حیله گری یک طالب نکتایی دار

۱۲ سنبله (شهریور) ۱۳۹۴

غرزی لایق، پسر سلیمان لایق که درجای پای مکتب استبدادی- تبعیض خواهی پدرقدم مانده است ، گپ های پدر را روی کاغذ میاورد ودلها را آزرده می سازد. یکی از خواهش های لایق "افغانیزه" کردن دربست افغانستان است. فیل سلیمان لایق شعر وادب وهمه کاره، همینکه هوای هندوستان میکند و با گفتمان منطقی موضوعات قومی مواجه میشود، یکدفعه نالایق و بیسواد و ره گم، غرق منجلاب یاوه سرایی میگردد.

در فیسبوک پسر "لایق" با طمطراق جمله بازی های را نشرکرده که افغان وپشتون یکی نیستند. و حیله گری اش خوب وقتی واضح میشود که گویا "حرامی" خواندن آن جاهل وحشی جنرال طاقت فاشیست را به شکل ماهرانه وحیله گرانه اصلاح میکند. درحقیقت به جنرال طاقت، یون فاشیست، و چند کودن دیگر رهنمایی می کند که "حرامی" نگوئید وبدون "حرامی" گفتن غیر افغانها، گپ تان رابزنید.

غیر افغانها، هویت دارند. غیرافغانها شما افغانها را بحیث افغان میشناسند. می خواهند که هویت شان را با زور طالب ، با زور پاکستان، امریکا . . . با زور حکومت افغان ملتی از دست شان نگیرید. مگر شما حق ناشناسان هی میدان، طی میدان پای دریک موزه کرده به افغان نامیدن خود اکتفا نمی کنید و ما را که افغان نیستیم بلکه ترکمن، ازبیک، تاجیک ویا هزاره هستیم وستم شما را کشیده ایم ، پسمانی های وطن را دیده ایم، مجبور میسازید که بگو من افغان هستم.

وطندار پشتون، هموطن افغان، تو خودت افغان هستی. ومن بتو احترام دارم تو هم به من که افغان نیستم مگر از افغانستان هستم احترام داشته باش.

گرچه منطق می گوئیم، مگرمشاورین سیرشده از وزارت قبایل، سبک همیشگی منافقت آمیزش را رهنمای یون ها، امرخیل ها وطاقت های بدنام وفاشسیت و. . . میکند.

لایق یک منافقت دیگرهم کرده است. مخالفین ومخالفت هویت اجباری وتحمیلی" افغان " برهمه ساکنان وطن را به نشریات خارج نسبت میدهد. این طریق همیشگی مکتب مکر وشیادی " لایق " است. درخارج وداخل مشت استدلال قوی همیشه و حالا برای شناسنامه از درون با سویۀ عالی در دهن یون ولایق و طاقت میخورد.

از آنجایی که بينش انتقادى روايت هاى رسمى تاريخ و حتی طرح آن مسائل تاريخى در کشور من ـ خود ـ مى توانست  مسأله ساز باشد، پس این وضعیت  سبب خودسانسورى نويسندگان و محقّقان ما و خصوصاً مانع بسيار جدی در انتشار كتب تاريخى شده و راه را براى بيان بسيارى از مسائل تاريخى مى بست. عدم تدوین آگاهی های تاریخی یافقدان تمرکزتجربه های سیاسی، درجامعۀ ما سنگری شده  که درپناه آن،پشتونیسم اشتباهات سیاسی و جنایات ضد بشری تبار حاکم خود را پنهان یاتوجیه  میکند .

واقعیت تلخ تاریخی مان این است كه در همه  طول و عرض تاریخ خون چکان و پر از جنایت حاکمیت پشتون(=افغان) ، اکثریت مردم بخت برگشته  کشورم توسط  این حاکمیت های قلدرو استبدادی و دست نشانده از ابتدائی ترین حق و حقوق اولیه و حتی «ابراز هویت خودی» محروم و مجبور به پذیرش هویت غیر خودی « افغان»بوده است . این حاکمیت های استبدادی و قوم مدار همیشه در تلاش بودند تا این بی حقوقی ادامه دار اکثریت مردم  در طول تاریخ  آنچنان ذهن نشین شود، كه عادی و طبیعی و ازلی جلوه كند. راست اش چه بسا  اتفاق می افتد كه مردم حتی بدون این كه خود بدانند و یا بخواهند، در مناسبات عادی و روزمره خویش نیز همین ذهنیت را  به نمایش می گذارند.

بی گمان واضح وآشکار است که با ادامه این ذهنیت تحمیلی، پذیرش از سر ترس و زور گویی، راه برون رفت از رعیت بودن و رسیدن به شان  شهروندی مسدود باقی می ماند. لابُد ما به یک خانه تكانی ذهنی در سطح اجتماع نیاز داریم، در غیرآن همیشه یک رعیتی گوش به فرمان ومتفاوت از انسان های  آزاده عصر مان باقی خواهیم  ماند. با این حساب راه خردمندانه ای برخورد بااین گذشته و مشكلات امروز، به باور من، برخورد بدون پرده پوشی و شجاعانه به همه مسائل و از جمله به این ذهنیت کاذب «ما ملت افغان هستیم» می باشد، تا راه برای رفع همه مشکلات و تصحیح (ذهنیت محروم بودن از همه حق وحقوق) هموار شود و مردم خود بگویند که "چه" هستند و شهروند شوند.  پس واضح و روشن است  كه نیاندیشیدن و مطرح نکردن مشلکلات و فجایع انسانی و حق کشی در این کشور  چه در گذشته – چه امروز و با هر عنوان « دین – ایدئولوژی - قوم...»، همچنان نشناختن عوامل - دلایل  این فجایع و حق کشی وامتناع از افشاگری  به هر دلیلی «مصلحت ملی، نصیب - تقدیر» برای جامعه ای گرفتار صد درد  چون جامعه ای ما ، به راستی مصیبتی است عظیم و غیر قابل بخشیدن ونرسیدن به یک جامعه انسانی، چون مادام که این گذشته و حوادث و وقایع که در آن اتفاق افتاده ناشناخته  باقی مانده باشند، همانا رویداد های گذشته با همان منطق گذشته کماکان تکرار می گردد و ما گرفتار یک دور باطل استبداد-در-استبداد خواهیم بود.  پس هم به حکم  وجدان  بیدار بشری و وظیفه انسانی شناختن رنجها و مصیبت های مردم چه در گذشته – چه امروز  لازم است ، هم  راه دیگری برای رسیدن به  دموکراسی و مردم سالاری  جز شناخت موانع این راه  نیست .

پس بهتر است این گونه توضیح دهم تا همه چیزواضح وآشکار باشد.یکی از مضحک ترین رخداد های تاریخ جهان این بود که «پشتونیست ها» قبل از آنکه بدست مأموران تيمارستان بيافتند به تُور استعمار انگلیس این "شکارچی زبردست" خوردند و حاکم بر سرزمینی مقدس و مردمان پاک ساخته شدند و روزگار میگذرانند. به همين دليل ذاتی  هم هست که از روياروئی با اندیشه های جدید می هراسند ، عدالت اجتماعی ،تساهل - تسامح،انتخابات آزاد،حاکمیت قانون ،نقد- انتقاد، سرشماری برای شان معنا ندارد، از هر آن چیزی که علامت امروزی بودن و دوری از نظام "قبیله" در آن مشاهده شود نفرت دارند، برای این دوستان "ساده" ما نه کثرت گرائی اهميت دارد و نه مردم سالاری ! . .

در واقع مشکل ما این است که کتاب دينی شان (پشتون والی)  نوانديشی وعدالت خواهی را يکسره بدعت و حرام می داند، انسان عدالت محور را به همين جرم به دار می کشند و می کُشند و به صد جرم متهم می کنند. آنها  در جهان کنونی زندگی نمی کنند و واقعيت های زنده گی امروز برایشان غیر قابل درک است . هنوز دریچۀ ذهن و زبان این وطن داران "ساده" و رهبران سياسي شان بر پاشنۀ همان آشفتگی بیمار گونه ذهني، تفکر سنتی، وابستگی به کشور های خارجی ، منافع قومی وعدم بلوغ فكري مي چرخد، این تفکر مانع اصلی رسیدن به صلح واقعی و "ملت" شدن در کشورم می باشد!.

باری ، واضح و آشکار است که راه برخورد از روبرو با  مشكلات امروز، که تناقض در گفتار - کردار حاکمیت پشتون(=افغان )می باشد و مصائب تاریخی كه ما داریم،  گذشته را به نقد کشیدن ،جنایات را افشاکردن،حقایق تاریخی را گفتن، راه بی درد سر نیست، صد وصله ناجور را به کمک «آی – اس – آی»به تو خواهند بست یا در «حمّام فین ِ پشتونیسم» رگ  ترا خواهند زد. چون بسیاری از آدم های مریض ، بی استعداد ،وابسته به استخبارات خارج و فاشیست که نیازی به ذكر نام و نشان  این جماعت معلوم الحال نیست، از این بی عدالتی و نا بسامانی به آب و نان و جاه و مقام می رسند !







به دیگران بفرستید


دیدگاه ها در بارۀ این نوشته
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ زیر را درج کنید
   



یعقوب لیث عدالتخواه