«جنبش روشنایی» افشای چهره های قبیله گرایان و تیکه داران قومی

۹ جوزا (خُرداد) ۱۳۹۵

"...توتاپ باید از مسیر سالنگ برود. شرکت فیشتنر نمیداند. مگر امکان دارد لین برق با ولتاژ قوی به همین ساده گی و به توصیه علمی – تخنیکی یک شرکت آلمانی از بین یک " منطقه غیر و سر زمین بیگانه " عبور کند؟ و خانه های کسانی را روشن کند که تا دیروز "مزدور" ما بودند. همین که چند تای شان را به پست های تشریفلتی گماشته ایم کافیست . اصلن بامیان را چه که در مورد خوست و پکتیا و لوگر گپ بزند. در کجای قانون اساسی نوشته شده. اینها دعوای خدائی میکنند... اگر لین برق ۵۰۰ ولت از بامیان برود یک خانه هم در بامیان صاحب برق نخواهد شد..

برق اگر ترکمنستان می آید یا تاجکستان یا هر استان دیگر بیآید اما به هیچ صورت نباید از مسیر بامیان عبور کند.

پروژه ی زیر بنایی مثل توتاپ را نباید بگذاریم  از منطقه ی  "هزاره ها " که غاصب علفچر های  برادران کوچی و برادران ناراض ما اند عبور کند . فعال شدن برق حرارتی اشپشته و دره صوف فعال شدن معادن حاجی گگ و.. اصلن مهم نیست. حاضریم برق ما صد سال دیگر هم وارداتی باشد اما لین برق از بامیان نرود . این شاهرگ انرژی را افراد غیر قبیله در دست نباید  داشته باشند ... فیشتنر را وادار کنید که در توصیه خود تجدید نظر کند..."

آنچه را خواندید در واقع شالوده دلیل و انگیزه اصلی پلان تغییر مسیر انتقال برق ۵۰۰ ولت از بامیان به سالنگ بود. که تا چند ماه قبل سری نگه داشته میشد. در همین مدت شش هفت ماهی که از افشای این پلان میگذرد هیچ دلیلی تخنیکی علمی و یا اقتصادی که واقعن بتواند چنین برنامه ی را توجیه نماید نیافتم.

اما آنچه را در بالا نوشتم بار بار هر کدام ما از طرف سخن گویان قبیله سالاری شنیدیم.  طشت رسوایی حکومت قبیله گرای غنی و کرزی از بام به زیر افتاد. در این دو و نیم سالیکه توطئه تغییر را عملی کردند هیچ گونه پلان بدیل برای بامیان در نظر گرفته نشده بود. تازه تحت فشار تظاهرات خیابانی کشیدن لین فرعی تصویب شد.  

اگر جنبش روشنایی هیچ دستآوردی نداشته باشید همین کافی است که یکبار دیگر و بطور بسبار مشخص از نیات و نظرات قبیله گرایان پرده برداشت. نه وزارت انرژی و آب ، نه شرکت برشنا و نه هم ارگ طالب دوست و طالب پرور و نه هم "متخصیص" فبیله توانستند دلیلی بر موجه بودن تغییر مسیر بیآورند. واقعیت این است که دلیلی وجود ندارد جز انگیزه های سیاسی.

به عنوان یک شهروند این کشور که خود را مربوط به همه ملیت ها میداند از خواسته برحق مردم مناطق مرکزی که عدالتخواهی و انکشاف متوازن است دفاع باید کرد. اگر همچو یک حالتی برای خوست و یا پکتیکا ایجاد میشد حتمن در کنار شان می بودیم. وظیفه شهروندی یعنی همین. تفاوت منطق یک شهروندی که ملی فکر میکند و قومگرایان که میگوید به بامیان چه مربوط که در رابطه با خوست حرف بزند همین است.

دلیلی که کمیسیون بررسی ارائه کرد این است که حالا در برابر یک عمل انجام شده قرار گرفتیم و طی دو ونیم سال گذشته کار های تدارکاتی پروژه به پایه اکمال رسیده است و لذا باید مسیر سالنگ را قبول کنید. گدشته از اینکه تا چه میزان واقعن کار ها پیشرفته و به نقطه غیر قابل برگشت رسیده نفس این استدلال نشان میدهد که حکومت خود اقرار میکند که هیچ دلیل علمی -تخنیکی برای تغییر مسیر وجود نداشته و صرف انگیزه سیاسی و دید تبیعض آمیز محرک این کار بوده است. به همین دلیل از جنبش روشنایی تا حالا باید دفاع میشد.  موج سواری های که شد و میشود البته از انظار آگاهان سیاسی پنهان نمیماند و نمانده.

نکته ی دیگری را که جنبش روشنایی واضح ساخت این است که در برابر خواست برحق مردم حکومت توان ایستادگی و کتمان را ندارد.

و اما جنبش روشنایی این مطلب را نیز برملا ساخت که ارتقای این گونه حرکت ها از سطح طرح وتدوین خواسته های مقطعه یی اقتصادی و یا صنفی  به یک الترناتیف ملی طی یک پروسه ملی و در چارچوب یک گفتمان ملی ضرور میباشد. باید از بطن این حرکت های مردمی و مدنی یک الترناتیف ملی فرا قومی با اجتدای ملی و چهره های جوان و ملی با خواسته های روشن و برنامه طویل المدت یجاد گردد. البته این خود یک پروسه است و نیازی به زمان و کار ماداوم دارد. در غیر ان حکومت به ساده گی میتواند با نفوذ در چنین حرکت های جلوآن را سد گردد.







به دیگران بفرستید


دیدگاه ها در بارۀ این نوشته
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ زیر را درج کنید
   



راشد رستمی