عمو سام در راه اژدها حکایت پیکار عمو سام با اژدهای هفت سر

١٨ سنبله (شهریور) ١٣٨٩

ساده ترین منطق نظامی گویای این حقیقت است که نبرد همزمان در سه جبهه در کمتر موردی پیروزی به همراه آورده است. از همین رو، در راهبرد نظامی ایالات متحده جنگیدن همزمان در سه جبهه مجاز نمی باشد. با این همه، آن چه بسیار شگفتی بر انگیز می نماید این است که عمو سام در گورستان ابر قدرت ها در هفت جبهه به جنگ پرداخته است. چیزی که پیروزی در آن بیشتر به یک معجزه شباهت خواهد داشت.

 

در جبهه نخست، با اعراب تند رو که در کل زیر نام القاعده شناخته می شوند. دستیابی به هر گونه پیروزی در نبرد با این اعراب متعصب در افغانستان توهمی بیش نیست. چه، تندروان عرب سرگرم یک جنگ نیابتی با امریکا در افغانستان هستند. این جنگ با گذشت هر روز دامنه بیشتری می یابد. کشته و زخمی شدن صدها هزار عرب در عراق در پهلوی زخم خونچکان فلسطین و پا گیری تندروی و ناسیونالیسم عرب و تاراج گنجینه های نفتی اعراب از سوی برخی از غول های نفتی امریکا و تولد دوباره اخوان المسلمین با نزدیک شدن آمدن حضرت عزراییل به قاهره و ریاض برای بردن روح حسنی مبارک و خادم حرمین شریفین هر چه بیشتر امیدواری این نیروها را در پیروزی بر امریکا بیشتر می سازد.

 

در یک سخن،  با گذشت هر روز سیل پایان ناپذیر اعرابی که برای جهاد با امریکا، انگلیس و اسراییل به نوار مرزی افغانستان و پاکستان می آیند، بیشتر و بیشتر می گردد. از این رو، نمی توان از پیروزی بر آنان سنجش داشت. آن هم در اوضاعی که در سه دهه گذشته شمار بسیاری از این اعراب با زنانی از قبایل پشتون پیوندهای زناشویی بسته و هزاران فرزند و خویشاوند دارند.

 

چنین انتظار می رود که در آینده نزدیک همزمان جنگ چریکی بی امانی میان امریکایی ها و اعراب تند رو هم در عراق و هم در افغانستان در خواهد گرفت.

 

در جبهه دوم با طالبان و دیگر تندروان افغانی که در واقع شاخه افغانی القاعده و آله دست آی. اس. آی پاکستان اند. روشن است که نابود سازی آی. اس. آی در اولویت  برنامه های امریکا در قبال درد سر پاکستان در یک دهه گذشته قرار داشته است و این نهاد جهنمی هم برای مقابله ناگزیر بوده است برای نجات خود امریکا را هر چه بیشتر و بیشتر در مرداب این جنگ فرو ببرد. از این رو، هر گونه پیروزی بر طالبان توهمی بیش نیست.

 

گذشته از این، هرگونه تلاش مبنی بر کشاندن طالبان پشت میز مذاکره و کنار آمدن با آن ها حاصلی جز ناکامی نخواهد داشت. چنان که تا کنون نداشته است. دلایل آن هم روشن است. تقابل صد و هشتاد درجه یی سیاست های امریکا و پاکستان. پاکستان به هیچ رو اجازه نخواهد داد تا یک دولت اولترا ناسیونالیست پشتون که بر سه چهارم خاک آن کشور اداعای ارضی داشته باشد، آن هم با پشتیبانی امریکا قوام یابد. این کار به معنای نابودی کشوری به نام پاکستان خواهد بود. از این رو، طرح مصالحه با طالبان توهمی بیش نیست.

 

گفتگو با طالبان کرزی و برگزاری جرگه صلح  نیز افزون بر این که سودی ندارد، به  آی. اس. آی این فرصت را می دهد تا تماس های خود با طالبان را طوری توجیه نمایند که گویی این تماس ها برای تشویق آن ها به سازماندهی دیالوگ با حکومت افغانستان صورت گرفته می گیرد!

 

کشته و زخمی شدن صدها هزار پشتون در نوار مرزی و یورش های همه روزه هوایی بر گستره قبایل در دو سوی مرز به دشوار کدام مجالی برای سخن گفتن از آشتی گذاشته است. از همین رو هم است که هم به ارزیابی کارشناسان نظامی و هم به اعتراف گردانندگان رژیم کابل افغانستان پا به مرحله جنگ چریکی گذاشته است. تجربه تاریخ نظامی در سراسر جهان نشان می دهد که جنگ های چریکی تا به کدام نتیجه ملموس نرسند، پایان نخواهند یافت. از این رو، جنگ در افغانستان هم نمی تواند از این قاعده مستثنی باشد.

 

در جبهه سوم امریکا با حضور همزمان در افغانستان و عراق با ایران- کلیدی ترین کشور منطقه در افتاده است. رویارویی که به بن بست رسیده است.

 

در جبهه چهارم امریکا با روسیه و ایران در نبرد سنگین استخباراتی سر گرم است. نبرد خاموشی که با شدت و نیروی تمام ادامه دارد.

 

در جبهه پنجم امریکا با چین در نبرد سنگین اطلاعاتی درگیر است. این نبرد کنون که چین میلیاردها دالر در آسیای میانه سرمایه گذاری نموده است، دامنه های کشاکش های اطلاعاتی این کشور با امریکا در افغانستان پهن تر می شود. به ویژه با افزایش حضور امریکا در شمال افغانستان.

 

در جبهه ششم امریکا با پشتیبانی از یک دولت تبار گرا با نیروهای ائتلاف و شمال گرفتار نبرد در جبهه سیاسی است. اوضاع می تواند در پی تقلب گسترده به سود آقای کرزی در انتخابات پارلمانی بس پیچیده و تیره و تار گردد. این در حالی است که آقای کرزی رهبران ائتلاف شمال را در شورای صلح با طالبان گرد آورده است!

 

..و سر انجام در جبهه هفتم امریکا با گشودن قونسلگری ها و ساختن پایگاه های نظامی در شمال افغانستان با کشورهای آسیای میانه جبهه تازه یی را گشوده است تا در این کشورها به صدور دمکراسی وال استریتی بپردازد.

 

 در یک سخن، می توان گمان زد که در آینده نزدیک اوضاع به شدت پر تنش خواهد شد و آتش جنگ شمال را نیز فرا خواهد گرفت. آن چه بسیار ترسناک است این است که انتظار می رود، با برونروی سپاهیان امریکایی از عراق، آتش تنش ها در این کشور نیز شعله ور تر خواهد شد. تاثیر منفی این امر بر افغانستان نیاز به شرح و بیان ندارد.

 

حال اگر اوضاع انفجار آمیز در جزیره نمای کوریا و بحران فلسطین و اسراییل و کندوی بارود لبنان و یمن را در کنار هم بگذاریم می توان تیرگی افق را تصور کرد.

 

در یک سخن، عمو سام در گورستان ابر قدرت ها با اژدهای هفت سری در افتاده است که با زدن هر سر آن به جای آن هفت سر دیگر خواهد رویید.

 

این است مضحکه جنگ افغانستان که از کمیدی ساختن دمکراسی در این کشور آغاز و به تراژدی نبردی بی پایان انجامیده است.

 

برای این که عمو سام بتواند رخت خویش را از این ورطه بکشد، راهی جز از گشودن گره های کور و فرو بسته کلاوه سر درگم این بحران ندارد. (نگاه شود به مقاله گره های کور و فرو بسته کلاوه سر درگم بحران افغانستان در  www.arianfar.com  .) 







به دیگران بفرستید


دیدگاه ها در بارۀ این نوشته
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ زیر را درج کنید
   



عزیز آریانفر