گرامیداشت از یاد فرخندهٔ شهید

۲ حمل (فروردین) ۱۳۹۵

درد ما در سینهٔ دفتر نمی گنجد از آن

شعر را بر قلهٔ کوهسار می باید سرود

نخست از همه می خواهم  با استفاده از فرصت  یکبار دیگر به روح پاکیزه ی  فرخنده ی شهید درودی بفرستم . روانش شاد و یادش برای همیشه  در دل ها  جاودان و گرامی باد. هنگامی که از آن نامراد عزیز و از دست رفتۀ مظلوم یاد می شود، شایسته ترتواند بود اگر رستاخیز خونین شهادت اش،  سالها و قرن ها  برای تمام جامعهٔ ما آموزه یی باشد، فراموش ناشدنی.

دوستان! می گویند: زن که باشی سهم ات در این دیار یا جگر سوخته است، ویا صورت سوخته .

اما فرخنده را وحشیانه و ناجوان مردانه، هم جگر سوختاندند و هم صورت ...

آنگونه کوبیدنش و دریدنش  که هیچ حیوان وحشی با هم نوع اش نکرده و نمی کند.

تصور می کنم که  پس از گذشت یکسال تا امروز، همهٔ مان ازریشه های اصلی این توطئۀ شیطانی و هماهنگ ساختن دسیسهٔ قتل فرخنده ،چنان که لازم است آگاهی دقیق نداریم  و در میان روایت های بی حاصل درمانده ایم. زیرا  تا جایی که من خبر دارم  نه از اقدام عدالانه ی دولت  با آن شیخ تعویذ نویس خبری شد و نه هم برای بعضی  کسان دیگری مانند ملا نیازی آب از آب تکان خورد. یگانه کسی که عدالت افغانستانی ما در پیوند به فاجعه ی قتل فرخنده رستم وار بر وی توانایی اش را ثابت نمود، باز هم یک زن بود، با نام سمین غزل حسن زاده .

حتی در پیوند به دادگری با  قاتلین فرخنده و شریکان این فاجعه، حقیقت موضوع وجود ندارد و ما نمی دانیم عدالت  "حکومت وحدت ملی" با چه توجهی  به این فاجعه خونین که بی گمان زخم ناسور آن همیشه  در دل تاریخ  ماندگار خواهد بود ، تا کنون رفتار کرده است؟

و این درحالی است، که سپاهیان و پرچمداران دین و مذهب، کودکی گرسنهٔ را به جرم دزدیدن یک پارچه نان  پنچه می برند تا آموزه یی باشد برای دیگران!

زنی را به جرم پیام نوشتن برای  مردی در محکمه صحرایی دُره می زنند،

 دختری را از بابت  انکار کردن ازدواج با مردی که به او علاقه مند نیست،  سنگسار می کنند... و صد ها فاجعه ی دیگر در سنگلاخی بنام افغانستان هر روز آفریده می شود. در این وحشتسرا  یک تعداد،( نچندان کم! ) در هوای جوی های شراب و حوران بهشتی زمین را به اسفل سافلین مبدل ساخته اند. اکثر این مسلمانان ناآگاه فقط به دو اساس مسلمان اند.

هراس از آتش دوزخ و هوس و اشتیاق  جوی شراب و حوران بهشتی.

گاهی  با خودم می اندیشم چه می شد آگر همین هراس و همین اشتیاق وجود نمی داشت؟   ما انسان ها که خود را شایستهٔ  لقب اشرف مخلوقات میدانیم فقط انسان  می بودیم، انسان می ماندیم،  انسانی می اندیشیدیم و انسانی تصمیم می گرفتیم .

 و خداوند را برای خدایی اش می پرستیدیم وبرای لطفی که برخلقت ما کرده دوست میداشتیم.

باید یاد آوری نمایم که  این مقوله ها را بس تکرار کرده ایم، بس نالیده و هم فریاد کشیده ایم . اما انچه تا امروز  کمتربه گونهٔ سازنده  تحقق یافته است گام  های عملی وهمگانی ماست. تلاش های هوشمندانه وبا کفایت و درایت ما است و از همه مهمتر نیاز روزگار ما اتفاق وهمبستگی ما دور از غبار کدُرت و دغدغه های زبان ، مذهب ، قوم و ملیت است.

امروز باید با شناخت ژرف و  تفکیک صادقانه ی ریشه های اساسی زخم های چندین دهه، برای علاج آن بشتابیم.

امروز درد روزگار ما تنها چالش های سیاست چرکین قدرتمندان و حاکمان جهان نیست! اگر در کنار ناهنجاری های بیشمار سیاسی به چالش های اجتماعی، فرهنگی و مذهبی بی اندشیم، میدانیم که درد ما  جهالت نیز است. باید با وضاحت درد های مان را ابراز نمائیم. درد ما فرسودگی های فرهنگی است، درد ما از مسلمانی ارثی و  نا آگاهانهٔ  ماست  که از شناخت نادرست  پروردگار  آغاز می شود.  چه بسا مسلمانانی داریم که  می پندارند خداوند شان  رب المسلمین است و نه  رب العالمین !  و جز دین اسلام هیچ دین  دیگری را در روی زمین حرمت قایل نیستند.  این اشتباه همین گروه آدم ها را به جایی می کشاند که آنها باور می کنند، همه خوبیهای کاینات از آنها  شروع شده و بر آنها ختم می شود.

امروز جامعهٔ ما شدیدن به انقلاب فرهنگی و دیگر اندیشی نیاز دارد . امروز بالاخره باید مفهوم مسلمانی در چار چوب چادر زنان و  پنج وقت نماز خواندن  خلاصه نشود.

 برای انکه توانسته باشم موضوعِ اشاره شده را بهتر و مستند تر برای دوستان شرح  دهم، می خواهم حکایت کوتاهی  را از تجربه های خویش در چارچوب  خدمت ناچیز من  با نهاد کودکان نیازمند، برای تان یادآور شوم .

همکاران  ما در داخل میهن  بار ها حکایت کردند که در موقع توزیع کمک های مالی اتحادیه، در کنار سختی های بسیار که متقبل می شوند، بار ها با  مشکلی روبرو شدند که این مشکل هربار حیرت و اندوه ما را به یک میزان فراهم می سازد. عده یی از نیازمندان  وقتی خبر می شوند که نهاد ما در خارج از وطن اداره می شود، با تمام نیازمندی و فقر  از گرفتن  کمک مالی ما انکار می نمایند. می گویند  مبادا این یک  نهاد خارجی و کافر باشد و  ما را  به وسیله پرداخت پول از  دین و مذهب ما دور ساخته وادار به قبول دین و عقیده ی  مسیحیت  بسازد.

 خوب البته همکاران  ما  با شرح روند کاری و منظورخدمت ما، این نگرانی ها را از ایشان دور می سازند . اما آنچه تغییر نمی کند، طرز بینیش این عزیزان است.

این طرز دید بیشتر از همه دو موضوع را برای ما  می رساند .

اول  هراس از دست دادن مذهب و سر سرسپرده بودن ایشان برای اسلام و دوم اینکه  باور نداشتن به خیرخواهی و کمک رسانی بی آلایشانه ی هموطنان مسلمان ما.

چونکه در فرهنگ مسلمانی ما، ما مسلمانان منحیث بنده گان برگزیده ی خالق یکتا به ندرت  خودگذر هستیم. کم اتفاق می افتد که یک مسلمان،  همنوع خود را کمک انسانی برساند، بی انکه مراد از دو پُل کمک کرده ای او  همان هراس از آتش دوزخ ویا هوای  شراب بهشت نباشد. 

یکی از تلاش های ما برای بهتر زیستن در یک جامعهٔ انسانی درست از همین جا آغاز می شود. انسانی اندیشیدن برای انسانی زیستن .

وقتی سخن از  فاجعهٔ خونین فرخنده  و هزاران ناگواری های دیگر به این منوال مطرح   می شود  باید  پاسخ چرا ها را در عوامل عقیده یی و اندیشه های تاریک و در ذلت خفته ی جامعه بجوییم .  امروز مبارزه ی  ما تنها در مقابل طالب های  تفنگ دار و طالب های نکتایی دار خلاصه نمی شود ،بلکه ناچاریم و باید با اندیشه های طالبی در هر گوشه و کنار میهن در دهکده ها و قریحه ها شهر ها، مکاتب و دانشگاه ها ،پارلمان و بقیه حوزه ها مبارزه بکنیم و در نهایت باید که دیگر اندیشی را از خود مان آغاز کنیم . در جامعه ی ما حتی  بسیاری روشنفکران در داخل و هم خارج میهن قرار دارند که از آزادی و حقوق زنان داد می زنند و زنان را برای پیشتازی در این راه دعوت می نمایند ،اما  زنان خانواده ی خود شان را در پشت هفت پرده  پنهان و نهان می گذارند. در اینجاست که شفافیت صداقت برای دیگر اندیشی رنگ  خود را می بازد...

به امید آن که با شناخت دقیق ریشه های اساسی  این کورگره ها و تلاش پیهم و ثمر بخش، بتوانیم فردایی  بهتری را برای نسل آینده پیشکش نماییم .







به دیگران بفرستید


دیدگاه ها در بارۀ این نوشته

رفعت حسینی21.03.2016 - 17:50

 در زمانهء انهدام ارزشهای معنوی انسان در کشور و پس از کشتار فرخنده، این نبشتهء بانوی گرانمایه یلدا صبور غنیمتی بزرگ است. سرشار از اندیشهء درست و شایسته است و آموزنده.
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ زیر را درج کنید
   



یلدا صبور