محمد طاهر بدخشی

۱۲ حوت (اسفند) ۱۳۹۳

این نام را همیشه با احترام شنیده ام. از آدمهایی با راه های سیاسی گوناگون. از وفاداران به انقلاب از روستا به سوی شهر گرفته تا انقلابیونی که کارگر را لوکوموتیف تاریخ می پنداشتند و انقلاب را محصول به پاخیزی این طبقه که چیزی برای از دست دادن ندارد جز زنجیرهایش.

ملاهای با سوادی را شنیده ام که از او با حرمت ذکر می کرده اند. اعتراف می کنم هیچ نوشته یی از او، جز مقاله یی که در سیمیناری در مورد میرزا عبدالقادر بیدل که در آخرین سال آموزش در مکتب نوشته بود، نخوانده ام. در آن روزها که جوانی من می گذشت، باور بر این بود که رهبران سازمان های انقلابی کتاب نمی نوشتند چون حکومت های مستبد آن وقت اجازه پخش این کتاب ها را نمی دادند. ما هم نمی پرسیدیم: پس کتاب های لنین، مائو، سید قطب و... چطور پخش می شوند؟ این کتاب ها چطور به دسترس مردم قرار می گیرند؟ کتاب «زندگی نوین" که به نام نورمحمد تره کی انتشار یافته بود، چنان تقلید ناشیانه از ماتریالیزم دیالکتیک و ماتریالیزم تاریخی و مبادی مارکسیزم نوشته ی ایرانی ها بود که حتا ما- نو سربلند کرده ها- متوجه می شدیم و احسنت می گفتیم به فراست رهبران دیگر که تن به چنین کاری نداده اند. یا هم گمان می کردیم که رهبری یک جنبش، کار مهمتری است تا کتاب نوشتن. گمان می کردیم، راه انقلابیون با قطب نماهای درخشانی روشن است و همه می دانند کجا و چرا باید بروند، پس نیازی به نوشتن نیست. با اینها، می شنیدم که طاهر بدخشی در کنار کار رهبری جنبش انقلابی اش، مرد اندیشه ورز نیز بوده و برای بیرون کردن افغانستان از فقر و بدبختی و نابرابری طرح های مشخص و تدوین شده یی داشت. صفت هایی چون آگاه بودن از تاریخ کشور، تاریخ ادبیات کشور و آگاهی از اوضاع جهان در آن روزگار، کیفیتی نبود که به آسانی امروز باشد هرچند زبان نمی چرخد آگاهی بی خاصیت امروز را در کنار کیفیت با جوهر آن روزگار گذاشت.

 آگاهی آن روزگار این خاصیت را داشت که در آدمی انگیزه حرکت را باخود می آورد و موقعیت تماشاگر محض یا دل بستن به اصلاحات از درون سیستم را که عده یی با ساده لوحی به آن دلخوش می کنند، به صورت برجسته یی حقیر جلوه می داد.

البته نادوست دارانی هم بودند/هستند که طاهر بدخشی را به عنوان تدوین کننده ی طرح تجزیه ی کشور مورد شماتت قرار می دادند/می دهند. لجن پراکنی به بهانه ی تجزیه ی کشور کار آسانی است چون این طرح در افغانستان طرفدار نداشت. بنابرین، سیاستبازان، کسانی را که از آنها برای موقعیت شان احساس خطر می کرده اند، به آسانی به تجزیه طلبی متهم می کردند و در جامعه یی با این سطح سواد و گردش کُندِ اطلاعات، چنین شهرتی برای شخصیت کشی کافی بود. این گمان ها را آنانی هم دامن می زنند که تصور می شود آثار طاهر بدخشی را دارند ولی با گذشت اینهمه سال هنوز به نشر آن اقدام نکرده اند.

طاهر بدخشی را من با معرفی استادان گرامی واصف باختری و رهنورد زریاب و قصه های شفاهی استاد مرحوم شادروان خلیل الله رستاقی هم می شناسم. ولی اینجا می خواهم از آن بدخشی یاد کنم که شاه محمود حصین، یادش بخیر، رییس شعبه فرهنگ روزنامه پیام در سال ۱۳۶۸ به من معرفی کرده بود. شاه محمود حصین در دوران حفیظ الله امین به عنوان یکی از همکاران نزدیک نورمحمد تره کی در زندان پلچرخی بود. او از دیدارهای جسته و گریخته یی که با محمد طاهر بدخشی در زندان داشت، تعریف می کرد. اما مهمترین مسئاله یی که او در مورد بدخشی به من گفت، این بود: طاهر بدخشی نه تنها تجزیه طلب نبود که پیشنهاد شوروی ها را مبنی بر ایجاد جمهوری خودمختار در شمال افغانستان که او در راس آن باشد، نپذیرفته بود. او این طرح را مقدمه یی برای تجزیه افغانستان تلقی می کرد و آن را به سود کشور نمی دانست. خوشبختانه شاه محمود حصین را با هم داریم. در گوشه یی از این دنیا هست و شاید کسی از دوستان از این سطرهای آشفته به او قصه کند و شاید او دست به قلم ببرد و ازین مورد و ده ها مورد دیگر که او باخبرتر از دیگران بود، بنویسد.

با دریغ، رهبران سیاسی کشور، جز یکی دو تایشان، چیزی ننوشته اند. آنهایی که رهبران سیاسی را می شناختند، چیز «به درد بخور» نمی نویسند و ما تاریخ شفاهی کشور را به این ترتیب درازتر و درازتر می سازیم و درین تاریخ شفاهی که سیمای شخصیت های برجسته را غبار حب و بغض دوستان و دشمنان مسخ می کند، فاصله میان برداشت های نزدیک به واقعیت بیشتر و ناپیمودنی تر می شود و راه ملت شدن دورتر و دورتر.

 

برگرفته از کابل نات







به دیگران بفرستید


دیدگاه ها در بارۀ این نوشته

حضرت وهریز05.08.2015 - 14:29

 دوستان گرامی، جناب داکتر طبیبی، آقای رشاد،و آقای ضیا باری بهاری، سپاس از دیدگاه هایتان. راستش، نمی دانستم که این نوشته از فیسبوکم به اینجا ره می کشد. تشکر از توجه.

ضیا باری بهاری07.03.2015 - 11:33

  به ادامه بر خلاف اتهامت نادرست جعلکاران تاریخ و تکرار کننده گان اراجیف آنها، همه این بزرگان در یادداشت ها و خاطرات شان شخصت محمد طاهر بدخشی را به عنوان یک شخصیت فراقومی، مبارز و با فرهنگ، که در راه نجات انسان های مظلوم و ستمدیده و تأمین عدالت اجتماعی مبارزه می کرد معرفی نموده اند، که آن فرزانه در این راه حتی جان شیرین خویش را فدا نمود. بدخشی بر ضد هیچ قوم و قبیله ای نبود، بلی آنهایی، که بدخشی را به قوم ستیزی متهم می کنند واقعأ اگر تعصب نداشته باشند و واقعأ اگر پژوهشگران صادق می بودند (چون پژوهشگر واقعی تعصب ندارد) به خاطر تکمیل درست نوشته های خود بخاطر صحت درست متن مقاله ای خود به مقالات و نوشته های این بزرگان رجوع می کردند حد اقل به نامه های بدخشی رجوع می کردند، یقین دارم که در آن صورت آنها هرگز در مورد شخصیت بدخشی اشتباه نمی کردند و حکم نادرست صادر نمی کردند که او ضد پشتون بود؛ البته بدخشی موجود آسمانی نبود او هم انسان بود او هم از اشتباه خارج نبود، اشتباه بدخشی این بود که او به زنده گی خودش جفا کرد از وطن خارج نشد در حالی که خطر را می دانست چون او وطنش را دوست داشت اگر حرف بعضی از دوستانش را می شنید و از کشور بیرون می شد حال ممکن زنده می ماند. بدخشی از محدود رهبران سیاسی بود که اندکترین ضررش به مردم و جامعه نرسیده بود، بر عکس تا جای امکانات داشت از کمک و خدمت به دوستان و هموطنانش کوتاهی نکرد بدون خود نمایی و بزرگ جلوه دادن او واقعأ او عاشق انسان بود و عاشقوار هموطنانش را و همه انسان های خوب را دوست داشت، از طفیلی گری و ظلم نفرت داشت چنانچه در نامه ای از زندان به فرزندش هارون روزبه نوشته بود: "از طفیلی گری و ظلم دوری کنید و به هر چیز نظر به استعدادی تان دست بزنید" (بدخشی) این فجایعی که امروز در افغانستان و اطراف آن بیداد می کند بدخشی پنجاه سال پیش هشدار داده بود که دهشت افگنان بین المللی بخاطر دستیابی به چاه های نفت و گاز خاور میانه و منطقه در پیوند با شیخ های عرب و ارتجاع منطقه از هر وسیله استفاده می کنند تا مردم به جنگ های قومی و مذهبی مشغول باشند و خود سود ببرند. «اما هوشیار باید بود که این طبقات استثمار گر از منافع خود دفاع میکنند از مذهب ــ از قوم و ملیت، از تاریخ استفاده می کنند، می خواهند مردم به جنگ های مذهبی ــ ملی و قومی و محلی مشغول باشند» (بدخشی) آنچه را که دردمندانه امروز ما با سر و چشم خود می بینیم. یقین دارم، اگر کسی که یکبار حد اقل این دو گفته بدخشی را خوانده باشد و تعصب و بغضی اندرون خویش نداشته باشد، هرگز بدخشی را به قومگرایی و ضد پشتون بودن متهم نمی کند. وهریز عزیز اگر در ارتباط این نامه ای بدخشی کدام پرسشی داشته باشید، ایمیل مرا می توانید از اداره سایت وزین خراسان زمین بدست آورده و با من در ارتباط شوید. من در خدمت شما با درود و مهر فراوان ضیا باری بهاری این هم نامه بدخشی: http://www.khorasanzameen.net/php/read.php?id=2078

ضیا باری بهاری07.03.2015 - 11:32

  شاعر و نویسندۀ فرهیخته حضرت وهریز گران ارج سلام و احترام فراوان به شما و به سایر خواننده گان محترم سایت وزین خراسان زمین. نخست می خواهم به صفت یکی از خویشاوندان مرحوم محمد طاهر بدخشی، از آدرس کسی که از تابستان سال 1352 تا تابستان سال 1366 خورشیدی عضویت "سازا" یعنی سازمان انقلابی زحمتکشان افغانستان را داشتم از شما هموطن عزیز و گرانقدرم بخاطر این نوشته غیرجانبدارانه و واقع بینانه تان در ارتباط به شخصیت جاویدان یاد محمد طاهر بدخشی صمیمانه و دوستانه ابراز سپاسگزاری و امتنان نمایم، ایکاش همه نویسنده گان کشور ما در مورد کارنامه های شخصیت های سیاسی میهن ما مثل شما قضاوت بی طرفدانه و بی غرضانه داشته باشند، ای کاش راهروان بدخشی نوشته های بدخشی را به نشر می رساندند تا اینقدر پرسش ها و سوال های هموطنان ما بی پاسخ نمی ماندند. وهریز عزیز، در ارتباط به یادداشت ها و نوشته های بجا مانده از مرحوم محمد طاهر بدخشی که شما و برخی از دوستان نیز از آنها در نوشته های تان یادآور شدید، می خواهم در این خصوص خدمت شما و دیگر هموطنان خود احترامانه مختصرأ به عرض برسانم که بلی، از آن مرحوم یادداشت ها و نوشته هایی بجا مانده بود که شخصأ خودم نیز از موجودیت آنها خبر داشتم؛ و حتی چند رساله به قلم ایشان را که با «کاربن پیپر» زیر عناوینی "آریانا و آریا بازی" "مسأله ملی و اشتراک های اتنیکی در افغانستان" و "ده سال تجربه و عمل" که از اصل آن تکثیر شده بود، در حدود بیست و پنج سال پیش مطالعه نموده بودم، اما متأسفانه یا خوشبختانه بگویم از جمله همه دستنویس ها و یادداشت های محمد طاهر بدخشی که بعد از شهادتش بجا مانده است تنها دو نامه و یک زندگینامه تا بحال به نشر رسیده است: یکی ـ نامه بدخشی از زندان به پسرش زیر عنوان "فرزند عزیزم هارون روزبه" که در کتاب (یاد نامۀ محمد طاهر بدخشی) در سال 1369 در شهر کابل بنشر رسیده بود و دومی ـ نامه ای به مؤسس سازمان آباد خواهان میهن به روانشاد عبدالروف ضیا زاده زیر عنوان «محترم شاروال» که زیر سرخط «نامۀ محمد طاهر بدخشی به دوستش ....» چند سال پیش در سایت های وزین آریایی، خراسان زمین، گفتمان، جام غور، خاوران و جاودان ... از جانب نویسندۀ این سطور به دست نشر سپرده شده بود، سومی ـ زندگینامۀ بدخشی به قلم خودش زیر عنوان "اگر یک فرد سرگذشتی داشته باشد" در کتاب (یادنامۀ محمد طاهر بدخشی بیست سال پس از شهادتش) 1379 در شهر دوشنبه به چاپ رسیده است. متأسفانه برخی از قلم بدستان که ادعای شناسنامه نویسی در مورد شخصیت های سیاسی و بویژه بدخشی را دارند یا از روی تعصب و یا از عدم آگاهی و شناخت ناقص شان پیوسته بگذشته آن زنده یاد را به قوم ستیزی و ضد پشتون بودن متهم می کنند، آنها با این کار نا معقول خود جفای بزرگی را در شأن آن بزرگ مرد روا می دارند، فکر می کنم که اگر این به اصطلاح شناسنامه نویسان خود را یک کمی زحمت می دادند و یک بار همین دو نامه و زندگینامه آن زنده یاد را که در سایت های انترنیتی چندین بار به نشر رسیده است، مرور می کردند و یا آن دو یادنامه ای را که شخصیت های با نام کشور ـ نویسنده گان و فرهنگیان متبحر کشور ـ شخصیت های سیاسی کشور و آنهای که با سازمان بدخشی حتی هیچ ارتباطی نداشته اند؛ از این بزرگان این نوشته ها را مطالعه می کردند، بخصوص نوشته های از ( استاد واصف باختری، استاد رهنورد زریاب،عبدالکریم میثاق، استاد محب بارش، داکتر صبورالله سیاهسنگ، عظیم شهبال، پروفیسور دکتر محمد الله لطف که ایشان از برادران پشتون ما هستند، دکتر محی الدین مهدی، دکتر سید نورالحق کاوش و دیگران، که بعضی های شان در گذشته دیدگاه های مخالف سیاسی در برابر دیدگاه های بدخشی و سازمان او داشتند در مورد شخصیت سیاسی فرهنگی بدخشی هر کدام جدا جدا متن سخنرانی ها و صحبت های خود را خاطرات و پژوهش های خود نظرات شان را صادقانه و بی غرضانه به نشر رسانده اند که قریب همه این بزرگان بدخشی را از نزدیک می شناختند و در نوشته ها و مقاله های شان حرفی دیده نشده است سخنی دیده نشده است که گوای بر ضد پشتون بودن مرحوم بدخشی داشته باشد. ادامه دارد

رشاد03.03.2015 - 23:08

  حضرت وهریز درود بر شما ! موضوع جالبی را مطرح ساختید که همانا متهم ساختن (شاد روان بدخشی) بتجزیه افغانستان است . در حالیکه در هیچ اثر از (بدخشی) و در هیچ نوشتار و گفتار از شاگردان و رهروان اش چنین طرح و نظری وجود ندارد؛ اماهر کسی (اعم از شاگردان مکتب بدخشی و خارج از آن) تساوی حقوق بین اقوام وملیت هاوعدالت اجتماعی را مطرح سازد ؛ همان ساطور کهنه (اتهام) تجزیه طلب بطرفش حواله میگردد. امید واریم این نوشته شما انگیزه گردد تا محترم(شاه محمود حصین) دست بقلم ببرد ودرین مورد و ده ها مورد دیگر که بفرموده شما او باخبر تر از دیگران هست چیز بنویسد.

لطیف طبیبی04.03.2015 - 13:42

  آقای حضرت وهریز سلام بشما! نبشته بسیار عالی است. به ویژه که از اندیشه ی عناصر وطندوست افغانستان بسیار کم اسنادی در دسترس افرادی که در پژوهش تاریخ سیاسی افغانستان علاقمند اند، موجود است.روشنکردن زوایای تاریک تاریخ افغانستان کار با ارزشی است که باید به قدر دید. دوستدار تان لطیف طبیبی.
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ زیر را درج کنید
   



حضرت وهریز