بیان دردِ دلی با تاجیکان

۱۹ جدی (دی) ۱۳۹۳

ای تاجیک، ای وارث پیام آوری پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک. ای کهن یادگار ایران زمین ،ای میراثدار فرزانگان تاریخ همچون مولانا، حافظ، سعدی، جامی ، فارابی ، رازی، شیخ الرئیس، بایزید بسطامى وحسين بن منصور حلاج ….  تو همچون قارچ يکروزه در  این دیار جوانه نزده اي، بلکه «تو» ای ملتي با  عظمت  با ميليون  ها  جمعيت و ريشه ي چندين هزار ساله در منطقه سکونت خود با زباني قدرتمند و زيبا و فرهنگ و ادبياتي بسيار غنی ،تجربه حکومتداری و  رهبری جنبش - مقاومت های تاریخی  و دفاع  و پاسداری  از ناموس - شرف این سرزمین ، صاحب واقعی این مرز و بوم محسوب ميشوی.

اما  ، با توجه به این گذشته،  چرا به این روز و حال  افتاده ای!  عوامت «بی خبر» و خاصگان  آگاه، اما « تقيّه » گرا «دمدمی »مزاج  و ترسو.که دیگران از تو نماینگی کنند و یک «مرد» نداشته باشی تا  در میدان انتخابات هماورد بخواهد؟! پاسخ را در کجا باید جست؟

بی گمان پاسخ به این پرسش یعنی چاره  بخشی یا شاید کُلی از مشکلات ،پس  یافتن چنین جواب خیلی مشکل خواهد بود. شاید هم ناممکن.اما کوشش میکنم  در حد بضاعت ،متون ،حقیقت های تاریخی و جریانات مهم گذشته را که با سرنوشت امروز تو در پیوند است، تاروپودشان را بشکافم ، شاید توانست در فروكشيدن حجاب ابهام از چهرهء این «مشکل – پرسش»  كمك ما نمايد.

 برای پاسخ یابی

با كمي اغماض مي توان گفت كه تمامي مشكلات «تو»ريشه هاي تاريخي دارند و رفع آنها هم بدون مراجعه به ريشه هاي تاريخي - شناخت دقيق آنها و پندگیری از آن تقريبا غير ممكن است. كه قسمت عمده ای از آن ناشي از برخورد با تمدن صنعتي غرب مي باشد و چگونگي برخورد آنها با تمدن سنتي منطقه . ﻗﺮﻥ ﻫﺎﻱ ﻣﺘﻤﺎﺩﻱ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺍﺭﻭﭘﺎﻳﻴﺎﻥ (به قول نیچه درندگان ُمو بُور) ﺩﺭ ﺍﻧﺪﻳﺸﻪ ﺭﺳﻴﺪﻥ ﺑﻪ ﻣﺸـﺮﻕ، ﻫﻤﻪ ﺭﺍﻩ ﻫﺎﻱ ﺭﻓﺘﻪ ﻭ ﻧﺮﻓﺘﻪ ﺭﺍ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ. ﺩﺭ ﻫـﺮ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺍﻱ ﺍﻣﭙﺮﺍﺗﻮﺭﻱ  های ﻗﺪﺭﺗﻤﻨﺪ ﺍﻳﺮﺍﻥ که تو«تاجیک»بیشترین نقش ونامدار ترین چهره ها را درآن داشتی ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺑﺰﺭگ ﺗﺮﻳﻦ ﻣﺎﻧﻊ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺭﺳـﻴﺪﻥ ﺁن ها ﺑﻪ ﻛﻌﺒۀ آﻣﺎﻟﺸﺎﻥ، یعنی ﻫﻤﺎﻥ ﺳﺮﺯﻣﻴﻦ ﺍﻓﺴﺎﻧﻪ ﺍﻱ ﻫﻨﺪ ﺷﺪه،  واروپاییان با دل های پراز کینه و نفرت از تو  ﭘﺸﺖ ﺩﺭﻭﺍﺯﻩ ﻫﺎﻱ ﺍﻳﺮﺍﻥ زمین ﻣﻨﺘﻈﺮ ﻗﺮﻥ ﻫﺎﻳﻲ ﺷﺪﻧﺪ ﻛﻪﺍﺟـﺎﺯﻩ ﺣﻀﻮﺭ ﺟـﺪﻱ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﺭﻳﺎ ﻣﻲ ﺩﺍﺩ . ﺗﺎﺳـﻴﺲﻛﻤﭙﺎﻧﻲ ﻫﻨﺪ ﺷﺮﻗﻲ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﺁﺭﺯﻭ ﺟﺎﻣﻪ ﻋﻤﻞ ﭘﻮﺷﺎﻧﺪ.... استعمارگران پس از تحقیق ،مطالعه  وشناخت خراسان زمین  و باشنده گان  متنوع، تیزچنگ و تیزهوش آن  که در این  سرزمین بزرگ از  سال پیش بدین سوی با مسالمت و مهربانی در کنار هم زندگی می کرده اند و پدید آورندگان اولین تمدنهای بشری بر روی کرۀ خاکی بوده اند ، بازي هاي استعماري و «راهبردی »خود را در منطقه راه انداختند. از کتله های پراگندی  انسانی غافل و بیسواد و متعصب و در لاک خودش محبوس شده،درحاشیه ی قدرت، فرهنگ گسیخته و فاقد هویت ،( ملغمه ای  از پشتون ابدالی –  تکه های  نامتجانس بنام « غلزائی » ) معجونی شکل پذیر و هردم متغیر با هویتی سوای آنچه در منطقه وجود داشت فراهم آوردند، که به هنگام ضرورت، به هرصورت که بخواهند آن را مورد استفاده قرار دهند. 

اینکه چگونه  وچرا چنین نیروی چهل تکه ای می توانست مرحله به مرحله، پیش برود،  و تو را به چالش بکشد،نکته ای است که یک پاسخ اصلی دارد :

منافع کشور های استعماری و تنظیم این «هيولای دکتر فرانکنشتين» در راستای آن. اینجاست که  مفهوم بازی با کارت (پشتونیزم) این (عجوزه هزار داماد) و استفاده چند پهلو  برای اهداف سیاسی، اقتصادی، نابودی حوزه تمدنی ایران زمین،کنترول منطقه،  دفاع و حمله به هندوستان در گذشته و آسیای مرکزی در حال حاضر قابل درک میشود. بلی خاطرۀ تلخ اروپاييان از اقتدار " شخصیت تاریحی تو" و ديگري ترس از پيشرو بودن "تو" در حرکات روشنفکري و ضد استعماري و فرهنگ  خراسانی "تو" که مانع اهداف استعماری درگذشته  بوده و در قرن بیسم این مخالفت ذاتی را در سیمای «مسعود بزرگ»به نمایش گذاشتی ،آن ها را بران داشت تا کار این " شخصیت تاریخی "را یکسر کنند . چون تا  این هویت در تو زنده هست ، تو  میتوانی مشکل ایجاد کنی.از دیدگاه  شرکتهای چندملیتی وکارتل های نفتی)  هیولاهای که هیچ شرابی مست کننده تر از نفت برایشان  نیست)"تو " باید نابود شوی. پس هدف آسيميلاسيون يا حل کردن «توی» تاجیک با هر وسیله ای «مشروع - غیرمشروع» در داخل آن هویت ساخت استعمار«اوغانستان=پشتون» است.  استعمار و همکاران او هدفمند  از  تحریف تاریخ شروع کردند. چون تجزیۀ جغرافیای یک  حوزه و یک کشورو آسيميلاسيون یک ملت ، از تحریف تاریخی او و از حمله به مرزهای فرهنگی و هویت تاریخی‌اش شروع می‌شود.  زبان  تو  را هدف گرفتند وبا تبر تجزیۀ به فارسی،تاجیکی و دری تقسیم کردن همچنان واژه گان تو  را مانند «بازرگان - دبیر -دانشگاه ...   »  توقیف نمودند ...آنها نیک مي دانستند اگر زبان تو  را نابود کنند ،اگر مبنای فکری تو را از طریق سیستم آموزشی کنترل و منحرف کنند ، گذشته  و تاريخ  تو  را نيز مي توانند مصادرهء به مطلوب  نموده، انکار کنند.

با " تو" - هویت تو - تاریخ تو وایرانت و خراسانت و ...چنین کردند،  رژيم های نژادپرست پشتون تبار و تمرکزگراي(سانتراليسم) افراطي و يکسان ساز اجباري هويتي- فرهنگي را بر تو حاکم ساختند  که ادامه دارد.  طبق باور تزریق شده به این  سيستم  شونيستي، اوغانستان يعني تنها سرزمين «اوغان= پشتون» و ديگرآن بايد از صحنه فرهنگي- سياسي کشور محو  شوند. از اینجاست  که در راستای سياستِ «اوغان سازی» اقدام به تغيير اسامي شهرها و محلات به پشتو،  فرستادن مسئولين دولتي اوغان تبار به مناطق غيرپشتون - جهت  کنترل و چپاول اين مناطق ،  انتقال ناقلین به شمال جهت تغيير بافت جمعیتی  کشور، کورس های اجباری زبان پشتو،سرکوب هاي خونين مردمان  غیر پشتون،مسله کوچی ها، ملت هاي مختلف غيراوغان  را قوم -  خرده فرهنگ - اقليت ناميدن، اعلام کردن آمارهای مخدوش از جمعيت ملت هاي غيرپشتون  و برای ثبیت هویّت کاذب خود در این سرزمین - فرمان ترور غیر پشتون ها را سرلوحۀ احکام خود قرار  داده و ده ها ظلم و جنايت ديگر جهت تطبیق این اهداف شوم شرکت های چند ملتی و کارتل های نفتی  وشرکاء  جرمی پشتون تبارشان صورت گرفته و ادامه دارد.  این موجود «چهل تکه» در تمام طول تاریخ سیاسی اش استعداد تعقل ، استعداد تفکر و استعداد به کار گرفتن  از آن چیزی را که به اش مغزمی گویند نداشه وهیچگاهی  هیچ حرکتی در جهت منافع کُلی کشور از آن دیده نشده است،در حقیقت بند ناف تمام اعتبار سیاسی،نظامی،فکری،تاریخی ،حتی اعتقادی ...اوغان=پشتون  به منافع  قدرت های استعماری بسته و از آنجا آنتن گیری میکند .

 ای «تاجیک» این است تاریخ معاصر تو ،  تا اينجای قضيه فکر نمی کنم که  کسی با اين سخنان مشکلی داشته باشد. اینجا پرسشی که باید طرح کرد این است که،آیا این اولین چالش در درازنای تاریخ تحولات اجتماعی تو است ،که  چون ملت های نو بالغ چنین دُچار در همريختگی ، سرگردانی و  گیجی شده ای؟، که روشنفکرانت در «خط کشی های گروهی- برخوردهای فی مابين »سراسیمه و گرفتار «واگرائی»وعدم اعتمادبنفس شده اند، که هیچ طرح و برنامه ای در راستای تغيير وضع موجود و کوشش برای يافتن راه حل هائی جدی در راستای اتحاد، همراهی، همدلی،تشخیص هدف مشترک، اشتراک در نظر، يا عمل ندارند، که با تاسف «واگرائی ِ» موجود در سپهر  ایشان  یا ناشی از «معامله گری های  سياسی » و یا «چسيدن به ايدئولوژی های» تاریخ گذشته است.

در جواب به این پرسش  باید گفت نه این اولین چالش نیست ،حکایت  گذشته تاریخی تو در کُل  چیزی دیگریست  ، حکایت سر افرازی و دلاوری ملتی ست که ،بارها با آرمانی بلند به مبارزه  در مقابل  نابرابری‌ها برخاسته، پنجه در پجنه با دشمنانی  بدخیم و مجهز به تفکر «سیاسی - ایدئولوژیک » درافگنده  و مصاف داده . دشمنانی که تنها در فکر مضمحل كردن زبان ، فرهنگ ، باور ها و هويت  قومی تو نبوده، بلکه در صدد ذوب كردن وآسيميلاسيون تو در خود بوده ، که این ملت با شكل‌ها و شگردهاى مختلف و هنرمندانه‌اى  كوشيد تا هويت و موجوديت تاريخى خود را حفظ كند و تاپای جان در این راه  ایستادگی نموده است.

اما، مشکل اینست  که  "تو" به صد دلیل  به این حافظه تاریخی  این  تجربه عینی اجتماعی  هیچگاه  نگاه نکردی . یکی از معضلاتی  تو همین ضعف در خودآگاهی تاریخی است، حتی می‌توان گفت که از ضعف فراتر رفته است. تو در خودآگاهی تاریخی‌ با بحران مواجه‌ هستی واین عدم اعتماد بنفس ایجاد میکند ، که این هدف وآرمان  دشمنان  تاریحی تو است . چیزی که  تو امروز بنام "تاریخ" در اختیار داری ،جزمشتی دروغ و یاوه نیست که چاپلوسان  و متملقان درباری به کمک و یاری مستشرقان  استعماری «روس – انگلیس» به هم بسته اند. تو نمی توانی  از "داستان دزدیدن وغارت مردم هندوستان توسط«احمد شاه  ابلدالی » واینکه در این لشکر کشی  غنایم فراوان به دست آورد که بهای کلی آن سیصد میلیون روپیه تخمین شده است. که این غنایم توسط بیست و هشت هزار حیوان و وسیلهء باری از قبیل فیل و شتر و خر و قاطر و کراچی حمل می گردید. یا حکایت زن بارگی افراطی تيمور شاه و همچنان قصه ای مضحک قوطی «نسوار» دوست محمد خان و جبن اکبر خان و داستان جعلی و برساخته "ملالی"وبرادر كشي،پدرکشی،پسرکشی  و خيانت این جماعت "، «اُلگُوئی»برای «همگرائی » یا «نقشه راه - طرحی »برای  تغيير وضع موجود و دفاع از هویت خود جستجو کنی .

اما گذشته گان تو اُلگو های عملی  و با ارزش درچگونه دفاع کردن از هویت و هستی  خود را برایت میراث گذاشته اند، کافیست  آن را بشناسی و به عنوان یک  تجربه، که اعتماد بنفس ایجاد میکند ، مورد استفاده  قرا ر بدهی .آن ها بامشکلاتی به مراتب بیشتر از تو مواجه بودند . جماعتی که میخواست هویت تاریخی آنها را نابود کند این کار را با «مردم مصر – سوریه و شمال آفریقا...» انجام داده بودند،این جماعت باسلاح «دین» فتوای مفتی های اعظم ، شمشیر خلیفه و غلام بچه گان ترک که عنوان سلطان  را یدک می کشیدند، حمایت وپشتی بانی می شدند.بلی تاجیک ، این تجربهء تاریخی ذیل نام « شعویبه » بهترين نمونه برای درک ضرورت و اهميت  «همگرائی  » و «پايداری - خودباوری» در زمان ما است. در آن مرحله از   تاریخ همهء نيروها با يکديگر در یک فاصلی زمانی 250سال و اندی  برای دفاع از هویت وشخصیت لگد کوب شده خود «همگرائی» يافتند و موفق به رسیدن به « استقلال   » شدند .

پس ای تاجیک ،ای گرفتار در بحران ، تو میتوانی « رمز و راز - شگرد ماندگاری گذشتگان خود  را در ،همگرائی برای هدف مشترک، تعهد  ،خود باوری ،پایداری  و درطنين رساي  چکاچک  شمشیر های آخته، نعرۀ مردانه ، شهامت و دفاع از شرف و فضيلت «شعویبه »در صحنه كارزار ورزمگاه زندگي و حقانيت غلبه  حق بر باطل  و نيكي بر بدي که از اعماق  تاریخ هنوز بگوش میرسد، جستجوکنی،تو باید بدانی كه انگيزۀ آن همه شور و هنگامه، آن  همه جنبش و كوشش و درگيري‌هاي نظامي، سياسي و فلسفي، و آن  همه اوج‌گيري در دين و دانش و هنر و عشق و علاقه به ايران زمين و تلاش برای  جاودانگي  در «شعویبه یعنی گذشت"تو"»از كجابود؟ ، چیزیکه راه گشاي  نیاکان "تو" بسوي شرف و آزادگي و رسيدن بمرز انسانيت راستين شد .كوشش ای که سيماي  تاريخی ،خراسانی و راستین گذشته گان "تو" را  طرح انداخت و زمينه ای براي ادامه حيات پر افتخار  اش در قرنهاي بعدی و جاودانگی  نامش تا انتهای هستی گرديد .تو باید بدانی این چه رازی بود  که یک ملت منکوب شده را چنین عاصی ساخت ؟،چه دردی بود؟.سرنوشت امروز  تو به دانستن و فهم این مسئله بستگی دارد ،چون فعلاً تو در همچون شرایطی قرار داری.اما این «شعویبه» چیست؟.

شعویبه

آنگاه که جریانی مسلط و مسلح  با خوی جاهلی و تعصب قبیله‎ای  و توأم با عصبیت، در پی نهادینه ساختن هژمونی عرب‌ها به نام اسلام  گذشته گان ترا با فرومایگی "موالی" یعنی بنده و عجم یعنی گنگ وزبانش را بد و زشت! و نشانه مجوسیت و آتش‌پرستی و زبان گبران و دوزخیان می‌نامیدن ،آنگاه که اعراب  اقتدا نماز را به موالی ننگ دانستند، آنگاه عجم را «علوج» يعنی خدانشناس ها و نادانان می خواندند، آنگاه حجاج بن يوسف حاکم عراق بر دستان موالی داغ  نهاد و نشان گذاشت تا از ساير طبقات شناخته شوند،آنگاه که  عربی پياده موالی  سواره  را جبراً وادار می ساخت تا مرکب خويش را در اختيار او قرار دهد ،آنگاه که عرب از عجم بیگاری میکشید و او را مکلف می کرد تا وسايلش را به مقصد رساند،آنگاه که موالی اجازه نداشتند بدون اجازه اربابان سابق ؛ دختران خويش را شوهر دهند و صد ها جنایت ووقاحت دیگر  ،که برای اثبات عملکرد وگفته  های خود  احادیثی به نام  پیامبر اسلام و نقل قولی های از بزرگان اسلام جعل میکردند  .  در چنین اوضاع و احوالی  است  که «زمین» و«زمان» اسلاف ترا  در بوته آزمایش قرار داد ه و تنها، اصالت آنها و نیروهای نهانی (اعتماد بنفس - خودآگاهی)که در درون بعضی ملتها برای زنده ماندن باافتخار وجود دارد گذشته گان تو  را قادر ساخت تا در قامت  «شعویبه» قد راست کند. 

ازاینجاست که   شاخص ترین چهره های «شعویبه» و معماران  راستین هویت  سیاسی،تاریخی ، فرهنگی و اعتقادی  تو،از پایگاهای مختلف اجتماعی  به گونه‌ های  مي‌بالد و وارد "گود" شده هماورد میخواهند. دراین حرکت عظیم سرداران  خردمندی پدیدآمده که حیرت انگیزترین جنبش های فکری وخصائل نیکوی انسانی ،سجایای فردی،ایده های اخلاقی،سیاسی،فرهنگی، فهم والای اعتقادی و قدرت شمشیر را به نمایش گذاشته به ثمر نشانده و گاه تا پیروزی کامل به پیش بره اند. طرفه آنکه، نخبه گان فکری «شعویبه»  بمانندی دانه های مروارید که در یک نخ کنارهم  آرام گرفته  و در یک خط حرکت میکنند ، در یک فاصلی زمانی 250سال و اندی  خستگی ناپذیر و عاشقانه یک آرمان و هدف را دنبال میکردند ، ایجاد«خود باوری -اعتماد بنفس وآگاهی از گذشته در ملت منکوب شدی ایران زمین و آزادی و استقلال و رهایی از یوغ بیگانه گان ».این دانه های مروارید در این مدت با رختن عشق ،حب وطن و آزادی خواهی در آتشدانی استقلال  طلبی چنان اعتماد بنفس و خودآگاهی در ملت  ایجاد کردند، که دیگر نه ذبح كردند اسیران و از خون آن آسیاب راه انداختن و نان پختن « يزيد بن ملهب» ، نه كشتگان را در چپ و راست جاده مصلوب كردن و نه دست و پا ي ابن مقفع را بريدند  و زنده  به تنور روشن وسوزان انداختنش،نتوانست مانع از پرواز  روح استقلال خواهی شود.آنچه در تفت این آتشدان پخته و ساخته شد یک فرهنگ کاملاً جدید بود که در عین گوناگونی ظاهری  یک دست ویک صدا  بود.  که   ضلعی ازآن ، نعمان بن ثابت  یا  امام ابوحنیفه میباشد. مرد ی که از سرسپردگی به قدرت امتناع میورزد و در سالهای ۱۲۹ ق  مسند قضا حکومت امویان را نپذیرفته  و با پیروزی عباسیان  از بیعت با خلیفه سرباز زد.مردی با صلابت و با صلاحیت در امور دین و بقول  عطار : آن چراغ شرع و ملت، آن شمع دین و دولت...چنین مردی با چنین مشروعیتی که به گواهی اسناد و مدارک تاریخی غیر از ارتباط  با خدا(ج( تمامی شرایط لازم را برای پیغمبری  دارد ، در یک واکُنش کاملاً اصولی  و  استوار بر  منطق  محکم  و تجربه تلخ حذف هویت «مصر- سوریه- شمال آفریقا» در اوج اقتدار امویان در حاکمیت«حجاج بن یوسف ثقفی » یک تنه  و بی هراس از هیچ  فتوای مفتی ای اعظمی و شمشیر خلیفه ای جواز انجام بهترین عبادت در اسلام را «نماز» و ستایش بهترین موجود را «خدا» با این استدلال که قرآن، معناست و لفظ عربی، امری‌است عارض و چون معنا اصل‌است پس چه فرقی می‌کند که آن معنا به عربی ادا شود یا به فارسی«جواز  نماز خواوندن به زبان فارسی را»داد. 

ای تاجیک! آیا گاهی از خود پرسیدی  در آن موقعیت تاریخی، حاکمیت تعصب وجنون  و آنهمه خشونت ها و كينه ها ،چه موجب شد تا این مرد چنین فتوی صادر کند؟. این فتوی كه مبانى جزمى   شريعتمداران حاکم بر زمان ، با خوی جاهلی و تعصب قبیله‎ای  را «تا به امروز»متزلزل ساخت، یک امر تصادفی واز سرتفنن و بیخبری نبود. این دست رد به سينهء شريعتمداران زدن ، که كينهء این جماعت متعصّب و حاکمیت ظلم را برعليه  او بدنبال داشت ، فقط وفقط در راستای آن هدف بزرگ «دفاع از شرف – هویت وفضیلت انسان  » قابل  تامل است  ویکی از پایه های ماندگاری  تو می باشد.

 ضلعی دیگر آن فردوسی بزرگ است که ما هرچه داریم ثمره تلاش او میباشد ،این  انسان بزرگ و طرفدار روشنگری و هویت، در دور و زمانی به دفاع از هویت و شخصیت تاریخی تو کمر بست که  با دگر اندیشان چنان کنند که با حسنک وزیر کردند(حسنک قریب هفت سال بردار بماند ،چنانکه پایهایش همه فرو تراشیده و خشک شد،چنانکه اثری نماند تا بدستوری فرود گرفتن و دفن کردند،چنانکه کس ندانست که سرش کجاست و تن کجاست). حالا  فردوسی  که جای خود دارد ،که ایشان در فکر و خیالی  زنده کردن عجم است

 بسی رنج بردم بدین سال سی  

عجم زنده کردم بدین پارسی

 پی افکندم از نظم کاخی بلند

که از باد و باران نیابد گزند  

بناهای آباد گردد، ز باران و از تابش آفتاب.

سوم آن تصوف ایران زمین بود، تصوف طغيان .صد البته نه  تصوف و صوفی گری  امروز که نه زندگى و سرنوشت مردم برای شان مطرح است و  نه برایش ارزشى قائل اند .که برای  متصوف - توكلی – مدل حسن بصرى بودن،تنها داشتن  پوستین  و ریش و دستاری لازم است، و شرايط موجود جامعه را «مقدّرِ الهى» دانستند و روزها ـ ديوانه وار ـ در کوچه ها – پس کوچه ها در گورستان ها ـ روى سنگ قبرها ـ خانقاه ها   فرياد  ناله و مويه كردند و بجاى  مبارزه کردن با بی عدالتی ها و نابرابری های اجتماعی ، به كيش فقرپرستى، زهد و پرهيز روى آوردن... اما تصوف مورد نظر ما تصوف طغیان است، نماينده ء توحيد اشراقى ، عارفانی عصيانگر  عليه باورهاى سُنّتى« بایزید بسطامى، حسين بن منصور حلاج...»، که ازاین  دیدگاه انسان  مخلوق  كوچك و ناقص و ضعيف و حقير نیست ، که سازندۀ تقدیر خود است.همین ها بودند که با یکی از پرشکوه ترین  مبارزاتی توانستند تمام فرهنگ ایران زمین را،به میدان بیاورند و با تکیه به آن پوزه ی اشغالگران را به خاک بمالند.که بررسی  سير و سلوك  این تصوف ـ خود ـ حديث مفصـّلى است از اشتياق و عشق كه پرداختن به آن، در اين مختصر، ميسـّرنیست.

 ضلع چهارم، عیاران است . اگردنبال نمادی یا مصداقی هستیم که این  ضلع و  گذشته تاریخی را تمثیل کند ، یا حنجری که فریاد ظلمت کوب بیداد افگن مردم را جارزد است، این نماد  اراده وتدبیر و سخت کوشی  و بردباری و شکیبا ئی و مردمداری وتعهد ،که بر تکه حصیری می خفت و بسیار ساده زندگانی می کرد،که خوردن بیشتر و بهتر از مردم کوچه و بازار را ناروا می دانست ،که غذای او بیشتر نان ساده و پیاز بود ،کسی نمی تواند باشد سوای رادمان  معروف به «یعقوب لیث صفاری » مردی که در چهره و نگاه مردانه اش  شعله های خشم و غرور و انتقام یک ملت منکوب شده را میشود دید،این تجسم راستین رستم دستان ،مردی که در دفاع از استقلال  به خلیفه گفت:  

بین من و شما این شمشیر حکم فرماست ،مردیکه  به رسم شاهان بنشست تیغ گرفت و بجنبانید و به خود فروختگان خودی،بزدلان ، اشراف ونوکران خلیفه گفت مرابدین جایگاه نیز همین تیغ نشاند، که استقلال ادبی ایران زمین مدیون این مرد  است، که به محمد ابن وصیف سیستانی امر کرده بود، که اگر قرار باشد برای او شعری بسراید، آن شعرباید به زبان فارسی باشد»

 ای تاجیک» ، ای   گم کشته و سرگردان که با خطر حذف و« آسيميلاسيون »مواجه هستی، که دیگران از  تو نماینده گی میکنند ،که زبانت بتاراج رفته است،که ضحاک زاده گان سرزمینت را غصب ونامش را تغییر داده اند،که با فرومایگی "حرامیت" میخوانند،که حق نداری خودرا تاجیک گوئی،که نوروز ترا حرام میدانند،که بزرگانت را به قتل میرسانند، که میخواهند زیر نام هویت کوچک ذیل هویت بزرگ"اوغان" !! ؟ حذفت کنند، که موقعیت تو را تا حد يك  قومیت ، درجه دوم و سوم وآمده از آنطرف «آمو دریا» تنزّل داده اند !.  این است آن  تاریخ فراموش شده و دستمایه ای  تجربی که هیچگاه به آن  نگاه نکردی . در حقیقت با  فروكشيدن حجاب ابهام از چهرهء «آن "چرا"بزرگ - موقعیت- وضعیت - مشکل وگرفتاری های امروز تو»  این پیام گذشتگان به تو«همگرائی – مقاومت – خود باوری » خود نمایی میکند(چیزی که تو نداری)، که آن ها پس از تحقیر،توهین و خطر  حذف هویت  در آن مرحله از   تاریخ با این سه راهکار موفق به رسیدن به « استقلال   » شدند  ،پس  حالا برای برگشت به قدرت و اقتدار و شکوه و عظمت گذشته لازم وضروریست تا ذهن و ضمیر و وجدان هر تاجیک  با این  سلاح مقدس مسلح شود .ای تاجیک ،این است آن  سنگر و پدافند دفاعی ، نماد ،الگو وتجربه تاریخی تا یک رهبرتاجیک  و عام تاجیک چگونه زندگی پیشه کند، چگونه حق خود را بستاند و با دشمن استقلال ،دشمن فرهنگ - زبان و هویت وخودفرختگان خودی ...چگونه باید برخوردکند.

 

یادآوری :

البته این طرح اجمالی و فشرده است که دادم و بعید نیست پاره ای برداشت هایم مشکل دار باشد .این طرح را دادم تا چند چیز را بگویم:

 1)قراگرفتن  ،  ابوحنیفه ، یعقوب لیث ، تصوف خراسان و فردوسی در یک خط فکری به هیچ عنوان یک تصادف نبود. 2) تحولات  اخیر بخوبی نشان میدهد، در اين مرحله که ما هستيم اگر اتحاد  تاجیگ ها در محودیت این شعار (همگرائی – مقاومت – خود باوری )بوجود نيايد حاصل همهء مبارزات  نخبه گان تاجیک در صد سالی گذشته واين همه آدم خوش قلم و خوش نويس و پرگو چيزی در حدود هيچ و صفر خواهد بود.3) برای رسيدن به  این هدف بايد از لاک  ها ی خود بيرون آمد چرا که تنها نتيجه ای که گفتگو نکردن دارد انزوا و شکست و حرمان است و بس. اگر ما چنین اشتباه کنیم آینده گان نحواهند مارا بخشید 4) که شورای  عالی همبستگی  تاجیکان میتواندچنین «زمين بی طرف» برای نشستن و رآی زدن و گفتگوهائی که از آن ِ هيچکس و متعلق به همه کس باشد است . پس  شما روشنفکران تاجیک که از امکان تفحص و مباحثه و بده بستان فکرى برخوردارید، شما حق  ندارید بلغزید، حق ندارید اشتباه کنید، زیرا توده یى که بدین سان در اعماق فریب و خدعه  تحریف گران حقیقت تاریخ و جباران ستم گر مدفون شده اند و قدرت خلاقه ى فکرى خود را از دست داده اند«یکی بنام برادر دینی – دیگری بنام منافع طبقاتی- آخری بنام وحدت ملی » برای استفاده از آن ها کمر بسته اند، به کمک و یاری شما  متفکران وادیشمندان جامعه خویش ، برای راه جستن به حقایق وشناخت قدرت اجتماعی خویش و پیداکردن شعورمحتاج هستند، نیک نامی و  بد نامی  حیات فرداى ما  به عملکرد امروز ما بستگی دارد.







به دیگران بفرستید


دیدگاه ها در بارۀ این نوشته

تاجيك 16.01.2015 - 01:17

 سلام غياثپور صاحب تشكر از همچو نوشته هاي زيبا و دل نشينيتان اما با معذرت كه من نفاميدم معني ( عجوزه هزار دامات ) را بسيار تشكر

ahmad seyar m10.01.2015 - 09:37

  Khili zeba wa aaly
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ زیر را درج کنید
   



وحید غیاثپور کاظمی