بن بست «دموکراسی امریکایی» در افغانستان و ضرورت طرح اجندای ملی

۳۰ قوس (آذر) ۱۳۹۴

بدون پرداختن به مقدمه و پیش درآمد و شرح جزئیات:

دموکراسی که امریکا در افغانستان پیاده کرده حاکمیت یک مشت لومپن های سیاسی نوکر منش جاسوس و بیسواد مثل غنی و کرزی و باند نوکر صفت شان، تفاله های معلوم الحال و خادیستهای "باند جنایتکاران دموکراتیک" و تیکه داران قومی است. این مافیای قدرت توان اداره کشور را ندارد. کشور ما روز تاروز به بحران عمیق تر مواجه گردیده است.

 

امریکا جنایتکاران سه دهه را به میزان جنایت شان در قدرت سهیم ساخته است و نامش را گذاشته " دموکراسی!!". طالبان نیز همین اکنون هم در قدرت سهیم اند ، تنها به سهم شان راضی نیستند و خواهان امتیاز بیشتر برای پاکستان میباشند.

 

فقر و بیکاری ، جنگ و بی امنیتی، فساد اداری و رشوه ، فرار مردم از کشور، از دست دادن امید به آینده مخصوصن برای قشر جوان،  تبعیض و قومگرایی ، گسترش نفوذ  و مداخلات قدرت های منطقه در امور داخلی این ها همه نتیجه همین حاکمیت مافیایی است.

سوال اینجاست که:

 

آقای اشرف غنی شما چه کاره بودید که رئیس جمهور افغانستان شده اید؟

سابقه کاری تان در کشور چه بود؟

شما غیر از اینکه دست نشانده امریکا استید  و به کمک دالر های امریکایی مطرح شدید دیگر چه سابقه و چه امتیازی در چنته دارید؟

در مقاومت مردمی ضد روس و بر علیه تجاوز شوروی خودت نبودی. سابقه کار اداری و مدیریت در کشور نداری.

فهم و دانش سیاسی و صلاحیت منجمنت که میگفتی ، دیده شد که نداری و همه جز لاف چیزی نبود.

شما حتی فاقد مفکوره ملی استید. بلکه در قرن بیست و یک دارای افکار برتری نژادی و قوم پرستی میباشید و عملا بر ضد وحدت ملی و در نتیجه منافع ملی گام بر میدارید. مفکوره که خودت و کرزی دارید در گذشته  نه چندان دور در اروپا باعث نابودی بیش از ۶۵ ملیون انسان شد و همین اکنون باعث رشد دوباره طالبان و نفوذ بیش از حد پاکستان و ایجاد بحران جدید برای کشورگردیده است.

شما با این سیاست های غلط  ، طالبپروری، انحصارگری" تبسم" را از لب ها و امید را از دل ها گرفته اید و کشور را در بحران عمیق فروبرده است.

 

بن بست فعلی ناشی از فرهنگ مجرم نوازی و جنایتکار پروری ، نادیده گرفتن اراده مردم و نهادینه شدن فرهنگ معافیت  و معامله با خون شهدا ، تبعیض قومی و قبیله گرایی است.

عدم وجود یک الترناتیف مردمی با کیفیت که قادر میبود از فرصت های طلایی فراهم شده بعد از کنفرانس بن به نفع منافع ملی کار گرفته و کشور را از بحران نجات دهد یکی دیگر از عوامل عمده و اساسی بحران است.

 

دموکراسی امریکایی در کشور شکست خورده.  این " دموکراسی" تبلور خواست و اراده مردم نیست. مردم ما با امیدواری و حوصله   مندی برای رسیدن به صلح، رفاه و زنده گی نسبتن آبرومندانه مبرا از جنگ و نا امنی کنفرانس بن و نتایج آن را پذیرفتند و به امید آینده بهتر و بازسازی کشور با بازیگران جدید در صحنه سیاسی همکاری نمودند. ولی  در این ۱۵ سال متاسفانه  توقعات و خواسته های مردم برآورده نشد..  وقت ، امکانات و پول های زیادی مصرف شد ، ولی ملت همچنان در فقر و بدبختی به سر میبرد، در حالیکه یک عده دزد تمامی سرمایه ها و امکانات را در اختیار خود دارند.

ما فرصت های طلایی را یکی پی دیگری از دست دادیم                

مردم ما در انتخابات با شور و شعف  و امیدواری شرکت کردند ولی دیدیم که تقلب بجای اراده مردم حرف آخر را زد.

حکومت برخاسته از این تقلب گذشته از اینکه مشروعیت ندارد عملا میبینم که فاقد حد اقل کارآیی نیز است.

بازی گران این سرکس مضحک سیاسی که به رشوه های کلان چندین ملیون دالری متهم اند گاه گاهی همدیگر را افشا میکنند و هنوز هم بخاطر باجگیری های کلانتر "مرمی های برای فیر!" در شاجور چور و چپاول خود ذخیره دارند... 

 

در چنین حالتی یگانه الترناتیف ، تحقق اراده مردم افغانستان میباشد.  این اراده باید توسط خود مردم به واقعیت سیاسی مبدل گردد.  فعالین سیاسی و روشنفکران که تا حالا در دستگاه قدرت کرزی/ غنی نبودند،  نیرو های ملی و مستقل همراه با بخش های از  نیرو های مقاومت ضد تجاوز روس و مقاومت ضد طالبان باید طرح یک اجندای ملی را به بحث گذاشته به توافق برسند و زمینه انتقال مدنی و قانونی قدرت را فراهم سازند. ایجاد یک حرکت مدنی- ملی از پایین به بالا با خواسته های روشن ملی و چهره های غیر وابسته مردمی از ضروریات اساسی در این برهه ی از تاریخ سیاسی کشور است.

 

محور این اجندا باید نکات زیر باشد:

۱- افغانستان خانه مشترک تمامی اقوام ساکن در این کشور است. هیج قومی بر قومی دیگری برتری ندارد. اندیشه ایکه "اکثریت قومی" و "اقلیت قومی" را به شکل ابزاری  دلیل بر امتیاز و یا میزان مشارکت میداند نه تنها فکر امروزی نیست بلکه  اندیشه ضد ملی نیز است.  پیروان و مبلغین این اندیشه مثل که گذشته ی تاریخی بار بار ثابت کرده یا برای حفظ و تداوم سلطه ی شان همراه کتله های اتنیکی خارج از محدوده جغرافیای کشور بر علیه دیگر اقوام ساکن  این مرز و بوم عمل میکنند یا از خائنین شان به علت وابستگی قومی دفاع میکنند . این است که جنایتکاران و فرصتطلبان هر قوم با سپر قرار دادن قوم و تعلقات قومی برای خودشان امتیاز میخواهند و برای گسترش و استمرار امتیازات شان گرایشات قومی را بیشتر دامن میزنند.   دشمن از همین ضعف ما برای تحقق اهداف و گسترش نفوذش همواره استفاده نموده است.  رشد دوباره طلبان و اغماض در برابر جنایت های شان ، رهایی شان از زندانهای گوانتونامو و بگرام،  تسلیح دوباره شان همه و همه از همین اندیشه ی ضد ملی قومگرایی آب میخورد. اندیشه ایکه جنایتکار قوم خود را که عملا در خدمت بیگانه و ابزار دست بیگانه است  "برادر ناراض " قلمداد میکند. در حالیکه اقوام ساکن دراین کشور هیچ مشکل با هم ندارند و همواره در کنارهم زیسته اند ، یک عده شبه روشنفکران و متنفذین قومگرا از گرایشات قومی سوءِ استفاده میکنند.

همین اندیشه قومی بود که اقوام مختلف کشور را رو در روی هم قرار داد و باعث ایجاد و استحکام پایگاه های تیکه داران قومی گردید. این گرایش ضد ملی همچنان ادامه دارد و فاجعه می آفریند.

 

۲- اندیشه ملی بر اساس حقوق مساوی" شهروندی " برای تمام مردم این مرز و بوم استوار است. این اندیشه در برابر مفکوره ارتجاعی و ضد ملی" قومیت" قرار داردـ  این اندیشه به علت حاکمیت قومگرایی و فضای عدم اعتماد موجود هنوز از رشد لازم برخوردار نیست و ایجاب میکند تا در راستای تقویت ، رشد و تحکیم آن اقدامات عملی برداشته شود. علت اصلی و اساسی نفوذ بیگانه هم همین ضعف اندیشه ی ملی و کمرنگ بودن هویت ملی در برابر هویت های قومی میباشد.

اندیشه ی تقسیم قدرت بین چهار قوم بزرگ تاجک، پشتون، هزاره و ازبک که این جا و آنجاطرفداران و مبلغین خود را دارد نیز در واقع  اندیشه عقب مانده است و در تحلیل نهایی در برابر اندیشه ملی و شایسته سالاری قرار داشته  نمیتواند کارآ باشد.

 

۳- نهادینه شدن فرهنگ معافیت  یکی از علل عمده حاکمیت فساد و سؤ اداره ، بازگشت جنایتکاران در قدرت ، چور و چپاول ، عدم تطبیق قانون و ده ها مشکل دیگر گردیده .  لذا ضرور است که یک تصفیه حساب اصولی سیاسی صورت بگیرد.  در جامعه ایکه جنایتکاران مصون اند ، به یقین بدانید که مردم مصونیت نخواهند داشت. تطبیق عدالت از محوری ترین مسایل اجتماعی است مخصوصن در کشور های که یک دوره ی از خشونت سیاسی ، اختناق و جنگ  را طی کرده اند - به اصطلاح کشور های "پُست کانفلیکت". رسیده گی به مظالم گذشته ، دلجویی درست از قربانیان و ورثه شهدا، طرد و محاکمه مجرمین پیش شرط  یافتن راه حل اصولی  و مبنای آشتی ملی است.  با تحلیل از اوضاع سیاسی سه دهه اخیر مشخص میگردد که آغاز تمام نا هنجاری ها کودتای ننگین هفت ثور است . محاکمه جنایتکاران حزبی و مسولین قتل های سیاسی دوران حاکمیت این باند باید از اولیت هاباشد.    لذا شعار  اجندای ملی باید این باشد: "عدالت را از همانجا آغازکنیم که جنایت شروع شده بود. از هفتم ثور ۱۳۵۷" و در راستای تحقق این شعار اساسی گامهای موثر بر  داشته شود.

 

۴-تحلیل درست و روشن از اوضاع سیاسی -  امنیتی کشور و تعریف واحد از دشمن و مبارزه قاطع با آن. عدم تعریف مشخص از دشمن و برخورد انفعالی با آن و از آن هم مضر تر نداشتن اراده مبارزه قاطع باعث تقویه و رشد آن گردیده موجب نفوذ کشورهای همسایه میگردد.

 

۵-سپردن کار به اهل کار و شایسته سالاری و متشکل ساختن افراد متخصص ِ متعهد که سابقه جرمی و اختلاس نداشته باشند و در حکومت باند خلق و پرچم ، کرزی در رده های بالا نباشند بدون ملاحظات قومی و زبانی.

 

۶-خود کفایی و رشد اقتصادی تنها  راه رسیدن به آزادی و استقلال : آزادی و  استقلال تا حالا در کشور ما صرف به مثابه یک شعار مطرح بوده است . اگر گذشته را عجالتن از دائره بررسی خارج سازیم لااقل از هفتم ثور ۱۳۵۷بدین سو ما نه آزادی و نه هم استقلال داشته ایم. در  کشوریکه دولتش مثل یک مریض به سیرم قدر تهای خارجی وصل است، صحبت از آزادی و استقلال بیجاست. استقلال سیاسی رابطه تنگاتنگ با خود کفایی نسبی و استقلال اقتصادی دارد و  بدون دستیبابی به رفاه اقتصادی و  خودکفایی نسبی نه آزادی  داریم و نه از استقلال  برخوردارهستیم.

لذا اجندی ملی برای رسیدن به آزادی و استقلال برنامه طویل المدت خودکفایی و رفاه ملی را به عنوان مسیر درست رسیدن به  آزادی باید برگزیند.

طرح پلان استراتیژیک رشد اقتصادی و ایجاد فرصت های شغلی برای مردم از طریق استخراج معادن و پروسس مواد خام در داخل کشور و سیاست های معقول رشد و تقویه سکتور خصوصی و سرمایه گذاران ملی میتواند راه رسیدن بدین آرمان را هموار سازد.

 

۷- برابری اجتماعی و پر کردن شگاف طبقاتی یکی دیگر از محور های اجندای ملی باید باشد.

تقسیم عادلانه و متوازن ثروت ملی و جلوگیری از تکاثر ثروت در دست عده محدود. فقر زادئی و جلوگیری از فساد و اختلاس.

 

۸-طرح برنامه رشد متوازن اجتماعی - اقتصادی تمام مناطق کشور و جلوگیری از توزیع بودیجه انکشافی بر مبنای انگیزه ها و مصلحت های قومی. برای این منظور باید هم در سیاست تقسیم ثروت ملی و سهمیه بندی بودجه های انکشافی تغییر وارد گردد و هم در سیستم های اداره محلی.

برای جلوگیری از تمرکز قدرت باید بخشی از صلاحیت از جمله صلاحیت های انکشافی و توسعوی به ادارات محلی جهت بهبود وضعیت زنده گی مردم باید عملی گردد.

 

۹-سیاست خارجی ما تا حالا سیاست منفعل ، مقطعی و واکنشی بوده. دولتمردان ما نه تحلیل درست از منطقه دارند و نه میتوانند نقش را که کشور ما با توجه به موقعیت ژیوپولیتیک که دارد درست تشخیص داده و بر مبنای آن سیاست فعال و کنشی طرح نمایند.

به علت عدم وجود یک پلان استراتیژیک در عرصه سیاست خارجی ما نتوانستیم از فرصت های فراهم شده به نفع منافع ملی استفاده کنیم.

مشکل ما با پاکستان همچنان لاینحل باقی مانده و این کشور توانسته است از طرق متفاوت به ما و منافع ملی ما ضربه بزند.

 

پاکستان که امروز پایگاه ترور  و فابریکه تولید افراط گرایی میباشد به حد کافی در جهان منفور است با آنهم توانسته در بازی های شطرنج سیاسی آگاهانه بر ضد منافع ملی ما عمل نماید و حمایت قدرت ها را با خود داشته باشد.

 

۱۰-تعریف واحد و روشن از منافع ملی

در این زمینه نیز متاسفانه حکومت فعلی تعریف مشخص و واحدی از منافع ملی ندارد.

ما باید تعریف مشخص از مرز های خودداشته باشیم و واقعیت های جغرافیای منطقه و کشور را قبول کنیم . ایجاب میکند که اندیشه های خیالی " لوی افغانستان " و " دا پختونستان ز مونژ " را رها کنیم و جغرافیای فعلی کشور از غارت و دستبرد و فروخته شدن و مستعمره بودن نجات دهیم.

گرایشات "لوی افغانستان" از سالهاست که مشکلات بسیار عمیق فرا راه مردم ما گذاشته و اینک عملا باعث بربادی "کُوچنی افغانستان" گردیده پاکستان عملا افغانستان را در رقابت های سیاسی اش با هند به مثابه عمق استراتیژیک کشورش مورد سوء استفاده قرار میدهد . سیاست فعال  منطقه ئی بر مبنای تحلیل درست از منطقه و قدرت های اقتصادی و نو ظهور منطقوی و طرح همکاری های استراتیژیک منطقوی در محور هند و روسیه و چین باید تدوین و عملی گردد.

 

اجندای ملی باید به عنوان یک حرکت مدنی از پائین به بالا شروع شده و تبدیل به یک جنبش همگانی گردد.

 

نهاد های جامعه مدنی ما متاسفانه بیشترینه موسسات "پروژه بگیر انجوئی" بوده به "دکانداری" و " امتیاز گیری" نظر دارند تا اینکه به عنوان نیروی مردمی و آگاه نقش پیشآهنگی و نظارت سیاسی- مدنی و مردمی را ایفا نمایند.

این نقیضه باعث شده که  استقلالیت شان زیر سوال رود.

وقت چند نفر از نماینده گان از این جمع نا منسجم  و نامتجانس به "حضور شاهانه" پذیرفته میشوند تو گویی بدست طفل دوساله ی "پوقانه ی" داده باشی و یا "چوشکی" را در دهنش. هفته ها از این "شرفیابی!!" شان خوشحالی میکنند.

ایجاب میکند که یک حرکت منتقد و مستقل مدنی حول محور های که دربالا پیشنهاد شد بوجود بیآید.

ما به یک جنبش ملی آرمانگرای متعهد و غیر وابستۀ واقعن فراقومی نیاز داریم.

جنبش "تبسم" نشان داد که میشود مردم را بسیح کرد و میشود فراقومی و بسیار مدنی عمل کرد. اما جنبش "تبسم" کمبودها و ضعف های بنیادین را نیز آشکار کرد. عدم داشتن استراتیژی درست برای دستیابی به خواسته های تدوین شده. رهبریت احساساتی و نا پیگیر. مقطعی فکر کردن  و ...

 

صف آرایی های جدید از نیرو های  سیاسی سنتی و چهره های که خود جزء از بحران بوده اند  بر مبنای مصلحت های سیاسی و اتحاد های مقطعی  و بدون داشتن برنامه همه جانبه ی سیاسی و بدون تعهد و تقوای لازم سیاسی  نمی تواند پاسخ گوی مشکلات این مرحله باشد .

 

تشکیلات و ائتلافات جدید در قالب فکر کهنه نمیتواند الترناتیف برای حکومت باشد.

اپوزیسیون سیاسی جدید باید فکر جدید و برنامه داشته باشد.







به دیگران بفرستید


دیدگاه ها در بارۀ این نوشته
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ زیر را درج کنید
   



راشد رستمی