آموزه هایی از پیروزی اوباما

٢٤ عقرب (آبان) ١٣٨٧

اوباما چون گاگارین

 

گزارنده  از بلغاری به دری: دکتر رازق رویین

ایوان کرستف. روزنامه «گرادسکی وستنیک»

 

گزینش اوباما به حیث رییس جمهور آمریکا یعنی رسیدن سیاهپوستی در کاخ سپید ، جهان رایکباره حیرتزده ساخت . درکینیا این پیروزی را جشن ملی خود اعلام کردند ودر اروپا بینشمندان سیاسی و روزنامه نگاران پیامد این پیروزی را در رویارویی با رهبران کشور هاشان  ، مورد بررسی و ارزیابی قرار دادند . در روسیه مدویدیف ریس جمهور از سر ناچاری اعلام نمود که راکتهای خود را به سوی اروپا نشانه می گیرد بدین شیوه خواست تا توجه کسی را به به سوی خودش جلب کند .( در کشور ما این حادثه را مهم ارزیابی نکردند و به آن بهایی چندان ندادند . ر). در خود امریکا مردم سه روز را با تاریخ شان یکجا ، پایکوبی کردند .

 ولی اگر هوشمندانه به این پیشامد بنگریم ، چند چیز دستگیر ما می گردد که نمی تواند ما را هم حیران نسازد .

بخش بزرگ غیر آمریکاییهایی که از سر شادمانی پیراهن اوباما را ( پیراهنی که درآن چهرۀ او در آن تپانده شده بود )   پوشیده بودند ، هرگز در رای دهی به سود یک اقلیت در کشور خود شان گام نگذاشته بودند . در بارۀ بلغاریها بگویم چه بسا بلغاریهایی که در گزینشگری ریاست جمهوری کشور هرگز به غیر بلغارها یعنی به ترکها ، سیگنها  (جتها . ر) ، یا زنها  رای نداده اند .

بخش گستردۀ آدمهایی که به سود  اوباما فریاد می کشیدند ،چیزی در باره سیاست نمی دانستند یا از آن اندک میدانستند به ویژه در بارۀ اوباما . آنها در دنیای ویژه آرزو های خودشان زنده گی می کنند نه در جهان اندیشه ها . سه دیگر آنکه بیشتر آنها  نه آمریکا را خوش دارند  و نه  دموکراسی را . پس پرسش این جاست که راز خوشنودی اینها در پیروزی اوباما در کجا نهفته است ؟

وقتی که برای پیروزی نخستین رییس جمهور سیاهپوست امریکا شور وهلهلۀ مردم را در آیینه تلویزیونها دیدم ، بیاد فلم مستندی افتادم که از پرشور ترین  پذیرایی مردم در سراسر  جهان از نخستین مرد کیهان نورد ، یوری گاگارین سرچشمه می گرفت . کمونیستها و غیر کمونیستها ، سیاهها و سفید ها ، در پایتخهای مهم جهان به جاده ها ریختند تا در جشن پیروزی مردی که برای نخستین بار  دور زمین را در نوردید و بر زمین برگشت ، همراه گردند .مردمی که در آن زمان گاگارین را پذیرفتند وبرایش کف زدند ، آرزو نداشتند که آنها نیز روزی کیهان نوردشوند . آنها قانونهای  فزیک را هم  نمی دانستند و دشواراست گفته شود که  رمز پرتاب راکت را میدانستند . اما آنها میدانستند که تا جایی مرز های تاریخی در نوردیده شده است و انسان به یک پیروزی تاریخی دست یافته است.  آنچه که مردم به دست آوردند «اندیشه پیشرفت» بود.

پیروزی اوباما همگونه گی بسیار به پرواز نخستین انسان به دور کرۀ زمین دارد. اوباما مرزی را گشود که سر انجام مردم باید به پیشرفت باور بیاورند؛  این اندیشه که نسلهای آینده خردمندتر و خوشبختتر از ما و از زمان ما خواهند بود.

 در سالیان پسین خردمندانی نام آور به این باور بودند که  انسان معاصر از اندیشه پیشرفت باز داشته شده است، که دیگر هیچکسی به پیشرفت باور ندارد وامید به آن را از دست داده است. اما وقتی دیدم جهان چگونه اوباما را پذیرفت اندیشیدم که شاید خردمندان بزرگ به بیراهه رفته باشند  و مردم با باورمندی به پیشرفت و والا نگری همچنان  به راهشان بروند و نسلهای آینده خردمندتر وخوشبختتر از اکنون باشند.

پیروزی اوباما به راستی همگونه گی بسیار به پرواز پیروزمندانه گاگارین دارد . اوباما هم مرزی را درنوردید. آری چیزی که در اندیشه و در اندرون جانمایۀ ۱۰ یا ۲۰ سال پیش  ما هرگز نمی گنجید ، امروزه جان یافته و آشکاره گشته است. سیاه پوستی رییس جمهور بر گزیدۀ امریکا گشته و در برنامه سیاسی ، با پیروزی او، امریکا حق رهبری هماوندی جهان را درمییابد  . این بسنده نیست  که رهبر جهانی گردی  یا دارندۀ بزرگترین اقتصاد و نیرومند ترین ارتش . برای آن که رهبر جهان باشی باید به گونۀ شایسته  آمادۀ آراستن آن باشی . جنگ عراق و بحران فراگیر جهانی این پرسش را برای بیشترینه مردم جهان رونما ساخت که آیا امریکا پس ازین توان رهبری جهان را دارا خواهد بود ؟

پیروزی اوباما شاید این توانایی را برای امریکا برگردانده باشدتا این گروه مردم را دلگرمی تازه ببخشد.

 

( پایان برگردان با اندک کوتاه نویسی)

 

 

آموزه هایی از پیروزی اوباما

 

نخستین آموزه  از پیروزی اوباما در گزینشش به جایگاه رییس جمهور امریکا  این است که اندیشه های راسیستی و تبارگرایانه در جهان امروز کمتر یا بیشتر از جانمایه تهی گشته است . بیشترینه سفید پوستان امریکا که سده ها با اهانت و تحقیر به سوی برده گان نخستین شان میدیدند، امروزه از میان آنها رییس جمهور خود شان را بر میگزینند . در این گزینش البته تنها سازمان دموکراتها جا نداشت بلکه شمار چشمگیری از سفید پوستان غیر وابسته به رای دهی رو آوردند تا به انجام دین ملی خودشان بپردازند . این نوید خوبی برای این سوی جهان و آن سوی جهان ما تواند بود.

دو دیگر، اکنون از این پیامد در کشور جنگزدۀ ما چی می توان آموخت ؟ آیا وقت آن فرا نرسیده که تبار گرایان ما نیز به حقایق ملی برای  بهبود زنده گی مردم ، برای از میان برداشتن مرزهای جدایی میان اقوام و ملتهای باشنده کشور بکوشند و بهانه های نادرست (اقلیت و اکثریت) را یکسو نهند؟ . به انسان در به در این میهن بنگرند و به (حق شهر وندی ) آنان گردن نهند  و همه را در این خاک مساوی و یکسان بدانند ؟ به همه فرهنگها ، نهاد ها ، زبانها ، ملتها وگروههای قومی حق برابر  دهند و از برتری وافزون خواهی بپرهیزند.

تا یکی در تلویزیونش برای قوم محمد زایی خودش تبلیغ نکند و آه و ناله سر ندهد و دیگری از قوم (باشهامت پشتون)  ننویسد و  نلافد. تا یکی در  پوشش فریبندۀ (جهاننگری فرا ملتی) بر ستمهایی که برمردم ما در درازای بیشتر از سد سال پایانی رفته وهنوز میرود ، پرده نکشد و به بهانۀ وحدت ملی بر ضد این وحدت بر نخیزد و دیگری به گونۀ گاه آشکار و گاه ناآشکار در ریشه کن کردن زبان و فرهنگ پربار کشور کهنسال ما ، که نگهداریش آبروی کشور است و به همه بسته گی دارد ، دست نبرد که این گونه کنشهای نا بخردانه و  کوتاه بینانه  خود زمینه را برای دست درازی بیگانه گان دور و نزدیک  فراهم ساخته است.

هر آن که راه انسانی به دور از سختگیری وتعصب را پیش میگیرد و تنها به خود و به خانواد خودش نمی بیند بلکه به خانوادۀ بزرگترش یعنی به کشورش نیز و به سر فرازی آن می اندیشد، از زندان تن به هوای آزادی و آزاده گی خواهد رسید.

سه دیگر، برخیها بی آنکه از مادر وطن ابا وحیایی داشته باشند ، در گزینشگری (انتخابات) که در پیش رو داریم با بی آزرمی از کسانی نام میبرند که اگر نگویم خود از وابسته گان دستگاههای جاسوسی آمریکا و انگلیس وروس و پاکستان هستند ، کم از کم در برابر دادگاههای آنان به آن کشورها سوگند وفا داری یاد کرده اند (هنگام درخواست حق شهروندی). پس چگونه می آیند و خود شان را برای پست ریاست جمهوری افغنستان کاندید می کنند ؟ آیا این کاندیدا به معنای آن نیست که ایشان پوشیده درخدمت بیگانه ولی آشکاره در این کشور میخواهند خدمت کنند ؟ آیا یکبار دیگر برای ما هم سوگند خواهند خورد ؟  آیا به چنین سوگندانی می توان باور داشت ؟  آیا همین قانون اساسی به چنین آدمهایی حق خواهد داد؟

از سوی دیگر مگرکشور اینقدر بیچاره وبدبخت شده وبه کمبود آدم گرفتار آمده است   که  حتا رییس جمهور خود را هم باید از بیرون  وارد کند؟

بگذریم. شعری از فرزند آزاده گان  کشور، حجت خراسان، حکیم ناصر خسرو را  می آرم که آنرا  بار بار باید خواند تا به همسویی و همواری رسید:

 

روزی زسر سنگ عقابی به هوا خاست             واندر طلب طعمه پر وبال بیاراست

بر راســتی بال نظر کرد و چنیـن گـفــت             امروز همه روی زمین زیر پر ماست

بر اوج فلک چون بـپـرم از نـظـر تـیــز              می بینم اگر ذره یی اندر ته دریاست

گر بر سر خاشـــاک یکی پشـــه بجنـبـد              جنبیدن آن پشه عیان در نظر ماست

ناگه زکمـیـنـگاه یکی ســـخــت کمـانـی               تیری زقضا وقدر انداخت برو راست

بر بال عـقــاب آمد آن تـیـر جـگــر دوز              وز ابر  مر او را به سوی خاک فرو کاست

برخاک بـیـفـتـاد و بـغـلـتـیـد چـو مـاهـی             و انگاه  پر خویش  گشاد از چپ و از راست

گفتا عجبست اینکه زچوبست و ز آهــن             این تیزی و تندی و پریدنش کجا خاست؟

چون نیک نظرکرد پرخویش براو دید              گفتا زکه نالیم که از ماست که بر ماست







به دیگران بفرستید


دیدگاه ها در بارۀ این نوشته
نام

دیدگاه

جای حرف دارید.

شمارۀ زیر را درج کنید
   



داکتر رازق رویین