عاشورا و تراژدی (نگاهی اسطوره شناسانه از فهم تراژدی و عاشورا)

۴ عقرب (آبان) ۱۳۹۵

این یادداشت، قصد جانبداری از حضرت حسین یا یزید را ندارد؛ زیرا رویداد حسین و یزید، تاریخی (زمانمند و مکانمند) بود. مهم تر از همه ارتباط می گرفت به تاریخ عرب همان روزگار و برخوردهای قبیله ای عرب که این برخوردها از همان صدر اسلام و بخصوص پس از رحلت پیامبر اسلام شکل گرفته بود که در رو در رویی یزید و حسین خود را نشان داد.

فراتر از این رویداد تاریخی به این رویداد از چشم انداز معرفت تراژیک در پندار و کردار انسان نگاه می شود که زمانمند و مکانمند نیست. اگر آیین های تراژیک در یونان باستان، مصر و جاهای دیگر که برای خدایان شهیدشده شان برگزار می کردند توجه کنیم، به این دریافت می رسیم یا این دریافت را می توان در پندار و ذهنیت انسان باستان به عنوان معرفتی عام تعمیم داد که جامعه های انسان باستان به نوعی تجربه و معرفت تراژیک داشته که این معرفت، معرفتی عام اساطیری در جامعه های بشری باستان بوده است. از این چشم انداز، عاشورا را نیز می توان تداوم معرفت و تجربه تراژیک بشر دانست که به نوعی ادامه یافته و خود را در رویداد تاریخی عاشورا نشان داده است. زیرا معرفت های آیینی که تراژدی نیز یک معرفت آیینی است، همیشه در یک رویداد واقعی تجلی می کند و به آن رویداد بینش اساطیری می بخشد و آن رویداد را فرازمانی و فرامکانی می سازد و وارد ناخودآگاه جمعی و عاطفی ذهنیت جامعه می کند که به نوعی با هراس ها و امیدهای هستی شناسانه جامعه، پیوند هستی شناسانه می یابد.

در حوزه ایران فرهنگی (ایران باستان) در بین اقوام ایرانی نیز، یک آیین پرقدرت تراژیک وجود داشت که برگزاری این آیین تا آغاز اسلام و حتا پس از اسلام نیز در بین اقوام ایرانی رواج داشته است؛ تا این که با رواج عاشورا، رواج و برگزاری این آیین از بین رفته و فراموش شده است و جای خود را به برگزاری آیین عاشورایی داده است.

همه با نام سیاوش آشنا استیم و بنابه روایت اوستا و شاهنامه می دانیم که سیاوش، به صورت بسیار دردناک به فرمان افراسیاب کشته شده است. این روایت، یک جانب قصه است؛ قصه سیاوش غیر از این جانب، جانبی دیگر نیز دارد که فراتر از روایت سیاوش شاهنامه، وَ اوستا می رود. زیرا آیین برگزاری تراژیک سیاوش به یک پس منظرِ ناخودآگاه جمعی اقوام ایرانی یا حوزه ایران فرهنگی برمی گردد که به نوعی با قصه یکی از خدایان شهیدشونده اقوام ایرانی ارتباط دارد. این خدای شهیدشونده (سیاوش)، بنابه نشانه های که در روایت سیاوش آمده است، باید از خدایان دوره کشاورزی باشد؛ زیرا در روایت آمده است که از خون سیاوش گیاه می روید. نمونه های زیاد در اساطیر داریم که خدایی شهید می شود، گیاهان از اندام یا خون او می رویند... بنابر این، روایت سیاوش نیز یادآور خدای شهیدشونده است که گیاهان از خون او رویده اند.

اقوام ایرانی پیش از اسلام، سالانه آیین تراژیک سیاوش را برگزار می کرده اند، طوری که یونیان آیین تراژیک خدای دیونوسوس را برگزار می کردند. حتا می توان گفت شاید آیین برگزاری تراژیک سیاوش بسیار قدیم از روایت زندگی و مرگ سیاوش شهزاده کیانی بوده است که با کشته شدن سیاوش شهزاده کیانی این آیین در رویداد مرگ او تجلی کرده و به تداوم خویش ادامه داده است.

از این نگاه جدایی از هرگونه قداست زدایی از آیین عاشورا و با حفظ احترام به رویداد تاریخی عاشورا، می توان به نوعی، ژرف ساخت معرفتی-روانی برگزاری آیین عاشورا را به معرفت فهم و تجربه عام جامعه های باستانی از تراژدی و به صورت خاص به برداشت و فهم اقوام ایرانی از تراژدی ارتباط داد، وَ این تجربه تراژیک را به عنوان یک فهم آیینی به ژرف ساخت اساطیری اش در تجربه حوزه فرهنگی ایران باستان نزدیک کرد و این تجربه تراژیک را در سه مرحله، به بررسی گرفت: مرحله اساطیری که خاستگاه اساطیری در دوره کشاورزی دارد؛ مرحله ای که در رویداد مرگ یکی از شهزادگان کیانی تجلی کرده است؛ و مرحله ای که این فهم تراژیک در شهادت یکی از پیشوایان مذهبی در دوره اسلام، تجلی می کند.







به دیگران بفرستید


دیدگاه ها در بارۀ این نوشته
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ زیر را درج کنید
   



محمد یعقوب یسنا