شهادت میوندوال و موسی شفیق

۱۲ حوت (اسفند) ۱۳۹۳

سیطرۀ حکومات استبدادی وخودکامه در افغانستان سالهای سال سبب شده تا هرنوع  استعدادهای شگوفان را درهم  بکوبند تا صدای حق خواهی و آزادی طلبی را درگلو خفه نموده بر فرمانروایی ظالمانه شان ادامه بدهند.  اگر کشور مان را سرزمین جبر و زور واکراه و کشتن وبستن و فرار ودربدری وبیچارگی بخوانیم حرف به گزافه نگفته ایم, چونکه شواهد واسناد بیشماری از ظلم وستم فرمانروایان دراین سرزمین خود بخود شاهد بی تردید این مدعا است.  در میانه سالهای قرن بیست بود که هاشم جلاد صدراعظم دولت شاهی اصطلاح (نامگیرک) را بویژه درشهر کابل رواج داده بود که آسایش وآرامش مردم را از آنها گرفته ونمی گذاشت که سروکله شخصی بلند باشد ومورد احترام وعزت دیگران قراربگیرد. شخصیت هایی که به هر دلیلی درمیان مردم محبوبیت میافتند , خار چشم حکومت هاشم جلاد می شدند واستخبارات آن وقت بی درنگ درپی گرفتاری و گم کردن او از صحنه اجتماعی وحتی از صحنه زندگی می برآمدند.  همین (نامگیرک) پشت مردم کابل را لرزانده بود,  وهمینکه شبها پشت خانه هرشخصیتی, جواسیس حکومتی رفته دق الباب میکردند ونام او را خوانده می گفت بیرون شود وبا آنها برود. پس از آن, آن شخصیت را برده یا او را می کشتند وزنده ومرده اش را گم می کردند ویا اینکه در زندان کهنه وفرسوده اش میساختند که دیگر توانایی قد برافراشتن در میان مردم را از او می گرفتند وفقط باید در انتظار مرگ می بود وبس.

با مرگ هاشم جلاد, به تدریج مردم ما اندکی نفس به راحت کشیدند وچند سال محدودی نه گذشت که برادرزاده اش, سردار دیوانه داودخان با کودتای روسی مآب خود, کشور ما رابه باتلاق استبداد وظلم وستم دیگری به نام قلابی (جمهوری) به فاجعه های بیشتر کشانید وشخصیت های بیشری را مورد تیر جفای خود قرارداد.  درسالهای دهه قانون اساسی (1342-1352) جسته وگریخته چند شخصیت اجتماعی وسیاسی مورد پذیرش واعتماد مردم درجامعه ما سربلند کردند. از این جمله است محمدهاشم میوندوال ومحمدموسی شفیق. بنده دردوران کار روزنامه نگاری خود در روزنامه کاروان چاپ کابل, با هردوی این شخصیت ها مصاحبه ها و دید وبازدید های داشته ام.

محمد هاشم میوندوال ومحمدموسی شفیق چون از بطن جامعه برخاسته بودند, شخصیت های سیاسی واجتماعی بسیار دانا وپرکار بودند واز درد ورنج مردم آگاهی داشته وبرای رشد وبالندگی کشور, طرح های بزرگی مدنظرگرفته بودند.   محمدهاشم میوندوال در سال 1348  از مقر غزنه برای رسیدن به نمایندگی درشورای ملی کشور نامزد شده بود, درکشور آوازه های شایع شده بود که نوراحمداعتمادی صدراعظم وقت, شخصا مانع برنده شدن محمدهاشم میوندوال شده است و والی غزنه را موظف ساخته تا از دید وبازدید مردم با محمدهاشم میوندوال جلوگیری نماید وهر شخصی که نزد میوندوال میرود باید گرفتار وزندانی شود.

بنده درهمان سال از طرف روزنامه کاروان جهت ارزیابی و تهیه خبر ومصاحبه با محمدهاشم میوندوال روانه غزنه شدم. همینکه به غزنه رسیدم, دوستانی که درآنجا داشتم,ممانعت از دید وبازدید با محمدهاشم میوندوال را تایید کرده واز من خواستند تا به دیدار محمدهاشم میوندوال نروم تا زندانی نشوم.  چون وظیفه روزنامه نگاری, ترس از تهدید و بگیر و ببند  را از مخیله یک ژورنالیست دور میسازد, رفتم به مقر غزنه وبراستی همینکه با مردم محل, از محمدهاشم میوندوال سخن می زدم همه می ترسیدند  و خود را تیر میکردند.  محمدهاشم میوندوال در طرف شرق  شهرمقر غزنه در پهلوی یک تپه  برای خود محل مبارزه انتخاباتی خودرا برگزیده بود که زیر یک خیمه زندگی میکرد. مدت یکی دوساعتی که با او دیده مصاحبه نمودم, استخبارات حکومتی حتی به یک نفر هم اجازه نمیدادند تا با او دیدار نماید. شکایات محمدهاشم میوندوال را نوشته و بعدا خودرا به شاهراه کابل- قندهار رسانیدم تا روانه کابل شوم. دقایقی نگذشته بود که والی غزنه با محافظانش در رسیدند ومقابل بنده درهمان شاهراه کابل – قندهار توقف کردند. والی غزنه  با قهر وغضب از بنده پرسید که کی استم و چرا به دیدار محمدهاشم میوندوال رفته بودم؟. من هیچ نگفتم وفقط شناسنامه خبرنگاری خودرا برایش نشان دادم. والی غزنه که دید بنده خبرنگار روزنامه کاروان درکابل استم, هیچ نگفت وفقط دروازه موترش رابه شدت بست ورفت پشت کارش. پس ازآن موتر دیگری درهمان محل ایستاد و پرسید که کجا می روم, گفتم: شهر غزنه. آن شخص مهربانی کرده بنده را تا شهرغزنه رسانید و خود را معرفی کرد که عبدالستار شالیزی بود. آقای شالیزی هم از شخصیت های سرشناس وکاردان کشور بشمار میرفت که چند سالی وزیر داخله بود. آقای شالیزی در حاضر جوابی وصراحت لهجه بسیار معروف بود.

خلاصه همانروز به کابل رسیدم و گزارش آن را مفصل نوشتم واستادان عزیزم پروفیسور صباح الدین کشککی وعبدالحق واله , جای آن گزارش را در صفحه اول روزنامه کاروان گذاشتند. رونوشت (پروف) این گزارش را پس از حروف چینی مطبعه دیده اصلاح نمودم که آماده چاپ شده بود.  مگر نوراحمداعتمادی صدراعظم وقت که با محمدهاشم میوندوال سرمخالفت وعناد داشت, بوسیله محمدابراهیم قندهاری رییس مطابع دولتی به روزنامه کاروان  اخطار داد که یا از نشر آن گزارش درباره نامزدی محمدهاشم میوندوال بگذریم ویا اینکه روزنامه کاروان توقیف خواهدشد. این اخطار کارگر افتاد و گزارش نامزدی محمدهاشم میوندوال از مقر غزنه از صفحه کاروان برداشته شد. هم محمد هاشم میوندوال وهم محمدموسی شفیق هردو میدانستند که درهر کشوری که مردم سالاری حاکم گردد باید حکومت بوسیله حزب اکثریت در شورای ملی رهبری شود.

محمدهاشم میوندوال (حزب دموکرات مترقی) رابا ارگان نشراتی (مساوات)  در دوران صدارت خود تاسیس کرد و پس از آن نیز این حزب خود را پهنا و وسعت داد.  محمدموسی شفیق هم بر گسترش مناسبات کشور با جهان اسلام وغرب توجه داشت که سرانجام پس از کودتای ننگین 7ثور 1357 گرفتار وبه شهادت رسانیده شد.  محمدهاشم میوندوال شخصیت پرتلاش سیاسی وفعال اجتماعی بود. همینکه مسایل داغ کشوری وبیرونی رونما میگردید, در دفتر جریده مساوات واقع شهرک کارته پروان کابل نشست مطبوعاتی دایر کرده به ابراز نظر وعقیده خود میپرداخت که بنده چند بار در آن نشست ها اشتراک وافکار وبرداشت ها وتحلیل هایش را در روزنامه کاروان انعکاس دادم.  محمدهاشم میوندوال در اجتماعات وتظاهرات 3 عقرب وتجاوز پولیس بر حریم دانشگاه کابل وروز کارگر نیز فعالانه اشتراک ودرپارک زرنگار (بوستان سرای سابق) سخنرانی پرشور ایراد میکرد. آقای میوندوال اکثرا در سخنرانی هایش, نظام شاهی را مستقیما مورد انتقاد قرارداده روبه طرف ارگ کابل کرده میگفت که این نظام فرسوده باید سرنگون وجایش را باید نظام انتخابی ومردمی بگیرد.  پارک زرنگار کابل (بوستان سرای سابق) اکثرا محل برپایی تظاهرات واجتماعات اعتراضی جریان های سیاسی جوانان مسلمان(اخوانی ها), شعله جاوید, پرچم وخلق بود. هنگامی که محمدهاشم میوندوال در میان مردم آمده سخنرانی میکرد, تعداد زیاد مردم در گرد ونواح آن جمع شده به سخنرانی آقای میوندوال گوش میدادند. (همکاران بنده در روزنامه کاروان بنده را لقب (مظاهره چی نویس) داده بودند چونکه در آن زمان, یگانه خبرنگار مطبوعات آزاد بودم که جریان تظاهرات شهر کابل را پوشش میدادم).  گرچه بیشترین نفع سیاسی وتبلیغاتی را از دهه قانون اساسی, جریانهای چپ خط مسکو نمودند مگر بازهم آزادیهای انتخابات شورای ملی, جریانهای سیاسی  و مطبوعات آزاد, یک غنیمت بسیار بزرگ بود که متاسفانه سردار داود که فکر میکرد تنها آنها سر دارند و دیگران باید بی سروبی سامان باشند, در 26 سرطان 1352 به همکاری کمونیست های خط مسکو(پرچمیها) دست به کودتای شوم زد وهمه آزادیهای مدنی مردم ما به زنجیر اسارت بست.

داودخان به پیروی از کاکایش هاشم جلاد, همه قدرت دولتی را درقبضه خود محکم گرفت ونه تنها خودش را رییس جمهور ساخت بلکه هم صدراعظم بود و هم وزیر خارجه ودرهمان آوان کودتای شومش, در صدد آن برآمد تا شخصیت های سرشناس ومحبوب را از صحنه سیاسی واجتماعی کشور حذف نماید.  در همان اقدامات خودخواهانه واستبدادی اش, محمدموسی شفیق را نظربند ساخته به زندان انداخت ومحمدهاشم میوندوال را گرفتار وبه اتهام دروغین کودتا, گرفتار وتحت شکنجه قراردادند. عبدالقدیر نورستانی وزیر داخله وعبدالصمد ازهررئیس ارکان قوماندانی عمومی پولیس کابل بود. رادیوی کابل که زیر نظر مستقیم داود خان نشرات داشت از خود کشی محمدهاشم میوندوال درشب 9 میزان 1352 خبرداد.   تا جایی که بنده محمدهاشم میوندوال را می شناختم, او آدم عادی وسست اراده نبود که دست به خودکشی بزند. درهمان آوان, آوازه های در شهر کابل پخش شد که محمدهاشم میوندوال به دستور مسقیم داودخان و شراکت قدیر نورستانی بوسیله صمد ازهررئیس ارکان قوماندانی عمومی پولیس کابل ورئیس هئیت تحقیق به شدت شکنجه شده به قتل رسانیده شده است.

حالا که از قتل محمدهاشم میوندوال بیش از 40 سال می گذرد, جواسیس روسی که در سازمان جهنمی ک ژ ب روسیه شوروی کار میکردند, پس از فروپاشی روسیه شوروی کتابها واسنادی را منتشر ساخته اندکه به روشنی از عضویت صمد ازهر به نام مستعار (فتح)  وتعداد دیگری از وطنفروشان شکنجه گر وقاتل بمانند سیدمحمدگلابزوی, اسلم وطنجار, شیرجان مزدوریار وچندتای دیگر در دستگاه جهنمی ک ژ ب ونقل وانتقال آنها از کشور به روسیه وبالعکس خبر میدهند.  نازی های جرمنی که درجریان جنگ جهانی دوم, دست به قتل وکشتار مردم زده بودند, پس از سالها گرفتار وبه پای میز محاکمه کشانیده شده به جزای لازم رسانیده شدند. قاتلان مردم افغانستان یعنی همین سیدمحمدگلابزوی وشیرجان مزدوریار و اسلم وطنجار وشهنوازتنی وصمدازهر ودیگرانش باید بیش از اینکه از دنیا بروند, باید بوسیله پولیس بین المللی (انترپول) گرفتار وبا ارایه اسناد وشواهد, محاکمه شده به جزای لازم رسانیده شوند. دست بدست دادن هموطنان ما به همکاری جامعه مدنی و مراکز عدالت انتقالی ومراکز دیگر دادخواهانه دیگر در داخل وخارج کشور, برای تامین این هدف انسانی, یک ضرورت بی تردید است.   دراین این هیچ جای تردید وجود ندارد که همین جواسیس روسی که سبب گرفتاری وقتل وفرار میلیونها هموطن ما شده اند وهنوز هم از دسیسه و خرابکاری دست بردار نیستند, تا به جزای اعمال شان رسانیده نشوند, کشورهم روی آرامی و آسایش را نخواهد دید, همینگونه که تابحال ندیده است.







به دیگران بفرستید


دیدگاه ها در بارۀ این نوشته

سلام الدین تراب07.03.2015 - 06:28

  مردانگی درشجاعت است. کسانی چون عبدالصمدازهر که مرتکب قتل آقای محمدهاشم میوندوال شده اند امروز حاضر شوند واز کرده خوداظهارپشیمانی کرده واز مردم عذرخواهی نمایند شجاعت ومردانگی شان را نشان خواهد داد. اگر سرتنبگی ولجاجت می نمایند پس معلوم است که هنوز هم از کرده شان پشیمان نیستند واگر بازهم به قدرت برسند مردمان بیشتری را خواهندکشت. جای اینها نار جهنم است.

عبدالعزیز بالابلوک05.03.2015 - 05:59

  سپاس از نویسندهحترم. در قاتل بودن عبدالصمد ازهر که محترم محمدهاشم میوندوال صدراعظم سابق را زیرضرب وشتم ولت وکوب به هدایت محمدداود رییس دولت سابق کشت هیچ کس نمیتواند شک داشته باشد. اگر عبدالصمدازهر از قتل محترم میوندوال منکر میشود, لازم است بگوید که غیر از خودش دیگر چه کسانی درقتل محترم میوندوال دخیل بودند؟.
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ زیر را درج کنید
   



داکتر شکرالله کهگدای