مردی را که من می‌شناسم...!

۱۵ عقرب (آبان) ۱۳۹۵

 

امروز (هشتم عقرب ۱۳۹۵) مصادف است به سی هشتمین سالگی، جان باختن یکی از مردان صاحب اندیشه، تفکر و مبارز و یادی از شخصیتی است، که عمق درد، رنج مردم و کشورش را با گوشت و پوست خویش درک نموده و علت همه نا هنجاری‌ها و بیماری‌های اجتماعی، زمانه اش را در یافت، و برای رفع و دفع آن‌ها، از  شیره جان و خون خویش، نسخه‌ی شفا بخش و خوبی را عرضه داشت، تا همه نا بسامانی‌های کشور و مردم مرز و بوم اش را درمان کرده باشد و آن را محمد طاهر بدخشی نامند.


زنده یاد م. طاهر بدخشی، زمانی به سیاست روشن و با ابعاد گسترده پرداخت، از یکسو در کشورش ـ استبداد و افکار قبیله ای قرون وسطایی، در هم پیوندی با روحانیون فاسد و عقبگرا و وابستگان آن‌ها، با ابزار دین و مذهب به سر نوشت مردم با حیله و نیرنگ بیداد می‌کرد. و از سوی دیگر ـ در منطقه و جهان فضای جنگ سرد بر جهان حاکم بود و قدرت‌های بر خواسته از جنگ جهانی دوم، در پی تقسیم مجدد ثروت جهان به مقابله بر خواسته بودند. همچنان از نام سوسیالیزم و صدور این اندیشه دور نیرو با رهبری و مرکزیت ( مسکو ) و ( پکن ) با هم سخت در رقابت بودند.

حاکمان مستبد در داخل با تزویر دینداری و استعمار با لباس چند رنگ از بیرون در تبانی باهم بر استحمار سازی و بهره کشی مردمان جهان سومی و غارت، دار و ندار آن‌ها کمر بر بسته بودند. این زمان مصادف است با نیمه دوم دهه چهل و نیمه اول دهه پنجاه ـ هزار و سیصد خورشیدی شاد روان م. طاهر بدخشی در میان مجموعه تضادهای خفته و بیدار درون جامعه افغانستان که باعث عقب مانده‌گی طولانی کشور در ابعاد مختلف و بدبختی مردم اش شده بود ـ درست پی برد و به آن انگشت گذاشت که حاکمیت استبدادی توام با افکار قبیله ای ( عقب مانده ترین تفکر و نظام عصر بیست ) بنا به خاصیت طبیعی که دارد، مانع رشد جامعه بوده و مردم افغانستان را در بیسوادی مطلق، فقر دایمی و جدال قومی و ملیتی خانمانسوز دراز مدت قرار دارد، همچنان از طریق روحانیون عقبگرا باحیله و ابزار ساختن دین و مذهب، حاکمان خون مردم را می مکند و به قیمت تباهی جامعه و مردم ما، به حیات طفیلی و جوکوار خویش ـ ادامه می‌دهند.

این مرد فرزانه، برای برون رفت از این وضع (طرد حاکمیت قبیله و افکار آن پایان دادن به رنج و عذاب عقب مانده‌گی تاریخی کشور و مردم آن ) طرح اصولی علمی مسله ملی و راه حل عادلانه‌ی آن را از طریق ایجاد ( نظام فدرالی )برای بحث و بررسی بیشتر پیشکش نخبگان جامعه نمود، تا از این طریق به امتیاز و تبعض برتری جویی و خود کم بینی آشکار و پنهان در کشور نقطه پایان داده شود. دیده شد،  بی باوری و بی اعتنایی از جانب حاکمان و سیاسیون  به مسله مذکور، توام تا تداوم امتیاز دهی روا داشتن تبعیض که بسیار خطرناک از جانب (بدخشی) پیشبینی بود. با تاسف ما امروز شاهد و خامت او ضاع پیشبینی شده موصوف هستیم.

نباید فراموش کرد، آن وقت ( بدخشی ) بزرگ را ـ  دشمنان وطن، از بابت طرح اصولی مساله ملی و راهی حل علمی آن ـ به ( تنگنظر ) ( سیگتاریست ) ( تجزیه طلب ) متهم ساختند. به همین ترتیب، برای افشا نمودن روحانیون وابسته به دربار، که  دین اسلام را منحیث ابزار در اختیار طبقه‌ی حاکمه مستبد و در بار قرار داده بودند، زنده یاد ( بدخشی ) به روحانیون وطن پرست مراجعه کرد، تا ارزش‌های اسلامی از جمله روح عدالت پسندانه ی اسلام را، از چنگ ستمکاران و مستکبران ددمنش نجات دهند. لیگ ناظر بودیم، با سطح نگری و بی توجه ای به این مسله ـ اسلام و دین مردم ما، توسط جهاد گران دروغین ( صف جهادگران واقعی جدا از اینهاست ) طالبان قرون و سطایی و بربر صفت و داعشیانی اجیر ـ ماورای افراطی و بنیاد گرا،  نزد جهانیان چنان مورد سوال قرار داده شده و آن را، آیین و حشت و کشتار علیه ی تمدن بشری معرفی داشتند. چون که به حرف و سخن زنده یاد ( بدخشی ) در باره‌ی اسلام و رهایی آن از چنگ کاسبان دین ـ توجه‌ی نشد. و اکنون مردم و جامعه ما ناظر خطر از دست دادن ـ جان، مال هویت و همه چیز خویش اند. بدین منوال شاد روان م. طاهر بدخشی، تشخیص داده بود دنبالروی، عدم بکار گیری ابتکاری فکری و استقلال عمل، الگو سازی و کپی بر داری در مسایل حیاتی کشور مطلقا پذیری فتنی نیست، چون روحیه‌ی ابتگار و سازنده‌گی مردم را می‌کشد و ما را دستگیر می‌سازد. اما سیاستمداران و زمامداران کشور ما به این مسله کلیدی و با اهمیت بر خورد ناشیانه کردند.

دیده شد ـ بخشی عمده ی حلقاتی راستی بجای یک خدا، یک پیغمبر، یک قران به مراکز اخوت جهانی و تفاسیر متعدد بیش از هفتاد دو فرقه مراجه کردند و بسا دستجات چپی، قبله‌ی امیال خویش را در ( مسکو ) و ( پکن ) جستجو کردند و گروه های هم به دامن سرمایه جهانی پناه بردند. و عملا ارزش‌های کشور و نقش مردم جامعه و تجارب جامعه بشری را نادیده انگاشتند. اینجاست، عملا جامعه ما را به گروه ها و بخش‌های نا همگون و آشتی نا پذیری فکری تقسیم کردند و از این طریق چنان کارستانی بر پاکردند، تا پای همه قدرت‌های منطقه، جهانی و آوباش ترین اراذل افراطیت  و تروریزم را به سرزمین آبانی ما کشاندند و هستی مادی و معنوی جامعه تباه گردید.

شاهد هستم، به ناموس سرزمین و عفت مردم بی باکی ـ بیان نشدنی ـ را روا داشتند. این هست عاقبت دنبال روی و عدم اتکا به خود که زنده یاد م. طاهر بدخشی در باره آن آواز سر داده بود و حتا در این راه نقد جان باخت. اما رقبای کوتاه اندیش او، او را به ( انتی سویتی ) بودن متهم اش ساختند و جان از تن اش را جدا کردند. همچنان شاد روان محمد طاهر بدخشی، می‌گفت: زمامداران قبیله گرا کشور ما را بی نهایت عقب مانده نگه داشتند، اکثریت نزدیک به کل مرد و زن جامعه بی سواد اند. نیروی عمده ی کار را، دهقان تشکیل می‌دهد، زیادی از آن‌ها خیلی تهی دست، بی سواد و عقبمانده اند. آن‌ها ( دهقانان ) به روشنگری و آگاهی دهی لازم ـ نیاز دادند. این راه دراز و طاقت فرساست. برای این مسله نیاز به کادرهای حرفه ای است و بایست به تربیه آن پرداخت و نباید در این راه شتابزده عمل کرد. نباید راه های سهل به قدرت رسیدن سیاسی را انتخاب کرد و در فکر کودتا و عمل بدون تدارک بود، چون هر دو فاجعه بار است.

دیده شد کودتای های محمد داود و حفیظ الله ( امین ) سفاک، فاجعه آفرید و عملیات نا فرجام ماورای انقلابی در چند مورد عواقیب بدی بدنبال داشت. امروز کسی نه به کاسب، منحیث دوست خدا ( هر کاسب و حبیب الله ) و نه به زحمتکش منحیث آفریدگار نعمات مادی جامعه، وا قعی می‌گذارد بلکه بالای آن‌ها ظلم مضاعف ادامه دارد و از تعین سرنوشت خویش به شکل و مضمون واقعی مرحوم اند، صرف برای نمایش دموکراسی گوسفند وار پای صندوق‌های رای برده می‌شود و بس در باره نیچه گفته بود: ( مهمترین نشانه ای خوار داشت بشر آنست که هر کس را یا به عنوان وسیله ی برای دستیابی به هدف بدانیم یا اصلا برایش ارزش قایل نشویم).

زنده محمد طاهر بدخشی، معتقید به پایان دادن حاکمیت‌های تک قومی و تک حزبی، از طریق ارگان و یا ارگان‌های متحد رهبری کننده طبقات، اقشار ولایه های مختلف مردم زحمتکش و ستمدیده ی جامعه، همانا ( جبهه متحد فراگیر ملی ) بود تا در دراز مدت از درون این جبهه فراگیر ملی، حزب سراسری زحمتکشان حافظ منافع کشور و مردم جامعه بیرون آید و به پراکندگی نیروهای ملی و مترقی پایان داده شود. اما در اثر خود خواهی‌ها، کوتابینی‌ها، تداوم انحصار قدرت و تلاش برای تصاحب قدرت از طریق کودتا ها و امثال‌هم آن با حمایه ی بیگانه گان از بیرون برای سرکوب مردم جامعه، همه را تضعیف نمود، بسیاری نهادهای سیاسی را زوال و نا بودی را پیمودند و یا می پیمایند. اینجا است که زمینه برای تداوم غارت،  چپاول و حاکمیت مافیایی رنگا رنگ نظامی و مداخلات بیگانه گان مساعد گردید و کشورما در جهنم بی مسولیت‌های زمامداران و سیاسون نا عاقبت اندیش می‌سوزد.

چرا چنین است؟ـ یک اینکه، زمامداران و بسیاری از سیاسیون ما، امر و نهی بیگانه گان را پذیرفتند و دنبالرو ایشان شدند و زحمت تفکر را بخود نداده و از فکر و عمل مستقلانه خویش بهره نه جستند، نان جویده خوش شان آمد و در کشاندن پای بیگانه گان بر سرزمین مادر وطن بین هم رقابت پیشه کردند تا صاحب کرچ و کلاه و زر و زور شده باشند و به تعالیم م. ( بدخشی ) توجه نداشتند.

دوم اینکه،ـ هنوز مستبدین و روحانیون فساد پیشه و بیگانه‌ها و بیگانه پرستان بی رحم و بی مروت، ( دین ) خدا (ج) را بحیث ابزار در اختیار دارند و با این دین خدا و مردم کشور ـ بر فرق مردم می‌کوبند و شدید هم می‌کوبند.

سه اینکه،ـ بر مردم جامعه، بر خورد مزویرانه و ریاکارانه صورت گرفت و می‌گیرد و نقش مردم به مثابه ایجادگر نعمات مادی جامعه، در تعین دولت و حکومت نادیده گرفته شد و در این راستا نقش سمبلیک  دارند.

چهارم اینکه ،- جریانات سیاسی، نظامی شریک در دو طرف نبردهای چهار دهه اخیر به انحصار گیری پایان نا پذیر و سیر نشدنی تیم بازی و گروپ پروری مافیایی به کمک و مساعدت شبکه های مقتدیر منطقه ای و بین المللی تبدیل شده اند.    

پنجم اینکه،ـ مافیایی قوم و ملیت‌ها از اتحاد اقوام و ملیت‌های این سرزمین سخت بیمناک اند، از نام ایشان به سدجویی و بهره گیری دست زده اند و میان اقوام، ملیت‌ها و مذهب و ادیان دارند ـ آتش خانمانسوز خاموش نشدنی را شعله ور سازند، بایست هوشدار شاد روان م.ط. ( بدخشی ) را بیاد آور، اگر امروز به مسله ملی توجه نشود، فردا به سهمگین و طوفان مهار نشدنی را در پی خواهد داشت.

ششم اینکه،- دشمنان داخلی و خارجی در پی سقوط باقیمانده ارزش‌های جامعه و مردم ما هستند ـ تا استحمار سازی را در کشور به پایه ی اکمال رسانده باشند و نمونه‌های آن در بیش از چهار دهه اخیر روشن بوده و مسیر رو به تصاعد را می پیماید. داکتر سمیع حامد چه خوب تشبه دارد: ( هر دو جز در فکر (جیب) و ( جایداد) خویش نیست/ فرق بین ( شیخ ) و ( دیموکرات ) پشمی بیش نیست ) بار ـ بار از خود پرسیدم و با کلاه خود هم به مصلحت نشستم، این درست هست که، مردمانی مربوط به اقوام، ملیت‌ها و پیروان ادیان و مذاهب کشور ما، دارایی تفاوت‌های فکری، عقیده تی، رسم ـ رواج و فرهنگ متفاوت اند که این یک امر طبیعی است. اما چرا مردمان و شهروندان افغانستان، در هیچ مورد، وجوه اشتراک سراسری و همه پذیری ندارند. بسیاری از نخبگان و مردم به این باورند، تاریخ رسمی کشور و فداکاری های مردم جعل شده و مورد قبول همه نیست، قانون اساسی دولت اسلامی افغانستان دستکاری شده با و جود آن به همه یکسان تطبیق نمی‌گردد. حتا قانونگذاران و مجریان آن به نقض قانون متهم اند. انتخابات شورای ولایتی، پارلمانی و ریاست جمهودی ما هم مورد پذیریش خود ما داخلی‌ها و هم خارجی‌ها نیست. پول افغانستان بنام ( افغانی ) در سراسر کشور یکسان چلند ندارد ـ در قسمت‌های آن ( کلدار ) در بخشی دیگرش ( تومان ) مروج است و در ساسر کشور دالر امریکایی معتبر تر از افغانی است. ( سرود ملی ) ما مورد توافق همه باشند گان کشور نیست  و روشن هست به کدام دلیل افسران و سر بازان ما به وفا داری نظام قسم می‌خورند و علیه همان نظام کودتا می‌کنند. سیاست مداران ما قران می‌خورند، ساعت نا گذشته آن را می‌شکنند. پادشاه ما در قرانگریم مهر می‌کند به تعهدش و فادار باقی نمی‌ماند. در محتوای کتابچه ی شهروندی ( تذکره ) خود ـ جدل داریم با وجود که در زمینه قانونی وجود دارد. در مورد  مصطلحات زبان‌های یک دیگر و چگونگی آن توافق عمومی وجود ندارد.

قهرمان سراسری نداریم ـ هر بخش جامعه قهرمان خود را دارد. شهیدی همه شمول و همه پسند نداریم. متکر و دانشمند همه پذیر ندارم به شمول رییس جمهور آقای غنی احمدزی. در مورد دوست و دشمن وطن ـ نظر واحد و یکسان وجود ندارد. سیاست واحد تدوین شده ی داخلی و خارجی نداریم. اسلام در طول تاریخ در پهلوی ارزش‌های میهنی، بسیج کننده مردم در سرا سر کشور بود و حال به بیش از هفتاد دو فرقه تبدل شده و مردم ره به بیش از ۷۲ قسمت بنام اسلام تبدیل کرده و خون مسلمانان از دست چهره مسلمان‌ها ـ همه روزه به روی زمین و جاده ها جاریست. دلایل همه این ماجرا ها این است:ـ چون ملت نشده این و ملت نیستیم  و تا ملت شدن هنوز راه دراز در پیش است. افکار قبیله و حاکمان قبیله نخواستند تا مردم  افغانستان ملت شود. چون قبله ای فکر می‌کنند بشمول تحصیل کرده گان آن در غرب بنام تکنوکرات‌ها  و دموکرات‌ها. حتا نگذاشتند به سوی ملت شدن گامی هم برداریم.

بنآ آنچه بنام ملت افغانستان  یاد شده و یا گفته می‌شود از جمله ( سرود ملی ) جز خوش ساختن خویش چیزی دیگری نیست، فریب و دخل است و برای ملت شدن آنچه گفته آمدیم را بایست به کند و کاو گرفت و بحث و ارزیابی را در باره مستمر دنبال کرد الی تفاهم ملی. در غیر آن به گفته ی حضرت سعدی بزرگوار.

 

گر هر دو دیده هیچ نبیند به اتفاق

بهتر ز دیده ای که نبیند خطای خویش

 

زنده یاد محمد طاهر بدخشی به گفته‌ی شاعر و نویسنده بزرگ استاد واصف باختری، " او هم نهی کنند بود و هم نفی کننده، هم جویبار رو بدریا بود و هم دریایی رو به جویبارها".

گرامیان و فرهیختگان گران‌مایه، همیش سبز و بالنده باشید.

 

روان این اسطوره تاریخ شاد و یاد اش برای همیش گرامی باد...!







به دیگران بفرستید


دیدگاه ها در بارۀ این نوشته
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ زیر را درج کنید
   



فرزاد مجیدپور