اندکی پیرامون شادروان سعدالدین بهأ

۱۴ جدی (دی) ۱۳۹۳

اگر از پیشکسوتان اصلاح جوی امور، دارنده گان افکار روشنگرانه و استبداد ستیز؛ وپیشینه هایی چنان کوشش ها، سخنی درمیان می آید، اگرسراغ پیشینه ی نشر شبنامه در افغانستان گرفته می شود؛ واگر از ادبیات طنز آمیز، منتقد تخلص های قومی ، نژادی . . . اگر از نخستین محکمه مطبوعاتی آگاهی حاصل مان می شود ؛و سرانجام وقتی اطلاعات خویش را ازسرنوشت غمبار و دلسوزجمعی از عزیران جامعه ی ما می نویسیم؛ نام گرامی سعدالدین خان بهأ را صدر نشسته گان متبارز می یابیم. بنابر آن طی چند یادواره از آن گرامی انسان می نویسم .
در یادواره ی یکشنبه چهارم نوامبر، پیرامون توقیف جریده ی انیس نوشتم، اکنون نبشته یی را به نشر می سپارم که از یک سو به آن یادواره چهره ی تکمیلی می بخشد واز سوی دیگر، پیشنه گیی چالشی را تصویر می کند، که در وضعیت کنونی با گسترده گی و ژرفای بیشتر در افغانستان بیداد می کند. وآن حقیقت ناپذیری و انتقاد ستیزی مامورین اصلاح ناپذیر و مرتجع است. افزون بر آن محل زنده گی شادروان بهأ را نشان می دهد و مقدمه یی است برای معرفی بیشتر او.
" در شماره 27 زیرعنوان پاسبان بیدار خواب،مقالۀ بقلم آقای سعدالدین خان وکیل ولایت کابل درج شده بود. اداره جریده مقالۀ مذکور را از حیث نوع یا باب موضوع ادبیات اعتبار داده قبول کرده است. بحکم تصادف چون نویسنده مقاله ساکن توپچی باغبان است، در استعمال استعاره های خودنام وقوع بعض دزادزدی را درتوپچی باغبان گرفته است.جناب مددخان که مامور پولیس همان سمت است این مقاله را موجب کسر اعتبار خود، یا معرفی از اهمال خود پنداشته بسلسله مراتب به محتاکم عدلیه عارض گردید. اینجا از زمان شروع شدن شکایت آقای مددخان تا زمان رؤیت دعوی به محاکم عدلیه یک سلسله سؤ تفاهمات غیرمنظر وغیر محتمل روی کار آمد که در نتیجۀ همان سؤ تفاهمات که تا حال کشف نشده است،اجراآت تشدد از قبیل مهر ولاک کردن اداره جریده یا بعض جریانات دیگر واقع شد که تا حال علت اصلی آنها معلوم نشد. . . .           
هیئت محکمه نظر به نوعیت قضیه اعلان داشت که صورت جریان دعوی تحریری باشد( والحق میتوان گفت) نظریه خوبی بود . . .   

این ذواتیکه اعتراضات گذشته را نموده اند گویا از همان ذواتی بودند که تا حال این روح و مطالب بانی این دور نهضت در آنها ندمیده وهنوز طبائع وخصال استبداد به دوره های سابق در کله هایشان جا داد..." ( ص8- 9 شماره 30.مجلد دوم.انیس. جریدۀ ملی آزاد مؤید وخادم نهضت. سال 1307 خورشیدی )

                                                        ***

 

                  دیدارسعدالدین بهأ وقوماندان طره بازخان

 

هنگامی که یک زندانی پس ازسپری نمودن سالهای کم ویا بیش در زندان ودیدن گونه هایی از آزار، آزاد شده و پس از آن اتفاق افتاده که با آمرین زندان، با مستنطقین ویا شکنجه گران دیداری صورت بگیرد، دریافت واکنش های دو طرف بسیار دلچسب می شود. برای من که با تاریخچه ی زندانها، روزگار تعدادی از زندانیان و مستنطقین نیز مشغول بوده ام؛ این موضوع هم از جهات مختلف طرف علاقه ام  قرارداشته است. نتیجه ی تشبث و دریافت خاطره های هموطنان زندان دیده در اکثر موارد این است که شکنجه گر، چنان رفتاری ازخود نشان داده است که مار ژست مور می گیرد. این موضوع نبشته ی جداگانه ومفصلی را می طلبد. ازاین رو تهیه ی آن باشد برای فرصت مناسب از این قلم ویا از قلم هموطن دیگری. در اینجا از دیدار و واکنش کوتاه شادروان بهأ که 18 سال عمر خویش را در زندان سپری نمود با قوماندان طره بازخان مشهور می آوریم :

" پس از سالها زندان روزی پدرم با دژخیم زندان قوماندان طره باز خان رویاروی شد. طره باز برایش گفت: « یادت هست که تو را در زندان شیرماهی می گفتند، از بس که لاغراندام بودی!»

پدرم گفت: « بلی یادم هست، ولی یادتو هم هست که چندین بار مرا سگ ماهی ها بلعیدند، اما بازهم از حلقوم شان زنده برون جهیدم.» "(1)

     این کوتاه نگاری پیرامون شادروان بهأ را نیز با آوردن چند سخن دیگر از او به پایان می برم. شایان یادآوری است که یادواره هایی که در اینجا می آیند، برای تداوم آشنایی با شخصیت های یادشده مانند شادروان سرورجویا و دیگران در هیچ صورتی بسنده نیستند.

-           " صاف وپوست کنده حرف بزنیم .  . . .

-           چون درسلسلۀ اسباب و موجبات تفرقۀ ملی، امتیازات قومی ونژادی بمرتبۀ اول عوامل ناکامی ما را فراهم ومساعی ما را در رسیدن به هدف عقیم میسازد، فلهذا ما باید خود را ازین گونه لغزش های ملی پاک ساخته واز آن اعراض نماییم .(2) 

1-         (ثریا بهأ. رها درباد ص 49 )

2-         جریدۀ ندای خلق پنجشنبه 5 ثور 1330

 

 

 

                               از قلم شادروان سعدالدین بهأ   
                  پیرامون ریاست بلدیه ( شهرداری) کابل و رئیس آن        
 
یکی از ویژه گی های جوامع عقب نگهداشته شده، سخن ناشنوی واصلاح ناپذیری اداره چیان امور است. چنان است که هزاران مورد محتاج تغییر وتحول واصلاح، با وجود گذرزمان تغییر نیافته برجای مانده اند ویا اندک تفاوتی دیده اند. نبشته هایی از شادروان بهأ را که ورق گردانی نمودم، به ویژه آنچه را که در باره ی ریاست بلدیه ی کابل( دوران حکومت شاه امان الله خان)، دیدم، بارها چنین تصوری برایم دست داد، که آن بزرگوار تصویری از وضعیت وچالش های زمانه ی کنونی را نیز در نظر ما مجسم می نماید.غفلت ها وبی مسؤولیتی هایی که به ویژه از شروع ریاست آقای کرزی به اینسو در شهرکابل وبقیه شهر ها به کار رفته اند، همه روزه انواع دشواری ها وتلفات انسانی را همراه دارد. 
فرازهایی از سخنان شادروان بهأ را که در پایان می آورم، حاکی از ارزش های تاریخی و گواهی حضور منتقدین در پیشینه ها نیز است: 
- " هر چند می خواهم که بعلت بعض موانع خودم را از جامعه کنار کشیده، آینده در اجتماعیات مداخلت نکرده . . . و کلاه خود را به اصطلاح نگاه دارم، ولی چون نیک مینگرم بعض تجاوزات بلکه چنان بی انصافی ومظالم قابل غیر تحملی را در پیشگاه مشاهداتم مجسم می بینم که اگر علاوه برآن خود داری کنم، گویا خودم هم در زمره و ردیف همان مملکت فروشان و . . . خواهم بود. . . .
- آبرو ها وخس پوشک هائیکه از طرف ریاست بلدیه در سال گذشته بگذرها حفر وتعمیر شده بود واز ناقص بودن آن عموم اهالی کابل فریاد می زدند وفغان بر آورده میگفتند که برای خدا این آبروها ناقص است. این مجرای آب نیست. فقط این دام و تلک هائیستکه ریاست بلدیه برای شکار کردن آدم وموتر وکادی- خس پوشک کرده ونهاده وهم مقصد رئیس صاحب بلدیه از رفاهیت ما اهالی نیست. کوچه های ما را صفای کردن نمی خواهد . . . یک لحظه روی آرامی ورفاهیت را ندیده، ساعتی هم از تکلیف خرابی راه ها، هر روزه کندن کوچه ها وباز خراب وتعمیر شدن آن فارغ نیستیم.
- پول ما بیچاره ها که بنام صفائی نحویل خزانۀ بلدیه می شود برباد رفته فدای تجربه ناقص رئیس صاحب بلدیه شده، صرف جیب اجاره دار ومهندس صاحب ومخصوص عیاشی فلانی خان وفلانی خان میگردد . . .          
- بلی پول میدهیم وعذاب دائمی برای خود میخریم.        
- آیا عابرین جوالی های مندوی را کرایه نکرده به پشت آنها از آن کانال ها عبور نمی نمودند . . .      
- اگر انصاف را شهید نکرده وبرای معلوم ومعاینه نمودن اجراآت بلدیه یک هیئت عادله بطور تفتیش بکوچه ها سیاحت مختصری فرمایند، باز خواهند دانست که ریاست بلدیه بکدام اندازه ملت را کور کرده ، بکدام پیمانه اسباب تکلیف شان را فراهم آورده، متیقین خواهند شد که بواقعی پول دادتن وعذاب دائمی خریدن! . . . "         
( فشرده یی از صفحات دهم ویازدهم شماره چهل وپنجم جریده ی انیس.1307 خورشیدی/1928 ع)







به دیگران بفرستید


دیدگاه ها در بارۀ این نوشته
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ زیر را درج کنید
   



نصیر مهرین