زنان افغانستان و هشت مارچ!

۲۱ حوت (اسفند) ۱۳۹۳

هشت مارچ روز جهانی زن نه تنها روز بزرگداشت از زنان مبارز است که حدود یکنیم قرن قبل برای خواست های انسانی خود به پا  خواستند- بل همانگونه روزیست که زنان جهان برای نکوهداشت از این روز و برای دفاع از حقوق حقه ی خود شان که شریعت و طبیعت ایشان را شایست آن نموده میرزمند وصدا بلند میکنند و بایک صدا خواهان منع خشونت بیش از حد در حق این قشر بی حق پر مسئولیت صدا سر میدهند، این روز در افغانستان هم کماکان بعد از فرود آمدن بیرق سیاه طالبان و بر افراشتن لوح دموکراسی تجلیل میشود و یاد از قربانیان و زنان ستم دیده افغان که عمریست در گرو سنت مردسالاری و ددمنشی مردان که زن را جز وسیله ارضای شهوت و تحقق خواسته های خود شان نمیخواهند کماکان با حمایت های پر شور نهاد های بین المللی و فعالان «حقوق زن» تجلیل میگردد!

 اگر وضعیت زنان در جامعه افغانی بصورت گذرا مورد ارزیابی قرار گیرد باید پذیرفت که بعد ازکسب استقلال کشورو روی کارآمدن دولت‌های گوناگون شبه مدرن، سعی گردید که بروضعیت دوران فئودالی و قبیله‌ای نقطه پایان گذاشته شود. بر همین اساس تلاش گردید که زمینه سهم‌گیری زنان درعرصه‌های مختلف اجتماعی و سیاسی و فرهنگی مساعد گردیده و برای زنان در موسسات عالی آموزشی و فرهنگی در داخل و خارج کشور حق حضور و فعالیت داده شود. تلاش‌های عملی که در این زمینه اعم از عرصه قانون گذاری و فراهم آوردن بستر مساعد حضور و فعالیت زنان و دختران کشور و گشایش از قید و بندهای اجتماعی و سنتی، صورت گرفت واقعیتی است که نمی توان آن را ندید.  اما بدبختانه بنابه دلایل/علل مختلف اجتماعی و فرهنگی و سیاسی حرکت‌های شکل گرفته و تلاش‌های انجام یافته نتوانست روند رشد و پیشرفت زنان را در جامعه بصورت شایسته و بایسته وتمام نقاط کشور به منصه ظهور برساند و این وضیعت تنها در شهر ها محصور ماند. شاید قید و بندهای اجتماعی و سنتی در جامعه ما از آن چنان استحکام‌های ذهنی و عینی مورد حمایت قرار داشت که شکستن چنان سد سدیدی بسادگی امکان پذیر نبود؛ و چه بسا که هرتلاش آزادی خواهانه و مترقیانه موجب تقویت مواضع و دیدگاه‌های سنت‌گرایانه و عقب‌مانده دوران فئودالی و قبیله‌ای گردید. مرور کوتاه بر تاریخ و سرنوشت دردآلود جامعه زنان افغان در دوران حکومت‌های مختلف این واقعیت را بخوبی آشکار می‌گرداند.

اما همین حالا شاید اغراق نباشد که بگویم که  زنانی در گوشه و کنار وروستا های کشور هستند که هیچگونه حق انسانی مدنی شرعی و... ندارند و تنها به عنوان موجودی همانندی ملیون ها زنده جان دیگر به امید به دنیا می آیند و بامشقت و رنج سربریدن بینی بریدن حلق آویز شدن و تجاوز و.... سر از بستر زندگی بر میدارند و با جهانی کنونی پدرود میگویند، اما جالب اینجاست که بعد از روی کار آمدن حکومت پساطالبانی در افغانستان و تجربه ی دموکرسی از حکومت به خواست بادار بزرگ (امریکا) و سر دادن شعار های گوناگون در افغانستان و مصارف ملیون ها دالر کمک های خارجی و فعالیت وزارت بنام وزارت امور زنان بابودجه مستقل از کیسه مالی دولت هیچگونه بهبود در وضیعت زندگی زنان افغان رخ نداده، و خشونت علیه این قشر بیشتر شده بل کاهش نیافته، آیا میتوان پذیرفت که وضیعت سیاه بختان این شورستان بعد از روی کار آمدن حکومت شبه مدرن دموکراسی بهبود یافته؟ و رشد را میتوان در وضیعت کنونی زنان دید، من به حیث یک فرد که نظاره گر بسا موارد خشونت و بی عدالتی علیه این قشر مظلوم، رنج آلود هستم رشد قابل ملاحظه در بهبود وضیعت ایشان نمی بینم من این رشد نا همگونی را که تنها در کابل و چند ولایت محدود افغانستان که زنان با حمایت نهاد های همانندی حقوق بشر، وزارت امور زنان و نهاد های دفاع از« حقوق زنان» و..... بدست آورده اند بسنده و شامل حال تمام زنان افغانستانی که در روستاهای دور افتاده زندگی میکنند نمیدانم، مگر متاسفانه تجارت که در زیر بیرق دفاع از حقوق زن توسط جمع ازفعالان خوش حرفی حقوق زن که خود شان در افغانستان از برکت این نام و درفشانی های دروغین برای دفاع از این قشر به سرمایه های هنگفت دست یافتند در حالیکه حرف شان را که شعاری بیش نیست جز یک تجارت مافیای دیگر چیزی نمیدانم. فراموش نباید کرد که از فرایافت که همه از وضیعت جاری دارند از محراب مسجد شروع تا تریبیون این مدافعین حقوق این نسل فراموش شده نقض شده و خواهد شد مگر ایشان نمیدانند که درنیمه سال جاری زنان قربانی در امر خشونت بیش از چهار هزار نفر در کمیسون حقوق بشر ثبت گردیده.







به دیگران بفرستید


دیدگاه ها در بارۀ این نوشته
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ زیر را درج کنید
   



فتح الله باحث