پرسشی در مورد چگونگی بدام افتیدن عیار مرد صاحب اندیشه آغا صاحب مجید کلکانی شهید

۲۲ میزان (مهر) ۱۳۹۴

دیشب شبم به ناله و آه و فغان گذشت.

مهمان عزیزی از کلکان کوهدامن داشتم. درهنگام جوانی باهم و دیگر بچه های سرای خواجه به باغها می رفتیم به دامنه های کوه خرسواری، قتکان، دنده کلک و شدم کان می کردیم. چهار مغز در جاغورک پیراهن های خویش غِند و زیر درختان و یا لب کاریز نشسته دانه دانه بادندان میشکستیم و نوش جان میکردیم. گپ از دوران نوجوانی و جوانی تا به سیاست روزگاران نخبه کُشی و سر زدن سرداران میهن رسید.

لالای دوستداشتنی من با بسیار تلخکامی و افسوس از یک ارزوی خویش برایم گفت: او برادر ده زندگی یک ارزو دارم که آنروزی برسد و حق به حقدار. دگر ارمانی ندارم. پرسیدم: لالاجان کدام آرمان؟ آه سرد و پردردی کشیده گفت: کسی که مجید آغا را دَ گیر داده زنده میگردد٬ پرسیدم از کی گپ میزنی؟ گفت: از صدیق، برادر نجیب گاو.

پاسی از شب گذشته بود٬ دوستم راهی خانه اش شد و یادم آمد که: سالها پیش نوشته ای بانو ثریا بهاء در سایت گفتمان خواندم زیر نام ( شکست سکوت در مورد مجید کلکانی) که صدیق راهی٬ برادر نجیب گاو در دستگیری مجید آغا نقش اساسی داشته است و بانو ثریا بهاء در دفاع از مجید کلکانی مورد لت وکوب صدیق راهی٬ همسر درنده خویش قرار می گیردو گردنش سخت آسیب دیده و کودکی که در بطن داشته سقط میگردد. از این داستان سخت مثاثر شده بودم. بعدها نوشته ی از اسمعیل پولاد٬که از جانب رئیس خاد وقت ٬مامور تحقیق آغا صاحب کلکانی گماشته شده بود تا به گونه ی که ممکن بود پرونده ی برای اعدام (شهادت) مجید کلکانی بسازد. و این پولاد در برابر دانش و درک و فراست، شجاعت و غرور عیارمرد صاحب اندیشه چون مجید کلکانی تاب نیآورده به بهانه ی مریض به شفاخانه چهارصد بستر بستری می شود؛ و درفرجام این عیار مرد صاحب اندیشه ی باورمند مبارز در هژدهم جوزای ۱۳۵۹ منصور وار سر دار می رود و عیارانه به جانان می پیوندد. روحش شاد و روانش تابناک باد.

منصور دار عشقم و در عشق پایدار

تا پای دار می برد این پایداریم.

 

اما آنچه در نوشته ی آقای پولاد٬ مسطنتق مجید کلکانی بسیار روشن و واضح است که نوشته ی خانم بانو بهاء را در مورد اینکه برادر موذی داکتر نجیب در دستگیری مجید کلکانی نقش اساسی داشته تایید میکند و آقای پولاد می نویسد:« ثریاجان٬ باخواندن شکست سکوت شما بسیار خوش شدم بخاطر نوشتن شکست سکوت و بخاطر دیدن اثر و نوشته ی شما٬ زیرا من مدتها بود که از شما نشنیده بودم. دراین حالتی که سرم چون عراده ی موتر بی توازن می چرخد حیف دیدم شکست سکوت شمارا دنبال نکنم.

خواندده ی محترم! این زن واقعا دلیر و بسا ناملایمات را در دوره زندگی مشترک خود باصدیق متحمل و با شجاعت در برابر آن مغز منجمد ایستادگی نموده است. بیش از این بخود حق نمی دهم در مورد شان چیزی بنویسم اگر خواستند خود شان خواهند نوشت. دستگیر فرزند مردمی(مجید کاکانی) همزبان با سر بلند کردن مردم دربرابر قوای شوری آنزمان به وقوع پیوست. چه بهتر است که آنرا دستگیری نه بلکه دست درازی ناجوانمردانه بنامیم. مجید طوری ثریاجان نوشته است باهمان شیوه موذی صفتی بدام افتاد).۱

 

اما ذهنم همیشه پرسشی را زمزمه میکرد که چگونه جنایت صدیق راهی ازنظر دوستان مجید پنهان و پوشیده ماند و تنها حاجی سخی و دومحافظش از سوی یاران مجید به سزای اعمال شان رسیدند.

بانو خانم بهاپ سیزده سال بعد از نوشته ی(شکست سکوت در مورد مرگ مجید کلکانی) کتاب ( رها درباد) را بدست نشر سپرد. و در این کتاب صفحات زیادی با ادبیات بسیار زیبا و غم انگیز به چگونگی دستگیری و مرگ آغاصاحب کلکانی اختصاص یافته است که{ صدیق راهی در راه نانوایی مکروریان٬ خواهرزاده ی خردسال خودرا می بیند و می پرسد کجامیروی؟ پسرک برای مامایش میگویدکه: برای مجید کلکانی نان گرم می برم که خانه ی عمه ام فاتحه ی دو پسرش که در شمال شهید شده اند آمده است. صدیق راهی بدون تعلل به حوزه ی حزبی مکروریان رفته و به وکیل وزیر مالیه و خاد راپور میدهد و منتظر خادیست ها می ماند تا برای شناسایی مجید بیایند. که حاجی سخی با خادیستهای دیگر و برادر نجیب به بلاک ۱۴ مکروریان حمله کرده مجید کلکانی را دستگیر میکنند و به قتلگاه خاد می برند. چند روز بعد وکیل وزیر مالیه صدیق راهی را عاجل به نمایندگی بانک هامبورگ می فرستد٬ بدون آنکه بانکداری خوانده باشد. در واقع فرار داده می شود و پس از اعدام مجید کلکانی٬ حاجی سخی رئیس خاد پنج که چهره ی شناخته شده نزد سازمان ساما بود٬ از طرف یاران مجید کشته می شود و خبر چین اصلی صدیق راهی پنهان می ماند٬ که یگانه شاهد عینی خانم ثریا بهاء بود که قربانی این حا دثه شد و اسمعیل پولاد مستنطق مجید کلکانی هست.

 

اما امروز برادر نجیب به شهادت دروغین صبور سیاه سنگ میخواهد از این جنایت انکار کند٬ جانبداری سیاه سنگ بر می گرددبه دشمنی دیرینه اش با خانم ثریا بهاء و آقای نصیر نهرین که اسنادی علیه آقای سیاه سنگ به ارتباط سازمان ساما در دست دارد که امید وارم آقای مهرین گرامی و خانم بهاء در این مورد روشنی بیاندازند و حقایق را بنویسند.

همچنان اینکه دشمن دشمن دوست می شوند و علیه بانوی مبارز و فرهیخته نانوشتن شهکار ( رها درباد)در قلب هزاران پیر و جوان جایگاه منحصر بفرد دارد٬ جز بدنامی خوی هیچ کاری نمی توانند.

خون ناحق دست از دامان قاتل برنداشت

دیده باشی لکه های دامن قصاب را.

صدیق راهی جا آنکه از گذشته ی ننگین خود خجالت کشیده توبه نماید هنوز هم با دیده درآیی در سایت های ملحدین پرچمی  لغت پرانی های بیمورد کرده و آنچه را که کمبود دارد٬ همان وجدان و صداقت است که تظاهر به آن می کند٬ برای پاک کردن دستان خونین خود همیشه پا فشاری به حقیقت گویی خود نموده و میخواهد با جهالت صداقت خود را بخوانندگان بقبولاند کع تهوع آور است. جای اینهمه وقت تلف کردن برای بیگناه جلوه دادن خود که امکان ندارد. چرا عاقل کند کاری که بار آرد پشیمان. انکار از دستگیری عیار مرد صاحب اندیشه مجید کلکانی٬ انکار دست نویس و به خط خود نوشتن( آیا نجیب را می شناسید؟) انکار از آواز خود در صدای امریکا٬ انکار از رابطه اش با شبکه های جاسوسی  شوروی سابق و روس پرستی٬ ایکاش این هیولا جای اینهمه انکار توبه کند و ندامت بکشد. چون تا مردم نبخشد خداوند نمی بخشاید.

 

با گزیده ی از ترجیع بند حضرت منصور حلاج (رح) به روح همه رهروان آزادی و عاشقان دادگستری و حامیان حق درود فرستاده روح همه را شاد و روان شان را تابناک میخواهم.

هر چه ميگويم اي نگار امروز

نه بخويشم فرو گذار امروز

شهرياري مرا ربود از من

که ندارد بشهريار امروز

توتيائي برد ز خاک رهش

ديده ی ديده انتظار امروز

سوخت اغيار ز آتش غيرت

که تجلي نمود يار امروز

دل شوريده هر چه ميطلبيد

دارد آن جمله در کنار امروز

همچو منصور  پاي دار مرا

هست اقبال پايدار امروز

در خرابات عشق هست حسين

مست آن چشم پر خمار امروز

وه که خواهد شدن ز بيخويشي

سر اين نکته آشکار امروز

که مراد از همه جهان عشق است

جمله عالم تن است و جان عشق است

در خرابات عشق بيدل و مست

ميروم روز و شب سبو در دست

گرو عشق کرده جامه جان

از پي جرعه اي ز جام الست

گشته از درد درد مست و خراب

با خراباتيان باده پرست

از سر هر چه بود دل برخاست

تا شود خاکپاي اهل نشست

محرم بزم اهل درد نشد

تا دل از بند ننگ و نام نرست

مست ناگشته کس نشد هشيار

نيست نابوده کي توان شد هست

عشق در ملک دل چو سلطان شد

شحنه عقل از ميانه بجست

پيش هر کس درست گشت اين قول

که حسين شکسته توبه شکست

چون گشادم سر جريده عشق

در دلم نقش اين حديث به بست

که مراد از همه جهان عشق است

جمله عالم تن است و جان عشقست







به دیگران بفرستید


دیدگاه ها در بارۀ این نوشته

عنایت زکریا26.08.2017 - 01:29

  روح مجید آغا شاد ودشمنانش رسوا ... واقعا مردی بود صاحب اندیشه ...

ابراهیم31.07.2017 - 07:26

 من در باره ی مجید آغا دیشب کمی از گپها را شنیدم و کنجکاو شدم و خواستم که بیشتر در باریش بدانم و سر به این سایت زدم تا بدانم ابراهیم کلکانی خوش شدم که از این گپها کمو بیش فهمیدم

رهی31.10.2015 - 03:23

  حقیقت گویی بمعنای دشمنی با دیگران نیست، بلگه رسالتی است که سرباز زدن از آن باعث روی گردانیدن خداوند ج از همان انسان میشود . وآنگاهی که خداوند ازکسی روی بگرداند برای آن شخص چه باقی خواهد ماند؟

بکتاش26.10.2015 - 18:41

 جناب عبدالوهاب، اگر گپهای برای گفتن دارید و نگویید، در حق آن ابرمرد جفا میکنید.

عبدالوهاب26.10.2015 - 04:21

 عبدالوهاب نام دارم. داكتر واحد كه از راه بردي هاي كلكاني صاحب بود اعدام شد من زنده ماندم. حرف هاي از مستنطق ها ي وقت دارم ولي مطمئن نيستم كه كي ها ميخواند. عبدالوهاب مها جر در سويدن
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ زیر را درج کنید
   



محمد طاها کوشان