استبداد «مقدس» ۹۰۰ سال پیش در کاربرد سیاسی حکومت وحدت ملی

۱۷ جوزا (خُرداد) ۱۳۹۴

صیاد همـو، صیـد همـو، دانه همـو           ساقی ومـی وحــریف پیمانه همـو

گفتــم که زعشـق اوبه میخانه شوم           دیدم که بت و حاکـم بتخانه همـــو

 

این رباعی زیبا ازشاعروعارف شهیرخراسان زمین عین القضات همدانی است که حدود 900 سال پیش آنرا سروده وبدینوسیله استبـداد خلافت بغداد را که به بهانۀ ترویج اسلام، جهانی را به اسارت وبرده گی کشیده بودند، به تصویر کشیده است، آنگونه که همه چیزدرسایۀ قهار خلفای اموی برسرجایش میخکوب است، هیچ تغییری وهیچ تنفس روح بخشی درجغرافیای خراسان بزرگ رونما نیست و به هیچ یک جهشی که دم ازآزادی واستقلال بزند،  مجال فریاد داده نمیشود. درهمه جاهمان صیاد است وهمان دام ودانه های اسارت که مقدرات بت ها وبتخانه هارا دراختیار کامل دارد.

 

ماهییت این رباعی تصویری، اینک امروز درآستانۀ قرن پیشرفتۀ 21 ، به نحودیگری برگسترۀ جهان بویژه درکشورما افغانستان نقش استعماری خودرا درویژه گیهای همان استبداد، اما نا مقدس بازی میکند.

ازچهارده سال بدینسو علیرغم آنکه نظام فاسدی رفت ونظام جدید وبی ظرفیت دیگری جاگزینش گردید، اما با درد و تاسف فراوان که درین مدت هشت ماه، درعملکرد حکومت وحدت ملی، بجز ازکشمکشهای ویرانگرقومی وتنشهای ذلت بار، درسهم و ترکۀ قدرت میان دوتیم، دیگرکدام  تغییر وتحرک بنیادی یی که میتوانست سنگ بنای یک جامعۀ پیشرو وبا ثبات رادرکشورپایه گذاری میکرد ویا لااقل بیک ملت پریشان ودرگیردرشرارۀ جنگ وخون، آرامش خاطرواعتماد نسبی می بخشید، نه تنها درزنده گی مردم آغازنگردید بلکه بدترازگذشته ها، سردرگمی سرنوشت، نا امنی، فقرومرگهای انتحاری، آنچنان تشدید گردید که راه نجات را به روی همه بست وآماج فریادها دادرسی پیدا نکرد.  

امروزبوضوح دیده میتوانیم که چگونه ارزشهای ملی، تاریخی وفرهنگی ما ازچهارسو درشبخون ونقشه کشی های شوم ازخود وبیگانه، درمعرض تاراج قرارگرفته وزنده گی رابرمردم « بیصدا» وبی رهبربه برزخ سوزانی مبدل ساخته اند.

 

آقای رئیس جمهوربادستۀ مشاوران خاص ارگ نشینش، چون زاخیلوال ها واتمرها واینک ستانکزی ها، دردفاع ازحریم مقدس مادروطن وحوادث مرگباروبحران خیزآن نه تنها دلسوزی وارادۀ سیاسی ازخود نشان نداده اند بلکه گمانه زنیهای مستند میرساند که بخاطر تمامتخواهی نژادی وحفظ قدرت مطلقه ازیکسو وتطبیق ستراتیژی ولینعمتان غربی شان،  مبنی برگسترش نفوذی برآسیای میانه ازسوی دیگر، برنامه های زیرزمینی این ارگ نشینان ، بویژه زمینۀ انتقال ناامنی های وحشتناک به شمال کشوربگونۀ سری ازدستی بدستی تعاطی میشود. اما درنمایش تبلیغاتی، روزانه به هزاران خبرجعلی و شعارهای کاذب ومردم فریب دولتیست که حربه  بدستان دوتیم آنرا به خورد مردم میدهند تا اذهان جامعه رادرراستای افشای حقایق غافلگیرنموده وستراتیژی استعمارزده و مغشوش خودرا موجه جلوه دهند.

اما خوشبختانه امروزدیگرشعورمردم وتوفان آفرینی رسانه ها به حد کافی رشد وتکامل کرده است تا حقیقت را ازمردم فریبی تفریق نموده، پاکبازان ودلسوخته گان وطن وتاریخ خودرا ازمافیاهای خاک فروش تشخیص کنند.

همه میدانند که نا آرامیهای شمال ودیسانت شبانۀ طالب والقاعده، ده سال پیش اززمان حکومت حامدکرزی آنگاهیکه آقای اتمربحیث وزیرداخله، متصدی سری این برنامه ریزی بود، به نطفه بندی آغازکرد وامروزهم همان آش است و همان کاسه. دراینجا رباعی عین القضات چه بجا صدق میکند : « صیاد همو، صید همو، دانه همو» یعنی هرچیز بدون کدام تغییری برجایش ثابت ایستاده است. قبالۀ مملکت دراختیاربابای ، باری جهانی، دفاع ازشرف وحیثیت خاک، در دست ستانکزی های طالب تباراینسو وآ نسوی خط دیورند، تقررکدرها تاسرحد چپراستی مکتب، آنهم به صوابدید آقای کرزی، فقط به امضای غنی احمدزی میتواند مشروعیت پیداکند.  به گفتۀ عوام، قصۀ داکترعبدالله هم درراهکارهای تسلیم گرایانه اش، دارد درین حکومت نا مشروع، ازاعتبارساقط گردد. همه چیز درمحوردکتاتوری اشرف غنی میچرخد که درهرنفس به دستورکاخ سپید، گام برمیدارد. اما گامهای غیرسازنده ییکه اگرقدمی به پیش می نهد، ده گام دیگربه عقب می افتد.

ولی درپیوند زد وبندهای خود محوری قدرت، بازهمان صیادهای نیرنگ بازگذشته، باهمان دانه های چرب و رنگین و همان صید های افتاده دردامهای های ذلت وبنده گی شان، دست بالائی دارند. غنی این صیاد ماهر، عناصرسست پیمان دیگرملییتها رادرازای عرضۀ پول و چوکی، خوبترتوانست برای خود شکارکند ودرمقابل، آنهارا وادارد تا سرنوشت خود وهم  تباران خودرا به عنوان رهبران قوم ومنطقه، به حراج فرمانروا بگذارند.

اینهاهمه بازیهای خطرناکیست که ازبطن آن واقعاً بوی برتری خواهی نژادی، خاک فروشی وتجزیۀ کشوربمشام میرسد، اما سران دیگرملییتها، ازجمله تاجکها و ازبکها خاموش برسرجای خود ایستاده وقضایای خونبارکشوررا درزیر سایۀ  این فرمانروای مزور، ازدور تماشا میکنند.

داکترعبدالله دیگرآن عبداللهی نیست که ازتریبیون خیمۀ لویه جرگه فریاد کشد وبگوید : اگرقطعه قطعه هم شوم حکومت تقلبی را نمی پذیرم.  ولی امروزآیا همان حکومت تقلبی غنی نیست که مانند یک قهرمان فاتح ومغرور،  توسن خودکامه گی را، ازروی سرنوشت متلاشی شدۀ مردم عبورمیدهد ؟ آیا این همان برندۀ متقلب نیست که امروزهرچه دلش میخواهد بدون آگاهی مردم، فرمان میراند ؟  آیا اونیست که خلاف وعده های انتخاباتی اش، سرنوشت مردم شریف اوزبک  تبار، امروز بباد فنا رفته است. سرنوشتی که بارهاست جنرال دوستم آنرا بالای رژیمهای مختلف به فروش رسانده و امروزهم بمانند مجسمۀ بیجانی درقصرصدارت، به قدرت کاذب وعیاشی خود  مصروف است واینکه درزادگاهش چه مصیبتی روان است وسرنوشت ولایات شمال که مسوؤل درجه یک آن همین جنرال لوپن چهار ستاره ایست بکجا خواهد انجامید، خمی هم برابرو نمیزند، حتا که همان معاونیت وزارت دفاع را نیزازوی بازستانیدند. اما نخبه گان وقلم بدستان ازبک هنوز هم شهامت حقیقت گوئی را درمورد او ندارند وبنام رهبر پادشاه ساز، بروجودش افتخارمیکنند.

به همین منوال نخبه گان سیاسی تاجک تبارنیزنه تنها درسکوت سنگین فرورفته اند بلکه اختلافات ذات البینی دود ازنهاد آنهاکشیده است. یک صدائیکه فراخوان خیزش ملی رادرپی داشته ودم ازتغییرات انقلابی بزند، اززبان کسی بالا نمیشود.

 اگرشخصیتهای انگشت شماری هم ازینسو وآنسو صدائی میکشند وبصفت اپوزیسیون، چشم امید مردم به آنها دوخته میشود امابه سرعت صاعقۀ آن رو به زوال میرود، ازپیگیری جدی و دوامدارسقوط میکند. مبارزۀ ناتمامی که درحوزۀ جغرافیای تاجکها، بیک فرهنگ زیانبارملی چهره بدل کرده است.

نویسنده گان وتحلیل گران سیاسی ماهم که باهزاران خون دل، مطالب انتقادی وتند وتیزی را به آدرس حکومت فاسد ومافیاهای تبه کارمینویسند ودرسایتهای انترنتی یکی پشت دیگری به نشرمیرسانند، اما دیده میشود که حربۀ یکنواخت وتکراری آن، درهمچو یک نظام فاسد وبیگانه پرورکارائی چندانی ندارد. محتوای اکثراین مطالب هرچند افشاگرعمل کردهای عناصرفاسد ومافیاهای حکومتیست که آنرا به نحوی درمتن خود انعکاس میدهد اما بیشترینه باکلمات « باید و شاید » ، گله آمیزویاهم اظهار درد وبیچاره گی ملت است که سوژۀ آن، حربۀ کاری نداشته بگوش خائنان وهوسبازان خیمۀ شب نشینان ارگ، هرگزراه باز نمیکند.  همانگونه که زمانی کرزی گفته بود، بگذارید رسانه ها هرچه مینویسند بنویسند ماکارخودرامیکنیم. اکنون هم که اشرف غنی مصروف پلانهای طالب سازی وبازکردن راه گردنه های هندوکش به آسیای میانه است، اونه به مردم حق میدهد ونه به مقالات انتقادی اهمیتی قایل است. درین حالت برای رسانه های متعهد، ژورنالستان ونویسنده گان وطنپرست فقط یک راه باقی مانده است وآنهم راه برنامه ریزی وفراخوان مردم به قیامهای گسترده ومدنی درشهرها، رهنمود حرکت عصیان خیزقشرستمکش وبسیج آنها به خیابانها، محاصرۀ نهادهای خود سروبه زیرکشیدن عناصرفاسد وتبه کارآن، تا تجمع درمقابل ارگ، دربرابراین حکومت مرموز، دروغگووخیانت کارکه میبایست سازمان داده شود. مطالب ضربتی وقیام خیزی که کاخ نشینان فرعون صفت ارگ را بشمول اشرف غنی ودستیاران امنیتی واقتصادی اوکه باامضای تفاهمنامۀ استخباراتی وبازیهای مخفیانه وخطرناک با آی، اس، آی میخواهند افغانستان را به پنجمین صوبه سرحد پاکستان تبدیل کنند، به تکان آورد و در برابرمردم حاضر به پاسخگوئی گردند.

دوکتورعبدالله هم که قمار سیاسی راباخته است اکنون توجه را به نسل دوم جهادیها، بمثابه میراثخواران سیاسی دولت معطوف ساخته و درتعین بستی وجابجائی آنها، منحیث غنیمت ریاست اجرائی درتقسیم قدرت، آنهم درپستهای دست دوم وسوم دل خوش کرده است که این کار، راه را به سنگلاخ های دشوارگذار منتهی خواهد کرد.

داکترعبدالله ازبسیاری تصامیم آقای غنی درحاشیه قراردارد. چنانچه درقضیۀ آبروبراندازامضای تقاهمنامۀ استخباراتی با دستگاه آی، اس، آی پاکستان که نزدیک بود مشروعییت کاری پیداکند، اوخاموش بود اما بعد ازانکه متن این تفاهمنامه افشا ومحتوای آن خیانت ملی رادرخود انعکاس داد وازجانب حلقات سیاسی، جامعۀ مدنی ومجلس نماینده گان با واکنش های تند وجدی مواجه گشت، آنگاه داکترعبدالله خواستاراصلاحات درمتن تفاهمنامه شد. ارگانهای امنیتی این مسوؤلیت بزرگ خاک فروشی را یکی به آدرس دیگری حواله کردند. حنیف اتمرازتهیۀ متن وامضای آن یک قلم انکارکرد وگفت « شورای امنیت ملی افغانستان مسوؤل تهیۀ پیش نویس تفاهمنامه میان سازمانهای استخباراتی دوکشورنیست ومسوؤلیت همآهنگی روند مشورتی آنراهم بعهده نداشته است ».

حال کجاست دستگاه عدالت محکمۀ « انقلابی » که این پروندۀ فضیحت بارتاریخی را به قضاوت گیرد وعاملان آنرا که اظهرمن الشمس است بمثابه خائنین ملی، به دادگاه بکشاند. ولی آنچه مسلم است اینست که بالای این خیانت کلان ملی هم  بمانند پرونده های خیانتبارزاخیلوال سرپوش سربین گذاشته شده وبه زباله دان ارگ سپرده خواهد شد.

 

اشرف غنی آنگونه که پالیسی غرب است، دربحبوحۀ کش وگیربرسرقضیۀ تفاهمنامه، غافلگیرانه معصوم ستانکزی را بحیث نامزد وزیر دفاع به شورا معرفی وپیش ازرایگیری مجلس، دست اورا گرفت وشتابزده برکرسی وزارت دفاع بحیث سرپرست نصبش نمود تا سروصداها را درمورد اوخاموش سازد. سروصدا هائیکه مخالفت جدی داکترعبدالله  و دیگرکارشناسان حوزۀ نظامی را درپی داشت، ازسوی دیگرعطامحمد نورسرپرست ولایت بلخ درینمورد به صراحت اعلام داشت « معصوم ستانکزی قاتل استاد فقید، برهان الدین ربانی است، بجای آنکه به محاکمه واعدام سوق میگردید، دروزارت کلیدی دفاع منصوب میگردد. این انتخاب که عواقب بدی را درپی خواهد داشت، ازجانب حزب جمیعت اسلامی پذیرفتنی نیست »

واما ازآنجائیکه غنی احمدزی همیشه باعصبیت روانی ودید قومی به تصامیم خود ایستاده گی میکند، اینگونه هشدارهارا به هیچ گرفت واین همتبارنزدیک خود را پیش ازبدست آوردن آرای پارلمان، وزیر دفاع کشور اعلام کرد.

 تقررستانکزی باآنهمه گذشتۀ پرسش برانگیزکه ازیکسو باطالبان و آی، اس، آی نزدیکی خاص دارد  واز سوی دیگر شخص مسلکی درمسایل حربی ودفاعی نبوده ودروجود او، منتظر بودن به صلح وامنیت بسیارمضحک ونادرست است بناءً روی همین شاخصه ها بوده که ازانتصاب او بحیث وزیر دفاع کشور، واکنشهای جدی کارشناسان نظامی وحلقات آگاه سیاسی را درخود برانگیخته است. اما اشرف غنی ازین انتخاب سخت راضی است واین گزینه را با همسوئی شبکۀ زیر زمینی ارگ و آرای قبیله پرستان پارلمان، ختم شده به حساب گرفته است.

همین چند روزپیش آقای ستانکزی درراس هیاتی، دورازچشم مردم ورسانه ها، بدستور آقای غنی به شهرارومچی چین سفرکرد ودرآنجا با هیات خاص طالبان مذاکرات سخت پنهانی ومحرمی را انجام داد. اما وقتی این دیدارخصوصی رسانه ای شد، بازهم انکاروجعلیاتی بخورد مردم داده شد واجندای سفردرغبارسردرگمیها فرورفت. ولی به روایت  کار  شناسان روند صلح، گذشته ازهمه، این سفرپیام خوشی را به طالبان نیز داشته است وآن اینکه یکی ازپیش شرط های بسیارمهم آنها، مبنی برواگذاری یکی ازوزارتخانه های کلیدی برای این گروه، سرانجام پس ازهفت ماه ازجانب غنی احمد زی برآورده شده واینک معصوم ستانکزی عنصر معتمد به طالبان، به وزارت دفاع افغانستان منصوب گردید.

درمورد خصوصیات سفرستانکزی به ارومچی ومذاکرات محرم وپشت درهای بستۀ او با نماینده گان خاص طالب که معلوم نیست دیگرکدام امتیازات بلندی به آنها وعده داده شده است، هیچکس بشمول داکترعبدالله ازین جریان آگاهی ندارد. تنهاوتنها چگونگی این جریان وسایررازهای سربمهرتیم غنی احمدزی، دررابطه با طالبان رامیتوان درکود ویژۀ مثلث جاسوسی ارگ « غنی، اتمروستانکزی » بازخوانی نمود. چیزیکه درحال حاضرنه ملت به آن دسترسی دارد ونه رسانه ها.  همانگونه که رسوائی تفاهمنامۀ استخباراتی میان دوکشوردرهالۀ ابهام وسیاهۀ تاریخ جا گرفته است.







به دیگران بفرستید


دیدگاه ها در بارۀ این نوشته

سید08.07.2015 - 22:31

  روفی صاحب .عالی است. بهره بردیم. تندرست باشید .دوست قدیمی شما سید دوست سفر مسکو تا هنگری شما. یمیل sayeedsahdat60msn.com
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ زیر را درج کنید
   



مهندس خلیل الله رؤوفی