از افغان ملتی های دغل ملولم و انسانم آرزوست

۷ سنبله (شهریور) ۱۳۹۵

 (غَل, به فتح اول) در زبان افغانی (پختو) به معنی دزد ورهزن است و(غُل, به ضم اول) در همان زبان به معنی فضله میباشد. پس آنهایی که غَل یعنی دزد اند, نه از خدا ترس دارند ونه چیزی به نام  وجدان وشرافت در وجود شان پیدا می شود وباعث شرارت درجامعه شده , آرامش وآسایش وحقوق انسانی را از مردم دزدی میکنند وسطح وسویه شان در عمق غُل پایین میرود واگر بگوییم (دغَل (مفرد) اویا دغلونو(جمع) خیانتونو) به معنی خیانتهای دزدان معنی میدهد یعنی آن دزدان خیانتکار که به حقوق انسانها بویژه در افغانستان خیانت می نمایند.

  در زبان عامیانه قند پارسی ما, دغل ودغلی به معنی نادرستی وکجراهه است یعنی اگر بگوییم آدم دغل یا مردمان دغل, به معنی آدم یا آدم های فریبکار, چالباز, عهد شکن, خاین, نارفیق, فاسد, دزد و دسیسه ساز و فتنه گر و حتی بی وجدان وبی شرافت نیز میتوانند باشند.

  درکشور بیچاره افغانستان, سالها است از هنگام یورش سربازان پاکستانی بنام طالبان انسان ستیز, چنین چهره های دغلباز به حمایت دستهای خارجی, در رده های قدرت لشکری وکشوری ته وبالا میروند و اگر بزودی قیضه بدهن شان انداخته نشود, بیشتر افسار گسیخته شده هرچند جستجو وآرزو نمایید, انسان خدا ترس و با شرافت را درمیان آنها پیدا نخواهید توانست.

  بیایید ببینیم این دغلبازانی که کشور را روز تا روز به طالبان پاکستانی تسلیم و تا لبه نابودی وجنگهای فرسایشی داخلی غرق کرده میروند, کیها اند:

  ازگنده ترین انتخابات ریاست جمهوری 1393 افغانستان که درتاریخ انتخابات جهان چنین گندگی و و رسوایی دیده نشده است, بگوییم که سبب چور کردن چوکی ریاست جمهوری کشور در ارگ کابل بهمدستی پاکستان بدست یک دیوانه بیکفایت و نالایق بنام اشرف غنی احمدزی از سردمداران حزب افغان ملت شده است.

  بیایید اندکی به بنیانگزاری حزب افغان ملت درکشور  وشرایط آن هنگام حرفی داشته باشیم.

  داودخان محمدزایی در دوران  10 سال صدارت خود 1332-1342 شمسی با نعیم خان برادر خود تقریبا همه اداره کشور را بدست گرفته بودند وکمتر از محمدظاهرشاه پادشاه آن وقت نام ونشانی گرفته می شد.

  داود خان ونعیم خان هردو در سیاست فارسی ستیزی وپختو گرایی سخت در تپ وتلاش افتاده بودند. پختو تولنه درهمین وقت آغاز بکار کرد که درظاهر هدف آن تقویه وانکشاف زبان پختو , مگر در اصل مبارزه سخت را برضد و به حاشیه راندن زبان قند پارسی از کشور, شروع کرد وهیچ انجمنی برای تقویه وانکشاف زبان فارسی یا تورکمنی و یا اوزبکی ویا قرغیزی تاسیس نشد.

    با هزینه میلیاردها پول کشور از بیت المال, ریاست اقوام وقبایل وسرحدات بدون هیچ نیازی, تنها بخاطر امتیاز دادن به پاکستانی ها (باصطلاح پختونستانی ها) وجابجایی آنها در محلات  گوناگون کشور به مراکز دیگر فارسی ستیزی واقدامات برضد باشندگان غیرافغان(پختون) درکشور براه افتاد وبهترین بورسیه های تحصیلی به پاکستانی ها در آموزشگاه های خوشحال ورحمان داده می شد, درحالی اکثریت کودکان وجوانان کشور از ابتدایی ترین امکانات آموزشی محروم نگهداشته می شدند.

  نعیم خان بحیث وزیر معارف آن وقت (بعدا وزیرخارجه وهمه کاره حکومت) در سال 1342 دستور داد تا آموزگاران همه آموزشگاه های کشور همه مضامین را به زبان پختو تدریس نمایند. اکثریت آموزگاران و دانش آموزان بویژه در پایتخت وکلان شهرها ومحلات مرکزی وشمالی وغربی کشور وحتی شهرها ومحلات پختونشین نیز به کتاب های درسی پختو وآموزگاران پختو فهم هیچگونه دسترسی نداشتند.  درپی این دستور نعیم خان, سویه وسطح فهم  دانش آموزان بکلی سقوط کرد وچون فرزندان خاندان محمدزایی نیز مشمول این تنزیل آموزشی شده بودند وهیچ چیزی نیاموختند, نعیم خان مجبور شد دستور ابلهانه خودرا پس از دوسال لغو نماید وآموزگاران, تدریس مضامین را به زبان قند پارسی دوباره د ر آموزشگاه ها از سر گرفتند. قابل یاد آوری است که هیچ یک از اعضای خاندان شاهی به شمول خود داودخان ونعیم خان, به زبان پختو نه گپ زده می توانستند  ونه خوانده ونه نوشته می توانستند.

  درهمین هیاهوی فارسی ستیزی بودکه درجمله شاگردان فرستاده شده به جرمنی  یکی هم غلام محمدفرهاد میدانی بود که  در آنجاسخت زیر تاثیر نازی های جرمنی قرارگرفت وهمینکه از آن کشور برگشت, بحیث رییس بلدیه شهرکابل (شهردارکابل) شروع بکار کرد و خانه های قدیمی مردم کابل را از محله چنداول تا چمن حضوری ویران وجاده کلانی درآنجا کشید ونامش را گذاشت (جاده میوند) نه کدام نام دیگری که به شهرکابل تعلق داشته باشد.

  محمدظاهر شاه که شخص معتدل وجهان دیده بود شاید از قدرت گرفتن فزاینده داود خان ونعیم خان احساس خطر نموده به ستوه آمده بود , تصمیم گرفت تا برای کشور یک قانون اساسی نو را معرفی نماید و رهبری حکومت را به مردم واگزار و همچنان برای مردم حقوق مدنی وامتیازات لازم را اعطا نماید و اعضای خاندان شاهی, بویژه دست داود خان ونعیم خان را که تشنه وهلاک قدرت بودند, از یخن مردم کوتاه نماید.

  تاسیس کورس های پختو وجبری ساختن آن برای کارمندان ملکی ونظامی هم از اقدامات تفرقه اندازانه داود خان ونعیم خان بود که اگر کارمندان دولتی از آن کورسهای جبری کامیاب نمی شدند, کسر معاش می شدند. این کورس های پختو یک دام روزی دیگربرای پختون های پاکستانی بود که برای دریافت امتیازات کافی از پختوتولنه و وزرات قبایل وگاهی هم برای سپری کردن ماه های بیکاری شان, از وزارت قبایل امتیاز گیری می کردند و لبه تیغ آن هم متوجه فارسی زبانان بود.

  محمدظاهر شاه بدون هیچ فشار خارجی وداخلی, یعنی بدون براه افتادن هیچ گونه اعتراضات وتظاهرات و گردهمایی ویا راهپیمایی های داخلی به رضایت خود حاضر شده تا درسنبله سال 1343 , لویه جرگه را برای تصویب قانون اساسی نو برای افغانستان برگزار نماید که از نگاه بنده, امتیاز آن قانون اساسی که درنوع خود بهترین قانون اساسی درآن وقت بود, به شخص محمدظاهرشاه تعلق میگیرد وآن پادشاه معتدل شایسته تحسین و تقدیر است . در روزهای رایزنی ومشوره بالای مواد قانون اساسی در لویه جرگه, که غلام محمد فرهاد درآن مجلس عضویت یافته بود, سخت پافشاری داشت تا زبان پختو بحیث یگانه زبان رسمی کشور درقانون اساسی گنجانیده وقبول شود واز زبان قندپارسی خبری نباشد. چون تقاضای وی با مخالفت همگانی در لویه جرگه روبرو و زبان فارسی نیز هموزن زبان پختو بنام زبان دری, بحیث زبان رسمی کشور درقانون اساسی گنجانیده شد , غلام محمد فرهاد شکست خورد واز مجلس استعفا داد.

  با انفاذ آن قانون اساسی نو, که درماده 31 آن به مردم, حق براه انداختن مطبوعات آزاد, احزاب سیاسی, گردهمآیی ها وراهپیمایی های مسالمت آمیز ودیگر حقوق مدنی شان داده شده بود, جریده (افغان ملت) به امتیاز غلام محمدفرهاد ومدیریت قدرت الله حداد وبعدا حبیب الله رفیع بحیث ارگان نشراتی (جریان سوسیال دموکرات) از دفتر آن در همان محله چنداول یعنی آغاز جاده میوند, آغاز به نشرات کرد. درجریده (افغان ملت) بیشتر مضامین به زبان پختو نشر میشد و درپهلوی نشرات فارسی ستیزانه, گرایش های تفوق طلبانه, نفرت افزایی, خشونت گرایی وتندروی را نیز دربین  قوم پختون برضد فارسی زبانان نشر وپخش میکرد.

  در دهه قانون اساسی 1343-1352, دانشگاه کابل که محل خیزش و آرایش وگردهمآیی ها و نمایش های سیاسی بود, از حزب افغان ملت تنها یک دانشجوی جلال آبادی وجود داشت وبس و درگردهمآیی های سیاسی دانشگاه کابل حزب افغان ملت حضور ونقشی نداشت. تنها در تظاهرات روزهای 3 عقرب و کارگر درمقابل دفتر جریده افغان ملت در محله چنداول, چند افغان ملتی جمع وسخن میزدند و بس.

  بعد از آنکه داودخان در 26 سرطان 1352 دست به کودتای شوم زد و قدرت را پس از 10 سال خانه نشینی به حمایت پرچمی ها چور کرد, تمام فعالیت های سیاسی, مطبوعات آزاد وتظاهرات مدنی را سرکوب کرد وحزب افغان ملت هم فعالیت علنی نداشت مگر تلاشهای فارسی ستیزانه شان مورد حمایت کلی داود خان بود وخود داود خان حزب (ملی غورزنگ) را بحیث یگانه حزب آنروز ساخت که راهی در بین مردم باز نتوانست.

  بدنبال کودتای خاینانه 7 ثور 1357 که روسیه بلشویک توانست خلق وپرچم خودرا به حکومت برساند, حزب افغان ملت در سال 1362 ضمن اعلامیه یی الغا والحاق خودرا به حکومت ببرک – نجیب اعلام کرد.

 افغان ملتی ها در دوران یورش سربازان پاکستانی بنام طالبان, درپهلو وبه حمایت طالبان شدیدا فعال بودند چنانچه انوارالحق احدی واشرف غنی احمدزی درخارج کشور برای تداوم نظام انسان دشمن وفارسی ستیز طالبان تلاش وتبلیغ می کردند.

  با سرنگونی نظام طالبان بوسیله نیروهای بین المللی و به قدرت نشاندن اشخاص بی مایه وبی پایه بمانند حامدکرزی واشرف غنی احمدزی, به دستبازی زلمی خلیلزاد,  قدرت دولتی, پیدا وپنهان, به گروگان حزب افغان افتاد جونکه این حزب یک خدمتگار خوب استخبارات پاکستان به شمار می رود.

    اعضای حزب افغان ملت با بدست گرفت شاهرگ های اقتصادی کشور و چور وچپاول امدادهای جهانی و فروش معادن کشور بوسیله انوارالحق احدی, اشرف غنی احمدزی, حضرت عمر زاغ خیل وال ودیگرانش چنان کشور را به گروگان گرفته اند که حتی آخرین انتخابات ریاست جمهوری 1393 را بدنام ترین انتخابات ریاست جمهوری در مقیاس جهانی ثبت کردند وبه آن هم قناعت نکرده, افغانستان را فاسد ترین کشور جهان و بحیث گدام مواد مخدره در دنیا آرایش دادند.

    کار تعصب, فارسی ستیزی, نفرت افزایی, تندروی وخشونت گرایی افغان ملتی ها بجایی رسیده که به کمک وهمدستی پاکستان, تا توانستند بصورت پیدا وپنهان, شخصیت های غیر پختون را یا ترور کردند ویاهم به حاشیه راندند واز صحنه بیرون نمودند وهیچ جای شک نیست که بحیث ستون پنج در سازماندهی حملات انتحاری وانفجاری که باعث تلفات بیسیار انسانی در کشور شده است, نیز دست قوی دارند.

  پس از اینهمه کشمکش های پیدا وپنهان, یگانه نیروی مردمی که درمقابل تمامیت خواهی ها وتندروی ها ونفرت افزایی ها وخشونت گرایی های افغان ملتی ها, مردانه ایستاده بود وحالا هم مردانه ایستاده است همین حزب جمعیت اسلامی است وبس.

  گرچه داکتر عبدالله از جمعیت اسلامی, شاید سست ترین عضو آن باشد مگر بازهم همین جمعیت اسلامی خواهد بود که جلو بلند پروازی های ابلهانه افغان ملتی ها راکه خواهان بیرون راندن تاجیک ها به تاجیکستان, اوزبیک ها به اوزبیکستان, تورکمن ها به تورکمنستان ودیگران به گورستان میباشند, سد نماید ودرفش آزادگی وآزادمردی را بلند نگهدارد.

  مخالفت ودرهم کوفتن افغان ملتی های ارگ نشین چاکر استخبارات پاکستان, ودر مقابل, حمایت ودرپهلوی جمعیت اسلامی ایستادن, ادای یک وجیبه بزرگ اسلامی وانسانی هموطنان آزادیخواه ما خواهدبود.

  امروز همه مردم دنیا بمثابه اعضای یک خانه مشترک از هر زبان ونژاد وقوم وطایفه وسرزمینی که میباشند, باهم بسوی تفاهم ودوستی همگانی پیش میروند تا دامنه همه برتری جویی های منطقه یی و نژادی وقومی وزبانی برچیده شود وهمه باهم دوست ومهربان وخوب وخوش زندگی نمایند. برتری جویی های ابلهانه افغان ملتی ها باید بشدت سرکوب ونیست ونابود شود وهمه در برابر قانون مساوی ویکسان قرارگیرند.







به دیگران بفرستید


دیدگاه ها در بارۀ این نوشته

دلاور حبیبی04.09.2016 - 04:04

  داکتر صاحب کهکدای اولین جاسوس ای اس ای پاکستان استاد ربانی رهبر جمعیت اسلامی بود. نجیب به جنرال ګوریلوف ګفتند: " من خبر دارم که شما دو بچه دایند، اګر من را به فرزندی ات بګیریند خوش میشوم." جنرال روسیی به نجیب ګفتند: "من افتخار میکنم که بچه مانند شما داشته باشم." نجیب به ګوریلوف ګفت: "قوای افغانی ما و قوای شوروی باید علیه قوای مسعود عملیات نظامی شروع کنیم تا این خطر بزرګ را از بین ببریم." جنرال روسیی ګفت: "نمی دانم مسکو اجازه نمی دهند که علیه مسعود عملیات نظامی براه اندزیم و بهمین دلیل جنرالهای ما منافع شوروی را مهمتر از منافع خود میبینند." نوشته از: الکساندر لیخافسکی داکتر صاحب! در این بازی بزرګ نوین این اقوام نیستند که باعث نا ارامی میګدند، بلکه عناصر خود فروخته و قدرت طلب هستند که خود را به پاکستان بعد از کودتای داود تسلیم کردند و عملیات تروریستی بخاطر منافع پاکستان در ولایات مختلف براه انداختند و دیګری کودتای خونین ۷ثور را براه انداختند. اتخاد نامقدس مثلثی شورای نظار-پرچم- روس بود که مانع حل طرح ملل متح شدند. احزاب و خود فروختګان صرف بازیچه ها اند.
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ زیر را درج کنید
   



داکتر شکرالله کهگدای