افغانستان سرزمینی بر محور قوم، ‌زبان و مذهب

۷ جوزا (خُرداد) ۱۳۹۴

در ساختارهاي اجتماعي- فرهنگي کشورهاي خاورميانه، شکاف هاي غيرساختاري- غيرطبقاتي که بر مبناي هويت اوليه و طبيعي مانند پيوندهاي خوني، نژادي، قبيله اي، زباني، مذهبي و قومي شکل گرفته اند، نسبت به شکاف هاي ساختاري- طبقاتي که بر مبناي هويت هاي ثانويه و قراردادي مانند شغلي، حرفه اي، مدني و ملي شکل گرفته اند، از تفوق و تعين آشکارتري برخوردارند. در چارچوب گفتمان مدرن، اجتماعی که در قالب هويت هاي خرده ملي تبلور مي يابد، مبناي شکل گيري و زيربناي جامعه است و در قالب هويت ملي متجلي مي شود. در عين حال، «هويت هاي خرده ملي يا قومي در سلسله مراتب هويتي در ذيل گفتمان ناسيوناليستي يا هويت ملي جاي مي گيرند.»  شکل بندي هويت ملي که پديده اي مدرن به شمار مي آيد، گونه اي «مهندسي سياسي و اجتماعي- فرهنگي جهت حفظ يکپارچگي و انسجام گروهي»  و همچنين «بازسازي هويت هاي قديم در شرايط و بسترهاي نوين با برخي مؤلفه هاي جديد، با بزرگنمايي و عمده سازي برخي از عناصر و اجزاء»  تلقي مي شود. اما براساس توالي تاريخي، برخي جوامع يا ملل مقدم بر شکل گيري هويت ملي از تداوم روايت هويتي و استمرار خودآگاهي و در نتيجه موجوديت تاريخي هويت جمعي برخوردارند. اين قبيل جوامع يا ملل که سابقه حيات ديرينه دارند، جوامع يا ملل تاريخي ناميده مي شوند. بنابراين، هويت و انسجام در اين سرزمين ها، در دو بعد طبيعي و ساختني- صناعي- در يک بستر تاريخي قابل بررسي و تأمل اند. ليکن در بسياري از آنها مانند افغانستان، تاريخ بر ساختن هويت ملي سير تاريخي هويت جمعي طبيعي را تحت الشعاع قرار داد و نتيجه آنکه هويت طبيعي خرده فرهنگ هاي قومي در سطح فروملي، ساختار و شکل بندي هويت را در سطح ملي در اين جوامع متأثر ساخته است ..

افغانستان از جمله کشورهايي است که تنوع قومي در آن مشهود و بازر است. معمولاً اين ديدگاه وجود دارد که براساس شواهد تاريخي طي پنج هزار سال گذشته افغانستان هيچگاه مسکن قوم واحدي نبوده است، بلکه هميشه اقوام گوناگوني در کنار هم زندگي کرده اند. قوم يکي از انواع اساسي خرده فرهنگ ها محسوب مي شود که عبارتست از يک گروه انساني که فرهنگ خاص خود را دارد.  زيرا شالوده يک گروه قومي به عنوان يک سازمان اجتماعي، عمدتاً فرهنگي است.

قوميت از منابع اصلي معنا و بازشناسي در درازاي تاريخ بشر بوده است. در بسياري از جوامع معاصر، قوميت زيربناي تفکيک اجتماعي و بازشناسي اجتماعي و نيز تبعيض هاي اجتماعي است. بر اين اساس قوميت، خودآگاهي سياسي گروه هاي مختلف زباني، مذهبي و نژادي در يک سرزمين نسبت به هويت خود و نيز تفاوت قائل شدن بين خود و گروه هاي ساکن در همان منطقه تلقي مي شود. قوميت به عنوان يکي از عناصر فرهنگي شناخته مي شود که هويت آن به روش هاي مختلف از جمله نژاد، زبان، مذهب يا کشور محل تولد قابل درک است، به نحوي که ترکيبي از اين ويژگي هاي قديمي، جوامع را از يکديگر متمايز و مبنايي براي خودآگاهي، به ويژه در ميان اعضاي اقليت هاي قومي فراهم مي کند.

بر اين اساس، ترکيب جمعيتي افغانستان از دو منظر اکثريت- اقليت قابل بررسي است. از يک طرف اقليت هاي قومي و زباني قرار دارند. تاجیک ها؛ پشتون ها؛ هزاره ها ؛ ازبک ها و ... ، ترکيب جمعيتي افغانستان را بر محور قوميت نشان مي دهد. تقسيم بندي زباني کشور نيز عبارتست از: دری و پشتو به عنوان زبان ملي و لهجه هاي دری شمالی، هزارگی و پشتوی کندهاری؛ ... و زبان های سومی مانند ازبکی وترکمنی و ...  از طرف ديگر ترکيب جمعيتي کشور براساس شاخص مذهب نيز بيان کننده گروه بندي اکثريتي- اقليتي است که عبارتند از: مسلمانان سنی، مسلمانان شیعی،مسلمانان اسماعیلی  ...

در هر حال، قوميت با هر ديدگاهي، خواه ديدگاه کهن گراياني که آن را عنصري طبيعي متکي بر زبان، مذهب و نژاد مي دانند يا مدرنيست ها که قوميت را عنصري جديد و محصول مدرنيسم مي دانند، وجود آن واقعيتي انکارناپذير است و به گروه هاي زباني، نژادي و مذهبي اطلاق مي شود که داراي فرهنگ متمايز از ديگران هستند. بررسي مشخصه هاي اقوام افغانستان نشان مي دهد تقسيم مردم افغانستان براساس زبان و دين صورت گرفته است و نژاد نقش چنداني ندارد.

در برخي از کشورها از ميان اقوام مختلف، يک قوم، بيشترين خاک سرزمين را در اختيار دارد و بر بقيه اقوام مسلط است. در حاليکه اين ديدگاه مطرح است که در افغانستان برخلاف بعضي کشورهاي چند قومي، نمي توان از اکثريت- اقليت صحبت کرد، زيرا هيچ گروهي به تنهايي بر همه گروه ها مسلط نيست و بيشترين خاک را در اختيار ندارد. با وجود تنوع قومي در افغانستان، مذهب سنی و زبانهای دری و پشتو به عنوان عوامل وحدت و همبستگي ملي شناخته شده اند. در واقع، اين نگاه ديرينه مبتني بر شناخت مذهب و زبان به عنوان عوامل وحدت ملي، تاکنون به طور جدي مورد بحث قرار نگرفته است، در حاليکه اثرگزاري روندها و عاملان خارجي، از جمله الگوي رفتاري آمريکا مبتني بر قدرت نرم شرايطي فراهم خواهد کرد که قطعاً اين ديدگاه ديرينه را در افغانستان زير سؤال خواهد برد.

اگر به پديده اقوام از زاويه ديد آنها بنگريم، موضوع روشن تر خواهد شد. نخست آنکه هر يک از اقوام افغانستانی، هويت فرهنگي خاصي دارند. هر گاه اعضاي يک جامعه به طور آگاهانه خود را يک گروه بدانند که در سلوک با يکديگر از يک نظام مشترک، نماد عاطفي و هنجاري برخوردارند، داراي هويت فرهنگي مشترک هستند. در واقع، احساس هويت، ترکيبي است از همساني ها و تمايزها، يک مسلمان اهل سنت بلوچ در نیمروز در روبرو شدن با دری زبانان شيعه هموطن خود، احساس تمايز و در روبرو شدن با اعضاي قوم خودي احساس همساني مي کند و اين همان احساس قوميت است. بنابراين به ديدگاه ها و شيوه هاي عمل فرهنگي که اجتماع معيني از مردم را متمايز مي کند، قوميت مي گويند. اعضاي گروه هاي قومي، از نظر فرهنگي خود را متمايز از گروه بندي هاي ديگر در جامعه مي دانند و ديگران نيز آنان را همين گونه در نظر مي گيرند. درجه اين احساس همساني و تفاوت، تحت تأثير نوع ديالکتيک ميان فرد و جامعه اوست. هر قدر قوم مداري ميان اعضاي اين قوم يا در ميان اعضاي اقوام ديگر، به ويژه اقوام مسلط، بيشتر باشد، احساس تفاوت نيز بيشتر خواهد شد.

قوم مداري، میتواند قضاوت مثبتی باشد نسبت به فرهنگ و خرده فرهنگ هاي ديگر براساس معيارهاي فرهنگ خودي. به عبارت ديگر قوم مداري به معناي باور داشتن به برتري فرهنگ خودي است. در افغانستان مشکل از آنجا آغاز مي شود که براي حمایت از تعريفي خاص از همبستگي ملي، آگاهانه يا ناآگاهانه شرايطي ايجاد مي شود که بخشي از جمعيت يا حوزه هاي قدرت، به ويژه قدرت مرکزي، به نوعي قوم مداري دست مي زنند که نتيجه آن شکل گيري "هويت مقاومت در برابر هويت مشروعيت ساز" و بالطبع سياسي شدن و امنيتي شدن موضوع است. از مجموع ويژگي ها و جايگاه اقوام مي توان استنباط کرد که اصولاً اقليت قومي به عنوان مقوله اي سياسي و نه صرفاً اجتماعي تلقي مي شود. نگاهي به تعابير به کار گرفته شده در متون حقوق بين الملل و ديدگاه علماي حقوق و سياست، درستي تلقي «سياسي بودن» اقليت هاي قومي را محرز مي کند. کارل کوهن، اجتماعات سياسي را متشکل از اکثريت حاکم و اقليت مي داند که اقليت هاي قومي نيز بخشي از اين اقليت ها هستند. همچنين با استناد به نظريات دانشمندان و واقعيات جهان مدرن، مي توان قوميت را خودآگاهي سياسي گروه هاي قومي به شمار آورد. حال این اقلیت ها باید برای تبارز خود و اشتراک در سهم قدرت باید برای بقای خود دست و پا بیندازند چون ساختار قدرت همیشه برهمین منوال بوده است. حال مردمی که سالها با کتله ای بزرگ زیر لایه های قومیتی کاذب مانده اند و در بحران هویتی به سر میبرند بهتر است سر از خاک بیرون کرده و خود را تبارز دهند. رشادتهای برادرانی در این زمینه واحیای چنین شورایی در فضای دموکراسی امروزی میتواند گامی برای نسل های آينده یک قومیت در ساختار دولت باشد. هویت کاذب و دروغین هیچگاهی نمیتواند جایگاه شخصی افراد در دل اجتماع را تثبیت کند. مساله قومیت و هویت جمعی در جامعه افغانستان با درنظرداشت تقسیم ساختار قدرت برای اقلیت های قومی و مذهبی میتواند مفید باشد.







به دیگران بفرستید


دیدگاه ها در بارۀ این نوشته
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ زیر را درج کنید
   



محراب الدین شیرزاد