زندگینامۀ عبدالبصیر عشرت

۱۴ جدی (دی) ۱۳۹۳

عبدالبصير عشرت فرزند محمد نبی حيران شاعر و نویسنده چیره دست در سال 1320 در خانواده علمی وفرهنگی داملا محمد ارباب محزون كشمی در بدخشان یکی از ولایات افغانستان چشم به جهان گشود. عشرت هشت روز پیش از تولد، پدرش را که در ولسوالی فرخار ولایت تخار به حیث قاضی کار می کرد از دست داد. موصوف ایام طفولیت خود را نزد مادرش سپری کرد و دروس ابتدایه را از او فرا گرفت، عشرت در جوانی آدم هوشیار، ذکی و صاحب رای و فکر بود و با درایت و عاقلانه گام بر می داشت و در آن ایام که در دامن پر عطوفت مادرش زندگی می کرد این علایم و نشانه های برازنده در سیمایش نمایان بود. عبدالبصیر عشرت تحصیلات ابتدائيه را در لیسه آرین پور بدخشان تکمیل و جهت ادامه دروس خویش وارد مدرسه ابوحنیفه کابل شد و در آنجا تا صنف چهاردهم در حوزه فقه و اسلام شناسی درس خواند، در جریان تحصیل مقالات و اشعار زیادی از وی در مجله ها و روزنامه های مختلف؛ چون: انیس، اتحاد بغلان، بدخشان و مجله پیام حق به صورت مسلسل به چاپ می رسید. وی در سن پانزده سالگی علوم؛ چون: صرف، نحو، فقه، ادبیات، تفسیر و سایر شقوق علوم دینی را نزد اکابر و مشاهر عصر خود در مدارس دینی فرا گرفت.

عبدالبصیر عشرت پس از ختم تحصیلات خویش مسلک مقدس معلمی را انتخاب کرد و پس از چند سال تدریس در لیسه میر فضل الله کشم به حیث معاون این لیسه مقرر شد. عشرت از سن جوان به سرودن شعر آغاز نموده بود و قبل از تجاوز ارتش سرخ به افغانستان دیوان شعری اش را نیز مکمل و آماده چاپ نموده بود که در سال 1363 از اثر یک حمله هوای ارتش سرخ به منزل شخصی اش تمام هست و بودش را به خاکستر مبدل کرد و کتابخانه ی شخصی وی که در آن بیش از دو هزار جلد کتاب در عرصه های مختلف موجود بود به آتش مبدل شد که در این جمله نیز دیوان شعری او از بین رفت و سه فرزندش به شهادت رسید. اکنون آن عده اشعار خود را که در ورقپاره ها و نشریات و مجله های مختلف که قبل از هفت ثور در افغانستان به چاپ رسیده بود از میان روزنامه ها و کلیکسون ها بیرون و با سروده های دوره  مقاومتش جمع آوری و به عنوان گزینه اشعارش آماده ی چاپ نموده است.

عشرت در قالب های گوناگون تجربه های اندوخته است که در همه ی آنها بهترین و ناب ترین اشعار را سروده است، قصیده، غزل، مخمس، ترکیب بند، ترجیع بند، مستزاد، رباعی قالب های شعری است که عشرت آنرا تجربه کرده است. در شعر او صناعات لفظی و معنوی به گونه زیاد دیده می شود، به خصوص ارسال المثل، تلمیح، ایهام، تشبیه، استعاره، کنایه و...  همچنان اسطوره گرای و جاندار انگاری از گونه های دیگری صناعات ادبی است که در شعر عشرت دیده می شود.

عشرت از نگاه سبک شعری به اصول قبول شده ی ارثی خانواده ی فرهنگی بیدل گرا ( مولانا حسرت ) وابسته است، از اینرو اندکی او متاثر از بیدل است و تا جای کوشش نموده اشعارش رنگ و بوی و جلوه های اشعار بیدل را با خود داشته باشد.

 

فعالیت های سیاسی:

عشرت در زمان اشغال افغانستان توسط  نیروهای ارتش سرخ به صفوف مجاهدین پیوست و به فرمان قهرمان ملی کشور شهید احمد شاه مسعود با عده ی از فرهنگیان جریده ی شورای را از سال 1365 الی 1369 در پایگاه نظامی شورای نظار انتشار می داد و بعد از سقوط داکتر نجیب الله به عضویت شورای حل و عقد دولت اسلامی مجاهدین در آمد و در دوره طالبان از سال 1375 الی 1381 در ولسوالی کشم بدخشان که از جمله خطوط مقدم نیروهای ائتلاف شمال علیه گروه طالبان بود، افزون بر فعالیت در صفوف نیروهای ضد طالبانی به عنوان مدیر معارف ایفای وظیفه می نمود و بعد از دگرگونی و فروپاشی رژیم طالبان از طرف مردم ولسوالی کشم به عنوان نماینده در لویه جرگه اظطراری تعیین شد و پس از آن همچنان نماینده منتخب مردم در لویه جرگه تصویب قانون اساسی در سال 1383 خورشیدی بود. و از آن به بعد تا سال 1387 به عنوان رئیس اداری وزارت معارف کار نمود؛ اما در این سال به درخواست خودش از وظیفه کنار رفت و اکنون در گوشه ای مصروف تحقیقات و تکمیل دست نوشته هایش است.

 

فعالیت های فرهنگی:

اکثر پژوهش های علمی او در عرصه های مختلف که تنها در حد دست نویس صورت گرفته بود در زمان اشغال افغانستان از سوی شوروی نابود شد؛ اما نوشته ها و مقاله های پراگنده او سالهای متوالی در نشریات و مجله های مختلف کشور به چاپ می رسید. او بیشتر در حوزه های؛ چون: دین، سیاست، تاریخ، فقه، قانون اهل نظر است. او در یک مسابقه مطبوعاتی از طرف وزارت اطلاعات و فرهنگ در سال 1382 خورشیدی برنده زیباترین سرود سال شد و این قصیده او مقام نخست را از آن خود کرد:

 

سرد است هوا در ره ی صحرا شده حایل

اکنونکه بهار آمد و شد حل مسایل

گردون چو یکی خیمه ی زر بافته دامن

پهنای زمین از گل نورسته  قوافل

سبز است در و دشت، فروزنده گل سرخ

چون دخترکانیکه بسر کرده منادل

آریکه بهار آمد و بر خواست ز دلها

انبوه غم و کینه شده یکسره زایل

گلشن ز گل و غنچه ی نورسته مطرا

چون معبد بودا که فرو هشته قنادل

ای وه که بهار آمد و شد باغ بهشتی

قلبیکه به داغی نتپد گو که چه حاصل

ای وه چه بهاری که از این کوچ به میدان

بردند کثافات جدل را به زنابل

ای میهن آزرده ام ای کشور آزاد

بردیم غم عشق تو منزل به منازل

عمریست که شمشیر جنون آخته با هم

یک کشته شهید آمد و دیگر شده قاتل

یک چند که دستان تبهکار زمانه

میدان ستم داد به ابنای عزازل

افتید درین خاک بسی شاهد گلپوش

آهسته برانید در این دشت قوافل

ماند به مثل عرض من و قهر وطندار

بردن سخن عدل برقاضی جاهل

تا عرشه نشین صاحب تدبیر نه باشد

کی می رود این کشته بشکسته به ساحل

مگذار که دستان فلک باز شب آرد

نیمی شود آواره و نیمی شود عاطل

مگذار که این چادر بیداد سیاهی

تا باز شود بر رخ انوار مقابل

در چشم زمان رسم به دو نقش تبهکار

بیهوده متاعی است که طی کرده مراحل

ما زاده ی یک شاخ و ز یک ریشه دمیدیم

آبشخور ما را نبود هیچ فواصل

نی طعنه ی غربی زن و نی اسلحه سالار

تا وا نشود راه تباین به دلایل

گر ترک تباریم و یا تاجیک و پشتون

پرورده ی یک خاک و به یک سلسله شامل

بگذار که تا اشعه ی تابنده ی گردون

باز آید و روشن کند ایوان و منازل

بگذار به کهسار وطن باز بروید

گلدسته ی آزادی و صد خوشه سنابل

بگذار دگر باز شود این وطن آباد

حرمت بگذارید به انسان و شود حل مشاکل

بگذار که این کشور ویرانه به فردا

همسر به اروپا شود و همتا به برازل

بگذار جوانان وطن باز بخندد

بر شرشر بگسستن آوای سلاسل

بزدود کنون شعبده ی پیر زمانه

از چهره ی حق نقش حساب همه باطل

تا باز شود مردم این خطه برادر

از دامن اکسوس الی مرز قبایل

عشرت تو و ارشاد همین گونه سخن ها

در بحر فعولات و موازین مفاعل

 

از عشرت مجموعه و دست نوشته های چاپ شده و غیر چاپ شده باقی مانده است:

 

1 ) رساله پیمان صلح چاپ شده.

2 ) روشنفکر اسلامی چاپ شده.

3 ) تصحیح وگرد آوری دیوان مولانا محمد عمر حسرت، چاپ شده.

4 ) تصحیح و گردآوری دیوان داملا ارباب محزون، قلمی زیر چاپ.

5 ) رجال و شخصیت های بزرگ و رسوم و عنعنات مردم کشم، چاپ نا شده.

6 ) مجموعه اشعار زیر چاپ.

7) موسیقی از دیدگاه اسلام زیر چاپ.

 

طاق نسیان

 

تا رخت شد پایمال خط ایجان بی سبب

اندرین آیینه خلقی ماند حیران بی سبب

از هجوم داغ سر تا پا حریف ناله ام

از لبت دوریم چون نی در نیستان بی سبب

تار و پود ما به جز پیوند کار عشق نیست

زندگی ما را مکن ممنون احسان بی سبب

گرچه در دل کز سویدا یک جهان پرورده ام

شهره ی آفاق شد لعل بدخشان بی سبب

سعی مطلب نا رسا و منزل مقصود دور

ای فلک ما را مده تکلیف جولان بی سبب

وای بر مردیکه در زیر فشار همچو خود

آبروی خویش را بفروخت ارزان بی سبب

این جهان بی گفتگو سرمایه ی خلق خداست

از چه شد مفت نصیب زورمندان بی سبب

 

 

 

دوش گرگی گوسفندی خورد در پهنای دشت

وزشغال فاقه بگرفتند تاوان بی سبب

گر قضاوت بر مدار وهم باشد استوار

تا قیامت حق بود در طاق نسیان بی سبب

عشرت از حیث توحید عمل نتوان نهاد

فام اسکندر باین آیینه بازان بی سبب

 

 

نمونه دیگر:

من شهـيـدم شمـع حجت بـرمــزار آورده ام               

داغ ياسم ، حـيـرتـي بــرلالـه زار آورده ام

شهــر پــــرواز رنـــگ بــي خــوديهاي دلم               

رفـتـه ام از خـود جهان روي كار آورده ام

در دبستـــان طـبـعيــت حسب ايجــاب زمان               

درس علم وحكمت ومضمون كار آورده ام

مي رسد آخر بطوفان قطره از سعـي ورسا               

سعـيـها فــــرسود تا نخلـــي بـبار آورده ام

مطربا ! يك پرده آهنگكـيـه جاي بيـم نيست               

ريش زاهــد را بـطنـبـور تو، تـار آورده ام

عشرت عمري با دورنكي هاي دنيا ساختم

تـيـره گــيـها رفت اكنـون نوبهار آورده ام 







به دیگران بفرستید



دیدگاه ها در بارۀ این نوشته

مولوی عبدالله صدیقی وکیل شورای ولایتی بدخشان 22.09.2016 - 09:22

  عشرت صاحب آدم خوب است
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ رَمز را وارد کنید. اگر زمان اعتبارش تمام شد، لطفا صفحه را تازه (Refresh) کنید و شمارۀ نو را وارد کنید.
   



مجیب الله عشرتی