افسانهء یک افغانستان

حمل (فروردین) ١٣٨٤

آسیای مرکزی: افسانة "یک افغانستان
لاس انجلس تایمز ؛ ٢٥ می ٢٠٠٣
نوشتة : چارلز سنتوس
برگردان: خراسان زمین

درپایان سال ٢٠٠١طالبان و القاعده درهم شکستندودرسردرگمی کامل قرارداشتند. امروز آنها قویتروفعالتر میشوند. با نیرومندی در پایگاههای خود در شرق وجنوب افغانستان دوباره قد علم کرده اند و ادارة حامد کرزی درکابل را به چالش میگیرند. سیاست امریکا درین مورد قسماﱢ مقصر است.ا

ایالات متحده باورداشت که تاسیس دموکراسی درافغانستان ازبازگشت این کشور به یک دولت بنیادگرا وتروریست جلوگیری خواهدنمود، وبناﱢ یک مودل ستندرد دموکراسی راکه دران دولت متمرکز قوی توسط حکومت منتخب اداره میشود، درنظرگرفت. اما این مودل تقسیمبندی پیچیدة منطقوی و اتنیکی درونی افغانستان رانادیده گرفته است.ا

پالیسی سازان، باعطف توجه برساختن دولت متمرکز و یافتن یک رهبریکه باآنها همکاری نماید، شرط اساسی رسیدن به جامعة صلح آمیز در افغانستان را نادیده گرفتند: بوجودآوردن اعتماد و خوشبینی در بین قبایل، اقوام و مناطق مختلف در افغانستان. بویژه پس از دهها سال جنگ ویک قرن ستم قومی و مذهبی این موضوع اهمیت بسزایی دارد.ا

. در عوض، ایالات متحده و سازمان ملل بیشتر بر تاسیس موسسات ملی توجه میکنند و از کرزی که یک پشتون قندهاری الاصل هست پشتیبانی قوی مینمایند. ایشان به این امیدواری خود ادامه میدهندکه این شیوة برخورد بر اتحاد کشور اثر مثبت خواهدداشت، اما نتیجة کار برعکس است.ا

. برای فهمیدن اینکه نادرستی از کجا بوده است - وچگونه میشود آنرادرست کرد- مهم است که ریشة اصلی مشکل رادرک نماییم. پالیسی سازان امریکا این خوشباوری خیلی از رهبران پشتون را پذیرفته اندکه افغانها بهمدیگر به چشم برادرانی مینگرند که هیچ اختلافی نمیتواند آنهاراازهم جدانماید. هر سخنی در رابطه به مسایل قومیت ویا چندگونگی بحیث دسیسة خارجیان برای تجزیة کشور تلقی میگردد. درنتیجه، دیالوگ لازم بین گروهها توسط دولت کابل به هم زده شده است. مادوباره باورمانرابه آن افسانه، که هرکی کابل را دردست دارد بر افغانستان فرمان میراند، باز گردانده ایم.ا

. ایالات متحده، با باوربه پندار یک خانوادة خوشبخت وواحد برای افغانها، اوضاع را وخیمتر میسازد و حق بیان سازندة سیاسی را برای گروههای مختلف نمیدهد .سیاست ما در افغانستان در مخالفت کامل با سیاستمان در عراق قرار دارد که درآن چندگونگی{نژادی-قومی} آن کشور وحقوق سیاسی گروههای که مدت طولانی زیر ستم بوده اند، برسمیت شناخته میشود.ا

واقعیت در افغانستان این است که از چشم انداز خیلی از مناطق،کابل خود بیشتر حیثیت منطقة را دارد تا حیثیت پایتخت را. باآنکه پشتونها شاید بزرگترین گروه اتنیکی در کشور باشند، وباآنکه آنها از نظر تاریخی حکومت کرده اند و حکمفرما بوده اند، اکثریت نیستند.ا

. افغانستان کشور اقلیتهاست. درنتیجة یک قرن ظلم بر مردمان غیر پشتون، بیشتر از یک دهه حکمروایی کمونیزم، جنگ داخلی ویرانگر و افراطیگریهای رژیم طالبان، برقراری صلح وامنیت پایدار بدون تشخیص این واقعیت و بازگرداندن اعتماد گروههای اتنیکی، که رنج شکنجه و فشار روانی کمپاین های متعدد همگونسازیی {ملی} کشور را کشیده اند، نا ممکن است.ا

. پالیسی سازان امریکا باید بدانندکه دلیل ناکامی مرکزی ساختن کامل {قدرت} افغانستان در گذشته کمبود نیرو ویا شهامت نبود. مسئله اینست که مرکزی ساختن همیشه وذاتاﱢ همسان با پشتونیزه کردن کشور بوده است، که در موجودیت چنین ناهمگونی {ملی} کار نا ممکن بنظر میاید. درگذشته برای مطیع نگهداشتن مردمان غیر پشتون، و حتی بعضی از قبایل پشتون، معمولاﱢ کابل ضرورت به مداخلة خارجی داشت. کوشش امروز نیز به همان مسیر گام برمیدارد. کرزی برای آرام کردن ناسازگاریهای منطقوی وباز گرداندن قدرت مرکزی از جامعة بین المللی درخواست کمک میکند.ا

. اگر همة این مسایل آشنا بنظر میرسند، بیجا نیست. کرزی پشتیبان طالبان نیست. اما مانند رهبران طالبان پشتون است. وی بجای ردکردن این پندار ایشان{طالبان}، که پشتونها چون قوم برتر و متدین هستند باید از کابل بر کشور حکمروایی کنند، کوشش میکند همانگونه حاکمیت مرکزی را تحمیل کند که طالبان در نظر داشتند –گرچه بر پرنسیپ دینی آن تاکید نمیکند. با چنین کاری به پشتیبانان طالبان جسارت میبخشد. واژه های لغتنامة حاکمیت قومی دوباره بگوش میرسند، آنهاییکه حق مردم و مناطقشان را میخواهند ویا از چندگونگی{ملی} سخن میگویند "خائن" ورهبرانشان "جنگسالار" نامیده میشوند. کرزی برای منفعت خودش تعدادی از افراد غیر پشتونرا بر مقامات قدرت مقرر کرده است، ا ما همچنان درین اواخر سخت کوشش کرده است در بین مردمان مناطق پشتون نشین –به شمول هواخواهان طالبان- که درآنها از پشتیبانی ضعیفی برخوردار است، به عزتش بیفزاید.ا

. متمرکز ساختن{قدرت} در افغانستان نمیتواند کارگر واقع شود، بنابرین ایالات متحده باید به طرفداری از دولت نامتمرکز، از پشتیبانیش ازدولت حاکم کابل دست بکشد. روابط ازهم گسسته و تاریخ خشونت دربین اقوام ایجاب بوجودآوردن فضای بازتر سیاسی را میکند. یک شیوة برخورد دوگانة سیاسی، با دولت ملی در کابل وبا مراکز قدرت های منطقوی، درسیستم گشاده فدرالی یا کنفدرالی دموکراتیک، میتواند همچون فضایی را بوجود آورد.ا

. امروز در کابل برای چنین روش منطقوی مخالفت جدی وجوددارد. آنهاییکه از طرف کرزی برای طرح قانون اساسی جدید موظف شده اند، میگویند که همچون نظریة کاری نیست. اما ایشان این واقعیت را نادیده میگیرند که سازماندهی سیاسی منطقوی از سالها به اینطرف یک واقعیت زنده است. این خود بخشی از دلیل شکست سریع طالبان هست. سازمانهای منطقوی توانسته اند که میانجیگری برای{حل} مخالفتهای محلی، فعالیتهای اقتصادی و مقاومت سیاسی را در مقابل بدترین بدرفتاریهای حاکمیتهای ناعادل فراهم سازند.ا

. مفاد دیگر سیستم نامتمرکز آنست که این یگانه شیوه بازداری مستقیم از بنیادگرایی اتنیکی و مذهبی میباشد. چنانیکه یورشهای روزافزون طالبان و بازماندگان القاعده در مناطق پشتون نشین واضحاﱢ نشان میدهد، بنیادگرایی اتنیکی و مذهبی رو به افزایش است. همچنان خیلی از مردمان غیرپشتون معتقند که پشتونهای تندرو در دولت افغانستان بااستفاده ازموقفشان میخواهند حاکمیت پشتونی را درکشور دوباره احیا نمایند. دولت فدرالی دگم حاکمیت را با یک نظم سیاسی میانه رو و بردبار به ستیز میگیرد.ا

برای ایالات متحده، جنگ با تروریزم در افغانستان بیشتر نبردی در مقابل آیدیالوژی هست تا برسر کشور. اندیشه های برتریجویانة فرهنگی، اتنیکی ومذهبی بگونه های پیچیده ای به هم بافت خورده اند که به جنبشهای بنیادگرا پایداری میبخشند، پس در برابر اینهاست که مبارزة ما باید براه انداخته شود.ا

*************
آقای چارلز سنتوس مشاور انرژی و رئیس بنیاد انکشاف آسیای میانه است. وی در گذشته به حیث مشاور سیاسی سازمان ملل متحدا کارنموده است. این مقاله براساس پژوهش نویسنده وهمکارانش، الزابت کمبت و پاول بیرندز، نوشته شده و بااجازة وی به نشرمیرسد. واژه های بین{}هدف توضیحی دارند
مترجم

 







به دیگران بفرستید


دیدگاه ها در بارۀ این نوشته
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ زیر را درج کنید
   



چارلز سنتوس