چند مورد املایی در زبان پارسی دری

۱۲ دلو (بهمن) ۱۳۹۵

به پندار من، زبان دری در افغانستان در سالهای اخیر روزهای بیچارگی و وامانی خود را میپیماید. هر روزی که بر زبان و ادبیات پارسی سپری میشود، بیش از پیش مظلومتر میگردد و مورد بیرحمی قرار میگیرد و بسوی بحران املایی گام میگذارد. خواننده احساس نکند که حرف در مورد سرایش شعر و نوشتن داستان و یا سایر پدیده های ادبی است، نخیر! صرف درد دل ما از نه همگون بودن املای زبان پارسی در این کشور بحران زده است. البته انکار نباید کرد که در پهلوی آن، نابسامانیهای دیگری نیز بوده، که ما و این زبان را رنجانده است؛ مثلاً آیا در کشوری که ادعا میشود زبان فارسی بطول عمر اسلام قدامت دارد، ولی یکی از اهل زبانش نتوانسته با ادعاهای بلند و بالا، یک "فرهنگ زبان دری" را برای هموطنانش بنویسد؟ فقطه اتکا، همیشه بر این بوده که همزبانان ما این کار را در ایران انجام داده اند، دیگر در اینجا نیازی نیست که ما خود را به زحمت اندازیم.

در حالی که فرهنگ نویسی در زبان دری از نیم قارۀ هند شروع شد و بعد از طی مسافتهای طولانی راهش را به ایران باز کرد. اما در اینجا، در افغانستان، ما فقط نظاره گر همۀ این فعالیتها بودیم و تا هنوز هم هستیم. بهمین خاطر است، که امروز واژه های "دانشگاه و دانشکده" را از ما گرفته اند، و حتی مهر سکوت را بر لب ما میکوبند تا این کلمات اصیل لسان این سرزمین را بر زبان نرانیم. اگر ما قبلاً در این دیار، "فرهنگ"ی را مینوشتیم و این واژه ها را در آن، جامیدادیم، اکنون به این "بیگانه پرستی" متهم نمیشدیم. در حالی که در ایران در طی سالهای مدید، به ده ها فرهنگ لغات نوشته شده، هر دانشمند و پژوهشگری در حصۀ خود نقشش را ادا نموده است، و از این نترسید که فلانی فرهنگ را نوشته، پس به من دیگر ضرورت نیست. دهخدا نوشت، حییم نوشت، عمید نوشت، معین نوشت و دیگران هم نوشتند. مگر در میان ما، یکی هم پیدا نشد تا دست به "فرهنگ" نویسی بزند و به پای خود ایستاد شویم. پس، "از ماست که بر ماست"!! از این درد جانکاه میگذریم که نتوانستیم "فرهنگ زبان فارسی" را در افغانستان نوشته کنیم؛ چه پارسی به پارسی و چه هم پارسی به انگلیسی و یا دیگر زبانها و برعکس آن.  

و اکنون هم که با مشکل املایی مواجه هستیم ناشی از این بی تفاوتی است. حالا هر نوع املائی را که خواسته باشیم درست بنویسیم، ناگزیر به فرهنگهای لغات زبان دری محصول کشور همسایۀ ما ایران مراجعه نماییم، و اخیراً استفاده از این نوع فرهنگها هم، ما را به "بیگانه پرستی، ایران پرستی" و غیره متهم ساخته است.

شاید همین مشکلی بوده که زمانی اتحادیۀ نویسندگان افغانستان تلاش ورزید تا رساله ای را تحت عنوان "روش املای زبان دری" تدوین نماید. ولی کاش بجای نوشتن این رساله، همۀ نویسندگان و سایر پژوهشگران این نهاد و در کل افغانستان را این اتحادیه به نوشتن یک "فرهنگ جامع زبان فارسی" در افغانستان وامیداشت.

باید اعتراف نمود؛ در آن روزگاری که اتحادیۀ نویسندگان به تألیف این رساله دست یازید نیز، پراگندگیهای املایی در زبان ما وجود داشت و ضرورت تألیف این رساله نیز نیاز مبرم بود، ولی با تأسف بعد از آن، این رساله نه تنها اینکه مشکلات املایی را حل ننمود و کسی به آن توجه نکرد، بل دهها مشکل املایی را بر مشکلات قبلی افزود، و قلم بدستان در نتیجه؛ "هم از زاغ ماندند و هم از رزّاق". تا آن زمانی که یعنی تا زمان نوشتن این رساله، همگونی املایی در ادبیات افغانستان و ایران و حتی تاجکستان کاملاً مشهود بود، ولی بعد از نوشتن این رساله یک روند مشکل آفرینی در ادبیات فارسی افغانستان عرض وجود نمود و افرادی مانند من بیچاره را به این گمان انداخت، که نشود نویسندگان این رساله عمداً کوشیده باشند تا املای زبان پارسی را در این کشور بحرانزا، درهم و برهم سازند؟

در این رساله، جریان املای زبان را چنان رنگ و روغن داده اند، و چنان تیوری آفرینی کرده اند، که اصلاً آدم نمیتواند تصور کند که واقعاً یک حرکت و تصحیح دلسوزانه است، و یا واقعاً املا را در جادۀ اصلیش روان ساخته باشند. بهر حال بزرگانی که در این تیم مشغول بررسی و تحقیق بوده اند، از میان همۀ آنها عجالتاً دو تا خیلی برجسته هستند: مرحوم پوهاند دکتر محمد رحیم الهام استاد دانشکدۀ ادبیات دانشگاه کابل، روحش شاد باد! و محترم آقای پویا فاریابی.

خوانندگان گرامی آگاهی دارند، که مرحوم استاد رحیم الهام، پشتون است و آقای پویا فاریابی هم ازبک. باز انگشت انتقادم بطرف اهل زبان فارسی افغانستان، بویژه تاجکان و هزارهها است که در میان شما [استادان] کسی دیگری وجود نداشت که این بار مسؤولیت را اتحادیۀ نویسندگان و آقای دستگیر پنجشیری به گردن شما میانداخت؟ و یا هم مثل شانه خالی کردن از نوشتن فرهنگ لغات، باز هم فرار را بر قرار ترجیح دادید؟ یا فقط مصروف ریشه یابی تاریخی قومی بودید و هستید تا مسلم شود که باشندۀ اصلی این سرزمین کدام قوم است؟

من از مزایای فراوانی که در این رساله وجود دارد، یاد نمیکنم، زیرا خود رساله گویا است، ولی از دید بنده املای چند مورد در این رساله بدون اظهار دلیل و منطق جا داده شده است، مثلاً: "زندگی" صاف و ساده را برای شما "زنده گی" و "همبستگی" را "همبسته گی" ساخته اند، که نه در گذشته ها در ادبیات فارسی ما چنین موردی وجود داشته و نه هم دیروز و امروز در ادبیات دری تاجکستان و ایران و حتی پاکستان. در ادبیات امروز ایران، بطور خاص، چنین املائی کاربرد ندارد، اگر منطقی در اضافه سازی حرف "ه" در میان یک واژه وجود میداشت، حتماً دانشمندان ایران نیز ملتفت این امر میشدند و از بالای آن با بی تفاوتی نمیگذشتند. و در پهلوی آن، آیا دستور زبان و املای سابق فارسی افغانستان از یاد ما رفته است؟ درست است که ادبیات هر زبان به مرور زمان تکامل مینماید، ولی نه با این بی پروایی.

بهرحال، من در این جا، نمیتوانم، آنچه که در ذهنم در مورد پراگندگی املایی وجود دارد، و آن را بنام داشته های خود ولو ناقص هم که باشد، نانوشته بگذارم.

یک، یکی از این موارد، املای جمع بستن اسم در زبان دری است، خصوصاً با "ها"، مانند: "کشتی ها، کتاب ها، نان ها، زن ها" و غیره. اکثر نویسندگان وقتی چنین اسمها را جمع میبندند، "ها" را از اصل اسم جدا مینویسند، مانند موارد بالا، نمیدانم منطق این کار در کجاست؟ اگر بنویسیم که "کشتیها، کتابها، نانها، زنها"، در این صورت چه گناهی صورت میگیرد؟ من منطق خود را در این مورد دارم، ولی چشم دارم تا متخصصین خاصتاً در عرصۀ املا نویسی، ما را به اصل امر ملتفت بسازند.

دو، املای صیغۀ زمان حال در فعل، ما نند: "می روم، می گوییم، می خوانی، می دانید، می کوبد، می نوشند" و غیره. باز هم به پندار من، چه میشود که بنویسیم: "میروم، میگوییم، میخوانی، میدانید، میکوبد، مینوشند"؟ یعنی پیشوند "می" را با اصل فعل یکجا باید نوشت. آیا در این صورت خبط املایی صورت میگیرد، یا بدعتی به راه میافتد؟ در این مورد نیز منطق و استدلال خود را دارم که؛ مدلل، درست و مطابق عرف املایی است. از جانب دیگر در گذشته و امروز هم در هنر خط نویسی، خصوصاً در هنر خطاطی از هر نوع خوانده ایم، که اگر حرف "ه" و یا حرف "م" یا حرف "ی" و یا هم هر حرف دیگری در شروع، در وسط و یا در آخر یک واژه بیاید کدام شکل را بخود میگیرد؟ مطابق آن ما حق نداریم چنین پیشوندها و پسوندها را جدا بنویسیم و دارای یک شخصیت جداگانه و مجزا از اصل واژه بسازیم.

سه، کاربرد حروف و یا حرفها و یا پسوندهای "ء"، "یی"، "ئی"، "ای" در یک متن یا در یک واژه البته از نظر بنده نهایت بی قاعده شده است. اکنون دانسته نیست و سیستم خاص املایی هم وجود ندارد، که هریک از این نویسه ها چگونه و در کجا به کار گرفته شود؟ هر قلم بدست و هر رقم زن، هر قسمی که دلش خواست مینویسد. مثلاً تخلص فریدون را چگونه بنویسیم: "بدره ای"، "بدره یی" و یا "بدره ئی"؟ آقای فریدون، که مترجم خیلی معروفی در ایران است، خود به اینگونه مینویسد: "فریدون بدره ای". ولی اگر کسی مرا وادارد تا این املا را بنویسم خواهم نوشت: "فریدون بدره یی".

زیرا در ادبیات ایران و بعداً هم اینجا در ادبیات افغانستان در این اواخر نویسنده ها مدلل شده اند، که "ای" (علامۀ نکره) را در موارد زیر بکار ببرند:

-       "دیروز نوشته ای را خواندم در مورد رئیس جمهور"،

-       یا "دسته ای از سربازان کشور داخل سرحد پاکستان شده اند"،

-       یا "چشمه ای که آب زلال دارد باید در میان کوهها جسجو گردد" و غیره.

اینجا "ای" (تنکیر) واحد سازی همان اسمهای "نوشته، دسته، چشمه" است و آن را منفرد و یا مفرد میسازد. این امریست که در تمام نوشتجات فنی و مسلکی امروزی ادبیات پارسی دری خاصتاً در ایران جریان دارد.

کاربرد "یی" و "ئی" (که هر دو بشکل نسبتی استفاده میشود) خیلی پراگنده تر از "ای" است. این دو حالت که حالت نسبتی و یا نسبت دادن است، هم باید از یکدیگر تفکیک شود. یا مسلم شود که یکی از این دو مورد باید انتخاب شود و در تمام جا همگون باشد، و یا هم برای هر یکی از اینها وظیفۀ جداگانه ای را باید گذاشت. زیرا در یکی از مقالات، دوستی در سایتهای انترنتی، روی وزنه داشتن حرف "ء" در ادبیات دری تأکیدات فراوانی داشته بود. من نیز میپذیرم که هر عنصر ادبی و حرفی به مورد در زبان ما باید ذخیره شود و به حیث یک ملکیت و یا سرمایه باقی بماند. حذف "ء" و یا "ئی" در ادبیات فارسی کدام مشکلی را حل نمیکند.

موارد استعمال این دو نویسه: "مردان امریکایی بنابر ویژگیهای پرورشی خود خیلی پرخاشگر هستند". البته در حالاتی که یک اسم با "الف" ختم شود، در آنصورت "ی" نسبتی به دو یا ("یی") تبدیل میشود، ولی در حالات دیگر همان یک "ی" استفاده میشود. مثلاً: "برنج بارۀ بغلانی به هر آسانی بدست نمیآید". در اینجا صرف یک "ی" نسبتی بکار رفته است. به سلسلۀ این واژه های نسبتی: پاکستانی، لغمانی، قندهاری، آسترالیایی، البانیایی، بلغاریایی وغیره. در عین زمان این حالات با "ئی" هم در ادبیات ما بمشاهده میرسد: آسترالیائی، البانیائی، و غیره.

اکنون بحث اساسی در مورد فرق بین "یی" و "ئی" است، که در کدام حالت "یی" به کار گرفته شود و در کدام حالت "ئی"؟ من خیلی علاقمندم، که این هر دو نویسه باید حفظ شود، آنطوری که در بالا اشاره کردم، ولی باید فرقی میان آنان قایل شد. من به این نظر هستم که باید نویسۀ "ئی" را از کنار "یی" دور کرد و در جانب "ای" قرار داد. چرا؟ بخاطری که "الف" و "ء" هر دو یک چیز است، زمانی که همزه در شروع واژه یا عباره بیاید قد راست میکند و به "الف" تبدیل میشود. ما در بالا مسلم ساختیم، که "ای" (نکره) در کجا استعمال میشود و چه را به ثبوت میرساند. پس، آنهمه وظایفی را که "ای" انجام میدهد، باید همان وظایف را به "ئی" (نکره) هم سپُرد، ولی با کدام تفاوت؟ اگر تفاوت وجود نداشته باشد پس بهتر است در همان حال اولی خود در جنب "یی" قرار داشته باشد و یا از آن هیچ کار گرفته نشود. در عین زمان، از لحاظ تلفظ نیز "ای" و "ئی" همگون ادا  میشود و تلفظ "یی" با این دو تا، خیلی فرق دارد.

وظیفه ای که من به "ئی" میسپارم، همان وظیفۀ "ای" است، مُنتها "ای" در آخر اسمی قرار میگیرد که به "ه" مختوم باشد، و باید "ئی" در آخر اسمهائی قرار بگیرد که به "الف" ختم شده باشد. مثال "ای" و "ئی" را نمیتوانیم در یک واژه بررسی کنیم، تنها میتوانیم در یک عباره و یا جمله تشریحش کنیم. لب لباب چند مورد بررسی شدۀ بالا را در زیر طی چندین جمله و عباره مثال میزنیم:

  1. کاربرد "ء":

-       از معرکۀ جنگ بیشتر کسان روی برگشت ندارند.

-       دلدادۀ تو از همه چیز گذشت تا با تو وصلت پیدا کند.

-       به گفتۀ رئیس جمهور، کشور به بحران رفته است.

 

  1. کاربرد "ی" نسبتی:

-       دیروز یک خانم هندی به گروگان گرفته شد.

-       زنان آلمانی خیلی طنّازند/اند.

-       در دشمنی با شما بسیار چیزها را از دست خواهیم داد.

 

  1. کاربرد "یی" نسبتی، در واژههائی که به "الف" مختوم است:

-       مردمان کانادایی قد بلند دارند.

-       کالاهای البانیایی در بازار افغانستان پیدا نمیشود.

-       گفته میشود که هسپانیاییها از مهاجرین دل خوش ندارند. 

 

  1. کاربرد "یی" نسبتی و نکره:

-       لباس هندیی که رنگارنگ نباشد مورد پسند مردمش نیست.

-       فرد آلمانیی که اندیشۀ هتلری نداشته باشد، چیزی از عنصر آلمانی بودنش کاسته است.  

-       ای مردم! دشمنیی که شما را تباه کند از آن بپرهیزید.

 

  1. کاربرد "ی" نکره در آخر اسمهائی که مختوم به "الف" و "ه" نباشد:

-       هر چه گشتم کسی را نیافتم که کمکم کند.  

-       به گفتۀ مشهور کشوری که صاحب نداشته باشد برباد میشود.

-       هرچه بگندد نمکش میزنند      وای به حالی که بگندد نمک.

 

  1. کاربرد "ای" نکره:

-       انقلاب، روزنه ای بسوی رفاه و آزادی است.  

-       دیروز در راه، درمانده ای را دیدم، که از مردم امداد میطلبید.

-       از خانه ای که دود نخیزد، تو پنداری که مرده در آن خُفته است.

 

  1. کاربرد "ئی" نکره: این مورد را من پیشنهاد مینمایم تا در نوشته ها و املاها، مانند "ای" کاربرد داشته باشد، ولی در حالت متفاوت، و آن در صورتی که آخر واژه یا اسم به "الف" مختوم باشد، بدینگونه:

-       دشنامهائی که از تو شنید، تو گویی مرحم جانش گشت.

-       دانۀ لوبیائی که بر زمین کاشتی، نرویید.

-       هر آن ملائی که حرمت مسجد را نداشته باشد جایش در دوزخ است.

خلاصۀ کاربرد چهار مورد اخیری که تنکیر یا مشخص سازی میکند:

  1. در آخر هر اسم و یا واژه ای که "ی" بیاید، باید با یک "ی" دیگر اشاره شود؛ ("یی"). البته این مورد با "یی" نسبتی امریکایی، آسترالیایی، البانیایی و غیره فرق دارد.
  2. 2.     در آخر هر اسم و یا واژه ای که "ی"، "الف" و "ء" نباشد، صرف با یک "ی" معین شود؛ ("ی").
  3. 3.     در آخر هر اسم و یا واژه ای که "ه" بیاید، باید با "ای" مشخص شود؛ ("ای").
  4. 4.     در آخر هر اسم و یا واژه ای که "الف" بیاید، باید با "ئی" وانمود شود؛ ("ئی").

چهار، کاربرد ضمیر "ش" هم از مشکلات خاصی حکایت میکند. در اکثر نوشته های نویسندههای مطرح، که دارای انشای خیلی بکر، طرحهای عالی توأم با خیالپردازیهای شاعرانه میباشند، کاربرد "ش" یا ضمیر "ش" هم کاستیهای خود را دارد، مثلاً نوشته میشود:

-       در کلام اش سحر و جادو نهفته است. بهتر است آن را خیلی ساده بنویسیم: "در کلامش ...".

-       من از خداوند پاک قلم اش را رسا میخواهم. ولی باید نوشت: "قلمش ...".

نویسۀ "اش" در حالاتی باید نوشته شود، که واژه مختوم به "ه" باشد، مثلاً: کتابچه اش، دکمه اش، معشوقه اش و غیره. و در حالاتی که واژه یا کلمه به "الف" ختم شود، باید چنین نوشت: کتابهایش، دستهایش، دیوارهایش، بابایش و غیره. ولی در صورتی که در آخر واژه، حروف "ء" و "الف" نباشد، در چنین حالتی صرف "ش" در آخر همان کلمه اضافه شود، مانند: کلامش، زنجیرش، والدینش و غیره.

صرف در حالتی، که در اخیر واژه حرف "ی" آمده باشد، در آن صورت، مشوره میخواهم، که ضمیر "ش" را چگونه باید بکار بست، با "اش" یا با "یش"؟ یعنی "دوستیش پایدار نیست"، یا "معلمی اش خیلی دوام نکرد". کدام یک فنیتر است؟ من خودم ترجیح میدهم، که باید با "یش" نوشت، مانند: "احمد از دشمنیش نمیترسد"، "من در دینداریش شک ندارم"، "در جوانمردیش جای سوال نیست" و غیره.

پنج، بکار گیری واژههای تأکیدی با استفاده از "الف" و "تنوین" (" اً ") است، یعنی مانند کلمات "قطعاً، کاملاً، عمداً، خاصتاً، عموماً" و به دهها کلمۀ دیگر. این نوع املا، دقیقاً مانند بسی موارد دیگر از زبان عربی شامل زبان پارسی دری شده است، و اکنون اهل زبان دری با آن خیلی آشنا هستند. ولی اخیراً در بعضی از نوشته ها این نوع املا را با پسوند "ن" مینویسند، مانند: "قطعن، کاملن، عمدن، خاصتن، عمومن" و غیره. فکر نمیکنم در این مورد از طریق نهادهای با صلاحیت اکادمیک و پداکوژیک، کدام هدایتی در امر درست نویسی آن صادر شده باشد. باز هم قلم بدستان ما چنین تغییر خود جوشی را بوجود آورده اند، و بطور خاص این پدیده در مقالات و نوشته های سایتهای الکترونیکی فراوان به چشم میخورد. نمیدانم علتش در کجا است، ولی آنچه که من میدانم، بعضی از نویسندگان گویا دست به نوآوری زده و املای زبان پارسی دری را "سچه" ساخته اند. به این معنی که اگر "خاصتاً" بنویسند گویا املای عربی نوشته شده است، ولی اصل فارسی آن "خاصتن" است.

اما من در اینجا منطق چندانی نمیبینم، زیرا فارسی سازی باید از ریشه صورت بگیرد، ریشه هم همان واژۀ "خاص" است. اگر استعداد و توانی وجود داشته باشد، باید عوض کلمۀ عربی "خاص" معادل دری آن را در میدان کشید، مثلاً: "ویژه"، و الی واژۀ زنده را نیم جان کردن کار درستی نخواهد بود. در عین زمان دوستانی که در کمپیوتر کار میکنند، فکر میکنم پیدا کردن دکمۀ "تنوین" برای شان مشکل آفرین است، بنااً راه را ساده یافته بجایش "ن" میگذارند. ما واژه های از عربی آمده را با تمام ریشه و قواعد آنان پذیرفته ایم و بهمانگونه بکار میبریم. از دید من ضرورتی وجود ندارد تا "عمداً" را "عمدن" نوشت. در چنین حالتی ما در معنی واژه تغییر آورده ایم یا بهتر بگویم آن را بیمعنا ساخته ایم. اینگونه شیوۀ کاربردی با تأسف در زبان پشتو فراوان صورت گرفته است، بهرحال.

بدینوسیله، از تمام استادان دانشگاهها، دانشگاهیان، پژوهشگران، محققین، دانشمندان و دست اندرکاران عرصۀ هنر، ادبیات و زبانشناسی میطلبم تا بر ما وقت ببخشند و کمی هم در این باره مشوره و یاری رسانند، تا به خطا نرفته باشیم. طرح ما در اینجا، ناشی از تجاربی که گویا در طی زمان از کتابها دریافته ایم. از این کار تنها چشمداشتمان اینست تا انگیزه ای باشد برای بزرگان این عرصه، و در ضمن اینکه اشتباهات ما را تصحیح بفرمایند، همچنان چراغ روشنی را با نوشته های علمی و پژوهشی خویش بر سر راه علاقمندان این رشته قرار دهند، تا در نور آن مسیر حرکت خود را خوبتر دریابند و درک نمایند. تیوری بافی و نظریه پردازی در موارد فوق حق مسلم متخصصین است، و به امید روزی که از زبان شان بشنویم و از قلم شان بخوانیم.  

 

علی شاه صَبّار

کابل، 28/9/1395خ برابر با 18/12/2016م    







به دیگران بفرستید


دیدگاه ها در بارۀ این نوشته

حمیدالله01.03.2017 - 10:26

  جناب استاد تا جایی باشما موافقم. اما در قسمت بعضی فعل هاو اسم که من کتاب های دستور زبان را مطالعه کردم یک دیگر گونی را نسبت به نبشته شما در یافتم. شما نوشته اید که در" نوشتجات" این "جات" چگونه پسوندا ست که اسم را جمع ساخته است؟ در حالیکه در زبان فارس "ها" پسوند جمع است. همچنان در قسمت تنوین که فرمودیداز زبان عربی آماده این کدام اسم خاص نیست که باید همان طور نوشته شود. اگر بجای فعلا اگر فعلن نوشته شود خوبتر نخواهد بود؟ تشکر

علی شاه صَبّار13.02.2017 - 10:16

  آقای خرمی خیلی ممنون که زحمت را بر خود رواداشتید و این نوشته را خواندید. در واقع آنچه که میخواستم بنویسم، نوشتم، و بعد هم تقاضا کردم چیزهای اصلاحی به آن ضم گردد، که شما نخستین قلم بدستی بودید، که نظر خویش را به آن افزودید، بازهم ممنون. در مورد املاهای اولی که شما یادآوری نموده اید، اینچنینیها را "تنکیر" یا "نکره" گویند، و من خواستم آنها از "نسبت دادنها" فرق شود، بنااً از "ء" کار گرفتم بجای "ی" قسمی که در بالا مفصل گذشت. در بخش دوم؛ "ش" ضمیر است، که اصولاً متصل به واژۀ اسمی، قیدی و صفتی نوشته میشود. ضمیر "ش" وقتی از واژه جدا نوشته میشود و به "اش" تبدیل میشود، که واژه به "ه" مختوم باشد، مانند: کتابچه، کتابچه اش میشود. در اینجا هیچ راهی دیگر وجود ندارد، که "ش" به تنهایی با واژه وصل شود، و اگر شود چنین حالت را بخود میگیرد: "کتابچهش". در اینصورت این یک بدعت املایی در پارسی خواهد بود. بغیر از همین حالت مختوم به "ه"، در سایر حالات "ش" ضمیر به تنهایی با واژه وصل میشود. آقای خرمی! جسارتم را ببخشید.

Noor M Khurrami07.02.2017 - 20:16

 مطلب مفید و آموزنده ای بود. فقط من ترجیح می دهم « دشنامهائی ، لوبیائی وملائی » را دشنامهایی ، لوبیایی و همچنان «دوستیش، دشمنیش و جوانمردیش » را دوستی اش ، دشمنی اش وجوانمردی اش بنویسم......

Ghulam Mohammad Dastgeer31.01.2017 - 22:07

  تشکر صبار صاحب, من با شما هم عقیده هستم و همین روش را در اکثر نوشته های خود مراعات میکنم اما بیشتر متوجه میباشم که به املاء صحیح تر بنویسم.
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ زیر را درج کنید
   



علی شاه صبّار