریخ ، فصل 27 ، عنوان خراسان .

ــ « رحلة ابن بطوط » ، جزء اول و دوم طبع مصر سال 1928 میلادی ، ص 247 ، 252 ، 253 ، 255 ، نسخۀ خطی متعلق به ِانجمن تاریخ ، عنوان خراسان ، فصل 27 .

ــ حدیقة الاقالیم ، طبع « نولکشور » هند ، ص 360 ، 367 ،369 ،374 ، 375 ، 377 ، 380 ، 394 .

ــ « رسالۀ خراسان » ، م. غبار ، چاپ دوم ، سال 1377 هـش . ( 19988 م ) ، ناشر انجمن تاریخ ، ص 8 ـ 21.

ــ کتاب « اشکال العالم » ، منسوب به ابی القاسم فرزند احمد الجیهانی ... ، ص 67 ، 68 ، 700 ، ترجمه : علی عبدالسلام ، بخط حاجی خان فرزند محمد حسین قزوینی در قرن ده یا یازده نوشته شده واصل آن ـ اکنون در کتاب خانه موزه کابل قید است .

 ــ تاریخ بخارای ترشخی ، ترجمه ابونصر فرزند محمد فرزند نصر القباوی، تلخیص محمد فرزند زفر فرزند عمر وتصحیح مدرس رضوی ، طبع تهران ، سال 1317 هجری ، ص 1 ، 12 ـ 27 ، 93 ، ولاغیر .

ـ افغانستان ومردم آن ، مؤلف : ژان شارل بلان ، بروکسل 1967 ، ص 80 .

10 ـ افغانستان ، تآلیف : دانلد ویلبر ، نیوهیون، 1962 ، ص 444 .

11 ــ افغانستان در مسیر تاریخ ، مؤلف : میرغلام  محمد غبار ناشر : ایران مرکز نشر انقلاب ،سال نشر : 1366 ، جلد 1 ، ص 76







به دیگران بفرستید


دیدگاه ها در بارۀ این نوشته

اکبر17.04.2017 - 12:27

  دوست گرامی سلام کشور فعلی ایران در میانه های حکومت صفویان بدین نام خوانده شد و این در اسناد تاریخی دوره افشاری و زندیه و حتی روی سکه های قاجاریه موجود است.در دوره رضا شاه ازکشورهای غربی خواسته شد بجای پرشیا یا پرسیا از نام ایران استفاده کنند. سرزمین بزرگ ایران یا اریانا از زمان حمله اعراب مسلمان تا صفویه در اشغال بود و فقط در بعضی مناطق در دوره هایی حکومتهای محلی تشکیل شده بود.و حتی تا میانه صفویان کشور صفوی یا قزلباش نامیده میشد.و بعد از مرگ نادر طوایف پشتون قسمتهای شرقی را جدا کردند.طوایف ترک حاکم به کسانی زبانشان پارسی بود تاجیک میگفتند حتی قزلباشان به ساکنان ایران فعلی هم تاجیک میگفتند. به نظر شما وقتی که قسمت بزرگی از ایران بزرگ ازاد شد نباید نام انرا ایران میگذاشتند. با تشکر

اکبر18.04.2017 - 04:27

  اقای سیاوش -اریایها وقتی به فلات ایران مهاجرت کردند با ساکنین بومی ترکیب شدند بعدها اقوام مختلف از شبه جزیره و مغولستان به مدت هزار سال حاکم بوده اند و با این مردم ترکیب شده اند ، صحبت از نژاد دست نخورده و پاک در منطقه ما نمیتواند قابل قبول باشد.کشورهایی که پیشینه اشان ایران تاریخی است به پشتوانه زبان پارسی و فرهنگ مشترک متوانند یک اتحادیه تشکیل دهند تا بتوانند در جهان امروز پیشرفت کنند.

سياوش06.04.2017 - 10:32

  دوست گرامي من با اينكه شما چه آرمان و آماجي را با اين نوشته دنبال مي نماييد كاري ندارم تنها از شما خواهشمندم كه سخنان و نوشته هايي ارائه كنيد كه داراي دستك (مدرك و استدلال) باشند .اينك در جايگاه پاسخ به چند گوشزد بسنده مي كنم1-ايرانويج يا آريانويجه جايگاه پديداري ندارد و از روي گمانه زني جاهايي همانند سيبري خوارزم قفقاز ويا كوهستانهاي تاجيكستان كنوني را با آن يكي دانسته اند كه مي بينيم هيچ كدامشان با افغانستان امروزي پيوند ندارند و هيچ گاه كشور يا سرزميني به نام آرياناوجود نداشته است و تنها در گذشته در برخي نقشه هاي باختر زمينيان واژه هريوه را به خوانش خود آريا گفته اند كه در برگيرنده هرات و پيرامونش بوده است و نه همه افغانستان كنوني و البته هيچ پيوندي با نژاد و فرهنگ آريايي و ايراني ندارد و به اين چم نيست كه در گذشته نام سرزمين افغانستان آريانا بوده است2-براي نخستين بار در دوره تاريخي ساسانيان نام ايرانشهر را برسرزمين خود نهادندكه تنها بخشهايي از افغانستان كنوني را در برمي گرفت اما پيشتر از آن براي نخستين بار در روزگار فريدون از ايران نام برده مي شود كه مرز باختري آن اروند(دجله)بوده و مرز خاوري آن آموي مي باشد و تنها بخشهايي از افغانستان كنوني را در بر مي گرفته است و پايتخت و كانون ايران تميشه در طبرستان بوده است و اشاره اي كه به مرزهاي باختري ايران داشته ايد و ماد و پارس را بيرون مرزهاي ايران پنداشته ايد سخني نادرست و به دور از راستي و دانش است3- درباره زادگاه زرتشت برپايه اوستا ودر بندهاي 16تا 19(يسنا) به روشني گفته شده است كه زادگاه زرتشت ري مي باشد4-بخشهاي بزرگي از افغانستان امروزي همانند كابلستان و سمنگان ايراني نبوده اند بلكه تنها باژگزار ايران بوده اند5-افغانستان امروزي سرزميني صد در صد ايراني نيست بلكه در برگيرنده تاجيكان و پاميريان ايراني تبار و پشتونهاي هندي تبار و هزاره هاي مغول تبار و ازبكهاي ترك تبار مي باشد و نمي تواند مانداك (ميراث) دار فرهنگ و شهريگري(تمدن)ايراني باشد 6-نام خراسان همانگونه كه از معناو پيشينه اش پيداست درون مرزهاي ايران بزرگ مفهوم مي يايد و به كار گيري تنهاي آن بي معنيست و فراموش نكنيم كه هيچگاه كشوري جداسر(مستقل) به نام خراسان وجود نداشته است و خراسان تاريخي در برگيرنده همه افغانستان نبوده است
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ زیر را درج کنید
   



بصیر کامجو