ریشه های تاریخی حادثۀ خونین کربلا

۱۷ میزان (مهر) ۱۳۹۵

قبیلۀ بنی امیه یا اموی از قبایل نیرومند قریش در مکه بود. سران این قبیله از آغاز ظهور اسلام و بعثت پیغمبر اسلام(ص) که به قبیلۀ بنی هاشم قریش تعلق داشت، در مخالفت و خصومت قرار گرفتند. رهبری مخالفت اموی ها را ابوسفیان، کلان و رئیس بنی امیه بدوش داشت و تا فتح مکه به این مخالفت و جنگ ادامه داد.

پس از فتح مکه دیگر مجالی به مخالفت بنی امیه باقی نماند و ابوسفیان به پیامبر(ص) تسلیم شد و اسلام را پذیرفت. اماپس از رحلت پیامبر اسلام(ص)که موضوع خلافت بمیان آمد، سران بنی امیه با توجه به اقتدار گذشته در میان قبایل قریش در صدد دسترسی به قدرت شدند. در خلافت ابوبکر(رض)افراد قبیله اموی منصب مهمی نداشتند و بیشتر به جبهات جنگ فرستاده می شدند. در زمان خلافت عمر(رض) نیز این سیاست ادامه یافت. اما پس از تسخیر شام(14 هجری قمری) نخست  یزید بن ابوسفیان و پس از مرگ او برادرش معاویه بن ابوسفیان به فرمان خلیفه دوم  به ولایت شام (سوریه) گماشته شدند.

اموی ها در خلافت عثمان بن عفان(رض)که وی متعلق به این قبیله بود مجال بیشتر یافتند. امیر معاویه در شام پایه های اقتدار خود را محکم کرد و پس از شهادت خلیفه سوم در صدد تصاحب  خلافت و تثبیت اقتدار سیاسی اموی ها برآمد.

خلافت علی بن ابی طالب(رض) پس از شهادت خلیفه سوم برای سران اموی در شام و مناطق دیگر که آنرا انتقال خلافت واقتدار سیاسی از بنی امیه به بنی هاشم می پنداشتند، غیر قابل قبول بود. مطالبۀ مجازات قاتلین حضرت عثمان(رض) از سوی والی شام که ریشه در همین غیر قابل قبول بودن اقتدار بنی هاشم داشت، زمینه را در مخالفت با خلافت علی(رض)مساعد کرد.

 

نخستین جنگ بر سر خونخواهی خلیفه سوم:

طلحه بن عبیدالله و زبیر بن عوام از صحابی معروف پیامبر(ص)و از عشرۀ مبشره(ده تن صحابی که هنگام نماز با پامبر روی خود را از بیت المقدس به مکه برگشتاند و پیغمبر اسلام(ص)به آن ها بشارت بهشت داد) علی رغم بیعت با خلیفه چهارم، به خونخواهی خلیفه سوم سر مخالفت برداشتند و به مکه رفتند. در مکه، عایشه(رض)همسر پیامبر اسلام(ص)که در روزهای شورش علیه خلافت عثمان(رض) از مدینه به این شهر آمده  بود به این مخالفان پیوست و با هم راهی بصره شدند. به نوشتۀ ابن اعثم کوفی(ابومحمد احمدبن علی معروف به ابن اعثم کوفی) مؤرخ قرن چهارم هجری قمری در کتاب معروفش "الفتوح"، وقتی عایشه(رض) خبر خلافت علی بن ابی طالب را شنید خشمگین شد و گفت:«کاشکی آسمان برزمین افتادی تا این روز ندیدمی و این نشنیدمی. به خدا که عثمان را به ظلم بکشتند و خون او بی جرم ریختند............» در روایت طبری نیز عایشه(رض) کمر به خونخواهی خلیفه سوم  بست  و گفت: «به خدا عثمان به ستم کشته شد، به خدا انتقام خون او را می گیرم.» 

خلیفه چهارم از پشت سر آنها بسوی مکه رفت واز آنجا آنها را بسوی بین النهرین تعقیب کرد. قبل از وقوع جنگ، مذاکرات بی نتیجه ای میان طرفین صورت گرفت.

سرانجام در این جنگ که در جمادی الآخر سال 36 هجری قمری در بصره بوقوع پیوست، مخالفان حضرت علی(رض)شکست خوردند. به یک روایت ده هزار و به روایت های دیگر شمار بیشتر از دوطرف کشته شد. زبیر و طلحه(رض) با صدهاتن از اصحاب پیغمبر اسلام(ص) میان قربانیان این جنگ قرار داشتند. 

 

جنگ صفین؛ جنگ بر سر خلافت:

برغم شکست مخالفان علی(رض)در بصره، جنگ و شورش داخلی پایان نیافت. خلیفه چهارم، جریر بن عبدالله را بسوی شام فرستاد و از امیر معاویه والی شامات خواستار بیعت شد. والی شام قبل از بیعت خواستار دستگیری و مجازات قاتلان خلیفه سوم گردید. پیش از ورود فرستاده علی(رض، همسر خلیفه سوم نامه ای را به امیر معاویه نوشت که در آن از شهادت خلیفه سوم سخن گفت. پیراهن خونین خلیفه ضمیمۀ این نامه بود. امیر شام در دمشق نامه را به مردم خواند و پیراهن خونین خلیفه سوم مسلمانان را در معرض دید آنها قرار داد. این امر در تحریک و تحریص مردم برای انتقام از قاتلان خلیفه سوم مؤثر بود؛ چیزی که زمامدار شام در پی آن می گشت.

وقتی امیرمعاویه از بیعت به علی بن ابی طالب (رض)امتناع ورزید، او را در ماه محرم 36 هجری قمری از ولایت معزول کرد و بجایش سهل بن حنیف را به شام اعزام داشت؛ اماوالی شام  راه را بروی والی جدید بست. به نوشته تاریخ طبری امیر معاویه در پاسخ به نامه های علی(رض)در ماه صفر 36 هجری قمری پاکت سربسته و بدون نامه را فرستاد. فرستادۀ او به خلیفه چهارم  گفت که در شام شصت هزار جوان برای انتقام خون عثمان (رض) بی تاب اند. وقتی علی(رض)از او پرسید که از چه کسی انتقام می گیرند، پاسخ داد: "از رگ های گردن تو".

جنگ اجتناب نا پذیر شده بود. دوطرف خود را آماده ساختند. شمار نیروهای خلیفه چهارم در این جنگ  بین پنجاه تا نودهزار و حتا یکصد و بیست هزار تخمین می شود. امیرمعاویه نیز لشکری برای جنگ آماده ساخت که تعداد آنرا در منابع تاریخی هفتاد تا نود هزار تن گفته اند.

جنگ صفین در ذی الحجه 37 هجری قمری رخ داد. در بسیاری از منابع شمار کشته های جنگ صفین را بیشتر از یکصد هزار تن تذکر میدهند. نکتۀ هراس انگیز دیگر در این جنگ سربُری و انتقال آن به پشت جبهه بود. سر عمار بن یاسر از اصحاب معروف پیغمبر اسلام(ص) توسط سپاهیان شام  در دمشق فرستاده شد. سپس این سربریدن ها و نمایش سرهای بریده در منازعۀ درونی قدرت در دوران اموی ها ادامه یافت.

لشکریان معاویه که بروز دهم ماه  صفر رو به شکست نهاده بودند، به تدبیر عمرو بن عاص قرآن را بر سرنیزه ها بلند کردند تا صلح میان طرفین بر قرار شود. هر دو طرف تن به حکمیت دادند. از جانب امیر معاویه عمرو بن عاص و از جانب حضرت علی(رض) ابوموسی اشعری حکم تعین شدند. پس از چندماه بحث، در حالی که هر دو به کنار رفتن معاویه و علی(رض)از قدرت فیصله کردند اما در موقع ابلاغ  این فیصله، عمر و بن عاص پس از ابوموسی اشعری  نتیجۀ داوری را، خلافت  معاویه خواند. این حکمیت و نتیجۀ آن، لشکریان خلیفۀ چهارم را دچار تفرقه کرد. شماری از طرفداران علی(رض) که بیشتر به قبایل بنی تمیم و بنی بکر تعلق داشتند پذیرش حکمیت از سوی وی را در جنگ برخلاف قرآن و سنت پنداشتند و برضد خلیفه سر به شورش برداشتند که به خوارج معروف گردیدند. هر چند در جنگ نهروان از سوی خلیفۀ چهارم شکست خوردند، اما سرانجام حضرت علی را در نوزدهم رمضان سال چهلم هجری قمری(661 میلادی)به شهادت رساندند.

 

انتقال کامل قدرت به بنی امیه:

پس از شهادت حضرت علی(رض) در واقع زمینه برای تصاحب قدرت از سوی بنی امیه که ریاست و کلانی آنها را امیر معاویه پس از مرگ پدرش ابوسفیان به عهده گرفته بود، مساعد شد.

حضرت امام حسن بن علی(رض) در 41 هجری قمری به نفع حاکمیت امیر معاویه از تکیه بر مسند خلافت به جای پدرش صرف نظر کرد. او پس از شهادت پدرش در کوفه عهده دار امور خلافت شد و در دو راهی جنگ و صلح با امیر شام و یا ماندن و رفتن از مقام خلافت قرار گرفت. اما عدم تمایل طرفداران او به جنگ و حتا جانبداری از معاویه(رض) در درون لشکرش از یکسو، و از جانب دیگر وجود خوارج علی رغم شکست آنها در پشت جبهه به عنوان دشمن مزاحم، وی را بسوی صلح با معاویه برد. این صلح برای شمار اندکی از یاران و هواداران امام حسن و حتا برای برادرش امام حسین (رض) ناگوار و غیر قابل قبول بود.

ابن غیثم کوفی در الفتوح از برخورداهانت آمیز هواداران امام حسن(رض) با وی بر سر انعقاد پیمان صلح سخن می گوید. به روایت وی، سفیان بن لیل تمیمی یکی از طرفدارن او پس از پذیرش صلح وقتی با امام حسن رو برو شد به او گفت: «السلام علیک بامُذِلٌ المؤمنین(سلام بر تو ای خوار کنندۀ مومنان)این چه بود که کردی؟ دلهای ما بشکستی و مسلمانان را در خواری و مذلت انداختی. . »

صلح حسن بن علی(رض)با امیر معاویه آخرین موانع را از سرراه او در تسلط به تمام قلمرو خلافت اسلامی برداشت. او شهر دمشق را پایتخت خلافت، در واقع سلطنت انتخاب کرد. وی خود را آخرین خلیفه واولین پادشاه می خواند.

 دوران خلافت و سلطنت امیر معاویه که بیست سال دوام کرد، دوران آرامش و ثبات در داخل و گسترش قلمرواسلامی در بیرون بود. وی در بصره و کوفه  دو منطقۀ مورد تهدید گروه خوارج، با زور و خشونت ادارۀ با ثبات ایجاد کرد. او زیاد بن ابیه را حاکم کوفه ساخت و سپس حاکمیت بصره را نیز به او سپرد. زیاد در کوفه هزاران نفر قبایلی عرب را(در حدود پنجاه هزار)به خراسان کوچ داد. شبه جزیره عربستان، عراق و حتا ولایات فارس و خراسان تحت کنترول دولت اموی قرار گرفت.

 

جانشینی یزید و نخستین صدای مخالفت از مدینه:

امیر معاویه قبل از وفات برای پسرش یزید به عنوان جانشینش که شخص  فاقد اهلیت به خلافت بود، با سیاست قمچین و قیماق (چماق و هویچ) بیعت گرفت. ابن اثیر(ابوالحسن علی بن ابی الکرم محمد متولد555 هجری قمری مؤرخ و محدث معروف) در البدایه از ارسال یکصد هزار درهم از سوی وی به عبدالله بن عمر(رض) سخن میگوید تا توجه او را در حمایت از خلافت یزید جلب کند. ابن عمر از پذیرش این پول خود داری کرد. سپس به مروان بن الحکم والی مدینه دستور داد تااز بزرگان مدینه که بیشتر اصحاب با نفوذ واز اهل و بیت پیغمبر اسلام(ص) بودند برای جانشینی یزید بیعت بگیرد. اما در مدینه حسین بن علی، عبدالله بن زبیر، عبدالله بن عمر و عبدالرحمن بن ابی بکر(رض) چهار تن از چهره های معروف و شاخص مدینه به این بیعت مخالفت کردند. آنها در مدینه تحت فشار والی اموی قرار گرفتند و سپس بسوی مکه رفتند. خلیفه اموی در مکه کوشید تا با نرمی و مدارا آنها را به جانشینی یزید قانع کند. وقتی تلاش او مؤثر نیافتاد به محافظان خود دستور داد تا حین سخنرانی اش در مسجد دهن آنها را با شمشیر خاموش کنند. او با این تهدید و تدبیر جانشینی یزید را در مکه به گوش مردم رساند. یزید پس از مرگ پدر در دمشق زمام دار مسلمانان شد.

 

جنگ کربلا:

به نوشتۀ محمد بن جریر طبری در تاریخ معروف طبری هنوز خبر مرگ حضرت معاویه در همه جا پراگنده نشده بود که یزید به ولید بن عتبه والی مدینه نوشت: "حسین و عبدالله بن عمر و عبدالله بن زبیر را سخت و بی امان به بیعت وادار کن."

ولید،امام حسین را به بیعت فرا خواند. امام حسین(رض)  گفت که بیعت را در جمع مردم انجام خواهد داد. ولید پذیرفت. اما عبدالله بن زبیر بسوی مکه فرار کرد. عبدالله بن عمر سرانجام به بیعت تن داد و امام حسین نیز بسوی مکه رفت.

امام حسین(رض)از مکه به دعوت مردم بین النهرین(عراق) به خصوص اهالی کوفه که از طرفداران و یا شیعیان پدرش بودند عازم این منطقه شد. او قبل از سفر خود مسلم بن عقیل پسر عمویش را فرستاد تا از بیعت مردم کوفه اطلاع دهد. در کوفه هزاران نفر به مسلم تعهد کردند که از امام حسین حمایت کنند. امام حسین(رض) پس از آنکه مسلم از بیعت دوازده هزار نفر در کوفه خبر داد عازم کوفه شد. هر چند در مکه برخی ها مانند عبدالله بن عمر و عبدالله بن عباس با عزیمت او بسوی کوفه موافق نبودند. تنها عبدالله بن زبیر که هوای خلافت داشت امام حسین را تشویق به سفر کوفه کرد.

امام حسین(رض) نخست در سوم شعبان سال 60 هجری قمری از مدینه به مکه آمد و سپس با 72 تن اعضای فامیل و همراهانش عازم کوفه شد و روز دوم  محرم این سال به منطقه کربلا رسید. در آنجا از آن هزاران نفر شیعیان پدرش که او را دعوت کرده بودند، خبری نبود.  در کربلا نیروی عبیدالله بن زیاد والی کوفه به فرماندهی عمر بن سعد بن ابی وقاص جلو حرکت او را گرفت. عمربن سعد به هیچ یک از این سه پیشنهاد امام حسین:

 بازگشت به مدینه یا مکه،

 خروج از یک مرز دیگر و شرکت در جهاد،

و رفتن نزد یزید به دمشق،  وقعی نگذاشت و بالاخره طي يك جنگ نا برابر، فاجعۀ كربلا به وقوع پيوست.

جنگ کربلا که به شهادت حسین بن علی(رض)و یاران او و خانواده های شان انجامید، نقطۀ مهم و خونینی در تاریخ اسلام و مسلمانان شمرده می شود. پیامدآن، تفرقه شدید و عمیق در درون جامعۀ عرب و مسلمانان بود. تفرقه و خصومتی که هر گز پایان نیافت و منجر به جنگ های مداوم و خونینی در طول تاریخ اسلام شد. بخشی از جلوه های این خصومت و جنگ همین اکنون در سدۀ بیست و یکم پس از یک هزار و سیصد و سی و شش سال در میدان های خونین شامات و عراق و یمن  ادامه دارد.







به دیگران بفرستید


دیدگاه ها در بارۀ این نوشته
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ زیر را درج کنید
   



محمد اکرام اندیشمند