می گفتیم ما همه افغان هستیم!

۱۲ دلو (بهمن) ۱۳۹۵

در این نوشته میخواهم به تمام مردم افغانستان و افغانستانی های خارج مرزی واضح سازم که افغان بلا شک و شبه پشتون است, ملیت کسانیکه در افغانستان تولد شده اند, افغانستانی هست. وانچه عرض میدارم همه مستند و بدون تعرض به هیچکس, هیچ پشتون و یا لسان پشتوست بلکه برای تائید نظریۀ خود؛  گفتار, علما, نویسندگان, شعرا, مورخین و سیاستمدار افغان یا پشتون را ارائه میکنم.

 

         من آنچه شرط بلاغ است با تو میگویم            تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال

 

چند روز قبل در یک ویدیویی که از طریق فیسبوک به آن روبرو شدم مشاهده کردم که دهن متعفن طاقت باز است و زبان زشت و دوزخمکان او با کلمۀ ناجایزی که ازدید آئینۀ به خود وی بیان میکرد, به حرکت درآمده است.

من خودم از مادر ترین هستم که پدران صوفیّ مرحومه, را تیمور شاه از قندهار باخود بکابل آورد و بلآخره درحوالی کوچۀ ملاغلام که درشمال شرق عاشقان وعارفان (ع) قراردارد مسکین گزین شدند و خانقای پهلوان صاحب تا امروز از زمان شاهی تا کمونستی و طالبی و مجاهدین به ذکرالهی دوام داده اند. ولی نمی خواهم به استناد نیمه ترینی خود حقایق را بپوشانم, زیرا همان مادرجنت مکان با پدر روانشاد صوفی مشرب من, به ما فرزندان شان درس حقیقت گوئی و صداقت داده اند. همیش پدرم زمزمه داشت که " آقتاب به دو انگشت پنهان نمیگردد".

 

در دوران مکتب در لیسۀ عالی حبیبیه, باهمصنفان خود بحثی داشتیم و می گفتیم ما همه افغان هستیم! ممکن باورتان نیاید , شهید طاهر بدخشی هم درآن زمان که در ارگ اتاق داشت به این عقیده بود. تاوقتیکه ازیکتعداد فاشیست های پیرو پشتونخوا, سخنان رکیک نشنیده بودم من هم خود را افغان فکرمیکردم و در سال 1989 انجمن دوکتوران افغانی در امریکا" را بکومک رفقای هم مسلک و گرامی ام معصومانه, بنیان گذاشتیم. این بحث که افغان پشتون است دراثر روش بیخردانه و جهولانۀ  نژاد پرستان  پشتون یا پتان ها بمیان آمد و چون برای درک بهتر به تحقیق پرداختم معلومات بی نهایت دلچسپ خدواند (ج) نصیب ساخت که تا حد امکان درینجا حضور تان تقدیم میگردد.

 

آقای فضل احمد افغان, برادر همصنف عزیرم نوراحمد نور که آیدیالوژی مشترک نداریم, در یک مقالۀ خود نوشته بود: شاد روان قاسم, استاد موسیقی و سرایندۀ محبوب وطن, خود را "قاسم افغان" مینامید و طاقت هم در ضمن لجن سرائی اش از بیت ذیل که استاد قاسم در یک محفلی که انگریز ها شرکت داشتند , سرائیده بود, یاد کرد:

                           گرندانی غیرت افغانیم           گر بمیدان آمدی میدانیم

 

جواب من برای شان اینست که اول: در آنزمان جفنگ گویان چون طاقت, یون, غیرت ننگیالی, مصداق, تلویزیون ژوندون وغیره وجود نداشت که "غیرپشتونها" را با زبان دوزخ مکان خود توهین کنند و دوم اینکه: در "غیرت افغانی"  استاد قاسم "غیرت افغانستانی" شامل بود, نه  غیرت یک قوم ویا نژاد.

 

درلغت نامۀ دهخدا آمده است که: افغانان ( پشتونها) به دو طبقۀ بزرگ تقسیم شده اند: درانی و غلجائی!

(جهت معلومات بیشتر به لغت نامه مراجعه شود).

 

انگریزها میدانستند که افغان, پشتون یا پتان است. ولی جهت تفرقه اندازی, گورنر,نارت ویست فرونتییز Sir Olaf Kirkpatrick Kruuse Caroe  که قبل ازتجزیۀ هندوستان در سال 1947 والی آنجا بود و بعد در بارۀ آسیا و شرق میانه به نویسندگی آغاز کرد, نوشته است: "میگویند بین افغان و پشتون فرق موجود است که آن به اساس زیست کوه نشینی و زیست همواریست, طوریکه: آنهائیکه در زمینهای باز چون قندهار, هرات, کابل و پشاور زندگی دارند افغان گفته شوند و آنهائیکه در تپه ها و کوه ها زندگی دارند پشتون یا پتان نامیده شوند " (حمید هادی صفحه 38 ج اول). بآنهم از یک فیصد احساس حقگوئی که داشت از زیرکی انگریزی خود کار گرفته, نگفته است که : همه مسکونین افغانستان, افغان اند.

 

قرار تحقیقات دوست عزیز و همصنف گرانمایه ام پروفیسور ایمیریتوس حمید هادی که در صفحۀ 38 جلد دوم کتاب Afghanistan Experience خود نگاشته: دلایل قوی وجود دارد که اصلیت پشتون از از قبیله های گمشدۀ اسرائیل نشأت کرده است. دیده میشود که حبیبی هم ازین موضوع خبر داشته زیرا در صفحه 369 اثر "تاریخ مختصر افغانستان" شجرۀ پشتون را با "کیس" نه "قیص" نوشته است تا دیگران فکر نکنند که قیص ریشۀ عبرانی دارد.

 

پروفیسورهادی, در صفحۀ 45 همان کتاب از Theodore  Pennell شخصیکه در قرن 19 میشینریی بود که دربین اقوام پشتون بیست سال گذرانیده  طرز کرکتر و معیشت شان را از نزدیک دقیقأ مطالعه نموده نوشته است: کرکتر افغانان یک مخلوط عجیب ضدیتهاست: طوریکه,شجاعت با حیله گری, بنیاد خیانت صفتی با حس گناه وتقصیر, احساسات شدید مذهبی با حرص و آز؛ چیزیست که بلآخره آنها را بخلاف رفتاری حتی در مقابل عقیدت شان روان میسازد. بنگرید! که مشاهدات این فرد چقدربا روش غیر اسلامی و مدنی طالبان مصداق پیدا کرده است.

 

در"افغان قاموس" که نشریۀ مدیریت لغات پشتو تولنۀ بوده, مولف آن عبد الله افغانی نویس است و در ماه غویی (ثور, اردیبهشت) 1336 چاپ شده است, و من او را درزمان طفلی میشناختم,تعریفی برای کلمۀ افغان نیافتم. اما قسمیکه از عنوان این مجموعۀ خالصی از لغات پشتو یعنی "افغان قاموس"  برمیآید که؛ افغان یعنی پشتون است.

 

در تاریخ ادبیات پشتو , که برای صنوف یازده و دوازده نوشته شده معلومات اغراقی دربارۀ بایزید روشان درج شده که تبصرۀ دربارۀ  وی خارج ازحوصلۀ این گفتاراست اماچیزیکه دلچسپ است اینست که: درحالنامۀ بایزید ( 926- 985 هجری)  نوشته شده که فامیل وی ازچهارپشت برقبایل افغانها حکومت داشتند؛ یعنی برقبایل پشتون حکومت داشتند.

 

رحمان بابا ( 1042 -  1128 هجری)  درتمام دیوان خود یکبارازکلمۀ افغان استفاده نموده است:

         چه کشور دا افغانانو معطر شی          د هربیت مصراع می زلفی دخوبان کر

هدف از کلمۀ افغان اینجا پشتون است زیراکه او از خراسان سخن میزند نه افغانستان:

         چه دیار زلفی رخسار می په زِله نقش شو       خپل خلوت می خراسان و هندوستان شه

 

شهرت ننگیالی, در صفحۀ 26 رسالۀ " ددوزخو په لمبو کشی سوزیدلی جنت" زیر عنوان " په کابل او پیشور کی افغان یو دی" نوشتۀ دارد که ترجمه اش اینست: " در کابل و پیشور افغان یکیست" و دردوام آن مینویسد: "تورخم سرحد بین افغانستان و پاکستان است. درهردوطرف یک ولس, یک قوم, یک زبان یک کلتور واولادۀ یک پدر( خرشبون برای افغانان شرقی و شرخبون برای افغانان غربی , حبیبی و پروفیسورهادی جلد اول صفحه 364) قرارگرفته است... یکوختی افغانان میگفتند که این یک خط مصنوعی است. یعنی فعلأ این خط وجود ندارد و طالبان آزادانه رفت و آمد کرده میتوانند. وبیت ذیل خوشحال ختک را نقل کرده است:

         درست پشتون له کندهاره تراتکه                  سره یوننگ په کار, پت او آشکار

ننگیالی حدود پشتونها را تعین نموده و پتانها را با خود ازیک پدرخوانده اند که ساحۀ سکونت  و حکومتداری شان ازقندهارتا اتک بوده است؛ ننگیالی درین نوشتۀ خود از افغانستان جدائی جسته و به پشتونخواهان که پتانهای پاکستانی اند پیوند گرفته است. بعبارۀ دیگر, "دودی زما خوری او توتو دسلاح خانی کوی".

 

گل پاچا الفت, در "د الفت مرغلری" سروده است:

         نا پوهی خواره خواری ده او پشتون دی                  کوریی وران, کاریی گدود او بی ترتیبه

و ازوست:

         خاونده تا په انسانانو کی قومونه کره جور        تا قبیلی شعبی پتی او ملتونه کره جور

         دترک عرب افغان په نوم دی اولسونه کره جور     تا له مرغانو د هوا بیل بیل سیلونه کره جور

زکه کوتری نه گدیژی کله زانو سره

بلبلی نکری پروازونه له کارغانو سره

 

شهید موسی شفیقهم سرودۀ دارد و به پشتونها گفته:

                      دا چی وایی ته افغان یی     شه! په  لار دچا  روان یی

                     چی په لار د پشتو نه حی    معلومیژی په زله وران یی

یعنی تو که میگویی من افغان هستم (پشتون) خوب بگو که بکدام راه روان هستی؛ اگر به راه پشتو نروی معلوم میشود که قلب ویران داری.

 

مرحوم گل پاچا الفت آِیۀ 13 سورۀ الحجرات " یا ایهالناس انا خلقناکم من ذکرو انثی وجعلناکم شعوبأ و قبایل لتعارفو؛ ان اکرمکم عند الله اتقکم ان الله علیم خبیر" را درقالب شعرپشتو گنجانیده معتقد است که شعبات و قبایل مختلف وجود دارد که باید شناسایی صورت گیرد. ولی ولس افغان را که قبیلۀ پشتون است هم تذکر داده سروده است که کبوتر با زانو (لگ لگ یا کُلَنگ  Crane)  یکجا نمیشود و بلبل با کارغانو (زاغها) پرواز نمیکند که به ضرب المثل "کبوتر با کبوتر باز با باز,کند همجنس با همجنس پرواز" تماس گرفته است. اما تعبیر اینکه اکرم تر شما متقی تر شماست تغافل شاعرانه کرده است و هم نتیجه گرفته شده میتواند که:  قومم زاغ تنها با زاع پرواز کند با دیگران متحد نشود. 

 

"افغانی کلتوری تولنه" که مقر شان درکالفورنیا ست و چندی قبل یکی ازموسسین شان قیوم کوچی با  شفیع عیارمصاحبۀ دلچسپ داشتند. یک مجمعۀ خاص پشتونهاست, بعضأ خیلی متعصب و فاشیست مجاز, که زیر نام "افغانی" اما پشتونیزم, فعالیت دارند.

 

بدین ملحوظ, نزد من و خوانندگان این مضمون ,هیچ شک وتردیدی باقی نمانده است که کلمۀ  "افغان" فقط معنی"پشتون" دارد و بس. آنهائیکه هنوزهم به این باوراند که افغان به تمام ملت افغانستان اطلاق شده میتواند بایست ازخواب گران برخیزند و دلایل منطقی منتشره مخصوصأ علما وادبای ادبیات پشتو را بنظر نیک نگریسته از قرآن پیروی نموده حقوق حقۀ قبایل دیگر راه شناخته به نظر قدر بنگرند.

 

اگرغیر پشتونها, افغان یعنی پشتون, را بپذیرند در آنصورت پدرشان خرشبون خواهد بود آنوقت راست خواهد بود که آن, دهن طاقت را باز متعفن سازد! ولی:

 

1- گمان نمیکنم  و امکان ندارد که " پدراین یک قوم (پشتون, خرشبون زاده), یک اولس, یک زبان؛ پدر تاجک, ازبک, هزاره و یا دیگرغیر پشتونها هم شده بتواند".

2- چون پشتون ازغیر پشتون کاملأ متفاوت اند,پس: شناخت دیگرقبایل به اساس آیۀ متبرکۀ فوق بر ما فرض است و هیچ پشتون (افغان) برغیرپشتونها برتری ندارد مگر به تقوا,علم و فضیلت.

 

3- مشکل قانون اسسی مملکت است. آنچه مادۀ چهارم قانون اساسی مینگارد برملت افغانستان جفایی بیش نیست. این ماده چنین نوشته شده است: ملت افغانستان عبارت است از تمام افرادیکه تابعیت افغانستان را دارا باشند { باید به "کسانیکه در افغانستان تولد شده اند", تبدیل گردد, زیرا اکنون یکتعداد زیاد پاکستانیها تابعیت افغانستان را به اساس مشورۀ آی اس آی (انترسرویس انتیلیجنس) بدست آورده اند که جزء ملت افغانستان نیستند} . ملت افغانستان متشکل از اقوام پشتون, تاجک, هزاره,ازبک, ترکمن, بلوچ, پشه یی, نورستانی, ایماق, عرب, قرغز, گوجر, و سایر اقوام میباشد. ( برای رفع برتری و به اساس روش دیموکراسی و ادبیات امروزی اسمای این اقوام باید به اساس الفبا ترتیب شود, یعنی: ازبک,ایماق,براهوی,بلوچ, پشتون,  پشه یی, تاجک, ترکمن, عرب, قرغز؛ قزلباش, گوجر, و هزاره. چون سرشماری دقیق و مستند به اساس قواعد احصائیوی بدست نیست و در افغانستان هیچ قوم اکثریت نداشته نزد ما اکثریت و اقلیت مفهومی  پیدا نمیکند و نباید دریک وثیقۀ ملی بغلط از آن استفاده شود. برهر فرد از افراد ملت افغانستان کلمۀ افغان ( پشتون)  اطلاق میشود..."

 

باساس معلومات فوق و اوامر خداوندی, کس نمیتواند که "پشتونیت یا پشتونیزم" را بری دیگران  "به جبر وزور سالاری" بقبولاند؛ بازهم ضد تعلیمات قرآنی است که "جبر" را روا نمیدارد. از جانب دیگر مشکلات وسختی هایی را که برمردم غیرپشتون با این قانون اساسی وارد کرده اند؛ ازآیۀ متبرکۀ که خداوند  " میخواهد برای شما آسانی ونمی خواهد دشواری" پیروی نشده است.

 

4- گمان نمیکنم که DNA  غیر پشتون با "دی ان ای" غلجایی و درانی یکسان باشد؛ تا وقتیکه ثبوت نشده است که  آنها با پشتونها DNA مشابه دارند؛  غیر پشتونها, "افغان" که "پشتون" معنی دارد نبوده, افغانستانی هستند و افغانستانی باقی خواهند ماند. اگرزمینۀ انتخاب نام دیگر برای افغانستان میسر شود من اسم باستانی آریانا را پیشنهاد میکنم.

 

5- ما خودرا درهمه جا باید تاجک افغانستانی, ازبک افغانستانی, پشتون افغانستانی و قص علی هذا معرفی کنیم و امید میرود مثلیکه, امریکن هندوستانی, امریکن ترکمنستانی, امریکن پاکستانی و دیگران شناخته شده اند ما هم به اسم اصلی ما شناخته شویم تا بر مغرضین و دشمنان قسم خوردۀ افغانستان زمینۀ فتنه انگیزی, تفرقه اندازی و فریب وخدعه کاری میسر نشود.

 

6- چیزیکه تأثرعمیق مرا بار میآورد  اینست: فلان افغان رادیکال اسلامیست درنیویارک بمب میگذاشت, فلان افغان رادیکال اسلامیست درشهر اورلانده درایالت فلوریدا مردمان معصوم و بیگناه را بقتل رسانید. که درحقیقت این افغانها, پشتونها اند که این عمل غیرانسانی, غیر مدنی و غیراسلامی را انجام داده اند؛ نه افغانستانی ها! اینست خدمت  این گروه گندم خراب کشور که همه خرمن مردمان خوب افغانستان را خراب کرده, نام بد داده اند. علاوتأ, روز جمعه 27 جنوری 2017 بساعت 3:20 بعد از ظهر ازCNN شنیم که مایکل مک کال رئیس کمیتۀ امنیت ملی (Home Security) اظهار داشت:" در قسمت دادن ویزۀ مهاجرت به امریکا تقدم به عیسویان داده میشود, زیرا آنها بما ضرر نمی رسانند واین رادیکال اسلامیست هاست که امیت ملی ما را برهم میزنند"؛ و اینست خدمت شان به اسلام!

 

ازینکه حاضر شدند درتذکرۀ الکترونیکی افغانستان, قومیت, این حق ملیونها افغانستانی را تلف ننمایند یک قدم پیش گذاشته شد, اما با اضافه نمودن ملیت افغان  (پشتون)  نه تنها اینکه افغانستان راصدها قدم به عقب  رانده اند بلکه مردم با غیرت افغانستان را فریب شاخدارداده اند. پس هرچه زودتر ملیت افغان به ملیت آفغانستانی در تذکرۀ الکترونیک جدید تصحیح شود تا از جنجالهای آینده, جلوگیری بعمل آید.

 

اکنون میخواهم چند کلمۀ با طاقت در میان بگذارم:

طاقت, شما نظر به رَوِشی که در پیش  کرفته اید نمیتوانم شما را برادر, هموطن و حتی جنرال خطاب کنم. بنظر من, همه ای اینها پرنسیپ های دارند که شما فاقد انها هستید وجنرالی شما مانند انتخاب رئیس جمهور دونالد ترمپ, قانونی است اما با گفتار سربازاری تان مقام یک جنرال را با خجلت نزول داده ای که مشروعیت شما را زیر سوال میبرد. ازجانب دیگر از شما متشکرم که با تکرار عادت بد تان گفتۀ چندی قبل من را که گفته بودم : عادت تغییر پذیرنیست و حکمتیار هشت بارآتش بس نموده آن عادت خود را باز تکرار خواهد کرد که این بار به ضرر رئیس جمهور اشرف غنی تمام خواهد شد, به اثبات رسانیدید! خدا کند  افغانها یا پشتونهای دانشمند, عالم و حقجوی ما شما را در ترک این عادت بد تان رهنمائی نمایند.

 

و هم نمی توانم شما را پیرو سنت محمد پیامبر اسلام (ص) خطاب کنم زیرا گفتار و کردار شما بضد احادیث متبرکۀ رسول الله (ص) است, بدین دلیل: 

1- حدیث نمبر 6044 صحیح بخاری ترجمۀ الحاج عبد العلی نوراحراری ازعبدالله بن مسعود روایت است که  رسول خدا (ص) فرمود:  دشنام دادن مسلمان فسق (گناه) است و کشتن آن کفراست.

 

2- حدیث نمبر 6120 صحیح بخاری, پیامبر (ص) فرمود:  آنچه مرم از سخنان پیامبران پیشین دریافته اند , اینست که:  "اگر حیا نداری هرچه خواهی کن".

 

3- حدیث نمبر 433 در الادب المفرد صفحه 299 ترجمۀ احراری با سند, از ابوذر روایت است که از پیامبر (ص) شنیده است:  کسی که خود را غیر از پدر خود نسبت دهد در حالیکه انرا میداند, همانا عمل کفر مرتکب شده است. و کسی که خود را به قومی نسبت بدهد که متعلق به آن قوم نباشد باید جایگاه خود را درآتش دوزخ آماده نماید.  و کسی که مردی را کافر میخواند یا بگوید دشمن خدا و او چنان نباشد نسبت آن به گویندۀ آن بر میگردد.

 

4- حدیث نمبر 10 باب 4 صحیح بخاری, ترجمۀ احراری از عبدالله بن عمر روایت میکند که پیامبر (ص) فرمود: مسلمان کسی است که مسلمانان از زبان و دست او ایمن باشند. و مهاجرکسی است که آنچه را خداوند منع کرده است ترک نماید. حضرت مولانا عبد الرحمان جامی در رسالۀ چهل حدیث خود این حدیث را چنین به نظم آورده است ( احراری):

         مسلم آنکسی بود به قول رسول       گرچه عامی بود و گر عالم

         که   به هر  جا   بود  مسلمانی         بود از  قول و فعل او سالم

 

بدین ترتیب طاقت و طاقتیان  باید به اساس دلایل فوق از جفنگ گوئی دست بر داشته اگر عقیدت راسخ به اسلام و سخنان انحضرت (ص) دارند نگذارند که غیر پشتونها به پدری که نسبت ندارند نسبت پیدا کرده عمل کفر انجام دهند. نگذارند به قومی که متعلق نیستند به جبر جزء آن قوم شوند و جای خود در آتش مهیا سازند و یا اینکه این پالیسی تان است تا غیر پشتونها کافر تلقی گردند و جایشان در دوزخ باشد!  که این خیال است و محال است و جنون.

 

متأسفانه, شما طاقتیان وقتیکه دلیل و منطق در دسترس ندارید نویسندگان و اهل نخبه را نوکر فلان و بهمدان تاپه میزنید.  من نوکر امریکا, ایران, انگریزها و پاکستان  نیستم. تنها بندۀ خدا و پیرو تعلیمات رسول برحقش محمد (ص) که با قرآن و روش پیامبری اومطابقت داشته باشد  سرتسلیم خم دارم وبس! و شما ها هم باید به این  راه که راه درست است! جهت رسیدن به منزل مقصود نیکخواهی و نیکنامی  قدم بردارید. باور کنید به خیر و صلاح  شما و همۀ ما است.

من این گفتار خود را با سرودۀ از فیض کاشانی پایان بخشیده امیدوارم  این بحث که افغان پشتون است و ملیت افغانستانی هست درهمین جا پایان یافته حقایق پذیرفته شود. و ما میگوئیم:

 

بیا تا مونس هم, یار هم, غمخوار هم باشیم     انیس   جانِ   غم   فرسودۀ    بیمار  هم  باشیم

شب آید شمع هم گردیم و بهر یکدِگر سوزیم    شود  چون روز, دست وپای هم, درکارهم باشیم

یکی گردیم در گفتار و در کردار و در رفتار    زبان  و دست وپا  یک کرده, خدمتگارهم باشیم

نمیبینم به جز تو همدمی ای"فیض" درعالم    بیا دمســـــاز هم گنجـیـنـۀ اســرارهم باشــــــــیم

 

والسلام علی من اتبع الهدی.







به دیگران بفرستید


دیدگاه ها در بارۀ این نوشته

Ghulam Mohammad Dastgeer15.03.2017 - 18:04

  محترم داریوش صاحب احترامات تقدیم است. ایران امروزی قبل از اسلام "اران" یادمیشد. یونانی ها به آن پارس نام دادند. دولت رضاه شاه در سال 1313 کلمه ای :ایران: یا Iran ره به جهان اعلان نمود درسال 1959 محمد رضاشاه اعلان کرد که هر دو نام ایران و پارس قابل استفاده است. ببخشید امروز از سفر برگشتم اگر تاخیری در جواب تان رخداده معذرت معذرا عرض میدارم.

داريوش07.03.2017 - 14:25

  نام سرزمين ايران همواره ايران بوده است و هيچگاه كشوري به نام فارس وجود نداشته است كه به ايران تغيير كند گرچه در خيلي زمانها نام ايران و فارس يك مفهوم داشته اند و البته در هيچ كجاي تاريخ كشوري به نام آريانا وجود نداشته است واين نامگذاري نادرست مي باشد

داکتر غلام محمد دستگیر02.02.2017 - 23:16

  وطندار گرنقدر دانشمند کرانمایه صبار صاحب. ازتبصرۀ تائیدی تان یکجهان سپاسگذارم

علی شاه صبّار 02.02.2017 - 11:14

  آقای دکتر دستگیر! مقالۀ شما را سراپا خواندم و از آن خیلی حظ بردم، نه بخاطر اینکه در آن بر نقش حکام مستبد یکی دو قرن اخیر کشور اشاره هائی نموده اید، بلکه بخاطر طرحهای خیلی خوب و دلسوزانۀ تان راجع به احقاق حقوق حقۀ باشندگان سرزمینی بنام افغانستان. من نیز با نظر شما موافقم که فورمول افغانیزه سازی کشور، تجربه نشان داد، که مردم ما را به سعادت و کشور را به شگوفایی نرسانید، پس بهتر است که نسخۀ تداوی را باید تغییر داد. فکر میکنم یگانه گزینۀ که مردم ما را میتواند تا اندازه ای از تفرقۀ قومی دور نگاه کند، به کرسی نشاندن واژه های "آریانا" و "آریایی" است. زیرا تمام باشنده های این کشور همیشه به پنج هزار ساله تاریخ خود مینازند؛ اگر ازبک است یا تاجک، اگر پشتون است یا هزاره و یا سایر اقوام با هم برادر و برابر در کشور. پس در این 5000 سال پیش، ما کیها بوده ایم؟ دقیقاً که آریاییها بوده ایم و کشورمان هم "آریانا" بوده است، لذا اگر نام کشور ما به "آریانا" تغییر کند، پس دقیقاً همۀ ما "آریایی" خواهیم بود. نه دیگر در میان ما هزاره باقی خواهد ماند و نه پشتون و نه ازبک و نه تاجیک و نه هم دیگر نام. من در همان سال تصویب قانون اساسی در جریان کار جرگۀ کلان، در این مورد مقالۀ کوچکی نوشتم و در جریدۀ پنجره آن را به چاپ رساندم و بعداً هم یکی دو سال پیش آن را از طریق سیایت "آریایی" بار دیگر نشر نمودم و اکنون نیز از شما جناب دکتر خیلی سپاسگذارم که چنین پیشنهاد جانانه ای را ارائه نموده اید، و بگذار که این طرح را جدی تر، معقولتر و منطقی تر در میان مردم و سران دولتی با آرامش روحی رسماً مطرح بسازیم تا مادۀ بزرگ و جدی یک اجندای بحث ملی گردد. فارس که به ایران تبدیل شد، پس چرا افغانستان نتواند به آریانا تبدیل شود. و من الله توفیق
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ زیر را درج کنید
   



داکتر غلام محمد دستگیر