امریکا در افغانستان

۳ دلو (بهمن) ۱۳۹۵

کتاب امریکا در افغانستان در بهارسال 1384(2005) توسط انتشارات میوند به چاپ رسید و تا سال 2009 چند بار تجدید چاپ یافت. این کتاب، رابطۀ امریکا و افغانستان را از شکل گیری این رابطه بگونۀ رسمی تا حملۀ نظامی امریکا در میزان 1380 (اکتوبر2001)، به شمول رابطۀ امریکا و مجاهدین در دهۀ هشتاد سدۀ بیستم، چگونگی رابطۀ احمدشاه مسعود با امریکا، فروپاشی حکومت طالبان و تشکیل حکومت حامد کرزی تا سال 2003 و نقش نیروهای جهاد و مقاومت مخالف طالبان در حملۀ امریکا و حکومت کرزی، مورد بحث قرار می دهد.

در نوشتن این کتاب افزون بر منابع دیگر و چشم دیدهای خودم به عنوان مآخد، از مصاحبه با شخصیت های آتی استفاده شده است:

1-   شهید استادبرهان الدین ربانی

2-   مرحوم مارشال محمدقسیم فهیم

3-   انجینر محمدعارف سروری رئیس سازمان استخبارات دولت اسلامی در دوران مقاومت علیه طالبان و سالهای نخست حکومت حامد کرزی، والی برحال پنجشیر

4-   محمدیونس قانونی وزیر داخله و معارف در سالهای اول حکومت کرزی

5-   انجینر محمد اسحاق نمایندۀ احمدشاه مسعود در سالهای مقاومت در امریکا

6-   صالح محمد ریگستانی از فرماندهان جبهۀ مقاومت و معین وزارت دفاع در آغاز حکومت کرزی

7-   عبدالحفیظ منصور مدیر مسئول هفته نامه پیام مجاهد در سالهای مقاومت و عضو فعلی شورای ملی(پارلمان)

نشر بخشی از مطالب کتاب که به رابطۀ احمدشاه مسعود با امریکایی ها و حوادثِ پس از شهادت وی در مورد دوام این رابطه با جبهۀ مقاومت در حملۀ نظامی امریکا و تحولات بعدی بر می گردد، برای نسل جوان عضو شبکۀ اجتماعی فیسبوک و بیرون از آن، جالب و قابل توجه خواهد بود؛ به خصوص برای جوانانی که خود را متعلق و دلبسته به تشکیلات سیاسی و نظامی و حوزۀ جهاد و مقاومت استادربانی و آمرصاحب میدانند و با دیدگاه های متفاوتِ تایید و تردید و انتقاد و اعتراض بر مدعیان کلانی و وارث حوزۀ نفوذ و مقاومت آن ها، می بینند.

بنا بر این، من این بخش را بصورت کوتاه کوتاه که برای خواننده موجب کسالت نشود، در صفحۀ خود می گذارم.

 

امریکا در افغانستان

-1-

رابطۀ غیر رسمی و غیر دیپلوماتیک ایالات متحده امریکا پس از تامین و تدوام رابطۀ رسمی و دیپلوماتیک با افغانستان، با آغاز حاکمیت حزب دموکراتیک خلق و حملۀ نظامی شوروی در حمایت از این حاکمیت، آغاز یافت. این رابطه را می توان سیاست استخباراتی در چار چوب یک مناسبات غیر رسمی نام گذاشت.  سیاست استخباراتی ایالات متحده  همانا  ورود سی آی اِی "C.I.A"(Central Intelligence Agency) به حوزۀ سیاست آن کشور در مورد افغانستان بود:

«در نهم جنوری 1980 در واشنگتن در اتاقS-407، در قسمت سنای ساختمان کنگره (که بیش از اندازه دستگاه های الکترونیکی حفاظتی در داخل و نیروهای مسلح در خارج آن جهت جلوگیری از درز احتمالی اطلاعات وجود دارد) طی تعطیلات کریسمس کنگره، گروهی از سناتور ها حاضر شدند.  نمایندگان"سیا" در این جلسه معاون رئیسC.I.A "فرانک سی  کار لوچی "Frank C.Carlucci،                                                                       معاون عملیات"جان مک ماهون" بعضی مردان شماره یک عملیات  مخفی بودند. فقط یک موضوع در دستور کار این جلسه وجود داشت که عبارت بود از مطرح ساختن برنامه هایی برای انجام عملیات شبه نظامی مخفی C.I.A در افغانستان. سناتورها هیچگونه مخالفتی اساسی نداشتند. روز بعد  معاون سی.آی.ای  (کارلوچی) نتیجۀ  اجلاس  را به کاخ سفید تسلیم نمود و  رئیس جمهور کارتر دستور مبنی بر

شروع عملیات بر اندازی  درافغانستان صادر نمود. . .»

اما گری شرون Gary C Schroen یکی از کارمندان سی.آی.ای در اسلام آباد که سپس نقش و ماموریت مهمی در طول سی سال جنگ و تا حمله نظامی امریکا در افغانستان داشت، ادعا می کند  که برنامه  و کار سی.آی.ای در اواخر سال  1978 در جهت براندازی دولت کمونیستی حزب دموکراتیک خلق آغاز شد. او در این وقت از سفر آلن ولف Alan Douglas Wolf  رئیس بخش شرق نزدیک و جنوب آسیا در سی.آی.ای  به اسلام آباد  میگوید  که در درون سفارت امریکا به گری شرون و دو تن دیگر از ماموران سی.آی.ای گفت: «من و همسرم هفته پیش پس از کار در ایوان خانه نشسته بودیم. مشغول صرف شام بودیم و من نگاهی به واشنگتن پست(روزنامه) انداختم. نمی توانستم آنچه را می دیدم  

باور کنم. تصویری از پرچم جدید افغانستان) پرچم سرخ رنگ دولت حزب دمواکرتیک خلق) روی صفحه اول روزنامه به چشم میخورد. رویم را بسوی همسرم برگردانده و گفتم: عزیزم، آن کمونیست های حرامی حق ندارند با افغانستان ما این چنین رفتار کنند. من می روم که این رژیم لعنتی را ساقط کنم. اکنون آقایان، من اینجا هستم تا کارها را شروع کنم.  افراد ما در کابل در احاطه رژیم کارچندانی نمی توانند بکنند؛ اما مجاهدین در این جا در پاکستان، در پشاور و در اسلام آباد نمایندگی دارند جنگ ما از همین جا آغاز می شود. شما افرادی را در بین هر گروه مجاهدین به کار بگیرید. من میخواهم بدانم آن ها چه کار میکنند و

نبرد شان چگونه پیش میرود. من میخواهم بدانم آنها  به چه چیز نیاز دارند و ما چه کمکی میتوانیم به  آنها بکنیم. من بدنبال عمل هستم. من نتیجه کار را میخواهم.»

سیاست استخباراتی ایالات متحده امریکا در مشارکت با  سازمانهای استخباراتی وجاسوسی دولت های متحد ممالک اسلامی و غیر اسلامی به خصوص  استخبارات  نظامی پاکستان(ISI) و سازمان استخبارات عربستان سعودی(GID” Saudi General Intelligece Directorate") عملی میگردید . این سیاست نگاه به افغانستان را از عینک زمام  داران پاکستان و بخصوص استخبارات نظامی آن کشور در سرلوحۀ اجراآت و عملکرد خود قرار داد . سی.آی.ای  در حالی که نقش عمده در عملیات پنهانی و بعضاً نیمه آشکار علیه قوای شوروی و حکومت مورد حمایت شان در افغانستان از طریق کمک های وسیع به مجاهدین ایفا میکرد اما شیوۀ استفاده و صورت توزیع آنرا در اختیار و صلاحیت پاکستان و آی.اس.آی گذاشت.

 

-2-

تعیین سفیر از سوی واشنگتن در پایان دهۀ هشتاد برای احزاب مجاهدین، مهم  ترین گام در تأمین روابط  رسمی و علنی در مرحلۀ جدید تهاجمی سیاست استخباراتی ایالات متحده بود. پیتر تامسن Peter Tomson در بهار 1989 مقارن با خروج  کامل قوای شوروی از افغانستان به حیث سفیر نزد مجاهدین در پشاور پاکستان اعزام  شد، اما ایالات متحده  امریکا، دولت مجاهدین را که در اپریل 1992 جانشین حکومت نجیب الله و حزب دموکراتیک خلق گردید، برسمیت نشناخت. واشنگتن نمایندگی تامسن را در سطح سفیر نزد مجاهدین ملغی اعلان کرد و او را به ماموریت دیگر گماشت.

وظیفه و کار دفتر سی.آی.ای در اسلام آباد پاکستان بعد از جنوری 1992 که صلاحیت قانونی آن سازمان در مورد عملیات مخفی در افغانستان پایان یافته بود به جمع آوری موشک های ستینگر از افغانستان محدود گردید. هر چند  سی.آی.ای این اقدام  را بعد از خروج قوای شوروی آغاز کرده بود اما با سقوط حکومت نجیب الله به تلاش های خود در این مورد  افزود. مبارزه با مواد مخدر موضوع دیگری در رابطه با افغانستان بود که ایالات متحده  با ایجاد یک دفتری در پاکستان به آن توجه نشان داد.

ایالات متحده نماینده و سفیری را در دولت مجاهدین که یک دهه برای آنها کمک پولی و تسلیحاتی فراهم  کرده بود تعین نکرد و از انجام هر گونه همکاری و ایجاد روابط  با دولت مذکور اجتناب ورزید. امریکا بعداً با سقوط  کابل بدست طالبان دروازۀ سفارت افغانستان را در واشنگتن بست، در حالی که تا آن وقت دولت مجاهدین بصورت یک جانبه سفارت افغانستان را در پایتخت امریکا با تعین شارژدافیر باز نگهداشته بود. انجنیر محمد اسحاق نویسنده و دیپلومات که پس از انسداد سفارت افغانستان در سالهای اخیر مقاومت علیه طالبان از سوی احمد شاه مسعود نمایندگی دفتر جبهه مخالف طالبان را در واشنگتن به عهده داشت در مورد بی اعتنایی و مخالفت ایالات متحده در برابر دولت مجاهدین می گوید:

«امریکایی ها در برابر دولت استاد ربانی که رهبری دولت مجاهدین را بدست داشت، نفرت داشتند. هیچگاه در مورد دولت او به حیث دولت از 1992 تا 1995 فکر نمیکردند. در واقع آنها افغانستان  را بعد از سقوط  رژیم نجیب الله فرو رفته در جنگ های داخلی میدانستند. رژیم طالبان را بعداً بهتر از حکومت مجاهدین می پنداشتند. در دوران مقاومت ضد  طالبان هم  وضع به همین گونه بود. با آمر صاحب(احمد شاه مسعود) فقط  یک رابطه برای موضوع بن لادن پیدا کردند. آنها بن لادن  را طوری می خواستند از بین ببرند که  دیگر هیچ  مشکلی با طالبان و پاکستان پیدا نشود. با احمدشاه مسعود روابط  خوبی نداشتند. او را متهم  بدست داشتن در قاچاق مواد مخدر میکردند و در جنگ های کابل مسئولش می پنداشتند. من با آنکه به توافق خود شان به حیث نماینده جبهه متحد  رفته  بودم کدام  کاری انجام نمی دادند. فقط  در برابر پرداخت شصت دالر هر سه ماه  ویزا می دادند. گاهی یگان ملاقاتی در سطح پائین صورت  میگرفت  که  گپ های متحد المال گفته می شد. در مجموع امریکایی ها بعد از سقوط  حکومت نجیب الله کدام  برنامه  و استراتیژی در مورد افغانستان نداشتند. ذهنیت حاکم  این بود که جنگ سرد ختم  شده  دیگر ما نمی توانیم در یک کشور عقب مانده و دور افتاده که در گیر هزار مشکل است، خود را در گیر سازیم. افرادیکه از وزارت خارجه یا از کانگریس گاهی در مورد افغانستان صحبت میکردند و یا با  گروه ها  و افراد مختلف افغان صحبت میکردند بیشتر نظریات  شخصی خود را بیان می نمودند. یکی از  یونوکال گپ میزد، دیپلوماتهای شان که در پاکستان بودند نظریات  پاکستان را میگفتند که  پشتونها باید  در افغانستان حکومت را داشته باشند که ثبات نمی آید . و . . . » 

 

-3-

تلاش استاد ربانی و احمد شاه مسعود در طول سالهای حکومت مجاهدین در کابل بمنظورتأمین رابط با ایالات متحده امریکا بجایی نرسید. آن ها به ویژه احمدشاه مسعود در صدد آن بود که ایالات متحده  را متقاعد کند تا با اِعمال فشار بر پاکستان از مداخلۀ آنکشور در افغانستان جلو گیری شود. اما امریکایی ها بسوی او از عینک پاکستان و بخصوص استخبارات  نظامی آن، I.S.I می دیدند  و مسعود در این نگاه، یک تاجک سرکش وغاصب حاکمیت عنعنوی و سنتی پشتون و مخالف پاکستان می نمود که از دید اسلام آباد و آی.اس.آی بقایش در حکومت غیر قابل پذیرش بود.

خانم رافل معاون وزارت خارجه  ایالات متحده  که روزهای پیش از تسلط طالبان بر کابل با احمد شاه مسعود در دره  استالف دیدار و مذاکره  داشت نظر پاکستان را در مورد او و حکومت کابل به عنوان دشمن بی  پرده بیان داشت. معاون وزیرخارجه امریکا در گفتگو با مسعود، اعتنایی به نظریات و دلایل او در مورد دخالت  پاکستان و خواسته هایش از ایالات متحده برای تأمین ثبات و صلح در افغانستان نشان نداد. علی رغم آن، احمد شاه مسعود به ایجاد مناسبات با ایالات متحده  امریکا بسیار اهمیت میداد و موضع گیری امریکایی ها را در مخالفت با طالبان و اِعمال فشارعلیه پاکستان غرض قطع  مداخلۀ آن  کشور، راه موثر در پایان یافتن این دخالت تلقی میکرد.

 احمد شاه مسعود می پنداشت که دوام  مقاومت و گذشت زمان، حقانیت موصوف را برای بسیاری از کشورهای جهان از جمله به ایالات متحده  امریکا ثابت میسازد؛ چهرۀ  طالبان با افکار و عملکرد هایشان که با معیار های جهان امروز قابل قبول نیست آشکار میشود و به شکل گیری اعتراضات و مخالفت های بین المللی علیه آنها و پاکستان می انجامد. در چنین حالتی و یک هفته قبل از تسلط طالبان بر کابل، سی آی اِی  بمنظور جمع آوری و باز خرید موشک های ستینگر با مسعود تماس بر قرار کرد. او با استقبال از این تماس، آرزومند بود که چنین رابطه ای  با سی آی.ای بتواند سر آغاز برپایی مناسبات بیشتر با امریکا و تغییر موضع گیری های آن کشور در قبال افغانستان شود.

"گری شرون" Gary C Schroen رئیس پیشین دفتر CIA در دهۀ هشتاد در اسلام آباد پاکستان که مسئولیت سیاست استخباراتی امریکا را در جنگ علیه قوای شوروی و رژیم مورد حمایتش بدوش داشت طی سفر خود در اوایل سپتمبر 1996 به کابل با احمد شاه مسعود موضوع خریداری ستینگر را در میان گذاشت. شرون همان سال دو باره به مسئولیت دفتر سی.آی.ای گماشته شده بود. او فارسی را خوب صحبت میکرد و در سالهای جنگ مجاهدین با شورویها روابط  و شناخت نزدیک با رهبران تنظیم ها و برخی قوماندانان مجاهدین داشت. شرون بعداً در اواخرسپتمبر2001 که احمدشاه مسعود دیگر حیات نداشت با تیم کوچک سی آی. اِی و ارتش با ماموریت سقوط حکومت طالبان به پنجشیر آمد. او در پایان ماموریت، کتاب "ماموریت سقوط" را نوشت و روایت خود را از این ماموریت بیان کرد.

رفت و آمد هیئات امریکایی مربوط  سی.آی.ای بر سر جمع آوری  و خرید ستینگر بداخل پنجشیر آغاز یافت.  احمدشاه مسعود پروژۀ بازخرید ستینگر را بدوش محمدعارف سروری معاون و دستیار اصلی خود در امور استخبارات و امنیت گذاشت. این پروژه هنوز به پایان نرسیده بود که انفجارات نایروبی و دارالسلام در سفارت امریکا توسط القاعده به رهبری اسامه بن لادن در هفتم آگست 1998 به وقوع پیوست. امریکایی ها هفده روز بعد پایگاه اسامه بن لادن را در ولایت خوست و ننگرهار با شلیک 75 موشک کروز مورد حمله قرار دادند.   پس از این، تماس و رابط میان احمد شاه مسعود وامریکایی ها از جمع آوری و خریداری ستینگر به مبادلۀ اطلاعات بر سر اسامه بن لادن انکشاف کرد.

ادامه دارد..........................

 

-4-

نخستین تیم سی.آی.ای غرض گسترش روابط اطلاعاتی در اکتوبر 1998 وارد  بازارک پنجشیر شد ومسئولیت این رابطه نیز بدوش انجنیر محمدعارف سروری گذاشته شد. وی می گوید:

« مبادلۀ اطلاعات با امریکایی ها در مورد اسامه، موجب  دلچسپی آمرصاحب  بود که فکر میکرد در این مرحله شاید امریکایی ها متوجه شوند و بپذیرند که رژیم  طالبان  یک رژیم تروریستی و خطر ناک است. اما آنها تا آخر هیچگاه این را نپذیرفتند. امریکایی ها  تنها در بارۀ اسامه و القاعده صحبت می کردند.  رفت و آمد تیم های استخباراتی امریکا ادامه یافت و در جریان  گفتگوها هر قدر آمر صاحب و افرادیکه برای مذاکره از سوی او تعین می شدند تلاش کردند که با تحلیل های سیاسی، منطقوی، نظامی و ارائه  اطلاعات دقیق، ذهن آنها را دراین مورد باز کنند که اسامه و القاعده چیزی جدا از طالبان و پاکستان نیستند، نتیجه ای در بر نداشت. .............. بعضی اعضای تیم های مذاکره کننده، گپ های ما را تائید میکردند، اما میگفتند که ما پالیسی میکر(پالیسی ساز) نیستیم و این گپ ها را ما تنها می توانیم به واشنگتن انتقال بدهیم، تصمیم  را آنجا و آنها می گیرند. بسیار وقت امریکایی ها قبول نمیکردند که پاکستان تا این حد در تروریزم شریک و دخیل باشد.................»

در حالی که کار مندان  و مامورین سی.آی.ای مسئول تعقیب بن لادن با ارائه  کمک های محدود خود به احمد شاه مسعود، خواستار دستگیری بن لادن بودند، دولتمداران امریکایی به آنها گوشزد میکردند تا این کمک ها به تقویت مسعود در برابر طالبان نیانجامد. به قول ستیو کول Steve Coll یکی از دبیران روزنامۀ امریکایی واشنگتن پوست و مولف کتاب "جنگ اشباح"(Ghost Wars):

«قصر سفید میخواست تا یقین حاصل کند که ماموریت مبارزه با تروریزم سی.آی.ای به پنجشیر توسط یکی از مامورین سرکش آن سازمان طوری به کار گرفته نشود که سبب نیرو مندی نظامی مسعود در جنگ علیه طالبان شود. کلینتن به همکاری با مسعود  در امور استخباراتی موافق بود، اما نمی خواست به جبهه  متحد کمک نظامی بدهد. . .  .

بعد از مطالعات گزارشات ارگانهای  مختلف، کلینتن تصمیم  گرفت که در جنگ مسعود علیه طالبان و القاعده از مسعود پشتبانی نکند. شورای امنیت ملی امریکا طرح  همکاری استخباراتی با مسعود را تصویب کرد اما سی.آی.ای این قید  را وضع  نمود که کمکی به مسعود نکند که باعث دگر گونی اساسی در وضعیت جنگ در افغانستان شود. . .  .  وزارت دفاع  امریکا  به خصوص  ژنرال "زنی" در فرماندهی مرکزی ارتش که با جنرال مشرف روابط نزدیک داشت بر مفاد نزدیکی با  ژنرال های پاکستان تاکید می ورزید.»

نکتۀ  قابل تامل در روابط  اطلاعاتی میان احمد شاه مسعود و امریکایی ها این بود که هر دو طرف از این رابطه، اهداف متفاوت داشتند: امریکایی ها فقط  خواستار جمع آوری موشک های ستینگر، کسب اطلاعات دقیق در مورد بن لادن و در صورت ممکن دستگیری و یاقتل او بودند؛ اما احمدشاه مسعود خواستار آن بود تا واشنگتن نظر او را که: اسامه بن لادن، طالبان و آی.اس.آی و سیاست حمایت پاکستان از طالبان یک مجموعه ای به هم پیوسته هستند، بپذیرد و راه های مقابله با این  مجموعه را مورد توجه قرار دهد، مطالبات او را در این مورد بشنود و بر آورده  سازد. اما امریکایی ها از این مجموعه، تنها بن لادن را میخواستند.

احمد شاه مسعود چاره ای جز دوام  مقاومت علیه  طالبان و تحمل این تلخی ها را  نداشت. او باز هم امیدوار دگرگونیهایی  بود که ایالات متحده  را متقاعد به باور ها و مطالباتش در مورد  طالبان و پاکستان بسازد. چنین تحولی بعد از حادثۀ  یاز دهم  سپتمبر 2001 ایجاد شد ، ولی آنوقت مسعود دیگر حیات نداشت.  باز ماندگان، بستگان و وارثین  مبارزه و مقاومت او هیچگاه  نتوانستند  از این تحول، بصورت  مشروع و درست بهره گیری کنند. و بر عکس از شرایط  ایجاد شده، با  تشتت و پراگندگی  بصورت مقطعی و کوتاه مدت  و بدون آینده نگری در جهت منافع  شخصی خود استفاده  کردند.

 

-5-

دو روز بعد از شهادت احمدشاه مسعود با حملۀ انتحاری دو عضو عرب القاعده در خواجه بهاءالدین ولایت تخار(9 سپتمبر2001)، حملۀ معروف 11سپتمبر القاعده بر امریکا واقع شد.  پس از آن، سی.آی.ای از مرکز خود به جبهۀ مخالف طالبان عنوانی محمدعارف سروری فرد اول اداره امنیت و استخبارات احمد شاه مسعود پیام ویژه ای فرستاد و خواستار همکاری اطلاعاتی آن ها در شناسایی عاملین این حمله شد. انجینرعارف سروری می گوید که اسناد و شواهد دقیق از رادیو کشف و منابع اطلاعاتی خود مبنی بر انجام این حمله از سوی القاعده که طالبان و پاکستانی ها از آن آگاه بودند، به امریکایی ها فرستادیم. ارگانهای مختلف امنیتی و نظامی ایالات متحده نیز دست اسامه بن لادن را در حملات قطعی یافتند.

امریکایی ها پس از تماس و مذاکرات پیهم  با جبهۀ مخالف طالبان و بعد از آنکه روز بیست و پنجم سنبله 1380خورشیدی(16 سپتمبر2001) پیکر آمرصاحب در پنجشیر به خاک سپرده شد، نخستین تیم هفت نفری اطلاعاتی و نظامی را به ریاست گری شرون در نوزدهم سپتمبر2001 وارد پنجشیرساختند. روزهای بعد شمار آن ها که به پنجشیر آمدند، به بیش از چهل نفر رسید.  وظیفۀ اصلی آنها  در گام نخست کسب توافق جبهۀ متحد به همکاری اطلاعاتی و نظامی در جنگ علیه طالبان و نیروهای القاعده به رهبری اسامه بن لادن بود. محمد قسیم فهیم جانشین احمدشاه مسعود از اولین مذاکره و توافق خود با  گری شرون و اعضای تیمش گفت:

«وقتی گری شرون نزد من آمد و خواستار همکاری با امریکا در جنگ شد برایش گفتم ما چند سال است که با طالبان و القاعده در جنگ هستیم. اما در همکاری با شما در این جنگ دو مشکل است:

 اول،  این جا افکار و نظریات اخوانی گری وجود دارد، استاد ربانی و استاد سیاف با این نظریات هستند در چنین حالتی همکاری با امریکا برای ما مشکل میباشد.

 دوم، همکاری در جنگ با شما علیه طالبان هزینه و مصارف زیادی کار دارد.

گری شرون به من گفت که در قسمت استاد سیاف تشویشی نداشته باشید او از خود ما است و من فردا چای صبح را با او یکجا می خورم تمام مسایل را همراهش گپ می زنم. در مورد استاد ربانی این را میگویم که او دیگر از صحنه بر آمده است، دنیا از او حمایت نمی کند و شما هم  دیگر عقب او نروید.

البته قبل از اینکه با هیئات امریکایی در پنجشیر گپ بزنم در دوشنبه با پوتین رئیس جمهور روسیه صحبتی شد که در آن مذاکرات، استاد ربانی و داکتر عبدالله هم بود. پوتین ازمجلس شانکهای  آمده بود و در آنجا با جورج بوش بر سر موضوع افغانستان مذاکره کرده بود. پوتین گفت که با بوش صحبت شده هیئات ما همراه  فهیم گپ میزند. هیئات روسیه شامل وزیران دفاع، امنیت، خارجه و حالات اضطراری آن کشور بود. آنها خواستند که با من جدا از استاد ربانی گپ بزنند و گفتند که داکترعبدالله هم  باشد. طبعاً  در آنجا این وضع برای استاد ربانی ناخوش آیند بود که احساس میکرد دنیا او را در محاسبه ندارد.

وقتی با هیئات روسی مذاکره شد آنها گفتند که جورج بوش با پوتین مذاکره کرده و فیصله نمودند که افغانستان بدو قسمت شمال و جنوب تقسیم  شود. بوش گفته که پاکستان را قانع  میسازد. شما هم قانع شوید و در شمال حکومت تشکیل دهید ما از شما حمایت می کنیم. من به آنها گفتم که من در کابل متولد شده ام و خانۀ من در کابل است. این چه حرفی است که شما از ما میخواهید؟ وقتی دیدم آنها این گپ را با جدیت مطرح میکنند یک سنگریزه را از  روی گلدان میز برداشتم  برای شان گفتم این یک دانه ریگ است که در پنجشیر آنرا زمرد میگویند و بسیار قیمت است و در کوه های پکتیا و دشتهای هلمند آنرا "تیگه" میگویند که هیچگونه ارزش پولی ندارد، اما برای من ارزش و اهمیت هر دو یکسان است. بعداً  آنها متوجه  شدند که من تا چه حدی به طرح آنها مخالفت دارم.  پس از آن پنجشیر آمدم  و با هیئات امریکایی دیدم . برای ما مهم این بود که دشمن خود را ضربه  بزنیم  و از امکانات قوی دنیا علیه  آنها استفاده  بداریم.»

 

-6-

حملات هوایی و موشکی امریکا علیه طالبان روز هفتم اکتوبر2001 (15میزان1380) آغاز گردید. اما این بمبارانها توأم با  رعایت نکات نظر و خاستهای پاکستان صورت میگرفت و طالبان در دو نیم هفتۀ  نخست در خطوط اول جنگ مورد بمباران قرار نمی گرفتند. مقامات امریکایی، انگلیسی و پاکستانی با تلاش همآهنگ در صدد ایجاد تغیر از داخل رژیم  طالبان بودند تا راه را برای نفوذ نیرو های جبهه مخالف طالبان به داخل شهر ها و پایتخت ببندند. محمد عارف سروری میگوید:

«وقتی بمبارانها شروع شد یک پروسۀ نو بمیان آمد. امریکایی ها گپ خود را کردند. مزار را فشار دادند نه تالقان و شمال کابل را. امریکایی ها بر خلاف روز های اول کمتر به گپ ما گوش میدادند. مثلاً وقتی میگفتیم که چند صد نفر از پاکستان نیرو آمده و برای دفاع از طالبان عازم  جبهات شمال است در فلان منطقه با کاروانها میرود. اطلاعات ما به حدی دقیق میبود که افراد خود ما در پیش روی کاروان از طریق مخابره مسیر حرکت و موقعیت آنها را تعقیب و تثبیت میکردند اما امریکایی ها به بهانه های مختلف حاضر نمی شدند که آنها را بمباران کنند. وقتی بمبارانها چنین روال را می پیمود شورای نظامی و فهیم خان فیصله کردند که ما کار خود را پیش میبریم تنها به بمباران امریکایی ها در پیشروی و تصرف شهر ها و ولایات منتظر نمی باشیم.»

برنامۀ تغییر رژیم طالبان از داخل با دستگیری و قتل قوماندان عبدالحق برهم خورد، اما امریکایی ها حامد کرزی و برخی از فرماندهان پیشین تنظیم ها را وارد ارزگان و قندهار ساختند تا مخالفت و مقاومت علیه طالبان را از جنوب  شکل دهند. دو نیم هفته پس از آغاز عملیات هوایی و موشکی امریکا، ژنرال تامی فرَنکس(Tommy R.Franks)قوماندان قوای امریکا در جنگ افغانستان با محمدقسیم فهیم فرمانده نیروهای جبهه متحد در فرودگاه دوشنبه پایتخت تاجکستان ملاقات و مذاکره کرد. تامی فرانکس در این مذاکره مخالفت خود را به ورود نیروهای جبهۀ متحد به شهر کابل بیان کرد. روزهای بعد جنرال پرویز مشرف زمام دار پاکستان خواهان عدم ورود نیروهای تحت فرمان محمدقسیم فهیم به کابل شد و جورج بوش رئیس جمهور امریکا همراه با تونی بلرصدراعظم انگلستان نیز مخالفت خود را با ورود آن نیروها به کابل اعلان کردند؛ هر چند افسران و ماموران سی آی اِی و ارتش امریکا در پنجشیر و شمالی برخلاف دیدگاه های بالادستان کشور خود به تصرف کابل توسط نیروهای مذکور مخالفت نشان نمی دادند.  میان سران و مسئولین این نیروها نیز بر سر ورود به کابل اختلاف نظر وجود داشت.  محمد قسیم فهیم از تصرف کابل حمایت میکرد و داکترعبدالله جداًمخالف ورود نیروها به کابل بود. علی رغم این مخالفت ها، کابل در 21 عقرب 1380(12نوامبر2001) به تصرف نیروهای تحت فرماندهی محمد قسیم  فهیم  درآمد.

نکتۀ قابل تامل و بحث این بود که ایالات متحده امریکا حملات نظامی خود را در افغانستان با همکاری نیروهای نظامی جبهه متحد مخالف طالبان که قوت های نظامی حکومت رسمی افغانستان بریاست استاد برهان الدین ربانی بود، براه انداخت. حکومت مذکور با وجود عدم استقرار در پایتخت مورد شناسایی رسمی سازمان ملل متحد بود و در بسیاری از کشورهای جهان نمایندگی سیاسی و سفارت داشت. جنگی را که ایالات متحده  امریکاعلیه طالبان آغاز کرد عملاً در همسویی با این حکومت و از موضع وموقف آن بود. اما ایالات متحده در این جنگ هیچگونه موقعیت رسمی و قانونی را برای حکومت متذکره مد نظر قرار نداد. جانشینان احمد شاه مسعود که از نخستین گروه نظامیان امریکا متشکل از نیرو های اکتشافی و اطلاعاتی ارتش و سی.آی.ای در پنجشیر و نقاط  تحت کنترول خود استقبال و میزبانی کردند، انعقاد توافقات رسمی و کتبی را با ایالات متحده حتی به بحث نگذاشتند.

محمد عارف سروری که در پنجشیر مسئولیت تنظیم و همآهنگی کار اطلاعات و ارتباطات با تیم امریکایی را به عهده داشت میگوید:«ما در ضمن کار های نظامی و اطلاعاتی با امریکایی ها در مورد گپ های سیاسی هم مذاکراتی کردیم.  برای تقویت دولت مطالباتی داشتیم. ........ امریکایی ها تمام  این گپ ها را از طریق تیمی که با ما مذاکره میکردند اطمینان میدادند. تمام چیز های ما را قبول کردند. گپ مهم این بود که آنها بار ها بما اطمینان دادند که امریکا دیگر بسوی افغانستان از عینک پاکستان نگاه نمی کند. آنها از اشتباهات گذشته معذرت می خواستند و میگفتند که حالا ما مستقیماً با مردم  و دولت افغانستان روابط  بر قرار می کنیم. تیم آنها همه گپ های ما را انتقال می دادند  و از آنجا اطمینان می دادند. اما هیچگونه توافق کتبی صورت نگرفت. ............ امریکا دوست شده بود و بما اطمینان میداد  و حوادث بعدی را کسی فکر نمیکرد که چنین شود.»

 

-7-

عدم اعتنای ایالات متحده به انجام مذاکرات سیاسی و توافق کتبی و رسمی با جبهه  مخالف طالبان و دولت اسلامی به سیاست قبلی آن کشور در مورد جبهه  و دولت مذکور بر میگشت،  اما عدم  توجه و درک رهبران آن جبهه و دولت، ریشه در اختلافات داخلی و ضعف های گسترده ای داشت که آن ها از دوران حکومت در  کابل بعد از 1371(1992)با خود حمل میکردند. برای جانشینان  رده های اول جبهه و مقاومت آمرصاحب، استاد ربانی به حیث رئیس دولت مجاهدین، شخصیت غیر قابل پذیرش در جامعۀ  بین المللی و بخصوص برای ایالات متحده  امریکا محسوب می شد. محمد قسیم  فهیم میگوید:

«بعد ازآنکه نیروهای ما با وجود مخالفت و هُشدار امریکایی ها کابل را به تصرف خود در آوردند و من کابل آمدم  به استاد ربانی گفتم  تا زمانی که حاضر به انتقال قدرت نمی شود، کابل نیاید. به او گفتم  که تو رئیس جمهور نیستی.  او گفت که تو کودتا کردی اما من به این پا فشاری کردم تا زمانیکه حاضر به آن نشد که در کابل آمادگی خود را به  انتقال قدرت اعلان نمی کند، من نگذاشتم وارد کابل شود. واقعاً دیگر برای ما و مردم  ما مشکل بود که ما باز وارد  یک جنگ و کشمکش دیگر شویم. استاد ربانی مشکلات داخل و بیرون را کمتر درک میکرد و در نظر میگرفت. در گذشته هم چنین مشکلات  بود. حتی چند روز قبل از شهادت آمر صاحب فکر میکنم ده دوازده روز پیش استاد ربانی، استاد سیاف، سباون و تعداد دیگر در دالان سنگ پنجشیر جمع شدند و مجلس کردند. به آمر صاحب التیماتوم دادند که اگر به جلسه حاضر نشود ما کار را یکطرفه می کنیم. آمر صاحب به من گفت تو برو به ایشان اطمینان بده که من هم  شب می آیم. من رفتم آمر صاحب تا شام از خواجه بهاءالدین آمد. وقتی شب جلسه شد آمر صاحب را تحت  فشار گرفتند که شما در لندن مجلس  تشکیل  دادید، حزب  می سازید، جدا کار می کنید، با ظاهر شاه به توافق رسیدید و امثال این گپ ها. آمر صاحب در اول زیاد حوصله کرد و پسان مجبور به گپ زدن شد. گفت که شما حالت ما را درک نمی کنید. ما همین حالا در لبۀ پرتگاه و نابودی قرار داریم و در فکر آن هستیم که چگونه این حالت را در برابر دشمنی که از ده ها کشور و از تمام  دنیا جمع شده و با ما می جنگند، حفظ  بداریم. با گپ های آمرصاحب فضای جلسه متشنج شد و همه پراگنده شدند. من با آمر صاحب بسوی بازارک آمدیم و او بسیار متأثر بود که ما در چه حالت هستیم  و این ها چه میگویند. در همین جا به من گفت که از دهم  سپتمبر زیاد تشویش دارم و تو برو دشت قلعه پلان عملیات را به تعویق بینداز که  دهم  سپتمبر بگذرد.

با این مشکلات اگر استاد ربانی به حیث رئیس جمهور به کابل می آمد، دیگر آمر صاحب هم  زنده نبود و باز جنگ و کشمکش که دیگر گپ بسیار پیچیده و مشکلتر می شد.»                                       

در حالی که جانشین احمد شاه مسعود و سایر مسئولین سیاسی و نظامی جبهه مقاومت او دلایل زیادی برای نادیده گرفتن استاد ربانی ارائه میکردند اما رئیس دولت اسلامی دیدگاه وعملکرد آنها را یک خبط  و معامله گری  تلقی می کرد:

«بعد از اینکه امریکایی ها تصمیم گرفتند تا با کار نظامی و جنگ، طالب ها را هر چه زود تر یکطرفه  کنند حالاتی بوجود آمد که با آنها دید و وادید های حاشیوی انجام  گرفت. من به این فکر بودم هر کاری باید صورت می گیرد بین دو طرف و به سطح  دو دولت باشد. با تأسف باید بگویم که این برادرهای ما که بعداً در قدرت شریک شدند مثل کار اوپراتیفی و کار استخباراتی به این گونه مذاکرات با امریکایی ها پرداختند. اکثر مسایل را پیش خود نگهمیداشتند و چیزی نمیگفتند.............  این اشتباه کلان بود.  بعد از آن امریکایی ها با این گونه معاملات وارد شدند و جنگ را آغاز کردند. متأسفانه کار تا اکنون هم  به همین منوال پیش میرود و آنها فقط  از ما حرف شنوی میخواهند نه حرف زدن.»

جانشینان احمد شاه مسعود در میان خود نیز توافق نظر و اعتماد متقابل را نداشتند. محمد قسیم فهیم، داکتر عبدالله و محمدیونس قانونی هر کدام خود را مستحق جانشینی می پنداشتند. در حالی که فهیم منحیث جانشین مسعود از آنها همکاری و اطاعت می خواست اما آنها او را در واقع شخصیتی بر تر از خود برای اطاعت و جانشینی محسوب نمیکردند. وقتی از محمدیونس قانونی پرسیدم  که آیا مذاکرات و توافقات جبهه متحد با امریکایی ها بعد ازحوادث سپتمبر از طریق تصامیم  جمعی و شورایی عملی می شد، گفت:«این موضوع که با امریکایی ها در جنگ علیه طالبان همکاری شود و از تحول ایجاد شده علیه دشمن استفاده بعمل بیاید در شورای عالی دولت تحت ریاست استاد ربانی بحث و فیصله شد. اما من امریکایی ها را یک روز قبل از ورودم  به کابل هنگام سقوط  حکومت طالبان دیدم. در حدود 45 روز که امریکایی ها پنجشیر بودند، آنها را یکنوع از من مخفی نگه میداشتند. مذاکره و گپ امریکایی ها با داکترعبدالله، فهیم و انجنیرعارف بود. من برای داکترعبدالله همان وقت گفتم  که رابطۀ خود را با امریکایی ها استراتژیک  بسازیم،  نه  اینکه یک رابطۀ ابزاری باشد و صرف آنها از ما استفاده کنند.» 

برادران احمد شاه مسعود نیز ناراض بودند و با گذشت هر روز خود را از مشارکت در قدرت محروم  احساس میکردند. روز های اول سقوط  حکومت طالبان محمد قسیم فهیم فرمان کتبی استاد ربانی رئیس دولت اسلامی را در مورد تقرر احمدضیاء مسعود به حیث رئیس عمومی امنیت ملی نپذیرفت. هر چند  وی بعداً با میانجیگری برخی از متنفذین  پنجشیر به تقرر موصوف بریاست عمومی امنیت به جای انجینر عارف توافق کرد اما تعدادی دیگر با آن به مخالفت بر خواستند و از ورود  او بریاست امنیت جلو گیری کردند.

 

-8-

ایالات متحده  امریکا بعد از ورود نیروهای جبهه  متحد به کابل در صدد آن شد تا مشکل حضور نظامی و سیاسی این جبهه در پایتخت با ایجاد اداره  مؤقت و انتقال قدرت به آن و تشکیل یک نیروی امنیتی بین المللی حل شود. طرح و تحقق این برنامه بدوش ملل متحد گذاشته شد. شورای امنیت ملل متحد با صدور قطع نامه 14 نومبر2001 (23عقرب1380) تشکیل اداره مؤقت را از طریق برگزاری یک کنفرانس بین الافغانی تصویب کرد. هر چند جبهه متحد خواستار تشکیل مجلس در کابل گردید، اما با فشار امریکایی ها و کشورهای اروپایی، برگزاری اجلاس را در بن آلمان پذیرفت. هیئات جبهه متحد توسط هواپیمای نظامی آلمان تحت ریاست محمد یونس قانونی در حالی به مجلس بن میرفت که اختلاف و تشتت در داخل اعضای جبهه و بی اعتمادی میان رهبران آنها حاکم بود. قانونی میگوید:«در حالی ما با اعضای هیئات جبهه متحد بسوی بن رفتیم که فقط  نام  جبهه،  متحد  بود اما کار آن و هیئات آن نا متحد. هر کس در هئیات نمایندۀ خود را داشت. استاد ربانی، دوستم، اسماعیل خان، حاجی قدیر، جناح های حزب وحدت، حرکت اسلامی و استاد سیاف، هر کدام  نمایندگان مختلفی داشتند.

 استاد ربانی با کراهت حاضر شد که من را معرفی کند. و البته یک نامۀ دور و درازی هم  نوشت و مطالب زیادی را آنجا تذکر داد که چنین و چنان شود. از سوی دیگر قبل از آنکه بسوی بن برویم هم استاد ربانی و هم استاد سیاف هر دو تاکید کردند که به هیچ صورت در رهبری حکومت انتقالی پادشاه  سابق که استاد سیاف او را گرگ پیر خواند، نیاید. استاد سیاف دستم را گرفت گفت همان گرگ پیر را نیاور دیگر هر کار میکنی درست است. وقتی وارد بن شدم  و جلسه تشکیل شد دیدم  که فضا طوری است که از قبل برای افغانستان حکومت ساخته اند.  ظاهر شاه را در رأس گرفته اند و صمد حامد صدر اعظم است. این پروگرام را با جدیت رد کردم. در چند روز مذاکره، طرح های مختلفی ارائه شد. در حالی که الاخضر ابراهیمی نماینده خاص سرمنشی ملل متحد و نمایندگان اتحادیه  اروپا وجود داشتند، یک هیئات سه نفری از ایالات متحده  امریکا بریاست "جیمزدابینز" که زلمی خلیل زاد از اعضای آن بود  نیز حضور داشت.

 (دابینز از دیپلماتهای سابقه دار وزارت خارجه امریکا بود که قبل از سفر به بن در فرودگاه بگرام با استادربانی و محمدقسیم فهیم برسر انتقال قدرت به یک اداره جدید به گفتگو نشست و با داکترعبدالله رابطۀ نزدیک ایجاد کرده بود. او در شکل گیری توافقات بن نقش مهمی داشت. او پس از مرگ ریچارد البروک به صفت نماینده ویژه ایالات متحده امریکا در امور افغانستان و پاکستان درسال2013گماشته شد.)علاوه  بر هیئات امریکایی سفرای  کشور ایران، هندوستان و روسیه نیز در مذاکرات حضور داشتند.

 طرح های مختلفی بمیان آمد چند روز جلسه به بن بست کشیده شد. یکبار فیصله گردید که لست همان شورای توافق شده در مجلس روم داده شود و آنها بیایند تصمیم  بگیرند. تمام این اعضای جبهه  متحدی که با من آمده بودند لست دادند اما استاد ربانی با وجود تماس تیلفونی و صحبتی که باوی کردم حاضر به ارسال لست نشد. سه روز به همین شکل سپری گردید. الاخضر ابراهیمی گفت دنیا در برابر فرد فرد شما عقده می گیرد. این آخرین فرصت است دیگران همه لست خود را داده اند .

من با اعضای هیئات جبهه متحد به مذاکره نشستم و با یک مدیریت توانستم آنها را در حالتی قرار بدهم که از اختلاف زیاد و معاملۀ جدا گانه بپرهیزند. بعداً پروگرام ترتیب لست بر اساس مجلس روم  نیز تغییر خورد.  فیصله بعمل آمد که یک اداره مؤقت شش ماهه بیاید که در آن رئیس دولت و صدراعظم  نباشد. بر سر رئیس اداره رأی  گیری شد. در رأی گیری سیرت 12 رأی و حامد کرزی 2 رأی برد. سپس لست اعضای اداره مؤقت خواسته شد. استاد ربانی بار دیگر از دادن لست امتناع ورزید و پا فشاری کرد که بحث بر سر اعضای اداره در کابل صورت بگیرد. اما از کابل فهیم  و داکتر عبدالله جداً تقاضا داشتند که همه چیز آنجا فیصله شود و به من می گفتند نباید بدون توافق و فیصله کابل بیایم. به  استاد ربانی گفتم که دنیا این را نمی پذیرد و باید مشکل افغانستان حل شود و شما اگر لست ندهید ما خود تصمیم می گیریم. هیئات امریکایی و الاخضر ابراهیمی همیشه تقاضا میکردند که جلسه به نتیجه و توافق برسد. آنها با کابل نیزمستقیماً تماس تیلفونی داشتند با داکتر عبدالله گپ میزدند. یکبار خلیل زاد گفت که اگر شما به توافق نمی رسید داکترعبدالله را می آوریم. داکتر عبدالله هم اکت های میکرد که گویا او جانشین احمد شاه مسعود باشد.

بالآخره استاد ربانی لست افرادی را که به عضویت اداره مؤقت می آمدند فرستاد. در آن لست نام من نبود. اعضای اداره مشخص شد. در حالی که برای بدست آوردن پست های کلیدی هیچ تلاشی برای خود نکردم دنیا بدلایلی که نزد شان بود این پست ها را بما دادند  و به ما تحمیل کردند. میخواستم که لست را با خود بکابل ببرم و پست ها را آنجا میان اعضای جبهه  متحد تقسیم کنیم. اما اعضای جبهه متحد آنقدر انتقاد کردند و نا سزا گفتند که وقتی به شهر دهلی رفتم  و با داکترعبدالله گفتم که در کابل پستهای کلیدی را با جبهه متحد تقسیم کنیم او گفت که دیگر چه ضرورت است بعد از این همه نا سزا گویی کابل برویم  و باز یک چیزی را که فیصله شده  دو باره به میدان بیاوریم و مشکل  دیگر ایجاد کنیم.»

 

-9-

حمایت جبهۀ متحد، به خصوص جانشینان احمدشاه مسعود از حامد کرزی بریاست ادارۀ موقت، بیشتر از اعضای گروه روم  در اجلاس بن بود؛ در حالی که کرزی به آن گروه تعلق داشت. کرزی حتی قبل از سقوط حکومت طالبان و قبل از مجلس بن در نشست داخلی برخی از سران و مسئولین این جبهه به عنوان رئیس حکومت آینده مدنظر قرار گرفت. به قول عبدالحفیظ منصور:«در جلسه ای که در دالان سنگ پنجشیر باشرکت فهیم، داکترعبدالله، قانونی، انجنیرعارف و تعداد دیگر از کلان های جبهه گرفته شد بر سر نام های مختلفی که در رهبری حکومت آینده قرار بگیرد گفتگو صورت گرفت. از پادشاه سابق، پسران و یا نواسه هایش، صمد حامد، عزیزالله لودین و تعداد دیگر نام برده شد. اما داکترعبدالله از حامد کرزی نام برد و او را مناسب ترین شخصی معرفی کرد که در رأس حکومت آینده قرار بگیرد.»

جیمز دابینزرئیس هیات امریکایی که بعداً از ماموریت خود بر سر افغانستان کتاب: پس از طالبان، ملت سازی در افغانستان (AFTER THE TALIBAN: NATION-BUILDING IN AFGHANISTAN) را نوشت، از حمایت داکترعبدالله در رسیدن حامد کرزی به ریاست حکومت موقت می نویسد:

«در واقع، وحدت نظری که در سطح بین المللی در حمایت و پشتبانی از حامدکرزی شکل گرفته بود، محصول تلاش های داکترعبدالله بود. او تجربۀ همکاری با کرزی را از دوران دولت ائتلافی قبلی کابل که هر دو در آن خدمت کرده بودند با خود داشت. بدین ترتیب عبدالله کرزی را به عنوان یک چهرۀ میانه رو، خوش برخورد، نیک کردار و آشتی جو می شناخت و امید وار بود که سرانجام او بتواند ائتلاف از هم گسیخته را متحد بسازد، به شکاف های قومی ومذهبی نقطۀ پایان بخشد.علاوه بر ترویج و تقویت کاندیداتوری کرزی به من، عبدالله بذر این پیشنهاد را در افکار و اذهان روس ها، هندی ها، ترک ها، ایرانی ها و دیپلومات های متعدد اروپایی دیگر نیز کاشته بود.»

محمد قسیم  فهیم حمایت خود  را از حامد کرزی در جریان مذاکرات بن به عنوان رئیس حکومت مؤقت به تقاضای زلمی خلیلزاد ارتباط  میدهد؛ هر چند او این پذیرش و حمایت را سپس در آستانۀ نخستین انتخابات ریاست جمهوری که کرزی، احمدضیا مسعود را به عنوان معاون اول به جای وی برگزید، اشتباه خود تلقی می کند:

«برای من سید مخدوم رهین و داکترعبدالرحمن از بن چند بار تیلفون کردند که سیرت را در ریاست اداره مؤقت بپذیر و او را رد نکن.  نزد استاد سیاف و استاد ربانی رفتم که سیرت را قبول کنیم یا نه؟ استاد سیاف به شدت در برابر قبول سیرت موضع گرفت و با عصبانیت دستش را بروی میز کوبید که سیرت خائین است او را قبول نکنید. خلیل زاد به من تیلفونی گفت که بجای سیرت حامد کرزی را بریاست اداره مؤقت قبول کنید که مشکل پشتو و فارسی ایجاد نشود. این را پذیرفتم،  و این اولین اشتباه من بود.  بعداً زمانیکه پادشاه سابق به کابل می آمد خلیل زاد گفت که سیرت با شاه کابل نیاید که نظر او را علیه کرزی تغییر میدهد و باعث ایجاد مشکل میگردد. و من از ورود  سیرت در همراهی با شاه جلو گیری کردم، و این دومین اشتباه بود که بر اساس مشورۀ خلیل زاد عمل نمودم. به هر حال به کرزی که آن وقت ارزگان بود تیلفون کردم که شما را بریاست حکومت کاندید داده ایم به ترینکوت  بیائید. او که کابل  آمد  در جریان همه  گپ ها قرار گرفت که چگونه بریاست حکومت مؤقت انتخاب شد.»

حامد کرزی روز 22 قوس1380 با هواپیمای نظامی امریکا به فرودگاه بگرام آمد و در فرودگاه مورد استقبال محمدقسیم فهیم و سایر مسئولین و فرماندهان جبهۀ متحد قرار گرفت. شکل ظاهری و وضعیت کرزی در ورود به بگرام هنگام استقبال جانشین احمدشاه مسعود وسران جبهۀ مقاومت ضد طالبان ازاو، قابل توجه بود. او به تنهایی آمده بود  و هیچ محافظ مسلح از ارزگان و قندهار با خود نداشت و همچون یک آدم سادۀ دهاتی با پتوی(چادر)که اطراف بدنش پیچیده بود، در فروگاه بگرام با محمدقسیم فهیم، محمدیونس قانونی و .... که در استقبالش صف کشیده بودند، مصافحه کرد. جانشین احمدشاه مسعود برای حفاظت وی قطعۀ محافظان احمدشاه مسعود بنام قطعه کماندو را گماشت.

وقتی حامد کرزی در اول جدی1380(22دسمبر2001)قدرت را از استاد ربانی رئیس دولت اسلامی تسلیم شد، در انحصار رهبران و فرماندهان جبهه مخالف طالبان قرار داشت و در همه چیز دست نگر آنها بود. جانشینان احمدشاه مسعود که پایتخت را در کنترول خود داشتند و در توهم ایجاد رابطۀ نزدیک با امریکایی ها به سر می بردند، حامدکرزی را در ریاست دولت که فاقد قدرت نظامی و تجربۀ رهبری در دولت می پنداشتند، شریک و متحد دایمی خود در حکومت می شمردند. اما کرزی تضعیف و راندن آنها را از انحصار و محور نظامی و سیاسی قدرت در پایتخت مدنظر و مورد هدف داشت و متدرجاً به این هدف دست یافت. ادامۀ تشتت و اختلاف فزاینده میان بازماندگان و وارثین مبارزه و مقاومت احمد شاه مسعود و فقدان برنامه و تشکیلات، بیش از بیش روند تضعیف و انزوای آنها را آسان ساخت.

 

-10-

حامد کرزی بعد از شش ماه دوره مؤقت در لویه جرگه اضطراری که در21جوزای 1381 (11جون 2000) توسط محمد ظاهر شاه گشایش یافت،  دو باره با حمایت سران جبهه متحد به حیث رئیس دولت حکومت انتقالی برای یک ونیم سال دیگر انتخاب شد. او در این دوره از سران جبهه  متحد بخصوص محمد قسیم فهیم و محمد یونس قانونی که در دوره  مؤقت مورد حمایت کامل آنها قرار داشت، فاصله گرفت. او به حیث یک سیاستمدار زیرک و مؤفق در طول دوران مؤقت و انتقالی از اختلاف و پراگندگی جبهه متحد و ضعف آنها در اداره و سیاست بهره گیری فروان کرد؛ هر چند در سیاست بازیها و عملکرد او نقش تیم همراهش در حکومت و نقش زلمی خلیل زاد بسیار مهم بود.

در حالی که کرزی در دوره  مؤقت و لویه جرگۀ اضطراری منتظر حمایت مارشال فهیم  و سران جبهه متحد قبلی و رهبران مجاهدین بود اما در لویه جرگه قانون اساسی(22 قوس 1382) برعکس، ابتکار و کنترول اوضاع را بدست گرفت. او قانون اساسی را مطابق خواست خود تدوین کرد و نظام ریاستی را به جای نظام صدارتی، وارد قانون ساخت. با وجود پیش بینی و تعین دو معاون به رئیس جمهور، دستان معاونین را در صلاحیت و اجراآت در قانون چنان بست که در تعین سکرتر دفتر شان هم نیازمند  فرمان و منظوری رئیس جمهور باشند.(روایت عبدالحی خراسانی عضو کمیسیون تدقیق قانون اساسی بسیار جالب است که کرزی چگونه بر طرح این کمیسیون در مورد نظام پارلمانی خط بطلان کشید و نظام ریاستی را وارد قانون اساسی ساخت: https://www.facebook.com/photo.php?fbid=1205132839602841&set=a.429940703788729.1073741826.100003184102377&type=3&theater)

عبدالحفیظ منصور عضو  لویه  جرگه  قانون  اساسی  که  از جانبداران نظام  پارلمانی  در لویه جرگه بود، میگوید:

«در لویه جرگه  اضطراری کرزی در کنار فهیم و منتظر او و حمایت او بود. قیوم کرزی و اشرف غنی احمد زی عقب انجنیرعارف و احمدولی مسعود میرفتند تا برای حامد کرزی امضای ده  در صد اعضای لویه جرگه را جمع کنند و کرزی بتواند خود را کاندید دورۀ انتقالی بدارد. اما در لویه جرگه قانون اساسی، وضع تغییر معکوس یافته بود. این تیم  کرزی بود که همه چیز را در دست خود گرفته بودند و قانون را مطابق میل و خواست خود تصویب میکردند.

در لویه جرگه قانون اساسی تیم چهار نفری بنام تیم  متخصصین متشکل از: اشرف غنی احمدزی ، حنیف اتمر، انورالحق احدی و امین فرهنگ مداخله میکردند. دفتر یونما(دفترملل متحد در افغانستان)به مشورۀ آنها عمل میکرد. فاروق وردک به حیث رئیس دارالانشاء لویه جرگه قانون اساسی بر اساس نظر و هدایت آنها هر موضوعی را که دلش می خواست عنوان میکرد و از بحث بر موضوعی که نمی خواست جلو گیری بعمل می آورد.  محمدقسیم فهیم،  پیهم زنگ میزد تمام  خواسته اش در این خلاصه می شد که معاون رئیس جمهور یک نفر باشد. کریم خلیلی میخواست که معاون دو نفر باشد. آنها غیر از این چیز دیگری نمی خواستند. داکتر عبدالله  تا آخرین روز های  لویه جرگه به  نفع کرزی و تیم او کار میکرد و به نظام  ریاستی و هر چیزیکه آنها میگفتند پا فشاری می نمود. صرف در روز های پایانی که تیم  متخصص چار نفره او را میان خود راه نمی دادند و گپ هایشان را از او  پنهان میکردند عقده گرفت و موضوع وزیر نشدن افراد دو تابعیته را مطرح کرد و در جهت مخالف تیم  کرزی قرار گرفت.

یکبار موضوع رأی گیری در مورد قانون اساسی بمیان آمد. اکثریت قاطع اعضاء از رفتن به پای صندوق اخذ آراء  خود داری کردند و در تالار لویه جرگه نشستند. در میان آنها تمام  وکیلان ولایات شمال اعم از پشتون، تاجک، ازبک و هزاره قرار داشتند. اما از تمام این ولایات تنها داکتر احمد مشاهد از تاجک ها و قاضی محمدکبیر مرزبان از ازبکها به نفع تیم  قوم  گرای کرزی رأی دادند و از تالار بیرون شدند. کارمندان یوناما یا  دفتر ملل متحد که در دفتر لویه جرگه  قانون اساسی کارمیکردند سرا پا منتظر نظریات حنیف اتمر و اشرف غنی احمدزی بودند. در پشت تمام این گپ ها خلیل زاد قرار داشت. خلیل زاد در آخر برای رهایی لویه جرگه از بن بست، موضوع سرود ملی را ضمانت کرد  که  کرزی در بیانیۀ  اخیر به همه بگوید که سرود ملی بدو زبان رسمی کشور یعنی دری و پشتو ساخته شود اما کرزی در آنروز از هر گونه حرفی در این مورد  خود داری کرد. با وجود آن بعداً که  متن قانون  اساسی به  توشیح رئیس جمهور رسید با متن اصلی تصویب شده در لویه جرگه در 30 مورد  فرق  داشت.»

جانشینان احمد شاه مسعود، اشتباهات و ضعف های درونی خویش را پس از حملۀ  امریکا و از مجلس بن تا روزهای پایان دوران مؤقت و انتقالی یا می پذیرند و یا به یکدیگر خود نسبت میدهند. محمد قسیم فهیم تقسیم پست های کلیدی را سپس در توافق نامه بن به آن شکلی که صورت گرفت اشتباه  قانونی تلقی میکند و میگوید که من با این کار او مخالف بودم. او همچنان حمایت از حامد کرزی را در لویه جرگه اضطراری که بریاست دوره انتقالی رسید، سومین اشتباه خود از توافق نامه  بن تا آن وقت میداند. اما محمدیونس قانونی بار بسیاری از مسئولیت ها را در طول دوره  مؤقت و انتقالی بدوش محمد قسیم  فهیم  و داکتر عبدالله می اندازد. قانونی  میگوید:

«من در زمان مذاکره با امریکایی ها بعد از حادثه 11سپتمبر پیشنهاد کردم و تذکر دادم  که در هر گونه مذاکره و توافق با امریکایی ها باید سند و تضمین گرفته شود. اما فهیم می گفت که قول و قرار مهم است نه چیز دیگر. در تحولات بعدی دوره مؤقت و انتقالی او نیز همین روش را در پیش گرفت. من تحولات بعد از سقوط  طالبان را برای مجاهدین به سه مرحله تقسیم میکنم:

مرحله اول، مرحله  سازش بود.

مرحله دوم، مرحله  تضعیف بود که بعد از لویه جرگه  اضطراری آغاز یافت.

 ومرحله سوم، مرحله  حذف مجاهدین است که بعد از انتخابات ریاست جمهوری عملی گردید.

در تمام این دوره ها در داخل خود مان تفرقه و تشتت وجود داشت. داکتر عبدالله علیه مجاهدین گپ میزد.  فهیم  آجندای خود را داشت. در دوران تسوید  قانون اساسی بسیار تلاش کردم که فهیم و داکتر عبدالله را قانع بسازم که نظام  پارلمانی را بپذیرند اما آنها فقط نظام  ریاستی می گفتند. طرح های مختلفی به مارشال فهیم دادم  و در هر طرح گفتم نفر دوم باشی، اما میگفت گپ های تو مثل قرآنکریم در دلم  می  نشیند اما من به کرزی قول دادم...................»

 







به دیگران بفرستید


دیدگاه ها در بارۀ این نوشته
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ زیر را درج کنید
   



محمد اکرام اندیشمند