خاستگاه و بستر تروریزم کجا است

۱۳ سرطان (تیر) ۱۳۹۵

(پیام شما به مردم جهان و غیر مسلمانانی که "دین مبارک اسلام" را خواستگاه و بستر افکار افراطی میدانند چیست؟ به عنوان یک مسلمان و "پیرو دین اسلام" در باره افراط گرایی و تروریزم به جهانیان چی پیامی دارید؟)

مقاله حاضر در محور پاسخ دادن به همین دو پرسش نگاشته شده است امیدوارم بتواند مورد تائید شما قرار گیرد.

بنام خداوند دادگر و توانا:


تروریزم پدیده ای است که نه تنها در جهان اسلام بلکه در تمام نقاط جهان از دولت های بزرگ و مدرن گرفته تا دولت های فقیر و کم توان، کماکان حیات بشر را تهدید می نماید؛ میشود گفت که در حال حاضر تروریزم یکی از بزرگترین چالشهای فرا روی دولتها و ملتهای دنیا است، اما اصطلاح تروریزم که امروز بیشتر رسانه ای شده و وارد ادبیات سیاسی و امنیتی در دنیا شده است، درست پس از حملات یازده هم سپتامبر سرخط رسانه های بین المللی شد و از آن زمان به بعد در محافل سیاسی غربی اصطلاح تروریزم در پیوند به مفهوم بنیاد گرایی اسلامی بکار برده می شد، چون به باور ایالات متحده حملات یازدهم سپتامبر از سوی گروه بنیادگرای اسلامی موسوم به القاعده صورت گرفت که این گروه تروریستی آن زمان در مرز بین افغانستان و پاکستان فعالیت داشت. یک روزپس از 11 سپتامبر ایالات متحده بدون تاخیر تروریزم را دشمن آمریکا و جهان اعلان نموده و ائتلاف جهانی درچوکات ناتو زیر مدیریت ایالات متحده تشکیل شد و جنگ بر علیه  تروریزم در خاک افغانستان آغاز گردید.

تروریزم در اصل خاستگاه مشخص ندارد در تمام جوامع دنیا سازمان های جنایت کار و تبهکار ملی و بین المللی وجود دارند که با توصل به انواع گوناگون خشونت و دهشت انسانها را می کشند و هراس می آفریننند تا از دولتها باج بگیرند،البته این پدیده ربطی مستقیم به هیچ دین،آئین و آیدیولوژی ندارد، اسلام هم منحیث یک دین فراگیر ورسالتمند هیچ پیوندی با ترور و تروریزم ندارد، برعکس ترور را یک جنایت و امر مردود و گناه می حسابد و بر پیروان خود توصیه میکند که از هر کاری که ضررآن به افراد بی گناه و عام مردم برسد باید خود داری نمایند؛ این پیام واقعی دین مبین اسلام میانه روی و اعتدال است، در روی دیگر سکه؛ همه چیز واضیح است که ایجاد و رشد بنیاد گرایی اسلامی در بدنه اسلام  کاملا یک موضوع سیاسی بوده که دولت ها و سازمان های تبهکار جاسوسی برای نیل به اهداف سیاسی، اقتصادی، نظامی و ژیوپلتیکی که در دوران جنگ سرد بین ابرقدرت ها مطرح درعرصه بین المللی برای رسیدن به هژمونی جهانی بود حمایت از بنیاد گرایی اسلامی برای  کشورهای غربی در مقابل اتحاد جماهیر شوروی درجبهه ای خاورمیانه یک رسم شده بود.

از سویی هم به باور من تروریزم با این عرض و طولی که امروز از طرف کشور های قدرتمند ازآن نامبرده ویا هم جدی گرفته می شود نیست؛یعنی گونه ای از پروپاگند سیاسی است چون همه می دانند که دولتهای بزرگ در پی تسخیر منابع انرژی و تثبیت قدرت سیاسی، اقتصادی و نظامی شان برای هژمون بودن در جهان است با توجه به این مقاصد که دولت های بزرگ  دارند، می توانم به صراحت اذعان نمایم؛ که تروریزم تنها نام است تا یک قدرت چالشگر برای قدرتی چون ایالات متحده آمریکا یا هر کشور دیگر،با این حال ایالات متحده آمریکا با ایجاد یک کد ژیوپلتیکی جدید پسا( 2000) تروریزم را بهانه کرده وارد افغانستان شد تا بتواند یک گام به اهداف راهبردی خودش در منطقه آسیای میانه؛ نزدیک شود، با توجه به موقعیت راهبردی جغرافیای افغانستان که واقع در بین پنج قدرت هسته ای دنیا است (چین، روسیه، قزاقستان، پاکستان و هند) برای کنترول این دولت ها افغانستان بهترین گزینه نزد سیاستگران و سیاست سازان خارجی آمریکا بود از طرفی هم کم هزینه ترین راه برای حضور آمریکا در این منطقه ایجاد شبکه های تروریستی بوده تا بتواند درسایه ای آن از انرژی ارزان نفت خاورمیانه سود ببرد و همچنان کشت،قاچاق و ترانزیت مواد مخدر را افزایش دهد و از سودی که از تجارت مواد مخدر وتریاک بدست میاورد میتواند برای تداوم حضورش در منطقه و همچنان کفالت شبکه های تروریستی را برای به چالش کشیدن وبراندازی دولت های مقصد درسیاست خارجی ایالات متحده  به خوبی استفاده کند و با ایجاد شرایط ناگوار امنیتی و زیستی دراین منطقه یک سو از ایجاد اجماع منطقه ای در مبارزه برزد هراس افگنی جلوگیری نماید و ازسوی هم ملت ها را جبرا برای حضور قدرتمند خود قانع سازد.

بحث دیگر که مطرح می شود این است که اگر اسلم ربطی به تروریزم ندارد. پس چرا تروریزم دراین کشور ها بازار دارد و نیروی انسانی خود را چی گونه بدست میاورد؟؟؟
واقعیت امر این است که باتوجه به فقر مزمن، نبود اشتغال، وجود دولت ها فاسد و ناکارامد در سطح منطقه، نبود سواد کافی و همچنان ایجاد آموزشگاه های رادیکال دینی از سویی برخی از کشور ها در منطقه ای ما سبب شده است که شبکه های تروریستی به آسانی بتوانند سرباز گیری کنند، برهمه گان آشکار است که مدارس دینی در پاکستان شاگردان را دروس دینی نمی آموزند بلکه نوع از ایدیولوژی افراطی بنام اسلام سیاسی را در افکار جوانان تازه به بلوغ رسیده تزریق می کند که به قاطعیت می توان گفت افرادی که از این مدارس دینی فارغ می شود 10 درصد اسلام را علمی نمی دانند آنها تنها ایدیولوژی بنیادگرایی دینی را فرا میگیرند و برای آن حاضراند بمیرند، که این ترفند زیرکانه ای شبکه های تبهکار جاسوسی زهرخطرناک بربدنه دین مبین اسلام بود و است، جای تاسف این است که شماری از کشور های اسلامی هم در تبانی با حامیان غربی شان برای بقای دولت های فاسد و هم برخی برای اهداف راهبردی که در منطقه دارند از ابزار تروریزم  به اشکال گوناگون ووسیع استفاده می نمایند. مانند: دولت عربستان سعودی که بخش بزرگی از منابع مالی القاعده را درکل خاورمیانه تامین می نماید و پاکستان هم گروه های تروریستی مانند: گروه طالبان، القاعده، گروه حقانی، حزب اسلامی شاخه حکمتیار، گروه تروریستی جیش محمد، سپاه صحابه و سایر گروه های تروریستی را که در آسیای مرکزی و حوزه بالکان حمایت های مالی، فکری و لوژستیکی می نماید.

        باور من این است تا زمانیکه سرچشمه های منابع مالی و فکری گروه های ترویستی در دنیا خشکانیده نشود این پدیده به جنایت های بزرگتری دست خواهد زد، که حتا انتظار می رود از سلاح های کشتار جمعی بر ضد اهداف خود استفاده نماید، این کار خطر بزرگ را متوجه حیات بشر می سازد، لازم است تا دولت _ ملت ها به گونه ای صادقانه و واقع بینانه بر زد خطر تروریزم متحد شده و به پیکار بر ضد این پدیده بدون محاسبه هیچ هنجار و سلیقه ای وارد میدان شوند، در غیراین صورت دهشت افگنان هیچ مرز جغرافیای، فرهنگی ، دینی و سیاسی را نمی شناسند و همه ای جهان را تهدید خواهند کرد. تجربه نشان داده است که آنکه دیروز گروه های تروریستی را بد ستان خود برای اهداف خود پرورد امروز بزرگترین قربانی برای تروریزم همان میدهد، گفته ای مشهوراست:"نباید مار را در آستین نگه بداریم" زیرا به خیرو صلاح هیچ ملت و مردمی در دنیا نمی باشد، دشمن را نباید دوست دانست و باید دولت ها جلو گروه های افراطی و مافیای را در سراسر دنیا بگیرند زیرا تروریزم تنها به مرز های بنیادگرایی اسلامی خلاصه نمی شود، میتوان گفت که این یک گونه ای از تروریزم است و هستند گروه های مافیایی و خونخوار در دولت های مقتدر که با قدرت و امکانات تکنولوژی که در اختیار دارند با دولت هایشان موازی پیش می روند که برای جهان بسیار خطرآفرین است.

بنابراین باید بگویم که دین مبین اسلام هیچ گونه خاستگاه، بستر و جایگاهی برای ترور، وحشت و دهشت قایل نیست؛ اسلام رسالت جهانی نجات انسان و انسانیت از ظلم و تاریکی را بسوی روشنی و هدایت دارد چی گونه میشود گفت که با این رسالت، صلابت و جهان بینی که اسلام دارد، باز هم تروریزم را بپذیرذ؛ که اصلا منطقی نخواهد بود، پیام اسلام برای غیر مسلمانان واضیح و آشکارا است که ما با انسان های که با ما در پیکارو تجاوز بالای مال،جان، ناموس و تمامیت ارضی ما نباشند هیچ گونه مشکلی نداریم؛ اگر غیر مسلمانان در زیرپرچم دولت اسلامی زندگی میکند تمام حقوق و ارزش های دینی و فرهنگی  شان حفظ و از آزادی یکسانی، مانند یک شهروند مسلمان برخوردار هستند و اگر کسی بالای مال و ناموس غیر مسلمان در دولت اسلامی تجاوز کند از سوی حکومت اسلامی محاکمه و به جزای اعمالش خواهد رسید. با این تفکر ما دیگر نیازی بر ترور و دهشت افگنی نمی بینیم، این که؛ در ابعاد زندگی اجتماعی، اقتصادی، سیاسی،فرهنگی و دینی... اسلام قرائت های بسیار فراگیر و همه پسند دارد فک کنم که توضیح آن ازحوصله این بحث بیرون است و لازم است تا قشر روشنفکر برای ترویج افکار والای اسلامی در جهان ورسانیدن پیام دین اسلام  به گونه ای روشن برای جهانیان کوتاهی نکنند تا این لکه ای بدنامی که از تروریزم خیالی ساخته دولت های قدرتمند بردامن اسلام حک شده است، نزد جهانیان پاک شود.

بحث که دیگراین که دولتها و رهبران کشور های اسلامی مسئولانه، رسالتمندانه و آگاهانه در تعامل با دولت ها و مجامع بین المللی در ارتباط به دفع خطر فزیکی، روانی و فرهنگی تروریزم  قاطعانه برخورد کنند؛ زیرا این پدیده ای زشت در مناطقی که حضور فزیکی دارند تمام ارزش های علمی و فرهنگی آن جوامع را نابود می کنند که این میتواند خلاء بزرگی را در بنیاد های فرهنگی و شناخت مان از تاریخ جهان ایجاد نماید، دوم اینکه نسلی که در زیر سایه و حاکمیت گروه های ترویستی زائیده می شود یک نسل محروم، تجرید شده، معتصب و کوردل ببار خواهد آمد و هرگاه این نسل به مرحله ای بلوغ عروج می کند می تواند موج تازه ای از ایجاد خشونت، دهشت و نسل کشی را متوجه جهان بسازد. ضمنا باید ملتها؛ شبکه و حلقه های تروریستی بیرون دولتی را ازحلقه های تروریستی درون دولتی تفکیک کنند؛ به باور من امروز دولت ها و سازمان های جاسوسی در سطح دنیا به پیمانه ای وسیع از باند های ترور بر ضد کسانی که مخالف منافع شان هستند استفاده می برند، این اختلاف می تواند مخالفت سیاسی، اقتصادی ویا هم دیگر عرصه ها باشد که این خود یک فاجعه است و اعمال تروریستی در نزد جوانان و مردم توجیه می کند. اگر دولتها متوجه این تبهکاری خودشان نشوند این کار پیامد های بسیار ترسناک و خزنده ای بر جهان و آینده ای بشر خواهد داشت.

پیشنهاد من منحیث یک انسانی که خودم، دولتم و وملتم بزرگترین قربانی تروریزم بوده ایم این است؛ که زودن و نابودی تروریزم  مسئولیت یک دولت و ملت نیست بلکه نیازمند یک اجماع واقعی جهانیان است تا فرایند ترور زدایی را حمایت مالی، سیاسی، فکری و نظامی کنند، در  ضمن دولت ها دیگر نباید در قبال گروه ها و باند های مافیایی، گروه های آدم ربا، سارقین سازمان یافته، قاچاقبران مواد مخدر واعضای بدن انسان،انحصار طلبان منابع انرژب وغیره...که درجهان حضور پررنگ دارند وهمچنان که یکی از بزرگترین راه ها و منابع تمویلی تروریزم بین المللی است تسامح و سهل انگاری کنند، اگر همکاری، هماهنگی و همی صدایی در مبارزه واقعی بر ضد تروریزم در سطح بین المللی ایجاد نشود، بعید است شبکه های تروریستی به آسانی نابود شوند و دنیا هر روز بیشتر از آدینه روز بر موج های طلاطم زای خشونت نزدیک و نزدیکتر می شود.







به دیگران بفرستید


دیدگاه ها در بارۀ این نوشته

فرشته06.08.2016 - 05:06

  تروریزم اسلامی مثل آفتاب روشن است که از کجا آب میخورد. پولش را عربستان و کشور های حاشیه خلیج فارس میدهد، که البته از هیچگونه همدردی سیاسی هم دریغ نمیکنند. اسلحه اش را مافیای کشور های غربی و سازمان دهی اش را پاکستان میکند. این موضوع را همه مردم افغانستان میدانند. ولی چون ما مردم مؤمن و معتقد به اسلام هستیم. فکر میکنیم اگر مستقیماً عامل تمویل کننده تروریزم را افشا کنیم، امکان دارد خادم حرمین شریفین مارا کور و کر یا گنگ یا حداقل ذکام و سر درد و شکم درد کند. پس منتظر نشستیم تا خود اعلیحضرت شان نظر شان را تغییر دهند. آنوقت اگر ما زنده ماندیم زندگی راحتی خواهیم داشت.

جهانشاه خان آباد08.07.2016 - 15:26

  واقعیت ها و حقیقت ها غیر از آنچه است که شما نوشته اید که من نمیتوانم اینجا تفصیل دهم
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ زیر را درج کنید
   



خالد میرزایی